جای هیچ گونه تردید نیست که سرچشمه علوم اسلامی از قرآن است ، قرآن در میان جامعه ای ظاهر شد که از نظر معلومات خیلی فقیر بودند بطوریکه حتی معلومات ناچیز عصر خود را هم نداشتند .
قرآن از یک طرف دعوت به تفکر و تدبر و عبادت است و اندیشه های خفته را بیدار می سازد و از طرفی دیگر به دست آن موضوعاتی آشکار می شود .
در اثنای این دنیا چیزهای عجیب و زیبا آفریده شده که هنوز کشف آن برای بندگان ممکن نیست شاید عالم ذر و یا الست هم همینطور باشد که مردم تا حدودی از آن بی خبر هستند .
حال با توجه به بعضی تفاسیر که دراختیار داشتیم در مورد عالم الست یا ذر تحقیق کرده و مطالبی درباره آن را بازگو می کنیم .
ذریه : به معنی فرزندان کوچک و کم سن وسال است . اما اغلب به همه فرزندان گفته می شود .
سوره اعراف آیه ی 172 :
وَ إذْ أَخَذَ رَبُکَّ مِن بَنیِ آدَمَ مِن ظُهُوِرهِم ذُرّیتَهُمْ وأَشْهَدَهُم عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَستُ بِرَبِّکُم قَالوا بَلی شَهِدْنا أَن تتُوُلوا یَومَ القِیَمَهِ إنَّا کنّا عَن هَذا غَفِلینَ .
« وبه یاد آور زمانی که پروردگارت از پشت بنی آدم ذریّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت ( و فرمود ) : آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند : چرا ، ما گواهی دادیم ( که تو پروردگار مایی ) ( این اقرار گرفتن از ذریه ی آدم برای آن بود که ) تا در روز قیامت نگویند : ما از این غافل بودیم .
پیام 1 : خداوند توحید را در فطرت و سرشت انسانها قرار داده است .( اَشهد هم علی أَنفُسَهُم )
پیام 2 : میثاق فطرت وخداجویی ، برای اتمام حجت بر بندگان است .(أن تقولوایوم القیامه ... )
پیام 3 : انسانها در عمق وجود خویش ، حس خداگرایی را می جویند ، چون در عالم ذره به آن اعتراف کرده اند .
سوره ی اعراف آیه ی 173 و 174 أَو تَقوُلوُا إِنَّها أََشْرَکَ اباؤُنَا مِن قَبْلُ و کُنَّاذُرِیَّهَ مِّن بَعدِهِم أَنتُهلِکُنَا بِما فَعَلَ المُبطِلوُنَ(173) وَکَذلِکَ نُفَصِّلُل الأَیَتِ و لَعَلَّهُم یَرجِعُونَ (174 )
« ( آن سؤال و جواب را از ذریه ی آدم کردیم ) تا نگوئید : پدران ما از قبل ، مشرک بودند و ما نیزفرزندان ازپس آنان بودیم ( و ناچار ، راهشان را ادامه دادیم ) آیا ما را به خاطر عملکرد اهل باطل ، مجازات و هلاک می کنی ؟ »
و ما اینگونه آیات خویش را روشن می کنیم ( تا بدانند نور توحید ، از آغاز درسرشت آنان بوده است ) و شاید یه سوی خداوند ( و فطرت پاک توحیدی ) برگردند .
پیام ها :
1- فطرت خداشناسی ، برای اتمام حجت از سوی خداوند است و چراغ فطرت قدرت نور افشانی بر ظلمات محیط را دارد .
2- جامعه و محیط ، انسان را مجبور نمی کند ( أو تَقوُلوُا )
3- تقلید در اصول دین جایز نیست . ( أَشرک آباءُ نا )
4- گناه و انحراف خود را به دوش دیگران نیفکنید . (أَشرک آباءُ نا )
5- اطاعت و احترام نیکان ، تا حدی است که انسان را به شرک نکشند ( ذریّه من بعدهم )
6- شرک ، انسان را به یاوه کاری و هلاکت می کشاند . ( تهلکنا مبطلون )
7- آیات الهی، برای توجه دادن انسانها به میثاق فطرت وسرشت توحیدی است.( لعلهم یرجعون)
اعتقاد به وجود چنین جهانی در واقع مستلزم قبول یک نوع تناسخ است زیرا مطابق این تفسیر باید پذیرفت که روح انسان قبل از تولد فعلی او یک بار دیگر در این جهان گام گذارده است . و پس از طی دورانی کوتاه و یا طولانی از این جهان بازگشته است ، و به این ترتیب بسیاری از اشکالات تناسخ متوجه آن خواهد شد .
ولی اگر تفسیر دوم آیه 172را بپذیریم هیچیک از این ایرادها متوجه نخواهد شد زیرا سؤال و جواب و پیمان مزبور یک پیمان فطری بوده است که الان هم هر کس در درون جان خود آثار آنرا می یابد و حتی طبق تحقیقات روانشناسان اخیراً حس مذهبی یکی از احساسات اصیل روان ناخودآگاه انسانی است ، و همین حس است که بشر را در طول تاریخ به سوی خداشناسی رهنمون بوده و با وجود این فطرت هیچگاه نمی تواند به این عذر که پدران ما بت پرست بودند توسل جوید . « فطره الله التی فطر الناس علیها » (روم – 30 )
پیمان الست
چگونگی پیمان گرفتن خدا از بنی آدم در آیه بیان شده است که طبق روایات ، پس از خلقت آدم همه فرزندان او به صورت ذرات ریز و باشعور از پشت او بیرون آمده ، مورد خطاب و سؤال الهی قرار گرفتند و به ربوبیت خدا اعتراف کردند . آنها دارای عقل شعور کافی برای شنیدن سخن و پاسخ بودند در این هنگام از طرف خداوند به آنها خطاب شد ( الستُ بِرَّبِکُم ) سپس همه به صلب و گل آدم برگشتند تا به تدریج و به طور طبیعی به این جهان بیایند و این عالم را عالم ذر و آن پیمان را پیمان الست و عالم الست می گویند بنابراین پیمان مذبوریک پیمان تشریعی به قرارداد خود آگاه میان انسانها و پروردگار شان بوده است . شاید هم مراد از عالم ذر ، همان عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین باشد . یعنی هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران که ذراتی بیش نیستند ، خداوند استعداد و فطرت توحیدی و حقجویی را در سرشت آنها می نهد و این سر الهی به صورت یک حس درونی در نهاد و فطرت همه ما به صورت ودیعت نهاده می شود و در مورد پذیرش امانت الهی نیز باید گفت : که این پذیرش قراردادی و تشریفاتی نبوده بلکه پذیرشی است تکوینی بر حسب عالم استعداد در عقل و خردشان ، خدا باوری به صورت یک حقیقت خود آگاه نقش می بندد . خداوند به زبان خلقت از آنان سؤال کرده ، آنان با همین زبان ، پاسخ داده اند . بنابراین همه ی افراد بشر دارای روح توحیدند و سؤالی که خداوند از آنها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخی که آنها داده اند نیز به همین زبان اینگونه تعبیر ها در گفتگوهای روزانه نیز کم نیست مثلاً می گوئیم : « رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون » یا می گوئیم : « چشمان به هم ریخته او می گوید دیشب به خواب نرفته است . »
یک روایت :
وقتی به اشیاء نظر افکنیم و نظر خود را به طور مجرد و خالص به این جهت افکنیم که موجودات صنع و فعل محض خدا هستند و از او منفک و منفصل نمی باشند که نظر حق واقع همین است . خواهیم دید که در تمامی موجودات جز تسلیم در برابر خدا و خضوع در برابر اراده ی او و کوچکی و ذلت در برابر کبریائی او و وابستگی به رحمت و و امور ربوبیت او و ایمان به وحدانیت او و هر چه که بر رسولان خود فرستاده و دینی که برایشان نازل ساخته و ... جز اینها چیز دیگری وجود ندارد .
و اگر عالم مادی را اصل قرار داده و چیز های دیگر را بدان قیاس کنیم این وجودات که از آن نام بردیم با مقایسه ی وجودات عالم مادی « ظل » ( سایه ) اند ، شی هستند و شی نیستند . بنای آیات نیز همین است ( هو الا صل و اشخص الذی له الظل ) زیرا غرض آیات این است که ثابت کند تکلیف به توحید تکلیفی است چاره ناپذیر و روز قیامت در مورد آن پرسش خواهد شد . ولی اگر حجت خدا را اصل بگیریم و این عالم مادی را با موجودات مادی ای که دارد با آن مقایسه کنیم که این نیز نظر حقیقی است این عالم ظل است و جهت خدا یا ( رب متعال ) اصل و دارای ظل است که این آیه اشاره به آن دارد ( کل شیء هالک الاوجَههُ ) یعنی همه چیز غیر از وجه خدا نابود خواهد شد و این آیه نیز اشاره دارد ( کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ) یعنی هر چه بر عرصه زندگی است فانی است و تنها وجه پروردگار باقی می ماند . عیاشی از ابو بصیر از حضرت صادق ذیل آیه ( فما کانو الیؤمنوا ) روایت کرده که فرموده : خدا رسولان را بسوی خلق فرستاد در حالیکه خلایق در صلب مردان و در رحم زنان بودند . هر کس در آن حال تصدیق کرد بعداً هم تصدیق کرد و هر کس در آن حال تکذیب کرد بعداً نیز تکذیب کرد . ظاهر این روایت این است که انبیاء وابستگی به نطفه هایی داشته که در صلبها و رحم ها قرار دارد و این نطفه ها زنده و عاقل و مکلفند ولی همانطور که در سخنان مربوط به آیه ی ذر گفتیم چنین چیزی را ضرورت رد می کند . مگر آنکه بگوییم مراد این است که عالم ذر چون غیر زمانی است محیط به این عالم مادی تدریجی زمانی است . و در این صورت وجود « ذری » وابسته به زمانی درون زمان دیگر نیست و علاوه این محل برای روایت بعید است . ظاهر این روایت این است که عالم در محکوم زمان است چون از صلب پدران و رحم مادران سخن می گوید . در حالیکه عالم ذر بدین معنی لازمه اش این است که نطفه ها عقل و تکلیف داشته باشند که بطلان آن ضروری است مگر آنکه بگوییم مراد همان عالم ذر غیر زمانی است ولی این عمل برای تصحیح روایت عمل بعیدی است .
حسن ختام :
حدیثی از پیغمبر اکرم ( ص ) که درباره ی قرآن می گوید : قرآن ستارگان درخشانی دارد و برفراز این ستارگان ، ستارگان دیگری است ، شگفتی هایش پایان نمی گیرد و عجایبش کهنه نمی شود و چراغهای هدایت و منزل گاههای حکمت و دانش در آن است .
با این همه تفاسیر می توان در یافت که میل به خدا جویی و سعادت طلبی در فطرت هر انسانی گواه روشنی بر وجود خالق یکتاست و آن خدایی است که هیچ چیز را بیهوده نیافریده و مدرکی مهم و غیر قابل انکار ( عالم الست ) را با هدف گرفتن دلیلی برای اثبات حقانیت و موجودیت خود آفریده است
گرد آورندگان : سمیه سرائی ، مریم اسماعیل زاده
هاله میرزایی ، راضیه امینی
به راهنمایی خانم حمیده عقبایی

خداوند در قرآن کریم در موارد فراوانى به شرح زندگى جهان پس از مرگ و حیات برزخى پرداخته است. از ائمه طاهرین علیه السلام نیز در این زمینه روایات فراوانى به دست ما رسیده است، در نهج البلاغه نیز در موارد متعددى به حالات زندگى روح در جهان برزخ اشاره شده، و احیانا به شرح گوشه هایى از آن حالات پرداخته شده است، که از آن نمونه است:
۱- فانکم لو عاینتم ما قد عاین من مات منکم لجزعتم و وهلتم و سمعتم و أطعتم و لکن محجوب عنکم، ما قد عاینوا، و قریب ما یطرح الحجاب... [ نهج، فیض و صبحى، خ ۲۰. ]
اگر شما آنچه را که مردگان شما دیده اند مشاهده مى نمودید هراسان و ترسان مى گشتید، و در برابر خداوند گوش شنوا پیدا کرده، و از او پیروى مى نمودید، ولى آنچه را که آنان دیده اند از شما پنهان است، و به زودى پرده از میان شما و آنان به کنار کشیده مى شود...
۲- خطاب به یارانش، براى تشویق آنان به جهاد در راه خدا فرمود:
فالموت فى حیاتکم مقهورین، والحیاه فى موتکم قاهرین. [ نهج، فیض و صبحى، خ ۵۱. ]
پس مرگ در سایه زندگى پر از تنگ و همراه به فرار از جنگ شما است، در آن هنگام که دشمن بر شما چیره گردد، و زندگى زندگى حقیقى و جاوید در پناه مرگ یعنى در جهاد و کشته شدن در راه خدا است، و آن هنگام است که شما بر دشمن چیره شده و پیروزى نصیبتان گردد.
قسمت دوم از سخن فوق گواه بر این است که کشته شدگان در راه خدا در جهان برزخ، زندگى سعادتمندانه روحانى دارند، چنانکه خداوند در قرآن کریم فرموده است:
و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون. "آل عمران /۱۶۹"
و هرگز مپندارید که کشته شدگان در راه خداوند، مرده اند، بلکه آنان زنده اند، و نزد پروردگار خویش از روزى او بهره مى گیرند.
۳- درباره عذاب قبر و سؤال نکیر و منکر فرمود:
تحمله حفذه الولدان، وحشده الاخوان الى دار غربته، و منقطع زورته، حتى اذا انصرف المشیع و رجع المضجع أقعد فى حفرته نجیا لبهته السؤال، و عثره الامتحان. [ نهج البلاغه، فیض، خ ۸۲، صبحى، خ ۸۳. ]
او انسان را پس از جان دادن در داخل تابوتى نهاده و فرزندان و فرزند زادگان و گروه برادران بر روى دست ها و دوش هاى خود گرفته، و به خانه تنهایى و غربت، جایگاهى که راه ملاقات دیگران با او بسته مى شود مى رسانند، تا آن هنگام که تشییع کننده به سوى خانه خود رهسپار، و شخص مصیبت دیده از مرگ او نیز از او جدا گردیده و راه بازگشت را در پیش مى گیرد، در آن هنگام او را در گودال گور او مى نشانند در حالى که از ترس سؤال و لغزش در امتحان، آهسته سخن مى گوید.
آنچه از این سخن به دست مى آید این است که پس از به گور سپردن انسان، فرشتگان سؤال نکیر و منکر مى آیند و از او درباره برخى از باورها و امور زیر بنایى مربوط به دین و مذهب پرسش مى نمایند و به هنگام پرسش او را مى نشانند. ولى بى تردید، این نشاندن در داخل گور، نشاندن پیکر مادى نیست زیرا چنین چیزى با توجه به کوتاهى سقف لحد گور امکان پذیر نیست، بلکه مراد از آن، نشاندن یک نوع پیکر برزخى مثالى، پیکرى مجرد از ماده، و همانند پیکر مادى است و پس از پایان پرسش، انسان نادرست بى پاسخ مى ماند و سرانجام او آتش سوزان دوزخ خواهد بود.
امام علیه السلام در ادامه سخن خود، عذاب ها و کیفرهاى آخرت را یاد آور شده است. از اینرو ممکن است کسى این احتمال را بدهد که این کیفرها مربوط به دوزخ و قیامت است و به جهان برزخ ارتباط ندارد از این رو از نقل آنها در اینجا خوددارى شده است.
۴- به عنوان فاصل میان زندگى دنیا و بهشت و دوزخ اینگونه فرمود:
فان الله سبحانه لم یخلقکم عبثا، و لم یترککم سدى، و ما بین احدکم و بین الجنه أو النار الا الموت... [ نهج، فیض، خ ۶۳، صبحى، خ ۶۴. ]
خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده، و پوچ رها نکرده است، و میان هر یک از شما و بهشت و دوزخ جز مرگ فاصله اى نیست.
۵- هنگامى که پیکر مطهر بزرگ بانوى اسلام و سرور زنان جهان، حضرت فاطمه زهرا علیه السلام را به گور مى سپارد، خطاب به پیامبر صلى الله علیه و آله کلماتى را بر زبان جارى مى نماید، که از آن جمله است:
و ستنبئک ابنتک بتضافر امتک على هضمها، فأحفها السوال و استخبرها الحال، هذا و لم یطل العهد، و لم یخل منک الذکر... [ نهج، فیض، خ ۱۹۳، صبحى، خ ۲۰۲. ]
... و به زودى دختر تو به تو خبر خواهد داد که امت تو چگونه براى ستم روا داشتن بر او گرد هم آمدند، پس همه آنچه را که بر او گذشته از او بپرس، و از حال او جویا شو، این همه ستم در حالى است که جدایى تو از این امت چندان به طول نیانجامیده و یاد تو از دل ها بیرون رفته است...
از این سخنان چنین بر مى آید که پیامبر صلى الله علیه و آله این سخنان على علیه السلام را مى شنیده است زیرا اگر چنین نبود، صدور آنها از على علیه السلام لغو بود، و ساحت آن حضرت از سخنان لغو منزه است، و نیز چنین بر مى آید که برخى از ارواح با برخى دیگر سخن مى گویند، از این رو على علیه السلام به پیامبر صلى الله علیه و آله عرضه داشت که تا ستم هاى روا داشته شده بر دخترش را از وى پرسش نماید. نتیجه اینکه در عالم برزخ گفتگو تا این اندازه وجود دارد که ارواح بتوانند با یکدیگر سخن بگویند و برخى از ارواح و شاید همه آنها بتوانند سخنان زندگان را بشنوند، هر چند توانایى پاسخ دادن به آنان را نداشته باشند. و این توهم که ممکن است این گفتگو مربوط به روز رستاخیز باشد نادرست است، زیرا اگر این تو هم درست باشد نیاز به این گفتگو از میان مى رود، زیرا در آن روز على علیه السلام خود حاضر است و در کنار پیامبر صلى الله علیه و آله قرار مى گیرد. آنگاه این پرسش پیش مى آید که چرا على علیه السلام در هنگام دفن فاطمه علیه السلام آن سخنان را به پیامبر صلى الله علیه و آله خطاب کند، بلکه در روز قیامت چنین خطایى براى او میسر است. پس چاره اى نیست که بپذیریم گفتگوى مورد انتظار میان فاطمه علیه السلام و پیامبر صلى الله علیه و آله در جهان برزخ است، و پیامبر صلى الله علیه و آله سخنان على علیه السلام را مى شنیده است.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی سبطین
راسخون
تشبیه حیات برزخى
مطالبى که در این سطور - از زبان اولیاى دین- مىنگاریم، بیانگر شمهاى از حقایق شگفت انگیز جهان برزخى است.
در آغاز این گفتار، توجه شما خوانندگان عزیز را به تشبیه برزخ با دنیا جلب مىکنیم؛ تا بتوانیم ترسیمگر چهرهاى - هر چند ناقص - از حیات برزخى باشیم.
عالم و دانشمند ربانى، مرحوم « فیض کاشانى » (متوفى۱۰۹۱ه. ق) در کتاب نفیس و ارزشمند « الْمُحجَّهُ الْبَیْضاء فی تَهْذیبِ الْإحیاء » در این باره چنین مىنویسد:
«دنیا، همچون زندان تاریکى است که انسان در آن حبس باشد و برزخ همانند بستان وسیع و گستردهاى است که انواع درختان سر به فلککشیده، گلهاى زیباى عطرآگین، پرندگان خوش الحان و... در آن باشند». (۱)
پیامبر گرامى(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با تعبیرى بسیار زیبا و دقیق -به مضمون زیر- دنیا و برزخ را چنین تشبیه نموده است:
«مِثال مؤمن در دنیا، مثل جنین است در شکم مادر (چنان به آن خوگرفته است که گویى عالمى برتر و با صفاتر از آن نیست).از این رو پس از پایان عمر آن جهان، با اکراه و سختى، همراه با ترس و گریه ، دل از آن مکان مىکند.
پس از اندکى که با این جهان انس گرفت، دیگر میل بازگشت به وطن نُه ماهه خویش را ندارد.
مؤمن نیز چنان به دنیا خوگرفته است که دل کندن از آن، برایش سخت و مرگ بر او ناپسند است؛ اما پس از مرگ، وقتى چشمش به جمال نعمتهاى فرحبخش و دل انگیز برزخى روشن شد، به هیچ وجه حاضر نیست به وطن چند ده ساله خویش بازگردد». (۲)
ثواب و عذاب «عالم برزخ» را نیز مىتوان به پاداش و کیفر «عالم رؤیا» تشبیه کرد. انسان ، در خواب، امورى از قبیل: خوردن، آشامیدن، اندیشیدن و... را انجام مىدهد و این کارها به وسیله قالبى غیر از قالب مادى صورت مىپذیرد؛ زیرا در هنگام خواب دیدن، بدن و قالب مادى در بستر خفته است. (۳)
در حدیث آمده است:
«هنگام خواب ، قالب مادى باقى مىماند و آنچه از انسان خارج مىشود ، قالب برزخى اوست». (۴)
طبق نظر فلاسفه الهى (از جمله ملاصدرا) انسان، داراى دو قالب و کالبد است:
۱ - قالب مادى (چهره ظاهرى و بیرونى).
۲ - قالب مثالى (چهره باطنى و درونى).
قالب مثالى چیست؟
چنانکه بیان شد، روح انسان همواره باقى است و فنا در آن راه ندارد. پس از مرگ، آنچه که از انسان جدا مىشود، قالب مادى اوست و روح در عالم برزخى به واسطه قالب مثالى -که با آن جهان، سنخیت دارد- سیر خود را ادامه مىدهد.
مرحوم «فیض کاشانى» در اینباره چنین مىنویسد:
روح به واسطه مرگ، تغییر نمىکند؛ بلکه قالب مادى و اعضاى ظاهرى بدن دگرگون مىشود. روح پس از مرگ باقى است؛ رنجها و لذّتها را همانند دنیا (لیکن با قالب درونى و مثالى) درک مىکند.
قالب درونى و مثالى از جنس ماده نیست؛ بلکه مجرد(خالى) از طول و عرض (و دیگر خواص ماده) است». (۵)
با آوردن دو مثال، کیفیت قالب مثالى را نسبت به قالب مادى بیان مىکنیم؛ تا فهمِ عبارات دقیق و حکیمانه فوق، آسانتر گردد:
مثال اول: سوار کارى را در نظر بگیرید که پس از مرگ استرش، مرکب دیگرى را بر مىگزیند.
مثال دوم: شخصى جامهاى به تن دارد، پس از مدتى که کهنه و فرسوده شد، جامهاى دیگر مىپوشد.
روح انسان نیز پس از مرگ، بدن و قالب مادى را همانند استر مرده و لباس فرسوده کنار مىگذارد و سوار بر اسبى تازهنفس مىشود و جامهاى نو به تن مىکند که از آن به قالب مثالى(بدن مثالى، قالب درونى و بدن برزخى) تعبیر مىشود.
علامه مجلسى(رحمت الله علیه) در «بحار الانوار»، بدن مثالى را به اجسام جن و ملائکه تشبیه نموده است؛ (۶) یعنى، همانگونه که جن و ملائکه از قالبى لطیف(حتى لطیفتر از هوا) برخوردارند، قالب مثالى انسان در برزخ نیز به همین صورت است.
براى تبیین سیمایى روشنتر از قالب مثالى، روایاتى را در اینباره یادآور مىشویم:
از امام صادق (علیه السّلام) چنین سؤال شد: آیا درست است که مىگویند: «روح مؤمن، در سنگدان مرغهاى سبز رنگ قرار دارد؟»
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «خیر مؤمن ، در نزد خدا عزیزتر از آن است که روحش را در قیافه یک مرغ جلوه دهد؛ بلکه در بدنهایى همانند دنیاشان قرار مىگیرند». (۷)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «هنگامى که خداوند، مؤمنى را قبض روح کند او را در قالبى همانند دنیا قرار مىدهد که با آن مىخورد، مىآشامد و اگر تازه وارد آشنایى بیاید، او را به همان شکل که در دنیا بوده است، مىشناسد». (۸)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «همانا ارواح مؤمنان در برزخ، مانند اجساد دنیاشان از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و کسانى که در دنیا با هم آشنا بودند، اینک همدیگر را مىشناسند و هنگامى که تازهواردى از دنیا به دیار آنان قدم نهد، ابتدا گویند: رهایش کنید؛ زیرا او اکنون راه سخت و دشوارى را پیموده است.
(پس از اینکه قدرى استراحت کرد) از او پرسند: فلان کس چطور است؟ فلان کس چه شد؟
اگر پاسخ دهد که او را زنده ترک گفتم، امید پیوستن به ایشان را دهند؛ و اگر پاسخ دهد که او مرده است، گویند: هاى! هاى! هلاک شد». (۹)
پاداش و کیفر حقیقى
عالم مِثال (برزخ)، برزخى است میان موجودات مادى دنیا و موجودات مُجرّد آخرت؛ یعنى، مانند این عالم مادى نیست؛ لیکن به صراحت تجرد آخرت هم نمىباشد و برخى از لوازم ماده (همچون شکل و عرض فعلى) را داراست.
از اینکه گفته مىشود «برزخ ماده ندارد»، برخى مىپندارند که پاداش و کیفر جهان برزخى، وَهم و خیالى بیش نیست و هیچگونه وجود خارجى ندارد! این پندار هم فىنفسه باطل است و هم انحرافى است در درک مقصود. (۱۰)
على اىّ حال، وضع برزخ همان است که در گفتارهاى پیشین بیان داشتیم و اینک، به چند حدیث که حقیقى و واقعى بودن پاداش و کیفر برزخ را با صراحت بیشترى بیان مىدارد، اشاره مىکنیم:
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «ارواح مؤمنین در خانههاى بهشتى زندگى مىکنند، از طعامهاى بهشتى مىخورند و از شربتهاى آن مىآشامند». (۱۱)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «درى از آتش جهنم به روى مجرمین و کفار گشایند و آنها را در آب گرم جوشان اندازند». (۱۲)
ابوبصیر گوید که از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم: ارواح مشرکین در برزخ چگونه است؟
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «در آتش، عذاب مىشوند». (۱۳)
ارتباط با ارواح
از جمله مسائلى که در بحث «حیات برزخى» مورد اتفاق تمام مذاهب اسلامى است، گفت و گو و ارتباط با ارواح است.
روایات وارد شده در این باب بسیار است که از باب نمونه یک روایت را یادآور مىشویم:
«در جنگ بدر (نخستین نبرد مسلمانان با مشرکان که موجب پیروزى و سرافرازى سپاه اسلام گردید) کشتگان قریش را به دستور پیامبر اکرم در چاهى انداختند. پیامبر بر سر آن چاه آمد و خطاب به سران کفار (ابوجهل، عتبه، شیبه، امیه و...) فرمود:
اى کفار! شما همسایگان خوبى براى پیامبر خدا نبودید. او را از دیار خود بیرون راندید و به ستیز و جنگ با او برخاستید؛ من اینک وعده پروردگارم را حق یافتم. (شما چطور؟).
عمربن خطاب که سخنان پیامبر را مىشنید به آن حضرت اعتراض کرد: (اینها بدنهایى مرده و بىجانند) چگونه با آنان سخن مىگویید؟
پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: بس کن! سوگند به خدا که تو از آنان شنواتر نیستى؛ آنان مىشنوند؛ ولى توانایى پاسخ گفتن را ندارند. اینک که از آنان روى برگردانم، فرشتگان عذاب با گرزهاى آهنین بر سرشان مىکوبند». (۱۴)
جهان بیدارى
از روایات استفاده مىشود که برزخیان به اندازه مقام و منزلت خویش از دنیا دیدن مىکنند:
امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: «انسانهاى برزخى، در شکل پرندهاى لطیف به دیوار خانههایشان فرود مىآیند. اگر کردار نیکى از خانوادههایشان ببینند، خوشحال مىشوند و اگر کردار بدى از خانوادههایشان سرزند؛ اندوهگین مىگردند». (۱۵)
امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «وقتى مؤمن به دیدار خانوادهاش مىآید، آنچه که او را خوش آید، مىبیند و کارهاى ناپسند از او پوشیده مىگردد؛ امّا وقتى کافر به دیدار خانوادهاش مىرود، آنچه که او را غمین نماید، بر او نمایان مىشود و کارهاى پسندیده از او پوشیده مىگردد». (۱۶)
از امام کاظم (علیه السّلام) سؤال شد: مؤمن چه مدت یکبار به دیدار خانوادهاش مىرود؟
امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: «به قدر مرتبه و درجه خود به دیدار خانوادههایشان مىروند».
سؤال شد: چه هنگام؟
حضرت فرمود: «هنگام ظهر که آفتاب از بلندى زدوده مىشود».
سؤال شد: در چه شکل؟
فرمود: «به شکل گنجشک یا کوچکتر از آن!». (۱۷)
یادآورى مىشود که برزخیان، چون از بدن لطیف مثالى (شبیه اجسام جن و ملائکه) برخوردارند؛ در هنگام دیدار خود از دنیا ، دیده نمىشوند. (۱۸)
حکایتى پندآمیز
در پایان این گفتار، با ذکر حکایتى به ترسیم سیماى روشنترى از این جهان مىپردازیم. ماجراى زیر را از کتاب «خزائن» مرحوم علامه نراقى(رحمت الله علیه) بیان مىکنیم. ایشان این حکایت را از زبان یارى صدیق و دوستى مورد اعتماد
چنین بازگو مىنماید:
«در ایام جوانى با پدرم و جمعى از دوستان، هنگام عید نوروز، دید و بازدید مىکردیم. براى دیدار یکى از آشنایان به طرف خانهاش - که نزدیک قبرستان بود- رفتیم. گفتند: خانه نیست.
یکى از همراهان، پیشنهاد کرد که براى رفع خستگى و زیارت اهل قبور، سرى به قبرستان بزنیم. وقتى به آنجا رسیدیم، یکى از رفقا به شوخى رو به قبرى کرد و گفت: اى صاحب قبر! در این روز عید به دیدار تو آمدیم؛ از ما پذیرایى نمىکنى؟
ندایى برخاست که هفته دیگر همه میهمان من هستید!
همگى شگفت زده شدیم و گمان بردیم که تا هفته آینده بیشتر زنده نیستیم. به سروسامان دادن کارهاى خود پرداختیم؛ امّا در روز موعود از مرگ خبرى نشد. با هم به سر همان قبر رفتیم؛ گفتیم: شاید منظور چیزى غیر از مردن بوده است.
یکى از ما گفت: اى صاحب قبر! به وعده خود وفا کن. صدایى آمد: بفرمایید! ناگهان، باغى در نهایت طروات و صفا، درختان سر به فلک کشیده، انواع میوهها ، نهرهاى جارى و مرغان خوش الحان، نمایان گشت!
در وسط باغ به عمارت با شکوهى رسیدیم که شخصى در نهایت زیبایى آنجا نشسته و جمعى ماهرو، کمر خدمت او به میان بسته؛ چون ما را دید، از جا برخاست و خوش آمد گفت و از اینکه هفته گذشته مجاز به پذیرایى نبود، پوزش خواست.
پس از ساعتى که با طعامها و شربتهاى گواراى آن سامان از ما پذیرایى شد، تا بیرون باغ بدرقه مان کرد.
پدرم در هنگام خداحافظى از او پرسید: شما کیستى که از چنین دستگاه گستردهاى بهرهمندى؟
فرمود: من کاسب فلان محله هستم و به دو سبب بدین مقام دست یافتم: هرگز در کسبم کم فروشى نکردم و دیگر هیچگاه نماز اول وقت را ترک نگفتم». (۱۹)
پی نوشت :
۱ . «المحجه البیضاء»، ج۸، ص۲۹۸:
«...یکون الدنیا بالاضافه الیه کالسجن و المضیق و یکون مثاله کالمحبوس فی بیت مظلم، فتح له باب الى بستان واسع الاکناف، لایبلغ طرفه اقصاه، فیه انواع الاشجار و الازهار و الثمار فلایشتهی العود الى السجن المظلم».
۲ . «المحجه البیضاء»، ج۸، ص۲۹۹:
قال رسول اللَّه(ص): «ان مثل المؤمن فی الدنیا کمثل الْبجنین من بطن امه؛ اذا خرج من بطنها، بکى على مخرجه؛ حتى اذا رأى الضوء یحب ان یرجع الى بطن امه؛ فکذلک المؤمن یجزع من الموت؛ فاذا أفضى الى ربه، لم یحب ان یرجع الى الدنیا، کما لایحب الجنین ان یرجع الى مکانه».
۳ . براى توضیح بیشتر، به گفتار دوم، مبحث«اصالت روح» مراجعه شود.
۴ . «بحار»، ج۶۱، ص۴۳. «میزان الحکمه»، ج۴ ،ص۳۰:
روی عن ابی الحسن(ع) یقول: «ان المرء اذا نام، فان روح الحیوان باقیه فی البدن؛ والذی یخرج منه روح العقل...».
۵ . «المحجه البیضاء»، ج۸، ص۳۱۱:
«و هذا نص صریح فی ان العقل لایتغیر بالموت؛ انما یتغیر البدن و الاعضاء فیکون المیت عاقلاً مدرکاً عالماً بالالام واللذات کما کان فی حیاته لایتغیر من عقله شیء، و لیس العقل المدرک هذه الاعضاء بل هوشیء باطن لیس له طول و لاعرض...».
۶ . «بحار»، ج۶، ص۲۱۷:
«ثم تتعلق الروح بالاجساد المثالیه اللطیفه الشبیهه بأجسام الجن و الملائکه».
۷ . «الکافى»، ج۳، ص۲۴۴. «بحار»، ج۶، ص۲۶۸. «المحجه البیضاء»، ج۸، ص۳۰۰:
«عن ابی ولّادالحنّاط، عن ابی عبداللَّه(ع)، قلت له: جعلت فداک یروون انَّ ارواح المؤمنین فی حواصل طیور خضر حول العرش!
فقال(ع): «لا. المؤمن اکرم على اللَّه من أن یجعل روحه فی حوصله طیر؛ لکن فی أبدان کأبدانهم».
۸ . «لئالى الاخبار»، الشیخ محمد نبى التویسرکانى، ج۴، ص۲۵۶، مکتبه المحمدیه:
«فاذا قبضهاللَّه (عزوجل)، صیر تلک الروح فی قالب کقالبه فی الدنیا، فیأکلون و یشربون؛ فاذا قدم علیهم القادم؛ عرفوه بتلک الصوره التی کانت فی الدنیا».
۹ . «الکافى»، ج۳، ص۲۴۴. «بحار»، ج۶، ص۲۶۹:
«ان ارواح المؤمنین فی صفه الاجساد فی شجره فی الجنه؛ تعارف و تسائل. فاذا قدمت الروح على الارواح، تقول: دعوها، فانها قد افلتت من هول عظیم. ثم یسألونها: ما فعل فلان؟ و ما فعل فلان؟
فإن قالت لهم: ترکته حیاً؛ ارتجوه، و إن قالت لهم: قدهلک؛ قالوا: قد هوى، هوى!».
۱۰ . برگرفته از: «حیات پس از مرگ» ص ۲۹ -۳۰، علامه طباطبایى (دفتر انتشارات اسلامى).
۱۱ . «کافى»، ج۳، ص۲۴۴. «بحار»، ج۶، ص۲۶۹:
« (ان ارواح المؤمنین) لفی حجرات فی الجنه. یأکلون من طعامها و یشربون من شرابها».
۱۲ . «امالى الصدوق»، ص۲۲۹. «بحار»، ج۶، ص۲۲۳:
«... یفتحان له باباً إلى النار و وینزلان الیه الحمیم من جهنم».
۱۳ . «الکافى»، ج۳ ص۲۴۵ - «بحار»، ج۶ ص۲۷۰:
«عن ابی بصیر، عن ابی عبداللَّه(ع)، قال: سألته عن ارواح المشرکین. فقال(ع): «فی النار یعذبون،...».
۱۴ . «بحار الانوار»، ج۶، ص۲۵۴ - ۲۵۵.
«سخن گفتن پیامبر گرامى با سران کفار قریش، از مسلمات تاریخ و حدیث است؛ از میان محدثان گروهى آن را نقل کردهاند که به برخى اشاره مىکنیم:
الف - «صحیح بخارى»، ج۵، ص۹۷، ۹۸ و ۱۱۰ (در سرگذشت جنگ بدر).
ب - «صحیح مسلم»، ج۴، ص۷۷ (کتاب جنت).
ج - «سنن نسایى»، ج۴، ص۸۹ و ۹۰.
د - «مسند امام احمد»، ج۲، ص۱۳۱.
ه - «سیره ابن هشام»، ج۱، ص۶۳۹.
و - «مغزى واحدى»، ج۱، (غزوه بدر).
ز - «بحار الانوار»، ج۱۹، ص۳۴۶.
و... (نقل از: «اصالت روح از نظر قرآن»، ص۱۵۸)
۱۵ . «الکافى»، ج۳، ص۲۳۰. «بحار»، ج۶، ص۲۵۷:
«(یأتی المیت) فی صوره طائر لطیف؛ یسقط على جدرهم، و یشرف علیهم؛ فإن رآهم بخیر؛ فرح، و إن رآهم بشر و حاجه حزن واغتم».
۱۶ . «الکافى»، ج۳، ص۲۳۰. «بحار»، ج۶، ص۲۵۶. «لئالى الاخبار»، ج۴، ص۲۵۶:
«ان المؤمن لیزورأهله؛ فیرى مایحب و یستر عنه مایکره. و إن الکافر لیزور أهله؛ فیرى مایکره و یستر عنه مایحب...».
۱۷ . «الکافى»، ج۳، ص۲۳۱. «بحار»، ج۶، ص۲۵۷:
- یزور المؤمن اهله؟ قال(ع): «نعم».
- فی کم؟ قال: «على قدر فضائلهم منهم من یزور فی یوم و...».
- فی ای ساعه؟ قال: «عند زوال الشمس».
- فی ای صوره؟ قال: فی صوره العصفور، أو أصغر من ذلک!».
۱۸ . البته گاهى که مصلحتى یا پند و عبرتى براى اهل دنیا در کار باشد (مانند اجسام جن و ملائکه که بعضى مواقع به اذن خدا ظاهر مىشوند) چهره برزخیان نیز آشکار مىگردد.
۱۹ . «خزائن»، ملا احمد نراقى، (به نقلِ «معاد»، ص۳۵ - ۳۶).
منبع:راسخون
نظرات ()