متافیزیک و علوم ماورایی و عرفانی

متافیزیکی عرفانی

آیا هیپنوتیزم میتواند نابغه بسازد ؟
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٠
 

دکتر وان پلت در فصل ۲۴ کتاب ( اسرار هیپنوتیزم ) می نویسد :
پی جوییهای جدید در هیپنوتیزم راز نبوغ را کشف کرده است ازمایشات هیپنوتیزم نشان داده است که یک شخص با استعداد متوسط میتواند تحت تاثیر چندین جلسه هیپنوتیزم نابغه شود ، این اظهارات داستان غیر حقی نیست بلکه این حقیقت صد در صد واقعی علمی است .


یک ازمایش هیپنوتیزم نشان داده است که یک هنرمند نقاش در حال هیپنوتیزم توانسته است در مدت شش ساعت یک تصویر را نقاشی کند که در بیداری احتیاج به هفتاد ساعت وقت داشته است اریکسن میلتن (۱) در صفحه ۱۶۴ فصل دوم کتاب خود مینویسد :
((..... او برای ترسیم این نقاشی ده سال وقت صرف کرده بود ولی باز هم به خوبی موفق نشده بود ......)) و در فصل دوازدهم این کتاب می بینیم که وقتی ( راچمانینف ) در ساختن اهنگ معروف خود مواجه با شکست شد ، هیپنوتیزم دکتر داهال در مسکو او را قادر ساخت که اهنگ خود را تکمیل کند و به موفقیت بزرگ جهانی نائل اید .
مسلما استعداد و نبوغ دارای درجاتی است . همه کس ولو با هیپنوتیزم هم نمیتوانند نابغه بشوند . هیچکس نمی تواند یک ( راچمانینف) یا یک ( انیشتن ) بشود . با وجود این هیپنوتیزم نشان داده است که هر کس می تواند خیلی بهتر از انچه هست باشد .
هیپنو تیزم میتواند استعدادهای نهفته مغز را که تا کنون به حال رکود و خفته بوده اند بیدار کند . ولی هیپنوتیزم ادعا نمی کند که هر شب یک کیسه پر از پول زیر سر شما بگذارد . اکثر مردم دارای استعداد و نبوغ خاصی هستند ، که تا کنون برای انها ناشناخته مانده است ، به عبارت دیگر اکثر مردم نمیدانند چه استعدادی و برای چه کاری استعداد خارق العاده و شگرفی دارند ، ولی هیپنوتیزم این استعداد را اشکار و به نسبت زیادی پرورش میدهد .
(ادیسون) مخترع بزرگ جهانی و مخترع ده ها اختراع ، بخصوص برق می گوید که :
(( نبوغ یعنی یک در صد الهام و نودو نه در صد عرق ریختن و زحمت کشیدن )) عوامل بسیار زیاد روانی زائیده از محیط زیست وجود دارند که شخص را نسبت بکار و فعالیت بیمیل می کنند .
شما در زندگی روزانه باشخاص بسیار زیادی برخورد میکنید که می گویند ما حوصله کار کردن نداریم هیپنوتیزم عوامل منفی روانی را که چون زنجیرهائی را که بااطراف روان و مغز شما کشیده شده الهام است پاره می کند ، و شما را بطور اعجاز انگیزی بکار و فعالیت شبانه روزی علاقمند می سازد و قدرت تفکر شما را زیاد می کند .
( دیسرائیلی ) میگوید : (( پشتکار جزئی از اجزاء نبوغ است )) و هیپنوتیزم این پشتکار را به شما می دهد .
این عبارت معروف است که (( نبوغ عبارت از یک استعداد بی انتهائی است برای رنج کشیدن و تحمل رنج )) ولی شواهد نشان میدهد که ضرب المثل جزئی از حقیقت است ، زیرا ما روزانه کسانی را می بینیم که خیلی کار می کنند و خیلی زحمت میکشند ، ولی نه تنها نابغه نیستند ، بلکه و شاید احمق هم هستند .
تجربه و ازمایشات هیپنوتیزمی نشان میدهند که نبوغ نتیجه و حاصل توانائی تمرکز فوق العاده مغز است ، بدین ترتیب وقتی مغز بشدت برای انجام کاری متمرکز می شود ، کارهای برجسته و نمایانی بظهور میرسد .
جد بوکستن (۲) حسابگر حیرت انگیز سال ۱۷۴۹ بسهولت توانست به این پرسش جواب دهد که در ۲۶۰ ۰۰۰ ۶۰۷ ۲۰۲ مایل مربع چند دانه نخود میروید .
انیشتن پدر قانون نسبیت در سال ۱۹۵۳ توانست فکر خود را بر یک موضوع متمرکز کند و نظریه بزرگ جهانی خود را اظهار نماید .
هر فردی که دارای استعداد متوسطی باشد ، بالقوه نابغه است یا بعبارت ساده تر دارای نبوغ و هوش سرشار ولی خفته است ، زیرا از نقطه نظر علم تشریح مغز هیچ اختلافی بین مغز یک نابغه و یک فرد عادی نیست ، مغز هر دو نفر انبوهی از ده هزار میلیون سلول خاکستری رنگ می باشد .
ولی اختلاف در طرز بکار انداختن این سلولها ، روش بکار انداختن و استفاده از سلولهای مغزی است که موجب اختلاف بزرگ بین یک نابغه و یک شخص عادی می شود .
ازمایشات انجام شده روی مغز انیشتن این نظریه را تاکیید می کند که نبوغ همراه با ایجاد تمرکز قوای فوق العاده دماغی است . ازمایش کنندگان روی مغز انیشتن دریافتند که او را قادر است که تعداد زیاد تری از گروه سلولهای مغزی را بر روی یک نقطه و یک موضوع متمرکز کند .
تمرکز فوق العاده مغز منطقی ترین بیان ،و تعریفی است که ما (( دکتر وان پلت )) برای هیپنوز داریم .
و تمرکز فوق العاده دماغ تنها دلیل راضی کنندهای است که برای کلیه پدیده های هیپنوتیزمی می توان ارائه داد کاملا اثبات شده و معلوم است که تحت نفوذ هیپنوتیزم استعدادهای مغزی می تواند به نسبت زیادی بسطح یک مغز نابغه نز دیک شوند .
به عنوان مثال شخص بیمار در حال هیپنوز بسیاری از خاطرات دور خود را که در حال عادی و بیداری بهیچ وجه قادر بیاد اوری ان نیست بیاد میاورد .
قدرت ذهنی بوسیله تمرکز فکر در حال هیپنوز بسیار زیاد میگردد . سفت شدن خارق العاده عضلات بدن یک شخص ضعیف الجثه که می تواند مرد قوی را تحمل کند ، بهترین دلیل است .
اینطور بنظر میرسد که کاملا عاقلانه و صحیح است که نبوغ طبیعی اشخاص را نوعی از هیپنوتیزم بدانیم ، زیرا (( خود هیپنوتیزم )) در اثر تمرکز فوق العاده فکر بوجود می اید ، درست شبیه نتایجی که از علاقه زیاد و شدید نسبت به موضوع یا مسئهای حاصل میشود .
به عنوان مثال ((تنیسون)) (۳) از طریق تکرار اسم خودش برای خودش بطور ارام و بیصدا موفق شد به یک نوع (( جذبه در حال بیداری )) برسد .
در تمرینات یوگیهای هندی میبینیم که یکی از دستورات رسیدن به عالم خلسه و جذبه و بعبارت دیگر نزدیک شدن به خداوند این است که یکنفر پیرو مکتب (( یوگا)) بایستی دائما و در حال عبارت (( ام )) (۴) به معنی او یا قادر مطلق را تکرار کند ، و متوجه باشد که فکرش به هیچ طرف نجهد و فقط و فقط متوجه (( ام )) یا (( او )) باشد .
در تمرینات عرفای ایرانی نیز بهمین قاعده بر می خوریم ، زیرا یکی از درسهائیکه دراویش یا عرفا به شاگردان خود می دهند اینست که بایستی دائما و در همه جا ذکر و فکرشان کلمه ((حق)) یا (( هو )) باشد .
حالا با کشفیات جدید هیپنوتیزم می بینیم که کار دراویش چقدر درست و علمی و صحیح بوده که انها برای ایجاد تمرکز فکر یکی از تمریناتشان تکرار و ذکر یک کلمه معین در روز بوده است . چقدر خوبست که انسان عارف و درویش به معنی دارنده نبوغ و تمرکز فوق العاده ذهن باشد . ولی از این استعداد و نبوغ خارق العاده خود ، بشکل اجتماعی استفاده کند ، نه بشکل انفرادی ولی دراویش و عرفا جواب می دهند که در اجتماع عوامل اجتماعی ، نظیر شهوات و زیبائی های به ظاهر فریبنده اجتماعی ، تمرکز فکر و در نتیجه لذت و ارامش و خلسه ما را از بین می برند .
وفتی که خواب شونده در حال هیپنوتیزم عمیق ، تمرکز فکرش به میزان صد در صد برسد توجهش بکلی از همه چیز سلب می گردد .
پروفسور فراموشکار بهترین نمونه این نوع تمرکز فکر است نوابغ بزرگ بطوریکه اکثرا شنیده و میدانید ، تمام قدرت و نیروی فکرشان متوجه هدف ، مسئله یا کشف و اختراع خودشان است ، لذا نسبت بامور اجتماعی که در نظرشان بی ارزش است فراموشکار میشوند .
مشهور است که برخی از نوابغ منزل خود را گم میکردند ، ارشمیدس غذا خوردن و حمام رفتن را فراموش میکرد . انیشتن نیز همینطور بود درست مانند شخص هیپنوتیزم شده که تشنگی و گرسنگی را بکلی فراموش می کند .
عواطف و احساسات ، همراه با تمرکز قوای دماغی ، هیپنوتیزم را تسریع می کند . در نبوغ نیز این موضوع همیشه صدق می کند ، نبوغ همیشه همراه با عواطف است ، نظیر نقاشی و موسیقی ، نبوغ معمولا همیشه مجموع تمرکز فکر و عواطف است .
قدرت تصور و تخیل در هیپنوتیزم شدن نقش بسیار مهمی را بازی می کند . تخیل قوی یک حالت دائمی نبوغ است .
گاهی رویدادهای نا مناسب اجتماعی نبوغ را خاموش می کنند ویا از بین میبرند . نظیر موسیقیدان بزرگ روس (( راچمانینف )) که بعلت شکستن در ساختن اولین سمفونی در پترز بورگ در سال ۱۸۹۷ قدرت و توانائی اهنگ سازی خود را از دست داد .
اختلالات عاطفی گاهی فکر را در حال بیداری متمرکز می کنند و در شرایط و وضعیتی نظیر هیپنوز بوجود میاورند . مثلا اگر در یک موقع و حالت خاصی افکار ترسناک یا ناراحت کننده ای به شخص دست دهد ، ایجاد علائم بیماری می نماید .
در اینصورت مغز شخص مریض شده بیشتر بر روی علائم بیماری متمرکز میشود . در نتیجه دور و تسلسل شیطانی شروع می شود . و نیروی مغزی تحلیل میرود و کاهش می یابد . و حال اگر این دور و تسلسل مغزی به کمک هیپنوتیزم شکسته شود ، نیروی دماغی بیمار برای انجام کارهای بهتری ازاد میشود .گرچه موقعیت هائی برای بررسی و ازمایش یک (( راچمانینف یا انیشتن )) بسیار نادر است ولی معذالک تجربه و ازمایشهای هیپنوتیزمی نشان داده اند که از طریق هیپنوز می توان اختلالات و ناراحتیهای فکری را از بین برد و شخص را برای تلاش و کوشش بهتر و پر ثمرتری اماده کرد .

منابع:

۱- Cooper Linnf MD and Ericson Milton H.M.D time pistortion hypnosis ۱۱,۱۶۴ William Wilkins company , baltimor u.s.a ۲-Jed Buxton ۳-Tennyson ۴-om برگرفته از کتاب روانشناسی هیپنوتیزم اثر شعبان طاووسی ( کابوک)
انجمن درمانگران ایران

 

جهت آموزش علمی و عملی هیپنوتیزم با ایمیل Mostafa30@gmail.com تماس حاصل فرمایید.


 
 
هیپنوتیزم آنچه که باید بدانیم
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠
 
در باور بسیاری از مردم و در مکالمات عامیانه از هیپنوتیزم، به عنوان خواب نامبرده می‌شود (خواب هیپنوتیزمی، خواب مغناطیسی و ...) و بسیاری بر این باورند که هیپنوتیزم یک حالت متافیزیکی است که شخص در آن کنترل اراده و اختیار خود را از دست می‌دهد و بی‌چون و چرا به آنچه هیپنوتیزم‌کننده که غالباً فردی با هیبت نامتعارف و شمنی تصور می‌شود- می‌گوید، عمل می‌کند، در حالی که امروزه هیپنوتیزم به عنوان یکی از حالت‌های طبیعی ذهن شناخته می‌شود.
هیپنوتیزم حالتی از هوشیاری است که با محدود شدن دامنه توجه و افزایش تمرکز همراه است، کسی که در حالت خلسه هیپنوتیزمی قرار گرفت، به هیچ وجه خواب نیست، به خوبی صدای هیپنوتیزم‌کننده را می‌شنود و اگر بخواهد می‌تواند پس از خلسه، همه صحبت‌ها را به یاد بیاورد.
در واقع هیپنوتیزم بدون اراده و اختیار فرد اتفاق نمی‌افتد و هیچ‌کس را نمی‌توان علی‌رغم میلش، هیپنوتیزم کرد، بلکه این توافقی است که بین هیپنوتیزم‌کننده و هیپنوتیزم‌شونده صورت می‌گیرد. شخص در خلسه هیپنوتیزمی هر تلقینی را نمی‌پذیرد و اگر تلقینی با باورها و عقایدش ناسازگار باشد، آن را پس می‌زند. در حقیقت هر هیپنوتیزمی به نوعی خود هیپنوتیزم می‌باشد و هیپنوتیزم‌کننده تنها یک شخص عادی است که این مهارت را فرا گرفته تا فرآیند «هیپنوتیزم شدن» را تسهیل کند.
برای اینکه هیپنوتیزم‌کننده در کارش موفق باشد باید این دانش و مهارت را مثل هر مهارت دیگری بیاموزد، و هرچه مهارت بیشتری در ارتباط با دیگر انسان‌ها پیدا کند و با ساختار روان و ناخودآگاه آشناتر باشد، موفق‌تر خواهد بود و در نتیجه کارش با نتایج بهتر و عوارض کمتری همراه خواهد بود.
یک باور غلط دیگر این است که عده‌ای معتقدند افرادی که از نظر اراده ضعیف‌تر یا هوش کمتری دارند، زودتر یا عمیق‌تر هیپنوتیزم می‌شوند.
با توضیحات بالا به خوبی قابل درک است که افراد باهوش، توانمند و با اراده راحت‌تر هیپنوتیزم می‌شوند. ثابت شده که عقب‌افتادگان ذهنی و بیماران روانی حاد، قابلیت هیپنوتیزم‌پذیری کمتری دارند. البته این به این معنا نیست که هرکسی که هیپنوتیزم‌پذیری کمی دارد، هوش یا اراده ضعیفی دارد.
قابلیت هیپنوتیزم‌پذیری، بیش از همه یک ویژ‌گی سرشتی مستقل است که با ساختار روانی فرد در ارتباط است و با تمرین و تکرار در حد مشخصی قابل توسعه است. اما بر فرض کسی که قابلیت هیپنوتیزمی متوسطی دارد، حتی با تمرین و تکرار هم به مرحله سومنامبولیسم نخواهد رسید. هیپنوتیزم‌پذیری بیش از آنکه به توانایی هیپنوتیزم‌کننده بستگی داشته باشد، به قابلیت سرشتی هیپنوتیزم‌شونده بستگی دارد و این قابلیت در جامعه از صفر تا صد متغیر است.
حدود پنج درصد از افراد جامعه به درجات بسیار کمی هیپنوتیزم می‌شوند و حدوداً همین تعداد هم به راحتی و شاید حتی در اولین جلسه به عمیق‌ترین خلسه‌های هیپنوتیزمی دست می‌یابند، اما آنچه مهم است، این است که نتایج حاصل از هیپنوتیزم در درمان و ارتقاء سلامتی، ارتباط چندانی با عمق خلسه هیپنوتیزمی ندارد. آنچه در تأثیر‌گذاری درمان‌های هیپنوتیزمی بیش از هر چیز مهم است تکرار و تمرین است.
در انتها به یک باور نادرست دیگر در مورد هیپنوتیزم اشاره می‌کنیم؛ بسیاری از این می‌ترسند که اگر در حالت خلسه هیپنوتیزمی قرار بگیرند، ممکن است از این حالت خارج نشوند، با توجه به تعریف هیپنوتیزم بخوبی قابل درک است که این موضوع به هیچ وجه واقعیت ندارد، و حتی اگر هیپنوتیزم‌کننده بعد از القاء عمیق‌ترین خلسه‌های هیپنوتیزمی، سوژه را تنها بگذارد، هیپنوتیزم‌شونده پس از مدتی بطور خود بخود از خلسه هیپنوتیزمی خارج خواهد شد. بدیهی است در ابتدا هر چه خروج از خلسه، آرام‌تر و زیر نظر هیپنوتیزم‌کننده صورت بگیرد، منطقی‌تر است و پس از مدتی شخص می‌تواند فرا بگیرد، این حالت را با سرعت و روند دلخواه انجام دهد.
به نظر می‌رسد القاء این سوءتفاهم، بیشتر توسط کسانی دامن زده می‌شده که می‌خواسته‌اند این دانش و مهارت طبیعی به صورت یکی از «علوم خفیه» و اسرارآمیز جلوه نموده و در انحصار آنها بماند.
 
منابع و مآخذ: - هیپنوتیزم علمی نوین، تألیف ریچارد شروت، ترجمه دکتر جمالیان - دایره‌المعارف هیپنوتیزم، تألیف اورمائد مک‌گیل، ترجمه دکتر جمالیان - هیپنوتیزم پزشکی و دندانپزشکی، تألیف هارتلند، ترجمه دکتر جمالیان - آموزش قدم به قدم هیپنوتیزم، تألیف دکتر مهدی فتحی
فصلنامه پزشکی اجتماعی هوم

 
 
خلسه
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩
 

خلسه» حالت خاصی است که انسان در آن می‌تواند با ابعاد ماورائی و الهی‌ِوجود خود ارتباط برقرار کند. در این حالت، توجه انسان از امور عادی و معمولی جدا شده، حرکات ارادی بدن متوقف می‌گردد، حواس فیزیکی پنج‌گانه غیرفعال می‌شود و جسم فیزیکی فراموش می‌گردد. همچنین در حالت خلسه بخش خودآگاه ذهن کنار رفته، ناخودآگاه هویدا و فعال می‌شود. بخش ناخودآگاه ذهن انسان، بسیار تلقین‌پذیر است، از این حالت می‌توان حسن استفاده – برای القاء معروفات - و یا سوء استفاده - برای القاء منکرات - نمود.

بعضی خلسه را حالتی بین خواب و بیداری می‌دانند، حالتی شبیه به چرت زدن، حالتی مانند گیجی، ماتی، منگی و کرخی؛ عده‌ای نیز معتقدند که خلسه حالتی است که مدیوم‌ها در آن قرار گرفته، در این حالت تحت تأثیر نیروهای دیگر می‌توانند با ابعاد ماورایی ارتباط برقرار کنند.

اختلال یا تغییرات موقت در سیستم عصبی، پریشانی وسیع روحی و اختلال در آگاهی نیز تعبیر عده‌ای دیگر از حالت خلسه می‌باشد. گروهی نیز خلسه را نوع خاصی از آگاهی به نام آگاهی برتر یا اَبَر آگاهی می‌دانند.

هر یک از تعاریف مذکور، از یک دید و زاویه خاص به خلسه نگاه می‌کند و بخشی از این حالت را بیان می‌نماید، لذا هر یک از این تعاریف به تنهایی ناقص بوده، کامل نیست.

صرف نظر از تمام این تعاریف، آنچه مهم است اینکه در حالت خلسه تلقین‌پذیری فرد افزایش می‌یابد. به‌طورکلی بیشتر انسان‌ها تلقین‌پذیر هستند، ولی درجات تلقین‌پذیری آنها متفاوت است. برخی درجات تلقین‌پذیری بسیار پایین و عده‌ای درجات تلقین‌پذیری بسیار بالا دارند، مابقی افراد نیز در حد واسط این دو درجه قرار می‌گیرند. عدة بسیار کمی نیز وجود دارند که به‌طورکلی تلقین‌ ناپذیرند.

تلقین می‌تواند سبب اِعمال یک فکر و یا یک عمل گردد، یا یک فکر و یا یک عمل را در انسان تغییر دهد. این اِعمال و یا تغییرات می‌تواند مثبت و یا منفی باشد، نتایج حاصل از آنها نیز می‌تواند خوب یا بد باشد.

قابل ذکر است که علاوه بر حالت خلسه، در هنگام شوک‌های جسمی، روانی و روحی نیز تلقین‌پذیری افراد افزایش می‌یابد. برای مثال در شکست‌ها، موفقیت‌ها، غم‌ها، شادی‌ها، بیماری‌ها، مرگ عزیزان و… در این حالت‌ها شخص به‌راحتی تحت تأثیر حرف و عمل دیگران قرار می‌گیرد، لذا تن به انجام اَعمالی می‌دهد که در حالت عادی تن دادن به آن غیرممکن است. این اَعمال می‌تواند مثبت (معروف) یا منفی (منکر) باشد. برخی جوانان در این حالت‌ها تن به انجام منکراتی می‌دهند که برای خودشان نیز انجام آن غیرقابل باور است. لذا در این حالت‌ها، جوانان و نوجوانان به مراقبت و مواظبت بیشتری نیاز دارند و لازم است در این‌باره اطلاعات و آگاهی بیشتری به آنان داده شود.

خلسه از نظر عامل بوجود آورنده به چهار نوع خلسة تلقینی، خلسة مرضی، خلسة دارویی و خلسة محیطی تقسیم می‌گردد. خلسة تلقینی با تلقین کلامی و غیرکلامی حاصل می‌شود. خلسة مرضی و خلسة دارویی به پزشکی مربوط می‌گردد، ولی نوع خاصی از خلسة دارویی همان حالتی است که در معتادان توسط مواد مخدر به‌صورت پست و نازل ایجاد می‌شود.

مصرف مواد مخدر سبب می‌شود که فرد در یک حالت خلسه قرار گرفته، از خود بی‌خود شود، محیط و اطرافیان خود را فراموش کند. به همین دلیل برای آنان که با محیط و اطرافیان خود مشکلات فراوان دارند بسیار لذت‌بخش است. باید به این دسته از افراد فهماند که برای رسیدن به این منظور، راههای مثبت نیز وجود دارد و لازم نیست که با توسل به مواد مخدر تمام زندگی خود را به آتش بکشند.

خلسة محیطی به دلیل غیرمعمول، غیرطبیعی و غیرمنتظره بودن محیط ایجاد می‌شود. برای مثال اگر محیط بی‌نهایت زیبا یا بسیار ترسناک یا خیلی عجیب و غریب باشد، شخص از خود بی‌خود شده، کنترل خود را از دست می‌دهد. کسانی که به‌صورت برنامه‌ریزی شده و سازمان یافته و حرفه‌ای جلسات فساد و منکرات تشکیل داده و جوانان را به این محافل راهنمایی می‌کنند، به‌صورت تجربی از این حربه استفاده می‌کنند. این افراد محل فساد را آنقدر غیرمعمول، غیرطبیعی و بعضاً زیبا و جذاب می‌کنند تا افراد به‌محض ورود خودبه‌خود وارد خلسه شوند، در این حالت به هر درخواست و پیشنهادی تن داده، در برابر هر چیز تسلیم می‌شوند و هیچ مقاومتی از خود نشان نمی‌دهند.

خلسه از نظر کیفیت به دو نوع مثبت و منفی تقسیم می‌گردد. خلسة مثبت همراه با آرامش، نفس‌های عمیق و شمرده و ضربان قلب آرام است. خلسة منفی با اضطراب، تنفس سطحی و تند، ضربان قلب تند و سریع، خشک شدن دهان، بعضاً سیخ شدن موهای پوست و انقباض مثانه همراه می‌باشد. خلسة مثبت بسیار مفید بوده، با تکنیک‌های متافیزیک قابل حصول است و استفاده‌های فراوان دارد. خلسة منفی بسیار مضر بوده به‌صورت ارادی توسط شخص و یا در بیشتر موارد به‌صورت ناخواسته توسط دیگران برای شخص ایجاد می‌شود و آسیب‌های فراوان به‌دنبال دارد.

برای مثال حالت جذبه‌های خاصی که به عرفا دست می‌دهد، نوعی خلسة مثبت و عالی مرتبه است. این نوع خاص از خلسه به‌دلیل اشتیاق فراوان به حضرت حق‌تعالی و در اثر اخلاص و معرفت حاصل می‌شود. این خلسه‌های عرفانی و الهی در کسانی ایجاد می‌شود که مؤمن، عابد، زاهد و عارف باشند، هر یک از این چهار مرحله پیش‌نیاز و مقدمة مرحلة بعدی است و نمی‌شود بدون طی سه مرحله اول به مرحلة آخر - یعنی عرفان - رسید.

در عصر جدید شاهد ظهور عرفایی هستیم که بدون طی این مراحل به عرفان رسیده‌اند! از ابتدایی‌ترین احکام دین بی‌اطلاعند! مدعی رفتن در خلسه و یکی شدن با خدا هستند! از همه جالب‌تر آنکه خود ادعا می‌کنند که عارف هستند! این گونه افراد یا در توهم، گمراهی و بی‌خبری گرفتار شده‌اند و فکر می‌کنند که به‌جایی رسیده‌اند، یا خود نیز می‌دانند که خبری نیست و به‌جایی نرسیده‌اند و فقط دکانی باز کرده‌اند تا امورات دنیایی خود را سپری کنند. در هر صورت این‌گونه افراد سبب انحراف دیگران به‌خصوص جوانان و نوجوانان آن هم به اسم معنویت می‌شوند.