متافیزیک و علوم ماورایی و عرفانی

متافیزیکی عرفانی

نشانه های ارتباط با ارواح متعالی
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
 

‌‌‌‌‌‌انسان سفر دشوار و پرخطری را برای رسیدن به سعادتی که مقصود الهی است، در پیش دارد. سفر در این راه بدون راهنما و هم‌سفری آگاه و دانا، بدون شک به دورافتادگی و نهایتاً مرگ مسافر می‌انجامد. ارواح متعالی راهنمایان سفر به سوی حق‌اند.
‌‌‌سرسپردگی, ایمان و عشق به خداوند و به روحی متعالی، ما را از خطرات این سفر مصون می‌دارد. روح متعالی وسیله و مجرایی است که ما را به حضور خداوند می‌رساند و در نزدیکی به آن حضور است که خواسته‌ها و آرزوهای به حق‌مان تحقق می‌ یابند و انسان به پیوند با روح خدا نائل می‌شود.
آنچه در وادی ارتباط با ارواح متعالی خطر ساز است، توهم و استنباط نادرست نسبت به هویت ارواح است. مهم نیست ارتباط به چه شکلی برقرار شده باشد، به صورت ذهنی یا در بیداری یا در رؤیا. برای تشخیص هویت ارواح این‌که آیا ارتباط با روحی متعالی گرفته شده یا با روحی سطح پایین و یا حتی پلید، باید نشانه‌هایی را در نظر گرفت:

ارواح متعالی و پاک تنها زندگان را به سوی اعمال خوب تشویق و ترغیب می‌کنند و تناقضی در حرف‌هایشان وجود ندارد. دیده شده که روحی پلید در ابتدای ارتباط برای اغفال شخص، از خداوند حرف زده و بعد که نفوذ خود را شدیدتر کرده است هویت خود را آشکار کرده است. گاهی نیز روح از خدا گفته و خود را از طرف او معرفی کرده ولی شخص را به اموری نادرست تشویق کرده است.
▪ ارواح متعالی اغلب در هنگام گرفتاری و سختی و یا در هنگامی‌که شخص از آنها خواسته باشد به سوی فردی می‌روند و بدون رضایت با فرد، تماس برقرار نمی‌کنند و در امور او دخالتی نمی‌نمایند. اما ارواح پلید همانند دزدان، وارد می‌شوند و ناغافل هجوم می‌آورند.
▪ در کمتر تجربه‌ای روح متعالی خود را معرفی کرده است. بلکه راهنمایی و کمک خود را انجام داده و بدون هیچ درخواست شخصی یا مادی‌ای رفته است. اغلب کسانی‌ که با روحی متعالی روبرو شده‌اند خود، نامی برآنها نهاده‌اند، «حضرت علی بود»، «او خود مسیح بود»،... ولی نامی از دهان آنها نشنیده‌اند.
▪ تجربه‌کنندگان، در حضور روح متعالی احساس عشق، ایمان، رهایی و شادی بسیاری داشته‌‌اند و گاه از نور عجیبی که در برخی موارد مانع از دیدن واضح روح می‌شده و از او ساطع بوده، حرف می‌زنند و بعد از پایان ارتباط، احساس دلتنگی و خواست شدید برای دیدار مجدد با آن روح را داشته‌اند.

 


▪ ارواح متعالی بسیار کم اتفاق می‌افتد که خبری از آینده بدهند و پیشگویی کنند مگر آن‌که قصدی الهی در پشت آن باشد و این نیز بندرت صورت می‌گیرد. زیرا رسالت ارواح متعالی راهبری انسان بسوی خداوند و کمک به او در جهت حرکت به‌سوی قصد الهی است. در واقع خبر آوردن از آینده و باز کردن باب تفال، دزدی از غیب محسوب می‌شود.
● احضارکنندگان ارواح مورد لعن و نفرین خداوندند
‌‌‌لعن خداوند بر جادوگران و احضار کنندگان ارواح است و بزرگترین بلا و مصیبت گرفتار شدن به نفرین پادشاه جهان است. کسی که لعن خداوند را به همراه دارد قادر نیست که با ارواح متعالی در ارتباط قرار گیرد. کسانی که احضار ارواح می‌کنند یا ادعای آن را دارند، نمی‌توانند ادعای ارتباط با ارواح متعالی را داشته باشند.
‌‌‌طبق تحقیقات محققین درباره جلسات احضار ارواح، نمی‌توان ارواح متعالی را به دلخواه احضار کرد زیرا آنان تنها به عشق و ایمان پاسخ می‌دهند و نه به زور و اجبار و وسوسه. آنها برتر از آنند که بتوان به آنها امر و نهی کرد و دستور احضار در جلسه‌ای را به آنها داد.
‌‌‌اما برخی تصور می‌کنند که در جلساتی که گاه در آن‌ها وقایعی بسیار عجیب و دور از باور رخ می‌دهد، برای مثال صدای ضرباتی به میز و صندلی بدون دخالت وسیله‌ای مادی به گوش میرسد, روحی به طور کامل یا ناقص تجسد می‌یابد و یا مدیومی غیب می‌گردد و...، توسط ارواح متعالی انجام می‌شود زیرا این اعمال از نظر آنها بسیار فوق‌العاده هستند.
‌‌‌اما در واقع در این جلسات که به قصد پیش‌گویی و آینده‌بینی, تحقق خواسته‌ای (که اغلب هم محقق نمی‌شود) و یا کسب منافع مالی و شخصی و یا حتی جلب توجه مدیومی یا آزمایش محققی، برگزار می‌شود, ارتباط با ارواحی که دارای مرتبه بالایی هستند، بسیار بعید است. ارواحی که در این جلسات حاضر می‌شوند و این اعمال را انجام می‌دهند, عمدتاً تنها ارواحی هستند با آگاهی پایین که شعور و آگاهی و قدرت خاصی ندارند و یا ارواح پلید و شرورند که تنها افکار پلید و شرورانه خود را به حضار جلسه القا می‌کنند.
‌‌‌هر کسی که دارای عشق و نیت متعالی و خواست به حق باشد، بدون تردید از طریق راه‌های توصیه شده خداوند، با ارواح متعالی ارتباط برقرار خواهد کرد اما اشخاصی که قصد و نیتی ناپاک دارند، با برپایی جلسات احضار ارواح, تنها ارواح شرور را در اطراف خود جمع می‌کنند.

جهت آموزش متافیزیک و علوم ماورایی با ایمیل Mostafa30@gmail.com تماس حاصل فرمایید .

 


 
 
پدیده تسخیر روحی
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱
 

تسخیر روحی به خودی‌خود، پدیده‌ای شوم و خطرناک نیست. آنچه این تجربه را خوب یا بد می‌کند نوع و ویژگی‌های روح مسلط است. اگر آن، شیطانی و پلید و دارای هواهای نفسانی باشد، خلق و خوی میزبان رو به انحطاط می‌رود و اگر روح میهمان متعالی و پاک باشد، صفات خوب و متعالی در فرد تسخیر شده، ظهور خواهد کرد. تجربه تسخیر توسط ارواح متعالی آن‌چنان مورد توجه بسیاری از صوفیان و سالکان در دوران‌های مختلف قرار گرفته است که برخی از مکاتب و جریان‌های باطنی تنها یا یکی از راه‌های وصول به معبود را، تسخیر موقت یا دائمی‌ توسط نیروهای الهی دانسته‌اند. 
تسلط نیروهای الهی به انسان گاه به عنوان نازل شدن و حلول روح‌القدس تعبیر شده است. در کتاب مقدس برای تسخیر شدن توسط روح‌‌القدس تعابیری چون «روح بر او قرار گرفت»، «بر او نازل شد» یا «از آن پر شد»، به کار رفته است. فارغ از این‌که نازل شدن روح‌القدس دقیقاً به معنای تسخیر شدن و طبق مکانیزم آن صورت می‌گیرد یا خیر، در یک مورد مشترک هستند، « ایجاد تغییراتی موقت یا پایدار بر اثر ارتباط میان دو روح، روح‌القدس و روح انسان». 
در برخی از محافل معنوی که به طور جدی‌تری خواستار نزول روح‌القدس هستند، پدیده‌های عجیبی اتفاق می‌افتد. فارغ از آنکه روحی که در آن مجلس نزول می‌کند، روح‌القدس است یا روحی دیگر، در این محافل پدیده‌هایی به وقوع می‌پیوندد که حالتی از تأثیر عمیق ارواح بر انسان است. «ویلیام سارجنت» در کتاب خود روح‌های تسخیر شده، نقل می‌کند: «در محفل یک گروه مذهبی که قصد برخوردار شدن از روح‌القدس را داشتند چند صندوق بود که درون آنها خطرناک‌ترین مارها و افعی‌های سمی‌ قرار داشتند. اعضای گروه شدیداً از نزدیک شدن به این صندوق‌ها هراس داشتند، مگر در لحظاتی که به گفته خودشان شواهد نزول روح‌القدس به مجلس و تصرف کالبد افراد توسط او مشاهده می‌شد. زیرا در این لحظات روح مقدس افراد را از خطر حفظ می‌کرد. پس از دیدن شواهدی بر نزول روح مقدس، اعضای گروه، مارها و افعی‌ها را بر روی دستان خود قرار می‌دادند، بدون آنکه آسیبی به آنها برسد.»
اما آنچه اغلب در عمل اتفاق می‌افتد، تسخیر شدن توسط ارواح شیطانی است، نه ارواح متعالی. عواملی که موجب جذب ارواح متعالی می‌شود و نیز قوانینی که بر ارتباطات ارواح متعالی حاکم است، حوزه ارتباط آنها را گاهی محدودتر از ارواح شیطانی می‌کند. ارواح متعالی کاملاً بر طبق توافق و رضایت فرد می‌آیند اما ارواح شیطانی از کوچک‌ترین منافذ برای نفوذ به درون حوزه ادراکی و انرژیایی انسان و فشار آوردن و در نهایت غلبه ‌بر روح فرد استفاده می‌کنند. این منافذ ممکن است در اثر برخی گناهان ایجاد شده باشد. افرد به طور غیرارادی حرف‌های کفرآمیز می‌زد، از حمله‌های موجوداتی ترسناک به بدنش و ... می‌گفت. این حالتش پس از مدتی غیبت ناگهانی او از خانه و خیانت او به همسرش آغاز شده بود. از مهم‌ترین عواملی که منافذی را در حوزه ادراکی و انرژیایی انسان باز می‌کند و دری مطمئن برای ورود ارواح شیطانی است، اهانت، ضدیت و مخالفت با روح خداوند است. این قبیل اعمال حمایت روح خداوند را از فرد برمی‌دارد و او را در معرض هجوم ارواح شیطانی قرار می‌دهد. از دیگر عللی که باعث وقوع تسخیر روحی می‌گردد، حضور افراد در میان جمع‌ها و مجالس احضار ارواح است. به علت سوء‌نیت حاضرین در جلسه، حضور ارواح ناپاک در آن جلسات زیاد است و به علت حالت پذیرش بالای حاضرین در آن شرایط، هجوم آنها به کالبد و حیطه ذهنی و روحی حاضرین بیش از مواقع دیگر می‌گردد.
اعتقاد به تسخیر موقت یا دائم توسط ارواح شیطانی در بسیاری از نقاط دنیا ریشه‌های کهنی دارد. اخبار بسیاری از چنین تسخیرهایی توسط ارواح ناپاک وجود دارد. محققین علوم روحی معتقدند که تسخیر روحی تنها با توافق میان دو روح انجام می‌شود. این توافق ممکن است در حالت هشیاری و یا ناهشیاری انجام شده باشد که حاصل هم قصدی و شباهت‌های میان دو روح است. انسان از طریق اعمال و رفتارش پذیرش خود را برای دسته‌ای از ارواح اعلام می‌کند و این برای ارواح هم قصد، چراغ سبزی است.
پدیده تسخیر روحی برخلاف برخی از پدیده‌های مافوق‌طبیعی مانند خروج از بدن آگاهانه، انتقال اراده، شفا دادن، الزاماً احتیاج به قدرت باطنی ندارد. البته انسان‌هایی هستند که با اراده، کالبد خود را در اختیار ارواح قرار می‌دهند و اعمال عجیبی از این طریق انجام می‌دهند. اما تجربیاتی وجود دارد که در آنها پدیده تسخیر برای افراد معمولی (از لحاظ دارا بودن قدرت‌های باطنی) یا کسانی که برای آن قصدی نداشته‌اند، اتفاق افتاده است. در این افراد یک ویژگی یا خصوصیت وجود داشته است: «پذیرش بالا برای یک طیف از ارواح که این پذیرش در افکار و اعمال آنها دیده می‌شود و از نگاه ارواح نیز نادیده نخواهد ‌ماند».
میان ارواح، ارتباطاتی با اشکال و دلایل گوناگون و شدت و صفت‌های متفاوتی وجود دارد. گاهی این ارتباطات نامحسوس‌اند اما آثار ملموسی بر جای می‌گذارند، مانند اغلب پاداش‌ها یا مجازات‌هایی که از جانب فرشتگان به انسان می‌رسد. گاهی ارواح درحالتی که تجسد یافته‌اند از دنیای مردگان باز می‌گردند و با انسانی زنده به گفتگو می‌پردازند. گاهی نیز ارتباط میان دو روح تنها در یک ارتباط ذهنی یکطرفه باقی می‌ماند برای مثال چه بسا روح یکی از عزیزان ما قصد رساندن مطلبی به ما داشته باشد اما ما قادر به درک آن نباشیم. در این‌صورت ممکن است روح مجبور شود برای رساندن پیغامش به رؤیای فردی دیگر برود و پیغامی به ما بدهد. اما از پدیده‌هایی که در طی آن دو روح به شدت به‌هم نزدیک می‌شوند و ممکن است هر دو حضور یکدیگر را حس کنند، با هم حرف بزنند، حتی روحی کالبدش را در اختیار روح دیگر قرار دهد، تسخیر روحی ا‌ست، که در طی آن روحی مسخر و فرمانبردار روحی دیگر می‌گردد. این پدیده در صورتی که روح مسلط، روحی پلید و شیطانی باشد از ترسناک‌ترین و خطرناک‌ترین نوع از انواع ارتباطات روحی است. به‌طورکلی در تسخیر روحی، روح مسلط هر چه بگوید و بخواهد روح و کالبد میزبان اطاعت خواهد کرد و حتی ممکن است وادار شود که کالبد خود را ترک کرده و به روح مسلط واگذار کند.
تسخیر روحی از جهت اندازه تسخیر، مدت تسخیر و روح تسخیر کننده، انواعی گوناگون دارد. در ضعیف‌ترین نوع تسخیر روحی ارتباط میان دو روح در سطح تسخیر افکار روح میزبان است و در بالاترین سطح، روح مسلط وارد کالبد جسمیِ روح میزبان می‌شود.
ارتباط در سطح افکار به این معنی است که روح تسخیرکننده، افکار و خواسته‌هایش را به میزبانش القا می‌کند و مسیر ذهنیات و تفکرات او را به دلخواه خود و در حد توانش و به اندازه‌ای که روح میزبان به‌آن اجازه می‌دهد دگرگون می‌کند. در این حالت میزبان گاه تصور می‌کند آن ذهنیات، امیال و مقاصد خودش است و گاهی متوجه فشاری خارجی و افکارش می‌گردد. اما قادر به سرپیچی از آن نیست یا اصلاً میلی به سرپیچی ندارد. 
سطح دیگر تسخیر روحی «مس» روحی است. در مس روحی، بین دو روح لمس و تماس ایجاد می‌شود و بخش‌هایی و یا کل کالبد یک روح، روحی دیگر را لمس می‌کند. در این سطح روح مسلط، قدرت بیشتری در وادار ساختن فرد میزبان بر انجام کار دارد. در حقیقت او خودش از طریق کالبد جسمی میزبان عمل می‌کند و در این زمان گویی میزبان به‌طور جزئی یا کلی منفعل می‌گردد. یکی از معانی مس (روحی) دیوانگی است. در صورتی‌که روح مسلط، روحی شیطانی باشد، یکی از آثار آن لمس، جنون‌ و دیوانگی است. 
این جنون و دیوانگی اشکال گوناگونی دارد. اما آنچه آن را از دیوانگی‌هایی‌ که ناشی از لمس ارواح نیست، جدا می‌کند، ضدیت یافتن فرد با خداوند در حین دیوانگی است. چه بسا کسانی باشند که به تشخیص متخصصین (اعصاب و روان)، بیمار روانی و دیوانه باشند اما هیچ کلام کفرآمیز یا رفتاری برضد خداوند از آنها دیده نشود، این جنون‌ها ممکن است دلایلی دیگری چون شوک شدید داشته باشد. در نمونه‌ای مردی به تشخیص یک پروفسور و محقق در زمینه تسخیر روحی به‌وسیله ارواح شیطانی،‌ توسط روحی تسخیر شده بود. او در حین حالات دیوانگی‌اش حرف‌های اهانت‌‌آمیز و کفرآ‌‌‌‌لود می‌زد و در هنگامی‌که ارواح شیطانی رهایش می‌کردند، به گریه می‌افتاد و عنوان می‌کرد که او تقصیری ندارد و قصدی به گفتن آن حرف‌ها نداشته است. در این نوع دیوانگی، شخص نسبت به علائم و نمادهای مقدس واکنش‌های شدید و منفی دارد و حتی می‌ترسد و تمسخر و اهانت به اسامی و نام‌های مقدس و جریان‌های الهی از نشانه‌‌های شاخص رفتاری اوست.


از آنجا که تسخیر روحی توسط روحی پلید می‌تواند موجب انواع بیماری‌ها شود، تمرکز برخی از روش‌های درمانی نامتعارف بر بیرون راندن این نوع ارواح از بدن میزبان است.

میان دو سطح تسخیر روحی تسلط برافکار و لمس میان روح که به استحواذ روحی و مس روحی معروف است، تفاوت‌هایی وجود دارد. این تفاوت‌ها از بُعد انرژیایی به‌این شکل است که روح میهمان (تسخیرکننده) با کمک امواج روانی ـ ذهنی‌اش، برروی هاله و ذهن میزبان اثر می‌گذارد و ممکن است باعث گردد که میزبان تصویری را ببیند که او می‌خواهد و صدایی را بشنود که او خواسته است، در این حالت گویی روح میهمان در کنار میزبان ایستاده و همچون عملی که در هیپنوتیزم انجام می‌شود، افکار و خواسته‌های خود را به ذهن او القا می‌کند. این نوع تسخیر کامل نیست. 
در مس روحی، هاله‌های دو روح درهم تداخل می‌کنند. در تداخل نه فقط ذهن بلکه تمام جسم و روان میزبان را تحت اختیار قرار می‌گیرد. تداخل می‌تواند موقت یا دائم، زاویه‌ای و یا کلی باشد. 
در تداخل موقت، روح برای مدت کوتاهی، حتی چند دقیقه تسخیر می‌شود. در زاویه‌ای ممکن است یک دست یا تنها گلوی میزبان تسخیر شده باشد. نمونه تسخیر زاویه‌ای مدیوم‌های نویسا (مدیوم‌هایی ‌که قلم بدست می‌گیرند و روح با حرکت دادن دست آنها، می‌نویسد) و مدیوم‌های صوت مباشر (مدیوم‌هایی که اغلب در حالت بیهوشی، ارواح از طریق گلو و تارهای صوتی، آنها صحبت می‌کند) هستند. در میان مدیوم‌های نویسا، مدیوم قدرتی برای حرکت دادن یا توقف دستش حتی با کمک چند نفر هم ندارد. 
در بالاترین سطح تسخیر روحی، روح میزبان از کالبد خارج می‌شود و روح مسلط به‌درون کالبد جسمانی او داخل می‌شود، این تسخیر کامل است. هیچ نوع سرپیچی از طرف میزبان وجود نخواهد داشت. و تماماً فرد دیگری در کالبد میزبان ظهور خواهد یافت. زمان تسخیر به توافق دو روح انجام می‌گیرد و تا زمانی است که روح مسلط، خواسته‌هایش را به انجام برساند. برخی می‌گویند: «گروهی که بیش از دیگران نسبت به تسخیر کالبد آسیب پذیرند، کودکانی هستند موسوم به کودکان نور، اینها کودکانی‌اند که به علل گوناگون مرگ تقریبی را تجربه کرده‌اند و طی خروج موقت روح از بدنشان، روحی دیگر کالبد آنها را اشغال کرده است. البته این موضوعی قطعی و همیشگی نیست. زیرا در طی زندگی و مرگ، ارواحی از کالبد و روح انسان محافظت می‌کنند و این موارد تنها هنگامی اتفاق می‌افتد که توافقی میان روح کودک و روح مسلط باشد و این توافق در هنگام مرگ تقریبی کودک، عملی‌می‌شود».
تجربیات تسخیر روحی نشان می‌دهد که بسیاری از نمونه‌ها در میان افراد بزرگسال بوده است و نه کودکان و این نشان‌دهنده آن است که این امکان وجود دارد هر کس از زن و مرد، و کودک و بزرگسال در معرض چنین تجربه‌ای قرار بگیرد و این پدیده مختص سن و جنسیت خاصی نیست.

فصلنامه علوم باطنی 

تألیف: سپیده شادبخت 

جهت آموزش متافیزیک می توانید با ایمیل  Mostafa30@gmail.com تماس حاصل فرمایید.


 
 
علل برون فکنی روح
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
 


علل برون فکنی روح:
درباره اینکه برون فکنی روح در افراد چه عواملی داردو چگونه این حالت غیر ارادی و خلع روح به وجود میاد عواملی را میتوان ذکر کرد:
1-تمرین و ریاضت زیاد برای انجام این کار که با تمایل و تصمیم وتلقِین زیاد همراه باشد.البته برون فکنی ارادی روح یک موهبت الهی است که خدای متعال به انسان های عارف و بندگان سالک خود عطا میکند و این مقام جز از طریق تزکیه نفس و طهارت باطن و بندگی حق تعالی بدست نمی آید.
2-ازدیاد فشار زندگی
3-اظطراب و ترس شدید مثل سقوط از بلندی
4-بروز زخم های شدید.
5-رنج های طولانی یا محرومیت های مستمر
6-در مواقع اختناق . خفگی شدید و کامل
منتها بعشی از این عوامل را از اسباب نادر برون فکنی روح میشمارند مثل:مرض و درد شدید.
علمای روحی میگویند((همان طوری که میان مردم کسانی هستند که به خواب با بدن مادی خود راه میروند همین طور هم اشخاصی پیدا می شوند که درهنگام خواب با جسد اثیری(یا بدن روحی)خود راه می روند ما به این کار((حرکت جسم کوکبی در خواب))میگوببیم این حالت نوعی از برون فکنی روح می باشد.


نکته قابل توجه اینکه علمای روحی برای برون فکنی روح-در صورتی که از روی اسلوب علمی نباشد-ضررهای جسمی و روحی بیان کرده اند که حتی میتواند به مرگ طرف منجر گردد.یعنی ممکن است تارها و ریسمان های اثیری که بین جسم مادی و جسد اثیری (روحی)بر قرار است.به هنگام خروج پاره گردد و علاوه بر آن اختلال در قلب و مخ و فکر و درک طرف به وجود می آورد.
با این حال محققان روحی برون فکنی روح را امری لذت بخش برای روح می دانند به حدی که دیگر خواهان بازگشتن به داخل جسم فیزیکی خود نیست چون رهایی از جسم مادی و قدم گذاشتن به عالم ارواح از هر جهت لذت بخش تر از لذت مادی است.البته باید این را هم بگم که در بعضی مواقع هم در هنگام فرافکنی ، یک احساس دلتنگی شدید به شخص دست می ده (تجربه خودم) و دلیلش هم این است که روح به خانه خود که جسم است عادت کرده و نمی تواند جسم را به راحتی ترک کند .مثل کسی که خانه ای دارد و بعد از چند سال خانه را از دست می دهد یا می فروشد نقل مکان کردن و دل کندن خانه برای هر کسی سخت می باشد.



 
 
اثیر
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

کلمه ی اثیر نزد ستاره شناسان قدیم.فلک نهم است و نزد دانشمندان طبیعی ماده ای است بدون وزن که از تمام اجسام و مداد می گذرد و امتداد صوت و گرما به وسیله موج های آن صورت میگیره.این کلمه یونانی است
ماده ی اثیری ماده ای لطبف و بی وزن و سبک است که در جسد مثالی ارواح وجود دارد و به آن (تلی پلاسم) میگویند.
باید گفت خود روح ذاتا موجودی مجرد و غیر مادی است و این ماده اثیری نمی تواند از ذات و لکن روح در بدن مثالی خود قرار داد و این ماده میتواند ذز این بدن لطیف اثیری وجود داشته باشد البته ماده آن با ماده طبیعی تفاوت دارد
علمای روحی تا اونجایی که میدونم میگن:ارواح برای تولید صدا و بر قراری ارتباط با زمینی ها به دو ماده نیاز دارند:یکی ماده ((اکتوپلاسم))


و یکی دیگر ((ماده اثیری))است که در ارواح هست و ارواح با مخلوط نمودن این ماده ابزار تکلم درست کرده و با زنده ها ارتباط بر قرار میکنند
همچنین علمای روحی میکویند تا موقعی که ماده اکتوپلاسم با آن ماده اثیری مخلوط نشود هیچ فایده ای ندارد و ماده اکتوپلاسم به تنهایی در تجسد اعضای صوتی و سایر اعضای بدن ارواح کافی نیست علمای علم روحی نتوانسته اند از کیفیت ترکیب ماده اثیری (که در حقیقت یک ترکیب شیمیایی است و توسط روح شیمیدان صورت میگیرد)آگاهی پیدا کنند.


 
 
برون فکنی روح
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠
 

درود بر همه شما دوستان عزیز و نوروز بر همه ایرانیان آریایی خجسته باد
سال ٨٩ یک سال سخت بود و من کمتر تونستم با شما عزیزان ارتباط داشته باشم ولی امسال حتما با شما ارتباط نزدیکتری خواهم داشت و علاقمندان رو با تجربیات خودم تا اونجایی که بتونم راهنمایی می کنم .با یاد و نام یزدان پاک اولین مطلب سال جدید رو می ذارم امیدوارم که به آگاهی شما در مورد متافیزیک کمک کنه.

----------------------------------------------------------------------------------------------


یکی از دلایل بسیار محکم علمی و تجربی بر اثبات اصل وجود روح و تجردو مادی نبودن آن خلع روح از بدن است که در اصطلاح علمی به آن((برون فکنی روح)یا برون افکنی روح میگوبند که گاهی به پرواز روح یا سفر روحی تعبیر میشود .

این مساله همچنین ثابت میکند انسان علاوه بر مادی فیزیکی دارای بدن مثالی یا بدن اثیری نیز هست که روح به هنگام جدایی از جسم در آن قرار میگیرد

طرح روحی یا برون فکنی روح پدیده ای است که شخص می تواند با اراده به وسیله عوامل دیگر و یا بدون هیچ عاملی روح خود و بلکه روح دیگران را ازجسم فیزیکی خارج نماید.

علت اینکه در تعریف قید (با اراده) یا (بدون اراده)آمده آن است که برون فکنی روح دو نوع است و این دو نوع با هم متفاوت است یکی ((برون فکنی ارادی))که هیچ عامل دیگری در آن دخیل نیست وشخص میتواند با اراده هود آن را انجام دهد.

دیگری ((برون فکنی غیر ارادی))که در اثر عوامل دیگر مانند بیهوشی و خواب مغناطیسی مدیوم به طور ناخودآگاه صورت میگیرد و به طور غالب فرد ار جدایی روح از بدنش آگاهی ندارد و ممکن است بعد از آن متوجه گردد.

از این رو برون فکنی روح میتواند به طرق گوناگون و در زمان های مختلف صورت گیرد:

1-در بیداری همراه با اختیار که این کار فقط توسط افراد بزرگ و عارف و متخصص قابل انجام می باشد البته همه متیوانند انجام بدهند اما باید قدرت روحی مناسبی نیز داشته باشند.

به این قسم برون فکنی ارادی میگویند.

2-در بیداری ولی بدون اراده و اختیار بلکه با عوامل دیگر صورت میگیرد یعنی با خود به خود خلع روح صورت میگیرد و یا دیگری این عمل را در او انجام میدهد(برون فکنی غیر ارادی)

3-در مواقع خواب البته هر خوابی برون فکنی نیست بلکه پیش از آن تصمیم بر برون فکنی لازم است(خروج غیر ارادی یا بذون فکنی ارادی)

4--به هنگام بیهوشی مغناطیسی یا خواب مصنوعی-هیپنوتیزم (خروج غیر ارادی)

5-به هنگام بیهوشی مدیوم در ارتباط روحی(غیر ارادی)

6-به هنگام بیهوشی جراحی(غیر ارادی و غیر طبیعی)

7-به هنگام بیهوشی از طریق داروهای مخدر و بیهوش کننده (برون فکنی غیر ارادی)


 
 
روح شناسی و اشنایی با امواج نامریی بدن
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩
 

در اینکه بعد از مرگ ما چیزی به عنوان روح از ما باقی می ماند تردیدی نیست اما به درستی نمی توانیم بگوییم که روح همان اود یا همان اشعه ی رنگین سبز و ابی است که در حال حیات از وجود ما ساطع می شود اعتقاد مترلینگ اصولا بر ان است که یک انسان جستجوگر به خصوص اگر پژوهش او درباره ی مسائل بزرگ دنیای ما چون مساله ی مرگ و روح و خدا باشد نباید به انچه که حکما و علما دریافته اند قناعت کند بلکه می باید دائما در جستجو باشد و از یافته های سایرین سود جوید و در مسیر هدف خود انقدر پیش برود تا انکه به موارد تازه ای برخوردکند و باز انها را به ازمایشگاه اندیشه هایش بفرستد و انقدر پیگیر مطالب شود تا به نتیجه ای معقول و مورد اطمینان دسترسی یابد که جنبه استدلال ان کاملا قوی باشد درباره ی بقای روح پس از مرگ هم او به همین شیوهمتوسل شده استو سرانجام به جایی رسیده که می گوید:بقای روح را دانشمندان امروزی در ازمایشگاه به اثبات رسانده اند (دانشمندان عضو مجمع مطالعات روحی انگلستان)این گروه دانشمندان در چندین مورد که در ازمایشگاه به ان پی بردند ثابت کردند که بعد از مرگ از انسان چیزی باقی می ماند که ان را روح می گویند و مترلینگ باز همان حرف قبلی خودش را پیش می کشد و می گوید ایا این روح که دانشمندان به وجودش اعتراف می کنند همان اود یا اشعه ی رنگین بدن انسان نیست که به شکل روح در ازمایشگاه خود نمایی کرده است؟ فیلسوف بزرگ قرن ما می گوید چه اور همان روح باشد و چه نباشد به هر حال تردیدی باقی نمانده که در اطراف ما موجوداتی هستند که فاقد جسم می باشند اما شعور دارند و مانند این است که زمان و مکان هیچ تاثیری در انها نداردما نمی توانیم دریابیم که اصولا هدف این موجودات ناپیدای باشعور از زندگی چیست؟همانطور که نمی توانیم بفهمیم هدف خودمان از زندگی چیست؟ و شاید روزی فرارسد که ما هم مانند پدرانمان به این موضوع پی ببریم که موجوداتی نامریی در این دنیا و در اطراف ما هستند که تابع قوانین زمان و مکان نمی باشند و خلاصه روزی رسد که ما قبول کنیم نسخه ی دوم وجود ما یعنی همزاد ما یا روح یا شعور و جاویدان ما بی تردید وجود دارد.

مترلینگ می گوید: عجیب ان است که اشعه ای که از بدن ما خارج می شود و به ان نام ( اود)داده اند قادر است در اشیای دیگر نفوذ کند و انها را مانند باتری که از برق شارژ می شود از اود پر کند و ذخیره شدن این اشعه در اشیا و اجسام دیگر موقتی نیست و تا 6 ماه و شاید1 سال دوام دارد.این اود وقتی در جسمی ذخیره شد خرد شدن ان جسم و سوخته شدن ان در اتش و حتی قرار گرفتن در تیزاب یعنی اسیدازتیک که بسیاری از فلزات را اب می کند از میان نمی رود و در خاکستر اجسام سوخته هم باقی می ماند سنگ مرمری را که از اود پر شده بودچندین بار در تیزاب نهادند و سپس ان را به اشعه ی اتش سپردند و اخر کار به ازمایش کشیدند و ملاحظه کردند که هنوز پر از ان اشعه است و ذره ای از ان کم نشده حال این پرسش پیش می اید که این اشعه که از جسم ما بیرون می اید و در اشیای دیگر ذخیره می شود و اگر ان اشیا و اجسام را حتی بسوزاند و یا در تیزاب قرار دهند باز هم تاثیری در ان ندارد ایا این اشعه پس از مرگ ما هم باقی می ماند و ایا این همان چیزی نیست که به ان روح می گویند؟

 

امروز دیگر تردیدی باقی نمانده که از جسم ما امواجی ساطع می شود که چشم های عادی هم می توانند ان را مشاهده کنندچیزیکه هست ما نمی دانیم این امواج از کجا ساطع می شود گو اینکه ظاهرا هریک از ذرات وجود ما این امواج را ساطع می نماید یعنی ذره ای نیست که این موج یا نیرورا بیرون ندهد گرچه ما نمی دانیم که این امواج چگونه و از کجا بیرون می ایند اما در عوض تا امروز به قسمتی از خواص انها پی برده ایم. سالهای متمادیست که عده ای دور نیرویی در یک اتاق جمع میشوند و دستهای خود را روی ان نیرو می گذارند بدون اینکه هیچ نوع خدعه و حیله ای در بین باشد ان میز به حرکت در می اید و از زمین بلند می شود امروز ما می دانیم انچه ان میزها را به حرکت در می اورد و بعد از این در خواهد اورد همین امواج است.مدتی است که می دیدیم اشخاصی هستند که می توانند با اشاره ی دست اشیای سبک و حتی اشیای سنگین را که یکصد کیلو گرم وزن دارد به حرکت در می اورند و خواهند اورد همین نیرو می باشد که در بدن ما خارج می شود مدتی بود که دیده می شد ساعتی را در یک محفظه ی شیشه ای قرار می دهند (به طوری که هیچ منفذی نداشته باشد)و کسانی با اشاره ی دست ساعت را به کار می انداختند و اینک می دانیم نیرویی که بدون هیچ تماسی ساعت را به کار می انداخت همین امواج بوداز زمان (مسمر) به این طرف عملا و به طرزی عملی ثابت شده که دارندگان علم هیپنوتیزم می توانند با اشارات و حرکات دست اشخاص معینی را که دارای استعداد برای اینکار هستند بخوابانند در این حالت خواب که موسوم به خواب مغناطیسی است سوالاتی از انها می کنند و جوابهای صحیح در یافت می نمایند و ما امروزه می دانیم نیرویی که سبب خوابانیدن اشخاص می شود همین امواج است

ترتیب کار از این قرار است که اگر یک استوانه ی شیشه ای را که جنس ان از شیشه صاف و سفید و روشن باشد برداریم و ان را روی میز بگذاریم بعد از این استوانه را از محلول (دی سیانین)و الکل پر کنیم این محلول چشم ما را در مقابل اشعه ی مافوق بنفش حساس می کند و می توانیم از ورای ان این نوع اشعه را بنگریم لازم است بدانیم (دی سیانین)ماده ای است شیمیایی که از قطران زغال سنگ به دست می اید و در صنعت عطرسازی(البته عطرهای مصنوعی) از ان استفاده می شود .اکنون چنانچه از یکی از دوستان خود خواهش کنید که پیراهن خود را دربیاورد و با بدن عریان پشت شیشه ای که محلول دی سیانین و الکل در ان است بنشیند( با توجه به انکه محل ازمایش به دور از باد و حرکت هوا باشد) با کمال حیرت مشاهده خواهید کرد که امواج اود یعنی اشعه ی مورد نظر از دو طرف بدن او خارج می شود و کسانی که دارای چشم سالم و دید درست باشند مسلما این اشعه را به چشم خواهند دید.در بخشی از کتاب (راز بزرگ) نوشته ی مترلینگ موضوع اود و عور باطن و قرابت این دو با هم مورد بحث قرار گرفت چنین است

اولین کسی که در فکر ان شد که دریابد ارواح چگونه تظاهر می کنند و تجسد می یابند یکی از دانشمندان مخلف با احضار روح و عالم پس از مرگ بود که بعدا خود به گروه موافقان دنیای ارواح پیوست این دانشمند که به نام پروفسور(شارل ریشه)با او اشنا می شویم استاد علوم طبیعی بود و خود در کتابی که درباره ی ارواح و ظهور انها نوشته می گوید:علمای روح شناس مرا بسیار ملامت کردند که چرا مخالف با انها هستم و می گویم قضایای مربوط به روح نامعقول وقبول نکردنی است برای یک فیزیکدان و طبیعیدان خیلی ناگوار است که بپذیرد از بدن انسان یک رونوشت برابر با اصل خارج می شود که خود دارای دستگاه گردش خون عضلات اعضاگوناگون و حتی حرارت یک موجود زنده است این هیکل دوم تنفس هم می کند و هنگام تنفس اکسیژن می گیرد و گاز کربنیک بیرون می دهد ایا من و همکاران علمی من ممکن است چنین ادعایی را قبول کنیم ؟باوجود این تصدیق می کنم که تمام این حرفها درست است و صحت دارد پروفسور(ریشه)در کتاب خود درباره ی تجسد ارواح و تظاهر انها به یک نکته ی قابل توجه اشاره می کند بهتر گفته باشیم به کشف تازه ای در این زمینه دست می یابد و ان این است که می گوید روح برای اینکه لباس مادی بپوشد و خود را نشان دهد از ذرات وجود مدیوم یا واسطه سود می برد و از او چیزی خارج می کند به نام اکتوپلاسم که به واسطه ی همان صورت ابری شکل را به خود می گیرد و خودنمایی می کند امروزه تقریبا تمام طرفداران مکتب ظهور ارواح جز انکه همین اکتوپلاسم را وسیله ی تظاهر ارواح و در حقیقت همزاد انسانهای از دنیا رفته بدانند چاره ی دیگری ندارند طی عکسهایی که از لحظات ظهور روح به وسیله ی اکتوپلاسم برداشته اند دیده می شود که ماده ای از گوش یا از سوراخ بینی شخص مدیوم بیرون می ریزد مانند کف صابونی که از منفذی فروریزد و روی هم انباشته می شود روح در این اکتوپلاسم چهره ی خود را نشان می دهد و با شکل دادن به همین ماده است که ارواح تمامی وجود خود اگاه به نمایش می گذارد.دائره المعارف (انسان و اسطوره و جادو )که از کتابهای معتبر است در بخش مربوط به روح و احضار روح چند تصویر از ظهور و نمایان شدن ارواح چاپ کرده اند که ضمن ان شکل گرفتن همزاد را در توده ی اکتوپلاسم نشان می دهد و به ویژه یکی از عکسها جالب توجه است

زیرا چهره ی فرزند متوفای (سرالیورلاج)دانشمند بزرگ روح شناس در ان نمایان است در حالی که تصویر دوران حیات وی را زیر ان برای مقایسه نهاده اند. در این مبحث نتیجه ی تجربه ها و پیکیری های دانشمندان علاقه مند به مکتب دنیای پس از مرگ و ارواح را یکی پس از دیگری می اوریم و هنوز زود است که از انها به یک اصول کلی برسیم و درباره ی این گفته ها و نوشته ها قضاوت کنیم .بنابراین در ادامه مطلب می پردازیم به تجربه ای که مشخصات همزاد را با خصوصیات انسان کاملی که دارد در ازمایشگاه مورد مطالعه قرار داده اند و به شنیدن تپشهای قلب او پرداخته اند .قبل از انکه در این باره چیزی بگوییم لازم است به یک نوع خواب مغناطیسی که از عمیق ترین انواع ان است اشاره کنیم( مانیه تیزم) دانشی است که امروزه مورد استفاده ی ان بیشتر برای درمان بیماریهای روانی است و در ضمن از ان در جهت روشن بینی و ارتباط با ارواح بهره گیری می کنند تفاوت مانیه تیزم و هیپنوتیزم ان است که عامل یعنی شخصی که دیگری را به خواب مغناطیسی فرومی برد در مانیه تیزم از نیروهای وجود خودش مصرف می کند اما در خواب مصنوعی (هیپنوتیزم) خواب کننده به وسیله ی اشیا و یا به کار گرفتن انواع نورهای رنگارنگ یا معمولی شخص مورد نظر را می خواباند.بنابراین کسی که با (مانیه تیزم)کار می کند بدون تردید دارای نیروهای مغناطیسی پرتوانی است که براثر انها فی المثل با چند لحظه نگاه کردن در چشم طرف مقابل وی را به عالم بی خبری می فرستد و از هر لحاظ مسلط بر وجود و افعال و اندیشه های او می شود در این حالت است که خواب کننده هرچه به او تلقین کند کسی که تحت تاثیر مانیهتیزم قرارکرفته بی چون و چرا می پذیرد

حتی اگر به او بگوید در میان شعله های اتش است درست مثل انکه این امر واقعیت دارد عکس العمل از خود نشان می دهد. در اینگونه خواب مغناطیسی چنانچه خواب کننده خیلی متبحر و نیرومند باشد قادر است شخصی را که به خواب رفته تا عمیقترین انواع خواب مغناطیسی فرو برد در یک نوع از این خوابهای سنگین حالتی پیش می اید که کلیه ی احساسات فرد به خواب رفته از تن او خارج می شود و چنانچه دیگری را کهاو نیز تحت تاثیر خواب مغناطیسی قرار گرفته و به حالت روشن بینی رسیده است وادار کنند اوضاع و احوال اولی را برای دیگران شرح دهد خواهد گفتکه اشعه ی رنگین خاصی از بدن وی خارج می شود به تدریج پشت سر او به فاصله ی چند قدمی به شکل دو ستون از نور به رنگهای زرد و ابی خود نمایی خواهد کرد و هرچه خواب سنگین تر باشد این دو ستون روشن تر و بزرگتر خواهد شد در این موقع اگر سوزنی به بدن او فرو برند به هیچ وجه احساس درد و ناراحتی نخواهد کرد اما چنان چه این سوزن را به ان دو ستون روشن نزدیک کنند صدای فریادش به اسمان می رسد در اخرین مرحله از خواب مغناطیسی که از همه انواع خوابها سنگین تر است این دو ستون نوری که گفتیم پشت سر شخص به خواب رفته قرار گرفته است به یکدیگر نزدیک و نزدیک تر می شوند تا انکه تشکیل شکل یک ادم می دهد که از هر دیوار محکم و از هر در بسته ای می گذرد و مانیه تیزور می تواند او را به هر راه دوری که اراده کند بفرستد

 

پیروان مکتب بقای روح می پرسند ایا این انسان نوری که از جمع شدن ان دو ستون زرد و ابی پدید امده این موجودی که با اشاره ی یک سوزن فریادش تا اسمان ها می رود همان روح یا درست تر گفته باشیم همان همزاد (پرسپری)نیست؟ و ایا این ادم ساخته شده از نور که به فرمان مانیه تیزور به اقصی نقاط عالم می رود سیر و سیاحت روح را خارج از بدن نشان نمی دهد ؟به این سوال (گابریل دلان)عالم معروف روح شناس پاسخ می دهد او می گوید جسد سیال روحی از جهات ظاهری و تشریحی عین جسد مادی است سپس به تجربیات دکتر هیک من اشاره می کند و می گوید او نیز مانند همکاران دیگرش موفق به امتحان اعمال اعضای داخلی ارواح (همزادها)گردیده و ضربان قلب و ریه ی انها را تشخیص داده است

قسمتی از نامه ای را که در این خصوص برای (اکساکوف)عالم شهیر روس نوشته است برای شما نقل می کنم دکتر هیک من به ان دانشمند روسی می نویسد:غالبا اتفاق افتاده که من میان روحی که ظاهر شده و مدیومقرار گرفته ام و انها را با وسائل مختلف تحت ازمایشهای علمی بررسی کرده ام.من در هر یک از انها (روح و مدیوم)تنفس و گردش خون را دیده ام و حتی قد و قطر بدن انها را اندازه گرفته ام این نکته را نیز خاطرنشان می کنم که ارواح هنگام ظاهر شدن ابتدا به صورت ابر رقیق و ملایمی هستند و بعد به تدریج به خود شکل می گیرند تا وقتی که درستبه صورت یک انسان خود را تمام عیار نشان دهد لکن وقت رفتن به طور ناگهانی غیب می شود

برخی از روحشناسان در مورد روشن بینی و بیداری خاطرات گذشته در افراد فرضیه ای دارند که در نوع خود شایان توجه است می گویند روح ما برای تصفیه و پاک شدن از گناههایی که مرتکب شدهایم در طول زمان به قالبهای متعدد در می ایند و این امکان موجود است که دنباله کار خود را حتی در سیارات مسکون و متمدن دیگر ادامه دهند.برای نمونه همین که کاوش در کره زمین به پایان رسید به سیاره ی دیگری که تمدنش از ما پیشرفته تر است پرواز می کند و در انجا در قالب یک نوزاد پا به سطح ان سیاره می گذارد و دنباله ی تکامل خود راطی می کند

(ضمنا ممکن شخصا به بعضی از این نظرات اعتقاد ندارم و فقط واسه ی این می نویسمشون که هرکس با ادراک و تصور خودش تصمیم بگیرهکنه که خیلی از شما به اظهار ارواح اعتقاد نداشته باشید ولی من متن هایی دارم که نوعی پرسش و پاسخ از ارواح است ولی به عنوان یه نظریه ارزش خوندن دارهالان هم بعضی هاشون رو که با مطلب بالا ارتباط دارند واستون می نویسم بقیه شو بعدن شما هم لطفا نظر بدید که به کدوم نوع علاقه ی بیشتری دارید اگه دوست دارید می تونم مثال های حقیقی جالبی واستون بنویسم)

دو دانشمند که در مورد روح تحقیق می کردن به همدیگه قول میدن که هر کودوم زودتر مردن تو جلسه احضار روح حاضر بشن و توضیحاتی از مرگ و جایی که رفتن بدن اتفاقا یکی از اونها به اسم لومن در سن 72 سالگی می میره و در جلسه احضار روح حاضر می شه و گارنس که زنده بود سوالاتی می پرسه که اینجا واستون می نویسم

گارنس:تفاوت بین روح و جسم چیست؟

لومن:انسان اصولا از سه عامل پدید امده جسم.جسم لطیف افلاکی.و روح.برای رون شدن انچه که گفتم باید در باره ی هر کدام توضیحی بدهم.

اول جسم مادی یا جسد که از اجتماع اتم ها و مولکول های فراوانی تشکیل یافته و انها هستند که جسم فیزیکی یا مادی ما را می سازند این جسم ما در زندگی دائما در حال تغییر و تجدید سلولهاست دوم جسم افلاکی که برخلاف جسد مادی سیال و رقیق و ظریف است و به واسطه ان است که روح اصلی و جسد با یکدیگر ارتباط پیدا می کند (پریسپری) سوم روح که وجودیست پاک و با ادراک و با شعور و متفکر که چیزی را در ان راهی نیست و همواره ثابت باقی می ماند و به جسم ادمی فرمانروایی می کند.

گارنس:حالا کجا هستی ؟

لومن:به حدی ازاد و رها بودم که می توانستم هر سیاره ای را که اراده کنم در فضا ببینم.ناگهان دریافتم که در ان لحظه روی سیاره ای قرار گرفتم که به سیاره ی (کاپلا)مشهور است و تقریبا 71 سال نوری از زمین فاصله دارد و خودت می دانی سال نوری یعنی چه.

گارنس:اگر حساب کنیم که نور در هر ثانیه 300000 کیلومتر را طی می کند و فاصله ی زمین تا کره ی ماه را اندکی بیش از یک ثانیه می پیماید انوقت است که دقیقه و ساعت و ماه و سال نوری سر به فلک می کشد خدا می داند که 71 سال نوری چند میلیارد کیلو متر است.

لومن: فاصله کاپلا تا کره ی زمین 681 تریلیون و 568 میلیارد کیلو متر است و من حوادث روی زمین را از این فاصله تماشا می کردم و به همین جهت بود که مناظر مربوط به 71 سال قبل را می دیدم زیرا نور درست 71 سال طول می کشید تازمین به سیاره ای که من در ان بودم می زسید تو خود بهتر می دانی که توسط نور ما همه چیز رامی بینیم به عبارت دیگر نوری که حوادث ان هنگام کره خاک را نمایان می کرد 71 سال در راه بود تا به کاپلا برسد.

گارنس:در سیارات دیگر هم موجود هوشمند و عاقل مانند انسان هست؟

لومن:تو خیال کردی فقط ما ادمها گل سر سبد خلقت خداوند هستیم در سیارات دیگر بنابر وضع و موقعیتی که دارند (نه در تمام سیارات بلکه در پاره ای از انها)موجودات هوشمندی به سر می برند که هم از لحاظ شکل و قیافه با ما متفاوت هستند و هم از لحاظ وضع زندگی برایمثال در سیاره ای که جو ان انباشته از مغناطیس و یا نوعی الکتریسیته است مخلوقاتش نیازی به دستگاه گوارش خون مانند ما ندارند انها نیروی الکتریسیته را از فضای پیرامون سیاره به خود جذب می کند و به وسیله ان عمل تغذیه را انجام می دهند برای اینگونه موجودات دهان و بینی و معده و روده و کبد لازم نیست در برخی سیارات مردم متفکری هستند که انچه ما به چشم می بینیم انها نمی بینند و انچه را ما نمی توانیم مشاهده کنیم انها به وضوح به نظر می اورند برای توضیح ان مردم تمام اشعه نامرئی از قبل اشعه مجهول و مادون قرمز و بنفش را می بینند.

گارنس:بنابراین شکل و قیافه انها هم باید با شکل و قیافه ی ما متفاوت باشد؟

لومن:البته انهایی که احتیاج به دستگاه گوارش ندارند قسمت عمده ساختمان بدنشان تغییر شکل می دهد این مردم ممکن است گازهای مختلفی را که در حکم غذاست با تنفس خود استنشاق کنند و به درون بدن خود بفرستند بنابر این دستگاه تنفس اینگونه موجودات بهتر و کامل تر است تقریبا ماهی در اقیانئس عملی نظیر کار انها انجام می دهد از همان ابی که می بلعد و به داخل ابشش های خود می فرستد مواد غذایی اب دریا را می گیرد و به مصرف می رساند شما انساتها خیلی عاجز و درمانده هستید و طبیعت شما را به وضع خاصی پدید اورده است شما فقط چند حس ناقص دارید که تصور می کنید تمام کارها را این حسها برای شما انجام می دهند در صورتیکه واقعیت این نیست برای مثال چشم شما امواج نوری کمتر از 458 تریلیون در ثانیه را نمی تواند درک کند و همین طور امواج بالاتر از 727تریلیون در ثانیه از حد و توانایی دید شما خارج است به همین ترتیب گوش شما قادر است صداهای کمتر از 40 نوسان در ثانیه و بالاتر از 3600 نوسان در

ثانیه را بشنود در صورتیکه حیوانات و حشراتی روی زمین هستند که از شما در این زمینه قویترند و صداهایی را می شنوند و امواج نوری خاصی را مشاهده

می کنند که شما انسانها به قول خودتان اشرف مخلوقات از درک انها عاجز هستید اما هوشمندان سیارات دیگر اندامهای حساسی دارند که به واسطه انها دنیاهای رنگارنگ و حیرت اوری را با نواهای اسمانی به حیطه ی ادراک خود می کشند و تارهای عصبی و مغز تکامل یافته انها مسائلی را مد نظر قرار می دهد که حتی مطرح کردن این مسائل برای شما از حدود تصور و تخیل هم بیرون است چون از خوان گسترده طبیعت جز اندکی چیزی بیشتر نصیب شما نمی شود شما هنوز قادر به ادراک امواج محبت وفاداری دوستی و دشمنی یا احساس قبل از وقوع حوادث نمی باشید خبر ندارید مغناطیس مواد حیوانی و گیاهی یا معدنی چگونه است یا میل ترکیبی اجسام از چه قرار است شما انسانها می دانید مثلا یک کوه با عظمت و یک ذره در خاک هر دو از اتم تشکیل شده اند اما با چشمانتان نمی توانید گردش انها را ملاحضه کنید و به ظاهر کوه در نظر شما فقط توده ای بزرگ از سنگ ثابت و بی حرکت است از همه مهمتر شما ادمها که اینقدر ادعا دارید هنوز به این موضوع پی نبرده اید که تمام صداها و حرکات و اعمال شما و مشخصات شما در هر لحظه ضبط و ثبت دفتر روزگار می شود (همان طور که تصویر روی فیلم سینما یا صدا روی نوار مغناطیسی ضبط می شود) و بعدا باز قابل بهره برداری است شما خبر ندارید کلیه رفتار و کردار شما از نیک و بد دوستی و دشمنی چه در شب چه در روز در تمام لحظات بر بالهای نور می نشیند و به فراخنای کهکشان ها پرواز می کند و این وضع همچنان ادامه دارد و نور وسیله ایست که جزییات اثار وجودی شما را تا دوردست ابدیت می برد و در دفترحساس خلقت ثبت می کند به طوری که برای همیشه حالات و رفتار و گفتار و اندیشه شما باقی می ماند و ممکن است روزی بازپرس خلقت به این گنجینه ی اعمال دست یابد.

در دایره المعارف قرن بیستم که از کتابهای مرجع پرقدر و منزلت است در بخش روح و احضار روح نام چهل و هفت تن از دانشمندان مشهور که به واقعیت علم ارواح اعتراف کرده اند آمده است. در میان اسامی این گروه که از استادان بزرگ آمریکا و فرانسه و انگلستان و ایتالیا هستند نام سرویلیام کروکس رئیس انجمن علمی سلطنتی بریتانیا راسل والاس فیزیو لوژیست سرشناس انگلیسی و دوست نزدیک داروین اکسون استاد دانشگاه اکسفورد ویکتور هوگئ نویسنده معروف فرانسوی کامیل فلاماریون ریاضیدان و دانشمند فضاشناس دومرگان رئیس جمعیت ریاضی دانان انگلستان سرالیور لاج استاد دانشگاه بیرمنگام و لردبالفورد سیاستمدار مشهور انگلیس بیش از همه جلب توجه می کند .

این دایره المعارف می نویسد این گروه چهل و هفت نفری را از میان هزارتن که تحت عنوان دانشمند و محقق در رشته ی جدید احضار ارواح و روح شناسی کار کرده اند برگزیده است و گواهی صریح اکثر این دانشمندان را با مشاهدات آنها در تایید وجود ارواح نقل میکند.

جالب توجه آنکه برخی از این دانشمندان بنام قبل از بررسی در علم جدید از مخالفان احضار ارواح و حتی وجود روح بودند.لکن پس از آنکه در چند جلسه آزمایش.

روحی حاضر شدند به کلی تغییر عقیده دادند و خود در سلک موافقان علم ارواح درامدند و فتواهایشان خود دلیل و شاهد بز این مدعاست.

فی المثل اولیور لاج در مجلسی که گروهی از دانشمندان حضور دارند به آنها می گوید :ما پس از مرگ زنده خواهیم بود این مطلب را از آن جهت اظهار می کنم که شخصا با بعضی از دوستانم که فوت شده اند صحبت کرده ام . ارتباط با ارواح کاملا ممکن است و من همینطور که می توانم با حاضران در این مجلس سخن بگویم با دوستان متوفای خود نیز گفتگو کرده ام و از روی یقین و اعتماد کامل عرض می کنم که پس از مرگ زنده و باقی هستیم.

ویلیام کروکس رئیس انجمن علمی سلطنتی بریتانیا در مقابل صد ها نفر از همکارانش درباره ی احضار ارواح صریحا اظهار می کند :من نمی گویم این موضوع امر ممکنی است بلکه می گویم یک واقعیت عینی است (در کتاب معروفش پدیده های روحی که بارها به چاپ رسیده است می نویسد:) این یک نوع بزدلی و ترس ادبی است که من به خاطر وحشت از استهزاکنندگان که هیچگونه اطلاعاتی در زمینه ی علم ارواح ندارند و نمی توانند بر ضد اوهامی که خود به آنها پای بند هستند قضاوت کنند شهادت خود را درباره ی ظهور ارواح کتمان کنم.من در نهایت صراحت آنچه را در این مورد با چشم خودم دیده ام و با تجربیات پی درپی و دقیق آزمایش کرده ام برای شما می نویسم.

بالاخره راسل والاس که در کشف قانون تنازع بقا و انتخاب طبیعی همکار داروین بود در کتابش به نام شگفتیهای عالم ارواح می نویسد :من اصلا یک فرد مادی بی چون و چرا بودم و در هیچ نقطه از فکر من محلی برای قبول مسئاله وجود روح نبود.اما سرانجام ملتفت شدم که مشاهدات عینی و احساسی را نمی توان نادیده گرفت و آنها را بی دلیل رد کرد.این مشاهدات به تدریج محلی از فکر و اندیشه مرا اشغال کرد تا آنجا که نتوانستم عاملی برای آنها به غیر از ارواح پیدا کنم.



 
 
نکاتی در مورد روح
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩
 

کلمه ی اثبر نزد ستاره شناسان قدیم.فلک نهم است و نزد دانشمندان طبیعی ماده ای است بدون وزن که از تمام اجسام و مداد می گذرد و امتداد صوت و گرما به وسیله موج های آن صورت میگیره.این کلمه یونانی است
ماده ی اثیری ماده ای لطبف و بی وزن و سبک است که در جسد مثالی ارواح وجود دارد و به آن
(تلی پلاسم) میگویند.(البته اکر تعبیر به مواد.راحع به جسد مثالی ارواح صحیح باشد)
باید گفت خود روح ذاتا موجودی مجرد و غیر مادی است و این ماده اثیری نمی تواند از ذات و لکن روح در بدن مثالی خود قرار داد و این ماده میتوانددر این بدن لطیف اثیری وجود داشته باشد البته ماده آن با ماده طبیعی تفاوت دارد
علمای روحی تا اونجایی که میدونم میگن:ارواح برای تولید صدا و بر قراری ارتباط با زمینی ها به دو ماده نیاز دارند:یکی ماده ((اکتوپلاسم)) و یکی دیگر ((ماده اثیری))است که در ارواح هست و ارواح با مخلوط نمودن این ماده ابزار تکلم درست کرده و با زنده ها ارتباط بر قرار میکنند
همچنین علمای روحی میکویند تا موقعی که ماده اکتوپلاسم با آن ماده اثیری مخلوط نشود هیچ فایده ای ندارد و ماده اکتوپلاسم به تنهایی در تجسد اعضای صوتی و سایر اعضای بدن ارواح کافی نیست علمای علم روحی نتوانسته اند از کیفیت ترکیب ماده اثیری (که در حقیقت یک ترکیب شیمیایی است و توسط روح  صورت میگیرد)آگاهی پیدا کنند.

فلا ماریون روح شناس معروف درباره روح خلاصه تحقیقات خود را به شرح زیر بیان داشته است :



1- روح مانند موجود واقعی وجود دارد و مستقل از بدن است.
2- دارای قوائی است که هنوز علم آنرا نشناخته است روح می بیند می شنود فکر می کند و با دنیای خاکی در تماس است اگر فکر کنیم هیچ احساسی ندارد اشتباه است.
3- روح انسان دارای قدرت و اثرات فیزیکی است .
4- روح از فاصله دور و بدون مداخله از طریق تله پاتیک می تواند عمل کند.
5- در طبیعت یک عامل روانی فعال و عامل وجود دارد که ماهیت آن بر ما پوشیده است.
6- روح بعد از ارکانیزم فیزیکی باقی می ماند و می تواند بعد از مرگ دوباره ظاهر کرد و به عقیده فلا ماریون روح انسان از مواد نا مرئی غیر قابل لمس که چشمان ما نمی بیند و دستهای ما لمس نمی کند تشکیل می شود.

روح دارای نیروئی است که می تواند بوسیله امواج اثری روی اشیاء با فاصله اثربگذارد. روح یا ماده اصلی حیات موجب به وجود آمدن زندگی در کلیه موجودات عالم هستی می گردد. روح از عنصری بسیار نرم و لطیف تشکیل یافته است که این عنصر از عناصرتشکیل دهنده جسم اثیری بمراتب لطیف تر می باشد و در اصل باعث بوجود آمدن جوهر ذات در انسان می شود ودر موجودات بشراین تنها عنصری است که بدوا ازذات وجود الهی سر چشمه گرفته و موجب حیات در کلیه جانداران عالم هستی می گردد. پس از مرگ جسم مادی تبدیل به ماده نخواهد شد مرکز حیات و زندگانی دائم روح در تن پوش یا جسم اثیری بشر قرار دارد و تا آخر عمر جسمی افراد در آن باقی خواهد ماند و طی شرایطی به زندگانی مشترک خود با ماده ادامه میدهد. این زندگانی برای روح حالتی موقتی دارد و پس از خاتمه حیات مادی جسم به همراه تن پوش به عوالم روحی سفر خواهد کرد علم روح مقدم برعالم طبیعت است 


 
 
انرژی درمانی به روش ریکی
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩
 
پیشینه ریکی
اگر خواهان شفای جسم هستید باید نخست ذهن را شفا بخشید.
همواره در طول تاریخ، شیوه های معینی برای انتقال انرژی جهانی وجود داشته است. در هزاران سال پیش تبتی ها درک عمیقی از این شیوه ها داشتند و از این علم برای شفای بدن و هماهنگی و هدایت روحشان استفاده می کردند؛ بعدها این علم در هند، ژاپن، مصر، یونان و روم گسترش یافت.
البته این روش ها فقط در دسترس تعداد کمی از علمای روحانی و راهبران معنوی قرار می گرفت. آن ها هم دانسته هایشان را به شاگردان خود منتقل می کردند.
بشر پس از پژوهشهای فراوان، با شکلهای متفاوتی از این علم درونی رو به رو شد. اما تعبیر درستی ازآن نداشت تا این که در اواخر قرن نوزدهم دکتر میکائو اوسویی با مطالعه «سوتراهای بودایی» به زبان سانسکریت به این راز دست یافت. بدین ترتیب که روزی یکی از شاگردان اوسویی از او پرسید: « آیا به کتاب مقدس اعتقاد دارید؟» او جواب داد: « بله اعتقاد دارم» شاگرد گفت: « پس معجزه عیسی مسیح را تکرار کنید زیرا خود عیسی مسیح می گوید: همه شما نیز مانند من قادر به شفا خواهید بود.» از آنجا که دکتر اوسویی قادر به این کار نبود فورا از شغلش که مدیریت یک مدرسه پسرانه مسیحی در توکیو بود استعفا کرد و تصمیم گرفت به کشورهای مسیحی غربی سفر کند و معجزات عیسی مسیح را فرا گیرد و اثبات عینی اعتقادات خود را ارائه دهد.
ولی پس از تحقیق عمیق در این رابطه بر او مسلم شد که قادر به یادگیری این معجزات نیست. از این رو به تحقیق آثار مذاهب بزرگ مشغول شد و فهمید بودا و پیروانش درمانهایی را از قدیم انجام می دهند. پس از هفت سال از امریکا به کیوتو برگشت تا در زمینه «سوتراهای بودایی» مطالعه کند. او به معابد و صومعه های زیادی رفت و با راهبان زیادی در رابطه با درمان صحبت کرد همه آنها این درمانها را قبول داشتند ولی اعتقاد بر این بود که در باب درمان، سکوت شده و از این علم فقط در سلامت روح استفاده می شود.
اوسویی سال های زیادی را به دعوت راهب بزرگ در صومعه او زندگی کرد و شروع به مطالعه آثار به زبان ژاپنی کرد و سپس برای اینکه بتواند آثار را به زبان اصلی (چینی) مطالعه کند زبان چینی را فرا گرفت و شروع به خواندن سوتراهای بودایی نمود. ولی به هیچ چیز دست نیافت. چون این علم از هند آغاز شده بود، شروع به آموختن زبان سانسکریت کرد و در این زبان به مقام استادی رسید و در این زمان آن چیزی را که می خواست یافت. حال رموز درمان متعلق به او بود ولی نمی دانست چگونه از آنها استفاده کند از این رو تصمیم گرفت برای سه هفته به کوهی که در چند مایلی کیوتو بود برود و از راهب بزرگ خواست اگر تا بعد از 21 روز بازنگشت روز بیست و دوم راهبان را برای جمع آوری استخوانهایش به کوه بفرستد.
او در کوه شروع به مراقبه کرد و روزه 21 روزه خود را که فقط باید آب می نوشید آغاز کرد و برای اینکه روزها را دنبال کند 21 سنگ در کنار خود گذاشت و با رسیدن هر شب یک سنگ را از خود دور می کرد تا اینکه فقط یک سنگ باقی ماند. در آخرین روز در تاریکی برای دیدن طلوع خورشید نشست و چشم به آسمان دوخت آنگاه از دور نور غریبی را در آسمان دید. نور، روشن و روشن تر می شد و به سرعت به سوی او می آمد، اول از فکر اصابت نور با خودش به فکر گریختن افتاد ولی بعد بی حرکت ایستاد و تصمیم گرفت این تجربه را امتحان کند. نور، با سرعت با پیشانی او اصابت کرد و او بیهوش شد ولی متوجه رنگهای زیبایی به رنگهای رنگین کمان، نور سفیدی که همواره آنها را دنبال می کرد شد و سپس حبابهایی را دید که در میان آنها نمادهای ریکی بودند و هر کدام که درمقابل دیدگانش قرار می گرفتند دستورالعمل استفاده از آنها داده می شد و از این طریق دکتر اوسویی معنای نمادها و طریقه استفاده از آنها را آموخت.
حال می دانست آنچه که به دنبالش بوده،‌«انرژی حیاتی کیهانی»‌است و آن را « ریکی » نامید و بدین ترتیب سیستم اوسویی برای درمان طبیعی شکل گرفت.
او هنگام پایین آمدن از کوه پایش به سنگی برخورد کرد و آسیب دید، اما با استفاده از نماد لازم پایش را در دست گرفت و بعد از دقایقی تمام ناراحتی او رفع شد. در پایین کوه در رستوران کوچکی تقاضای صبحانه کرد. در مدت توقف در رستوران کوچک متوجه دختر صاحب رستوران شد که از درد دندان می نالید، دستش را روی صورت دختر گذاشت و درد او را هم آرام کرد. این اولین تجربه های درمانگری ریکی برای دکتر اوسویی بود. او بعدها به محلات فقیرنشین رفت و به معالجه دردمندان و بیماران پرداخت و تعدادی از آن جوانان فقیر را به صومعه نزد راهبان فرستاد تا مهارتهایی را بیاموزند و روزی خود را به دست آورند.
پس از سالها در کنار خود چهره های آشنایی دید و پس از پرس و جو فهمید آنها جوانانی هستند که به صومعه فرستاده ولی آنها معتقد بودند که به دست آوردن روزی از طریق کار بسیار دشوارتر از گدایی است و همین باعث شد که دکتر اوسویی متوجه شود که جسم فیزیکی فقیران را درمان کرده اما به سلامت روحی آنها توجهی نکرده است و درست در همین زمان 5 اصل روحی ریکی را چنین عنوان کرد:
فقط برای امروز خشمگین مباش
فقط برای امروز نگرا ن مباش
فقط برای امروز ، شکرگزار باش
فقط برای امروز سخت کوش باش
فقط برای امروز با همه ی موجودات مهربان باش
و سپس تصمیم گرفت بعد از این هرگز به کسی که قدر شناس نیست ریکی ندهد.
سپس سفرهای خود را در سراسر ژاپن آغاز کرد و ریکی را به دیگران آموخت و دانشجویان زیادی پیدا کرد


اواسط سال 1920 میلادی، دکتر «‌چی جیرو هایاشی» 47 ساله تحت تعلیم دکتر اوسویی به مقام استادی رسید و بعد از وفات دکتر اوسویی به آموزش و درمان در کلینیک خود در توکیو پرداخت.

اما بعدها ، خانم هاوایو تاکاتا جانشین دکتر هایاشی شد . سال 1900 ، او جزیره هاوایی از پدر و مادری ژاپنی ، که تبعه آمریکا بودند . به دنیا آمد . پس از آنکه با دو بچه‌ی کوچک بیوه شد ، نیروی جسمی و روحی او کاملا تحلیل رفت . در سال 1935 ، زندگی او را به سوی ریکی سوق داد . در آن زمان ، از چند بیماری جدی رنج می برد ، تا اینکه ندایی درون او را به ژاپن هدایت کرد ، تا شفایش را در آنجا جستجو کند .
با ورود به ژاپن ، در شرف جراحی بود ، که همان صدا دوباره ندا داد ، نیازی به جراحی نیست . او از پزشک خود درباره ی دیگر شیوه های درمان سئوال کرد و آن پزشک کلینیک ریکی دکتر هایاشی را به او توصیه کرد . هنگامی که هاوایو به آنجا رفت ، روزانه دو درمانگر به او انرژی می دادند . پس از چند ماه ، سلامتش را کاملا بازیافت .
پس از بهبود ،هاوایو شاگرد دکتر هایاشی شد . سپس در 1938 ، با دخترانش به هاوایی بازگشت . حالا او دیگر یک معلم بود . در 1941 ، پس از مرگ دکتر هایاشی ، هاوایو جانشین وی شد . در آنجا سالها به زندگی و درمان پرداخت . در هفتاد سالگی ، خود شروع به تعلیم معلمین ریکی کرد . در 11 دسامبر 1980 ، هاوایو با پرورش 22 معلم ریکی در آمریکا و کانادا ، جهان را ترک گفت.
مدت کوتاهی پس از مرگ هاوایو تاکاتا ، چند تن از معلمان ریکی جامعه آمریکایی ریکی را در آگوست 1980 ، جهت سازماندهی و هماهنگی در انتقال دانش ریکی ، بنیان گذاردند .
امروزه ، ریکی توسط دو سازمان عرضه می شود ، که موفقیت چشمگیری بدست آورده اند و هر دو در آمریکا پایه گذاری شده اند . یکی از آنها (( جامعه بین اللملی ریکی در آمریکاست )) ( A.I.R.A ) که هم اکنون T.R.T.A ) ) خوانده می شود و دیگری (( پیمان ریکی )) است .
پیمان ریکی در 1981 ، توسط فیلیس لی فیوروموتو ، نوه‌ی هاوایو تاکاتا و گروهی متشکل از بیست و یک معلم ریکی ، در شکل یک (( بنیاد آزاد )) بنیان گذاری شده است. (( پیمان آزاد )) از 1981 ، در آمریکا بعنوان موسسه ای غیر انتفاعی ، به ریاست فیوروموتو اداره میشود . از آغاز سال 1987 ، حدود صد معلم ریکی ، که برخی از آنها در اورپا زندگی می کنند ، به عضویت این پیمان در آمده اند . غالب استادانی که هاوایو تاکاتا آنها را تعلیم داده ، متعلق به این سازمان اند . پیمان ریکی برخوردی معنوی با گسترش ریکی دارد و حافظ تعالیم سنتی است . این پیمان معتقد است که حقیقت ، خود راه خود را در قلب آنانی می یابد ، که بر آن گشوده اند و آماده دریافت آن هستند . از این رو ، آنها به ندرت تبلیغ می کنند .
جامعه بین المللی ریکی در آمریکا( A.I.R.A ) توسط دکتر باربارا وبرری در 1982 تاسیس شد . دکتر ری نیز از دست پروردگان هاوایو تاکاتا است . او که ریاست این جامعه را بر عهده دارد ، این دانش را تا حد استادی به دیگران منتقل می کند . ( A.I.R.A ) توجه زیادی به جنبه های علمی ریکی کرده است و به سبب تلاشهایی در جهت سازماندهی مطلوب تبلیغات ، در حد وسیعی شناخته شده است . این موسس مرکز اسناد ریکی تاسیس نموده و به تشکیل نشستها ، کنفرانسها و اجرای نمایشهایی می پردازد و در برنامه‌های اجتماعی فعال است . این جامعه معلمین ریکی را نیز تعلیم میدهد .
منبع : اشراق – ریکی و آموزش جادوگری

 
 
تله پاتی( Telepathy ) و چند تمرین برای تقویت آن
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸
 

کلمه تله پاتی نخستین بار توسط "فردریک مایرز Fredric Mayers" یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است.این کلمه که از دو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله (Tele) به معنی دور و دیگری پاتوس (Pathos) به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی می دهد.این پدیده شامل دو بخش می شود:یکی انتقال افکار و احساس به قصد اشخاص دیگر و دیگری دریافت افکار و احساس دیگران که آن را "فرایابی" می نامیم.

قبل از همه باید بگوییم که در تمرینات تله پاتی همکاری دو نفر ضروری است :شخصی که انتقال فکر دهد و شخصی که آن را دریافت می کند.شخص اول را "عامل" یا مخابره کننده و نفر دوم که دریافت افکار می کند "وسیط" یا مخابره گیرنده می گویند.عامل فرمانی را که مایل است القا کند باید دقیقا در ذهنش طرح نماید و آن را از طریق فکر بشکل تجزیه به وسیط القا کند.

عامل باید فکرش را آن چنان روی فرمان متمرکز کند که گویی خود مقصد انجام آن فرمان را دارد.پس برای تمرین ، عامل هیچ گاه تمرین را بر روی کسی انجام ندهد که از قصد وی برای تمرین بی خبر باشد.

برای مثال ناگهان در خیابان بر روی غریبه ای سعی به تله پاتی نکنید که هم انرژی درونی شما را به هم می ریزد و هم بی نتیجه خواهد بود.
فرمان های تله پاتیکی که برای شروع پیش نهاد می شود عبارتند از:
بایستید.دست راستتان را بلند کنید.فلان شی را بردارید و غیره .عامل فرمانش را باید در ذهن پخته کند و سریع به شخص منتقل کند و نباید در انتقال تعلل به خرج دهد.برای مثال وقتی متمرکز می شود و در ذهن القا می کند که بایست ، وقتی فرمان را ارسال کرد می بایست دیگر ذهنش را از تمرکز خارج کند و پی ارسال آن نباشد و به وسیط متمرکز نشود که ببیند چه کاری انجام می دهد.بنابراین متمرکز شده و ارسال می کند و بعد بی خیال.

در تمرین از آن جهت که وسیط از قصد عامل با خبر است یعنی می داند که عامل در حال ارسال فرمانی است باید کاملا بی تفاوت باشد و هرگونه افکاری را از ذهن خود دور کند.در واقع وی باید در خلا فکری کامل باشد و فقط منتظر یک تحرک درونی بماند که وی را وادار سازد تا کاری را انجام دهد.هر گاه در ذهن وسیط چند فکر همزمان خطور کرد ابتدا کمی تامل کند و سپس فکری که قوت و تحریک بیشتری دارد به اجرا در آورد.


 
 
اثبات وجود روح
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸
 

وجود روح به اشکال مختلف و توسط دانشمندان متعدد اثبات شده است، و دیگر جای هیچ‌گونه تردید و ابهامی در این زمینه نمانده است. با وجود این هنوز برخی افراد نا آگاه در این مورد مبتلا به ناباوری هستند، لذا در این بحث به نظرات چند تن از بزرگان در باب اثبات وجود روح توجه می‌نماییم:

جناب ابن سینا- فیلسوف مسلمان نیز در بحث نفس از کتاب شفا چنین می‌نگارد: « ما اجسامی را می‌بینیم که تغذیه و تولید مثل و حرکت و اراده دارند و این امور برای این اجسام، از جهت جسم بودنشان نیست، پس باید در ذات این اجسام، مبادی غیر از جسمیّت آن‌ها برای این کارها باشد تا این کارها از آن صادر شود، مبادی آن‌چه مبداء صدور کارهایی است که پیوسته بر یک نهج واقع نمی‌شود و از روی اراده است آن را نفس(روح) می‌نامیم. »

دکتر رئوف عبید در مقدمه کتاب خود می‌نویسد که « باور داشتن روح، باوری کهن به قدمت انسان است، از جمله باورها، اعتقاد به جاودان بودن روح و اعتقاد به ثواب و عقاب است.»

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده