متافیزیک و علوم ماورایی و عرفانی

متافیزیکی عرفانی

قدرت ضمیر نا خود آگاه
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠
 

قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاه‌تان به چه صورت کار می‌کند و از خود واکنش نشان می‌دهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشید که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و آرزوها دیر نیست. «هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که می‌خواهید، دیر نیست.
● جرج الیوت
مغز انسان به دو قسمت تقسیم می‌گردد: خودآگاه و ناخودآگاه. شاید تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از ۱۰درصد ذهن خودآگاه خود استفاده می‌کنند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگ‌تر و نیرومندتر عمل می‌کند و در حدود ۹۰درصد دیگر از واکنش‌های ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا می‌دانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟

 ● عملکرد ضمیر ناخودآگاه
ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه می‌دارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانه‌مان احساس می‌کنیم، تمام چیزهایی را که می‌بینیم، می‌شنویم، حس می‌کنیم، می‌چشیم و بو می‌کنیم برای تحلیل و بررسی‌های آتی به ذهن فرستاده می‌شوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهند شد. در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست می‌شود.
فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد می‌آورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن می‌فرستد.
همه خاطرات گذشته را به یاد شما می‌آورد و به شما آموزش می‌دهد که چگونه می‌توانید با در نظر گرفتن همه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.
یک نمونه مناسب که می‌توان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد، در ذهن شما حک می‌شود که کتری داغ بوده و می‌تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد. اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه می‌دادیم. ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنش‌های بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما می‌توانید راه بروید، تنفس کنید،قلب‌تان ضربان خود را داشته باشد و ... همه این وقایع در ذهن فرد ثبت می‌شود. لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت ۲۴ساعته در حال فعالیت است، یکسره و بدون توقف و استراحت. یکی دیگر از نمونه‌های بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است.
زمانی که شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمی‌کنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمی‌دهید، بلکه همه کارها به صورت اتوماتیک انجام می شوند، شما فقط رانندگی می‌کنید.
نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخودآگاه وجود دارد، این است که ما را قادر می‌سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. می‌توانید ذهن خود را طوری برنامه‌ریزی کـنید کــه ســبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی شود.
همه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خودآگاه درک می‌شوند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط می‌شوند، اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخودآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیت‌ها و تصورات ذهنی فرد قائل نمی‌شود.
برای ضمیر ناخودآگاه فرد ،محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد.
یکی از بهترین تکنیک‌هایی که از طریق آن مــی‌توانید ضمــیر ناخـــودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید.
این کار به شما کمک می‌کند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آنها را می‌خواهید. به این منظور می‌باید تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید.
این تجسم، هم شامل احساسات شما می‌شوند و هم افکارتان. فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت، همچنین می‌تواند ضمیر ناخودآگاه رادر رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر می‌کنید، آگاه بوده و آنها را به طور کامل تحت کنترل خود در آورید.
به هر چیزی که فکر می‌کنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخودآگاه فرستاده می‌شود و ضمیر ناخودآگاه نیز آن را به عنوان یک حقیقت می‌پذیرد.
هیچ گاه به خودتان نگویید که: «من شکست می‌خورم»، «توانایی انجام این کار را ندارم»، و یا «قابلیت انجام چنین کاری را ندارم»؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت آن را باور کرده و به عنوان یک حقیقت آن را می‌پذیرد.
باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، سلامت و عشق فکر کند. با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید، به زندگی خود وارد کنید. می‌توانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آنها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آنها را حس کرده و لذت ببرید. ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاه‌مان وجود دارد، پا به دنیا می‌گذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه می‌توانیم بیشترین حد از آن استفاده کنیم. اگر تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، می‌توانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانید.


 
 
خـوشبـختـی یعـنـی چـه؟
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
 

خوشبختی  واژه ای زیبا و دلپذیر است و در فرهنگ و تمدن آرمانی، ارزشمند و محبوب شمرده می شود. انسان ها با دو دیدگاه و دو نظریه به خوشبختی می نگرند؛ عده ای زندگی را دامنه ای سرسبز، باصفا و ساحلی دلپسند و دلربا می بینند که در آن باید خوب نوشید، خوب پوشید و خوب گشت...

آنها خوشبختی را در زیبایی، دارایی و توانایی و تن آسایی خلاصه و زندگی را فقط در خوشی و راحتی معنا می کنند اما برای عده ای دیگر که به دنیای آفرینش به دیده یک آموزشگاه شایسته برای آموزه های آسمانی می نگرند، زندگی مانند معبری حساس و سرنوشت ساز است که فقط فرصت یکبار حضور در آن فراهم می شود و جلوه هایی زیبا و فراتر از جلوه های ظاهری و دنیایی دارد. آنها با این دید، انسان را موجودی ارزشمند و خودشان را متعهد و مکلف و موظف به عمل به وظایف می دانند.
تفسیر «خوشبختی» نیز برای این دو دیدگاه متفاوت است؛ خوشبختی در دیدگاه اول مادی گرا، رویایی و دست نیافتنی است. در واقع مادی گرایان معتقدند که نمی توانند به خوشبختی برسند زیرا در جهان وجود ندارد. آنها در دستیابی به جلوه ها و مصداق های مادی زودگذر و کاذب، ناکام هستند یا به همه آرزوهایشان نرسیده اند یا اگر رسیده اند، دست و پا شکسته رسیده اند، بنابراین اعتقادی به وجود خوشبختی و در نتیجه آرامش لذتبخش در سایه همین خوشبختی ندارند و زندگی پردردسر و پردغدغه ای را با بی قراری ها و دغدغه خاطر سپری می کنند. اما نگاه گروه دوم به زندگی زیباست زیرا با عینک حقیقت و دیدی منطقی به آن نگاه می کنند. آنها خوشبختی را خیالی، ماورایی و رویایی نمی بینند. نگاهی زیباشناسانه و زیبابینانه دارند و معتقدند خوشبختی هم در این دنیا وجود دارد و هم در عالم دیگر. با این تفاوت که در این دنیا، گذراست و لحظه ای و در عالم دیگر جاودانه و همیشگی. گرچه خداوند انسان را برای زندگی در این جهان در رنج و زحمت آفریده است اما لحظه هایی وجود دارد که می تواند در آنها خوشبختی را به چشم ببیند، حس و لمس کند و حتی هنگام رنج کشیدن هم اگر سختی ها را لطف و عنایت از جانب خدا بداند، می تواند مزه خوشبختی را بچشد. انسان باید این حقیقت را بپذیرد که هر شرایطی و هر موقعیتی، خوشی های خاص خود را دارد. در سنین مختلف هم خوشی ها متفاوت و متغیر است. نباید خوشبختی را در دوردست ها جستجو کرد.


فرشته تختی
کارشناس و پژوهشگر حوزه


 
 
تبادل میدان‌های انرژی و آگاهی در شرایط هیپنوتیزم‌درمانی
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠
 

تاریخ هیپنوتیزم‌درمانی و انرژی‌درمانی در کشورهای غربی به حدود ۳۰۰ سال پیش و دوران ”دکتر آنتوان مسمر“ برمی‌گردد. در آغاز نتیجه‌های درمانی سریع و شگرفی که توسط ”مسمر“ پدید می‌آمد، به دخالت انرژی‌های کیهانی با مغناطیس حیوانی ارتباط داده می‌شد ولی خیلی زود ”مسمر“ به این نتیجه‌گیری رسید که انرژی انسانی - نه مغناطیس حیوانی یا کیهانی - در تشریفاتی که به نوعی به هیپنوتیزم‌درمانی اولیه یا مقدماتی نسبت داده می‌شود، دخالت دارد.
برخی از شاگردها یا افراد پیرو ”دکتر مسمر“ مانند ”پوئی سگور“ در جریان کارهای خود به این موضوع پی بردند که در شرایط خلسه، برخی از بیماری‌های آنها که افرادی کشاورز یا چوپان بودند، مطالب مهمی را در زمینه‌های اجتماعی یا پزشکی مطرح می‌کنند که با سطح دانش و فرهنگ آنها تناسبی ندارد، بلکه خیلی بالاتر است. در همین زمان در آمریکا یک کشاورز کم‌سواد به‌نام ”ادگار کیس“ در ایالت ”ویرجینیا“ پیدا شد که در شرایط عادی، کمترین اطلاعی از مسائل تشخیصی و درمانی نداشت، ولی پس از اینکه در شرایط خلسه خودهیپنوتیزمی قرار می‌گرفت، می‌توانست نه تنها بیماری‌های سخت و مشکلی که به او مراجعه داده می‌شد، به دقت تشخیص دهد، بلکه روش‌های درستی را هم برای درمان آنها معرفی می‌کرد. برای تفسیر و توجیه این پدیدهٔ جالب، نظریه‌ها و تئوری‌های زیادی مطرح گردید، مهمترین و منطقی‌ترین پاسخی که به این مضمون داده شد، این بود که در این شرایط خلسه و تمرکز ذهنی که بر مجلس حاکم است، هاله یا حوزهٔ آگاهی بیمار و درمانگر که در اطراف بدن آنها تشکیل شده، با یکدیگر تداخل پیدا کرده و برخی از اطلاعات از ذهن درمانگر به ذهن بیمار وارد می‌شود. این ارتباط ذهن، در سطح ناخودآگاه و به‌صورت غیرکلامی ظاهر می‌شود.

 

● جریان‌های الکتریکی و الکترومغناطیسی در بدن
تمام افراد جامعه، کم و بیش از این موضوع اطلاع دارند که در سمت‌های مختلف بدن، جریان‌های الکتریکی و الکترومغناطیسی پرقدرتی وجود دارند که در شرایط نواربرداری از قلب (الکتروکاردیوگرافی)، نواربرداری از مغز (الکتروآنسفالوگرافی)، نواربرداری از عضلات (الکترومیوگرافی) و ... می‌توان این حوزه‌های انرژی را نشان داد که حتی در خارج از بدن هم قابل ثبت و نمایش هستند.
در داخل مغز در مجاور ”سینوس پرویزنی“ یا ”اتموئید“ یک گروه گیرنده‌های مغناطیسی وجود دارد که در اطراف آن یک شبکهٔ الکتریکی موجود است. کبوتران نامه‌بر و پرندگان مهاجر نیز برای پیدا کردن مسیر حرکت خود که گاهی به چند هزار کیلومتر می‌رسد، از این ساختارهای الکترومغناطیسی استفاده می‌کند. اگر یک آهنربای بسیار قوی در مجاور جمجمه قرار بگیرد، اختلالی در وضعیت این حوزهٔ الکترومغناطیسی پیدا می‌شود.
پژوهش‌های علمی نشان می‌دهند که در اطراف بدن تمام موجودات، یک حوزهٔ الکتریکی و یک میدان مغناطیس مرتبط با آن وجود دارد. در حوزه‌های الکترومغناطیسی پرقدرت محیطی، حالت خواب‌آلودگی به انسان دست می‌دهد. در برخی از دوزیستان به‌نام ”سالاماندر“، مجاورت مغاطیس با بدن، باعث پیدایش بی‌حسی موضعی می‌شود. در شرایط هیپنوتیزم، مدیتیشن و شرایط خلسه، میدان‌های الکتریکی و الکترومغناطیسی بدن تغییر پیدا می‌کند.


در دستان افراد درمانگر یک میدان الکترونیکی و الکترومغناطیسی وجود دارد که در زمان لمس دست، پیشانی یا نقاط دردناک بیمار، موجبات تسکین درد و شفابخشی را فراهم می‌آورد. سال‌ها است که در دانشکده‌های پرستاری آمریکا، شفابخشی یا تسکین درد را از طریق لمس مناطق دردناک به پرستارها می‌آموزند و نتیجه‌های این‌کار، بسیار مؤثر و مفید است.
کسانی‌که در مجاور سیم‌های انتقال برق پرقدرت زندگی می‌کنند، پیدایش انواع بیماری‌ها از جمله سرطان‌های خون در آنها شایع است. در زمان خورشیدگرفتگی و طوفان‌های خورشیدی، بیماری‌های روانی خیلی بیشتر می‌شود. تغییر در قرص ماه هم با وفور بیماری‌های روانی مرتبط است. در زبان انگلیسی واژه ”دیوانه“ (lunatic)، واژه ”کره ماه“ (Iunar) و ”هلال ماه“ (Iunate) با یکدیگر مرتبط هستند. زمانی‌که ماه شب چهارده ظاهر می‌شود، بحران‌های روحی دلداده‌ها بیشتر است!
● تداخل میدان‌های یا هاله‌های انرژی در جریان هیپنوتیزم‌درمانی
دکتر ”اریک سکوویچ“ که تخصص روانپزشکی خود را در دانشگاه‌های معتبر ”هاروارد“ و ”تافت“ گرفته و در حدود ۱۵ سال است که در مرکزهای درمانی این دو دانشگاه به هیپنوتیزم‌درمانی همراه با انرژی‌درمانی می‌پردازد، معتقد است که اگر در شرایط هیپنوتیزم‌درمانی، درمانگر هم در درجه‌هائی از تمرکز و خلسه قرار بگیرد، تداخل حوزه‌های هاله یا انرژی به نتیجه‌های درمانی خیلی بیشتری می‌انجامد. دکتر ”اریک سکوویچ“ در سال‌های اخیر در سطح آمریکا و کشورهای دیگر اقدام به برگزاری سمینارها و کارگاه‌های آموزشی متعددی برای درمانگرها می‌کند.
در بدن انسان، ۱۰۰،۰۰۰،۰۰۰ سلول عصبی و میلیون‌ها تار عضلانی وجود دارد که به‌صورت دائم در این شبکه با توریتهٔ متراکم، جریان الکتریسیته برقرار است که در اطراف آن یک حوزهٔ الکترومغناطیسی تشکیل می‌شود. در پزشکی جدید هرگز حوزه‌های الکتریکی و الکترومغناطیسی مورد توجه قرار نمی‌گیرد، در حالی‌که در طب چینی، طب سوزنی و پزشکی هند قدیم، چاکراها و چرخه‌های انرژی، اساس بحث تشخیص و درمان را تشکیل می‌دهند.

 


 
 
تمرین مراقبه (مدیتیشن) در زندگی
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠
 

مراقبه (مدیتیشنmeditation) در اصل روشی است که سراسر زندگی فرد را تحت‌الشعاع قرار می‌ دهد و موجب می‌ شود تا زندگانی فرد از موهبت بی‌همتای آن سرشار و مملو گردد. استفاده مداوم از مراقبه، پویایی خاصی در فرد ایجاد می‌ کند و به وی این امکان را می‌ دهد تا از تمامی نیروهای درونی و بیرونی خود استفاده نماید و به یک فرد خلاق و سازنده، با ظرفیت های پایان ناپذیر و دارای انرژی جسمی و روانی خاص تبدیل گردد که باعث می ‌شود تا سلامتی و تندرستی در وجودش لبریز شود. از انفاس خوش آن، دیگران هم بهره می‌ گیرند.
آشنایی با مراقبه و به کارگیری روش های آن برای هر شخصی می‌ تواند نقطه عطف و سکوی پرتابی باشد، به سوی کمال و وصل به ذات احدیت و سرچشمه نامحدود هستی. چرا که به فرد کمک می ‌کند تا به فردی سرشار از امید و پابندگی تبدیل شود و در اوج سلامت جسمی و روحی قرار گرفته و پیروزی و کامیابی را در آغوش گیرد.


● آثار زیستی مراقبه
تحقیقات گسترده‌ای در رابطه با اثرات زیستی و فیزیولوژیک مراقبه در بدن انجام گرفته است و مدارک روشنی وجود دارد که نشان می ‌دهد، رابطه مشخصی بین مراقبه و پاسخ های فیزیولوژیک بدنی وجود دارد.
مهم ‌ترین تأثیر مراقبه، آرام شدن نسبی متابولیسم بدن، کم شدن نسبی مصرف اکسیژن و کم شدن تولید دی ‌اکسید کربن است. این کاهش ها به دلیل آرام شدن نسبی متابولیسم است، نه تنفس آرام تر یا کم‌عمق‌تر شدن آن.
در حالت مراقبه ضربان قلب هم کاهش می‌ یابد و به طور متوسطه به سه ضربه در دقیقه می‌ رسد.
همچنین با توجه به کاهش نسبت و میزان تنفس در مدت مراقبه، غلظت اسید لاکتیک خون نیز سریعا کاهش نشان می ‌دهد. سطح اسید لاکتیک خون بستگی به نگرانی و تنفس دارد و سطح پایین آن در موردهای تحت آزمایش در طول مدت مراقبه، به احتمال قوی به حالت آرامش فرد مراقبه کننده بستگی دارد.
نتایج تحقیقات نشان داده که مقاومت پوست در طول مدت مراقبه افزایش می ‌یابد. در حالی که در حالت تنش و نگرانی، مقاومت پوست بسیار پایین می ‌آید.
الگوی امواج مغزی در طول مدت مراقبه تغییراتی را نشان می ‌دهد، به طوری که طول موج آلفا (Alpha) معمولا افزایش می‌ یابد. امواج آلفا، امواج بسیار مهمی هستند با دامنه فرکانس ۸ تا ۱۲(هرتز) که با نوعی هوشیاری و خودآگاهی، به درون معطوف می شوند و تغییرات فیزیولوژیکی مهمی در بدن ایجاد می کنند مانند: آرامش ملایم، آموزش برتر، تفکرات مثبت، هیپنوتیزم، مدیتیشن تمرکز و یادگیری و... .
علت و چگونگی بروز این تغییرات هنوز در دست مطالعه و تحقیق است.
● آثار روان شناختی مراقبه
نتایج تحقیقات در این زمینه نشان می ‌دهد افرادی که تکنیک های مراقبه را تمرین می ‌کنند، سلامت روانی بیشتری دارند، مقاومت بیشتری در برابر استرس ها نشان می ‌دهند، سطح اضطراب در آنها عمدتاً پایین است و در شرایط بحرانی، نگرانی و ناراحتی متناسبی نشان می‌ دهند. انواع بیماری های روانی و به ویژه اختلالات روان تنی شیوع کمتری در آنها دارد و در مواردی نیز با شروع تمرینات مراقبه، علائم بهبودی در این اختلالات دیده می شود.
این افراد کم کم عزت نفس و اعتماد به نفس بیشتری نسبت به گذشته پیدا می ‌کنند. توان پیگیری بیشتری در اهداف خود نشان می‌دهند. پرانرژی‌ تر هستند و احساس رضایت و خرسندی بیشتر و عمیق‌تری نسبت به گذشته دارند.
به طور کلی یافته‌های پژوهشی نشان می‌ دهد که تمرین منظم مراقبه، ظاهرا بر رشد روان شناختی فرد اثر مثبت دارد.
تقویت اراده، قدرت، حافظه و کاهش تنش ها و استرس ها از نتایج اساسی این تمرینات است.
● مراقبه و روان درمانی
با توجه به تغییرات فیزیولوژیک و روان شناختی ناشی از تمرینات مراقبه ، به عنوان یک وسیله درمان برای بیماران مبتلا به مشکلات روحی می ‌توان از آن سود جست. از آنجا که اکثر اختلالات روان نژندی neurosis ( اختلال روانی) مثل اضطراب، حاصل عدم آرامش فرد و ناتوانی او در کنترل شرایط زندگی و در نتیجه شرایط روحی و فکری خود است، این تمرینات با تاثیری که روی حس کنترل و تسلط ورزی افراد می ‌گذارند، درمان او را تسریع می‌ کنند.
با انجام این تمرینات که نتیجه اساسی آن افزایش آگاهی فرد است، فرد درک کامل تری از خود و پیرامون خود به دست می ‌آورد. این شناخت او را در شناخت بهتر مشکلات خود و حل آنها یاری می‌ دهد و فرد بصیرت و بینش لازم را به دست می ‌آورد.
از این رو نتایج پژوهش هایی که بر کاربرد این روش در درمان ناراحتی های روحی متمرکز بوده‌اند، حداقل در مورد اختلالاتی چون انواع اضطراب ، یأس ها و ناامیدی‌ها و اختلالات روان تنی امیدبخش بوده‌اند.


 
 
مدی تیشن راهی به سوی آرامش ماندگار
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
 

یکی از قدیمی ترین و پر طرفدارترین شیوه های پناه بردن به آرامش، مدی تیشن است که حجم آمادگی مربوط به برگزاری کلاس های آن خود بیانگر همین مساله است. زندگی ماشینی و مدرن امروز و افزایش انواع استرس ها فرد را همواره طالب ارامشی می کند که می خواهد در پناه آن روز خود را سپری کند در مقاله ای که پیش رو دارید سعی شده تا با استفاده از منابع مختلف همه چیز را درباره مدی تیشن بگوئیم. هزاران سال است که مدی تیشن به عنوان روشی برای رسیدن به تعادل جسمی، روانی و ذهنی در جوامع مختلف بشری سابقه و کاربرد دارد.
مدی تیشن یا مراقبه در کشور ما ایران از سابقه ای طولانی برخوردار است. جملاتی مانند «درویشی را دیدم که سر به جیب مراقبه فرو برده و در دامن مکاشفه غوطه ور شده بود.»، در کتب قدیم ما زیاد به چشم می خورد. طبق تعریف «فرهنگ نامه پزشکی جایگزین» اثر دکتر سگن، مدی تیشن واژه ای عمومی است که به هر روشی که شخص برای رهایی از افکار مزاحم به منظور ارتقا» ذهنش به سطحی بالاتر و متفاوت یا رهایی از افکار دنیوی انجام می دهد، اطلاق می گردد. مدی تیشن، بودنی است با شادمانی و سر زندگی. زیرا هسته هستی شادمانی است. مدی تیشن روشی است برای رسیدن به کل هستی، مدی تیشن یعنی شاد بودن در حضور خویشتن و در وجود خویشتن. مدی تیشن کار است که شرقی ها در برابر روانکاوی غربی ها انجام می دهند. آنها تلاش می کنند که انسانی در برابر انسانی دیگر بنشیند و درون خود را برای او باز کند، در حالیکه در مدی تیشن شما درون خود را در برابر خودتان می گشایید نه دیگری. و این تنها راهی است که می توان شجاعانه و کاملا با حقیقت در آن قدم برداشت. در مراقبه نشینی و در تنهایی، روزی به ارزش های موجود در تنهایی پی خواهید برد. این تنهایی گریز از مردم و انزوا و تک روی نیست، بلکه خلوت نشینی پر برکتی است برای رسیدن به آرامش موجود در عمیق ترین قسمت های وجودی خودتان.
● آیا برای مدی تیشن زمان و مکان معینی لازم است؟
در اکثر روش ها پیشنهاد می کنند که دوبار مدی تیشن، هر بار به مدت ۱۵-۲۰ دقیقه در روز مناسب و کافی است. در سیستم های عرفانی به ساعات قبل از طلوع خورشید بسیار اهمیت داده می شود. بسیار خوب است که بتوانید مکان خاصی را برای انجام مدی تیشن اختصاص دهید. زیرا در این مکان به مدی تیشن عمیق تر و آرام تری دست پیدا خواهید کرد.
● فواید مدی تیشن
مدی تیشن با ایجاد یک حالت آرامش طبیعی سبب کاهش عمومی بسیاری از شاخص های فیزیولوژیک و بیوشیمیایی می گردد. مانند کاهش ضربان قلب، کاهش فشار خون، کاهش تعداد تنفس، کاهش بازتاب مقاومت آنی پوست، کاهش کورتیزول پلاسما ( یک هورمون اصلی استرس) و افزایش موج آلفا در الکتروانسفالوگرافی(موج مغزی آلفا در حالت آرامش تولید می شود).

● مدی تیشن و تفکر مثبت
تنها تفاوت مدی تیشن و تمرکز مثبت دراین است که ما تمرکز فکر بر روی اشیای خارجی را یاد می گیریم. هنگامی که ما وارد تمرکز کامل می شویم گذشت زمان را احساس نمی کنیم. درست مانند اینکه زمان متوقف شده است. هنگامی که ذهن در تمرکز است هیچ زمانی وجود ندارد. زمان چیزی نیست اما یک تعدیل در ذهن است. زمان لحظه ها و تمام مشاهدات خارجی همگی ساخته و پرداخته ذهن هستند. تمام خوشی هایی که به وسیله ذهن به آن می رسیم موقتی و زود گذر هستند. برای دستیابی به آرامش واقعی و شادمانی ابدی ابتدا می بایست بدانیم که چه طور ذهن آسوده می گردد. چه طور تمرکز کنیم و چگونه به آن سوی ذهن و اندیشه نفوذ کنیم. با تمرکز بر روی خود و درون ما به تمرکز کامل و عمیق نایل خواهیم شد. این ماهیت مدی تیشن است.
● چهارده نکته برای مدی تیشن
▪ اول اینکه نظم در محل و زمان تمرین اهمیت به سزایی دارد. وقتی که شرایط (زمان و مکان) منظم باشد ذهن به آرامی با حداقل تاخیر فعال می شود. به عبارت بهتر همیشه سعی کنید مدی تیشن را در یک ساعت به خصوصی از روز و در یک نقطه مشخص انجام دهید. بهترین زمان از نظر موثر بودن صبح زود و غروب است. یعنی هنگامی که اتمسفر آکنده از نیروی روحی زیادی است.
▪ دوم اینکه حتی المقدور اتاق جداگانه برای مدی تیشن داشته باشید. با تکرار مدی تیشن امواج نیرومندی در آن محل به وجود می آید. همچنین فضای آرامش و خلوص می بایست احساس شود.
▪ سوم در حین نشستن سعی کنید رو به جهت شرق یا شمال قرار بگیرد تا از فواید نیروهای مغناطیسی بهر ه مند گردید. به حالت آزاد و ثابت بنشینید حالت نشست می بایست حالت لوتوس (نیلوفر) باشد.
▪ چهارم ستون فقرات گردن کاملا عمود بوده و هیچ گونه فشاری بر آن وارد نشود.
▪ پنجم قبل از شروع مغزتان دستور بدهید که به مدت معینی (از نظر زمانی) آرام باشد. گذشته حال و آینده را فراموش کند.
▪ ششم آگاهانه تنفس را منظم کنید به مدت پنج دقیقه تنفس شکمی را انجام دهید تا هوای باز به مغزتان برسد. پس به طور تدریجی مغز را آسوده کنید.
▪ هفتم تنفس (دم و بازدم) را هماهنگ کنید سه ثانیه دم و سه ثانیه بازدم. با منظم کردن عمل تنفس جریان پرانا و نیروی حیاتی منظم می شود.
▪ هشتم در ابتدا اجازه دهید که فکرتان منحرف شود بدین ترتیب ذهنتان به موارد گوناگونی مشغول می شود و اما بالاخره تمرکز خواهید یافت.
▪ نهم برای ساکن شدن ذهن به خودتان فشار نیاورید زیرا با این عمل امواج مغزی افزایش یافته و مدی تیشن به تاخیر می افتد.
▪ دهم یک نقطه کنونی برای استراحت ذهن انتخاب کنید. اشخاصی که به طور ذاتی عقلانی (ذهنی) هستند می توانند برای این منظور اجناچاکرا را که محلی است بین دو ابرو انتخاب نمایید. برای بقیه اشخاص( اشخاصی که تحرک پذیر و هیجانی هستند) استفاده آناهاتا یا چاکرای قلب توصیه می شود هرگز این نقطه را تغییر ندهند.
▪ یازدهم بر روی اشیای بیرنگ و خنثی تمرکز نموده و پس از بستن چشم ها آن شی را تصور کنید. اگر مانترا استفاده می کنید آن را در روان خود تکرار و تنفس هماهنگ نمایید. چنانچه مانترای مشخص ندارند از کلمه (حق) و (هو) استفاده نمایید. چنانچه شخص دوچار خواب آلودگی شد مانترا با صدای بلند تکرار کند.
▪ دوازدهم تکرار باعث خلوص و پاکی اندیشه خواهد شد. در صورتی که امواج صوتی که امواج صوتی با امواج مغز همراه بوده این عمل بدون آگاهی از معنای آن باشد. تکرار لفظی از طریق تکرار ذهنی و روانی به زبان تله پاتیک پیشرفت خواهد نمود. و در آنجاست که اندیشه پاک خواهد شد.
▪ سیزدهم با تمرین مدی تیشن دو گانگی از بین رفته و ساماندهی و خود برتر جانشین خواهد شد. با ادامه آن دیگر بی حوصله و بی تاب نخواهید شد.
و بالاخره در ساماندهی شخص در حالتی از خوشی و سعادت به سر می برد که آگاهی شخص آگاه و دانسته همگی به یک مورد اطلاع می شود و در اینجاست که خود برتر به وجود می آید. اگر روزی نیم ساعت عمل مدی تیشن را انجام دهید قادر خواهید بود به زندگی با قدرت روحی و آرامش بیشتری بنگرید.

 


 
 
قانون جاذبه و راز
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠
 

بزرگترین راز زندگی ما قانون جذب است. قانون جذب بیان می کند هر چیزی مشابه خود را جذب می کند. بنابراین وقتی تو راجع به چیزی فکر می کنی، در همان زمان مشابه همان افکار را بسوی خودت جذب می کنی. گویی افکار از جنس آهنربای مغناطیسی هستند و موج می فرستند. بنابراین اگر فکری از ذهنت بگذرد، امواج آن به اطراف منتشر می شود. حال اگر ااین افکار را در ذهنت نگه داری و دائما به آن فکر کنی و به قول معروف آنها را پرورش بدهی، قدرت مغناطیسی آنها چندین برابر شده و قادر خواهد بود تمام امواج مشابه و هم فرکانس خود را به سوی خود جذب نماید و اینجاست که قانون جذب شکل می گیرد.
گویی مغز ما به مانند یک دکل مخابراتی است که دائما امواجی به کائنات می فرستد. کائنات نیز به این امواج پاسخ می دهند. به این ترتیب هرکس با جذب امواج مشابه خود دنیای آینده خود را رقم می زند.
مدتهاست که این جملات به عناوین و اشکال مختلف از گوشه و کنار دنیا شنیده می شود. برخی نیز به آن رنگ و بوی تبلیغاتی داده اند و از قانون جذب به عنوان تنها راز زندگی انسانها یاد می کنند و با این کار عده ای را دور خود گرد آورده اند. 
آیا افکار واقعا می توانند امواجی از خود منتشر کنند؟
جنس این امواج از چیست؟
آیا واقعا امواج این قدرت را دارند که امواج مشابه خود را جذب نمایند؟
چگونه می تواند این امواج را تغییر داد و آنها را کنترل کری؟
آیا واقعا این امواج هستند که آینده ما را تشکیل می دهند؟
اینها همه سوالاتی هستند که حداقل تا به امروز کسی نتوانسته به طور یقین از آنها پرده بردارد هرچند تحقیقات در این را ه ادامه دارد و پیشرفتهایی نیز حاصل شده است.
مطالبی که در زیر آورده شده است حاصل گشت و گذاری در اینترنت و برخی کتابهای مربوطه است. سعی شده خلاصه ای از این مطالب بدون در نظر گرفتن نظر شخصی مطرح شود. در نهایت تصمیم گیری در مورد صحت و سقم آنها به عهده شما خوانندگان  است.


● هاله چیست؟
هاله عبارت است از نوعی تشعشع مغناطیسی لطیف که از نیروهای اتریک و سایر میدان های انرژی ایجاد می شود. بهتر این اینطور بگوییم که تمامی موجودات زنده در اطراف بدن خود داراری هاله ای از انرژی هستند که امواج حاصل از آن به طور دائمی در حال تشعشع هستند. این امواج را می توان به شبیه امواج گرمایی دانست که هستند که یک روز داغ از سطح زمین بیرون می آیند.
هاله بین ها بر این باورند که کیفیت و اندازه هاله موجودات غیرزنده در غالب موارد یکسان بوده و کمتر تغییر می کند. ام این در مورد موجودات زنده صادق نیست چراکه فرایندهای حیاتی منجر به کسیل داشتن انواع امواج می شوند که هاله موجود را در زمانهای مختلف تغییر می دهند. این موضوع البته در مورد انسان از پیچیدگی بسیار زیادی برخوردار است. چراکه قدرت تفکر، تصمیم گیری، تجسم، هیجانات متنوع و آمیخته، تفکرات انتزاعی و تخیل بسیار فعال و پویای انسان در هر زمان منجر به تولید طول موجهای بسیار متنوع امواج الکترومغناطیسی می شود. آنها همچنین بر این باورند که می توانند با دیدن این امواج از صحت و سلامتی کارکرد بدن و روح فرد اطلاعاتی را به دست بیاورند.برای ترسیم شکل این هاله آنها میدان های مغناطیسی دور آهنربا را نمونه خوب و البته بسیار ساده هاله می دانند.
هاله در طول زمان توسط افراد مختلف دیده شده و نامهای مختلفی گرفته است. مثلا در ادیان باستانی آنرا آکاشا می نامیدند. زرتشتیان به آن آتش ذیروح یا آتش جاویدان می گفتند.در زبان سانسکریت نام آر به معنی پرده چرخ را برایش انتخاب کرده بودند چراکه این امواج شبیه چرخی از جسم به بیرون ساطع می شد. انگلیسی زبانها لغت Aura به معنی هوا را مناسب نامگذاری هاله دانستند. اطریشی ها به آن اود به معنی خود می گویند. روسها آنرا انرژی بیوپلاسمیک و چکها به آن سایکوترانیک لغب داده اند.
در این میان بد نیست نامی هم از دکتر مسمر ببریم که حدود ۲۰۰ سال قبل به وجود این امواج پی برد و سعی کرد با به کار گیری آن بیمارانش را شفا دهد او هاله را مغناطیس حیوانی دانست. سبک او در درمان امروزه به مسمریسم شهرت دارد.
اولین بار بارون ریخن باخ و کاردل دویرل اطریشی در سال ۱۸۶۷ به کشف هاله ها علاقه مند شدند. تلاشهای ایندو بعدا توسط سیمون کرکیـن روسی پی گیری و در نهایت به اختراع دوربینی منجر شد که به میکروسکوپهای الکترونی مجهز بود. این دوربین ویژه قادر بود با سرعت ۷۵ تا ۲۰۰ هزار ارتعاش در ثانیه از میدان انرژی عکسبرداری کند. و این آغازی بود برای ورو به دنیای اسرار آمیز انرژی هاله چیزی جدای از زندگی ما انسانها نیست. شما هر روز عادت کرده اید با آن زندگی کنید. آنرا لمس کنید. احساس کنید و حتی از آن استفاده کنید. بهتر است بگوییم تصور اینکه روزی پا در رنیایی بگذاریم که موجوداتش هاله ای نداشته باشند برای هرکسی دشوار است.
خیلی ها اتقاقات غیر مترقبه و عجیبی را که در محیط اطافشان رخ می دهد را احساس می کنند. خصوصا اگر این اتفاق دامن عزیزانشان را بگیرد.
در تاکسی نشسته اید. هوا سرد است و باران می بارد و شما شیشیه ها را بالا کشیده اید. تاکسی پشت ترافیک با سرعتی حدود ۱۰ کیلومتر در حال حرکت است و شما به مردی که رویش به شما نیست و در پیاده رو راه می رود خیره شده اید. به ناگهان متوجه می شوید او نگاه شما را درک کرده و سرش را به سمت شما برمی گرداند.
از داستانهای کتابها و رمانها که بگذریم، حتما اتفاق افتاده به یک مهمانی دعوت شوید و احساس خفگی کنید. بدون شک اگر بتوانید حتما در اولین فرصت آنجا را ترک خواهید کرد و گرنه دچار سنگینی نفسها، بیقراری اندامها، سردرد، سرگیجه و علائم مختلفی می شوید که همگی از وجود چیزی غیر عادی خبر می دهند.
در بازار به دنبال یک مانتو مناسب برای سرکار رفتن می گردید که ناگهان کفشی ورزشی به چشم شما زیبا می آید، اگر با تجربه باشید به حرف دلتان گوش می کنید و آنرا خریداری می کنید چون تجربه ثابت کرده این کفش مناسب شماست. به شرطی اینکه در خریداری کفش اهل هوسرانی نباشید.
از خیابانی رد می شوید و در احساس می کنید آنجا را می شناسید. با خود می گویید لابد قبلا اینجا آمده ام یا اینجا را در خواب دیده ام. به طرز عجیبی علاقه مند می شوید از ماشین پیاده شوید و قدری در آنجا قدم بزنید. انگار هوای آنجا بویی آشنا می دهد.
به راستی عامل دیگری به جز میدان های نامرئی انرژی می توانند این وقایع روزمره شما را توجیه کنند؟
تحقیقات دکتر کیلز ثابت کرد که هاله اطراف بدن از سه باند مشخص تشکیل شده است:
۱) باند اول باند باریکی است که حدود نیم سانتی متر ضخامت دارد و درست روی پوست ما قرار گرفته است.
۲) باند دوم حدود ۵ سانتیمتر عرض دارد و از همه لایه های دیگر روشنتر است که هاله بینها به آن اورای داخلی می گویند.
لایه بعدی اورای خارجی است که حدود ۱۵ سانتیمتر پهنا دارد و دارای زمینه مه آلود و خاکستری رنگ است. اورای خارجی دارای ۴ باند رنگی است که در بین آنها معمولاً یک رنگ غلبه دارد.
او همچنین کشف کرد در بین امواجی که از سمت چپ خارج می شوند رنگ سبز غلبه دارد این درحالیست که امواج راست ما آبی را ترجیح می دهند.
رنگ هاله فاکتوری متغیر است و هماهنگ با احساسات، هیجانات، تخیلات و افکار ما تغییر می کند و این تغییرات همانهایی هستند که همه قادر به درک آن هستند البته با شدت و ضعف.به طور کلی رنگ های روشن و ته رنگ های براق نشانگر انرژی مثبت یا خالص هستند. هرچه رنگ ها واضح تر و درخشان تر باشند شخص دارندة آنها دارای صفات مثبت تری است و هرچه این رنگ تیره تر شود معنایش اینست که فرد در شرایط خوب روحی قرار ندارد و به قول معروف انرژی منفی صادر می کند.
هاله ها جزئیات بسیار زیادی را در خود پنهان کرده اند. برخی از هاله بینها معتقدند با مشاهد هاله افراد و البته محاسباتی نه چندان پیچیده قادر به محاسبه روز، ماه و سال تولد افراد هستند.
● کارلوس کاستاندا:
کاستاندا یک نسان شناس سرشناس است. او یک دانشجوی معمولی دانشگاه کالیفرنیا بود تا زمانی که برای کار بر روی گیاهان دارویی به شما مکزیک سفر کرد و در آنجا با قبایل سرخپوستان بومی آشنا شد. در یکی از سفرهایش با فردی به نام دون خوان آشنا شد. دون خوان پیشوایی پیر و دنیا دیده است که با دیدن کاستاندا احساس می کند مرید خود را یافته است و بنابراین آنچه را که لازم است از ابعاد ناشناخته دنیا برای او آشکار می کند. خرد باستانی تولتکهای کهن، که به عنوان ساحری یا ناوالیسم شناخته شده است، موضوع اصلی آموزش کاستانداست.
در اساطیر باستان از ناوال زیاد صحبت می شود. ناوال شخصی است که می‌تواند خودش را به حیوان تبدیل کند، زیرا که یاد گرفته استکه چگونه خودش را به شکل یک حیوان در رویا ببیند. ورای این اعتقادات ابتدایی حقیقت ساحری خودکاوی است. و هدف از این خودکاوی تلاش برای کشف سطوح نیمه هشیار آگاهی است. آنها بر این باور بودند دنایی درون انسان خلاصه ای از دنیای پهناور اطراف ماست و کشف عناصر ناشناخته آن راه مطمئنی برای درک دنیای پیرامون ماست.
کارلوس در کتابهایش تلاش ارزنده‌ای را انجام داده تا ناوالیسم را از جو روستایی و زبان بسیار عامیانه اش به زبان دنیای مدرن بیاورد. بی شک در این انتقال برخی مفاهیم ارزنده آن فدا شدند اما تلاش او در شناسایی عرفان سرخپوستی به جهان تمدن زده و تکنولوژی پرست غرب ارزشمند است.
هرکسی می تواند به این دانش دست پیدا کند تنها می بایست با همه وجود آنرا طلب کند و زندگی خود را وقف آن نماید. ناوالیسم قرص مسکنی نیست که ما هر قدر خواستیم بخوریم و ناپرهیزی کنیم و بعد آنرا با یک لیوان آب میل کنیم و توقع داشته باشیم همه چیز درست می شود. بلکه یک پیرو ناوالیسم زندگی خود را در تمرین و مراقبه دائمی می گذراند.تولتکها میدانهای انرژی اطراف موجودات را می دیدند. آنها برای توصیف آن از واژه «انسانهای دو نسخه‌ای» استفاده می کردند.
سر نوشت کارلوس قرار گرفتن در میان یکی از مراحل سیر و سلوک گروه ناوال بوده است. هرچند به اعتقاد ناوالها او معنای کامل ناوالیسم را درک نکرد اما تلاش او در ارائه آن به هموطنانش شایسته تقدیر است.
● نظریه اکولوژی یا بوم شناسی
بهتر است دنیا را مملو از موجوداتی زنده و غیر زنده بدانیم که همگی قادرند دور خود یک حوزه انرژی درست کرده و بدین ترتیب بر یکدیگر تاثیر بگذارند. این بدان معناست که فقط شما نیستید که بر محیط خود تاثیر می گذارید، بلکه تک تک اجزاء محیط به نوعی بر شما موثرند و در نهایت این برایند انرژی است که مسیر حرکت یک موجود را مشخص می کند. در این سیستم شما به صورت فردی در درون سیستم پیچیده روابط در نظر گرفته می شوید. عجیب نیست که افکار، هیجانات و احساسات شما محیط را تغییر دهند و عناصر همخوان با خود را جذب نمایند. درست مثل فردی سرمایه دار و بازاری که تصمیم به ازدواج بگیرد. بی شک او یا دختری را پیدا می کند که بسیار اهل مال و منال دنیاست یا برعکس دختری فقیر . در واقع مهم نیست که همسر او پولدار است یا فقیر بلکه مهم اینست که هر دوی آنها به مقدار زیادی در مورد پول و ثروت فکر می کنند. اگر از آنها سوال کنید آدمها را چگونه می بینندف بی شک یکی از معیار های آنها در تقسیم بندی هایشان وضعیت مالی آنهاست.
● علم شناسی پوپر
در انتها بد نیست بدانید پوپر نظریه پرداز علم شناسی بر این باور است که با گسترش روز افزون دانش بشر باید راهی را یافت که بتوان با کمک آن علم را از غیر علم تفکیک کرد وگرنه روزی خواهد رسید که مطالب آنقدر گسترده و پیچیده می شود که اینکار غیر ممکن می شود.
نظریه او در این باب بسیار دقیق و جالب توجه است. که البته در این خلاصه قادر به توضیح آن نیستیم تنها به یک فاکتور آن اشاره می شود. او مطلبی را علمی می دانست که قابلیت ابطال پذیری داشته باشد یعنی مطلب به گونه ای باشد که شما بتوانید با دلایلی آنرا رد یا اثبات کنید. از نظر او اینکه انسان واجد ناخودآگاه است علمی نیست چون هیچ کس نمی تواند آنرا اثبات را رد نماید.
از طرفی شاهد این هستیم که دانش امروز آرام آرام از فلسفه بافی و خیال پردازی به سمت تجربه گرایی حرکت می کند. دگر مهم نیست که فلان ویتامین در آزمایشگاه از سرطانی شدن پستانهای موشها جلوگیری کند، بلکه مهم این است که از نظر آماری آیا خوردن آن بر روند درمان و طول عمر مبتلایان به سرطان سینه موثر بوده است یا خیر؟
در این میان مبنای مثلا اگر تجربه ثابت کند مثلا خوردن پوست هندوانه یا مالیدن پودر بال مگس یا حتی ورد خواندن و دعا نویسی برای پیشگیری از زخم معده خوب است هیچ لزومی ندارد مردم تا کشف دقیق ماده موثر و چگونگی تاثیر این روش خود را از این نعمت محروم سازند به خصوص که عمر کوتاه است و بشر در کشف جزئیات دنیا ناتوان
پس تا اطلاع ثانوی توصیه من به شما این است که از این قانون تا آنجا که می توانید استفاده کنید.

دکتر مهرداد اخوان بهبهانی

مصطفی نظری


 
 
← صفحه بعد صفحه قبل →