این وبلاگ متافیزیکی و عرفانی هست ولی کمتر از عرفان و عشق گفته شده .می خواهیم هر از چند گاهی به معرفی بزرگان عرفان و متافیزیک هم بپردازیم .منظور من عرفان ایران و یا اسلام نیست عرفان خاور دور و یا عرفان آمریکای شمالی و یا آمریکای لاتین و ... که پر از راز و رمز و نهایت متافیزیک می باشد.
ما در عرفان ایرانی خودمان هم که بنگریم عرفایی بودند که با عشق و عرفان به متافیزیک رسیده
اند نمونه اش هم حافظ -مولوی- نظامی و .... . مثلا این شعر حافظ
|
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت |
|
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت |
|
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم |
|
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت |
|
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس |
|
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت |
|
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا |
|
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت |
|
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی |
|
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت |
|
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود |
|
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت |
|
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود |
|
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت |
|
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم |
|
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت |
|
این راه را نهایت صورت کجا توان بست |
|
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت |
|
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم |
|
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت |
|
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ |
|
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت |
طبق روایات زمانی که حافظ در حال گفتن این شعر بوده حالت مکاشفه متافیزیکی بهش دست می ده و خودش و در صحرای کربلا می بینه و تمام نبرد کربلا رو با مکاشفه می بینه.
همه این حرفا رو زدم که برسم به اینجا که تو دوران معاصر هم افراد بزرگی وجود دارن که هیچ اهمیتی بهشون داده نمی شه.من قصد دارم این بار به معرفی یک شاعر بزرگ و عارفی گرانقدر اشاره کنم شاعر و عارفی که اکثر کتابهای مقدس اسلام رو بصورت شعر برگردونده ولی هیچ بهایی بهش داده نمی شه و این یعنی نادانی در عصر حاضر.من مصاحبه ایشون رو می ذارم امید دارم که موسسه ها و جاهایی که متصدی هستند قدر این قبیل افراد رو بدونن .در این دنیای ما همچنین افرادی کم هستند . پس همه با هم سعی کنیم که قدر این افراد رو بدونیم
من مصاحبه ایشان رو برای شما می ذارم باشد که از انفاس قدسی ایشان به ما هم برسد.
گفتوگو با «محمود رزاقی» مترجم منظوم آثار دینی
گروه ادب: «محمود رزاقی»، شاعر اهل بیت (ع) و کسی که طی سالهای اخیر آثاری از منابع دینی مانند نهجالبلاغه را به شکل منظوم ترجمه کرده است.
|
| «محمود رزاقی»، شاعر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و مترجم منظوم آثار دینی |
دیگر چیزی به قرارمان نمانده است. میدان خراسان. یکی از محلههای قدیمی تهران که زادگاه شخصیتهای شهیری بوده است.
خیابانها را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارم. کوچهها را هم همینطور. کوچههای قدیمی و باریک. با دیدن آن کوچهها گویی سفری به کودکیام داشتهام. درخت بزرگی که در میان کوچه تنه به آسمان ساییده نشان از قدمت و استواری مردمان این محله است.
به سراغ مردی میروم که در عین شهرت در گمنامی به سر میبرد. هرچند خودش نیز چندان دنبال نام و نشان نبوده است که اگر این گونه بود، شاید دیگر نباید او را در این محله و این خانه تقریباً محقر پیدا میکردم.
قرار است با استاد «محمود رزاقی»، شاعر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و کسی که طی سالهای اخیر آثاری از منابع دینی نظیر نهجالبلاغه را به شکل منظومی ترجمه کرده است، مصاحبه کنم.
وارد خانه می شوم از همان بدو ورود شمیم صمیمیتی خاص سینهام را پر میکند، اهالی خانه به استقبالم می آیند. خانهای قدیمی و بسیار کوچک، اما صفا و گرمیاش وسعتی عمیق به آن بخشیده است.
سفره ناهار پهن میشود، شاید زرق و برق چندانی نداشته باشد، اما مهر و محبت و کانون گرم خانواده لذتی صدچندان به سفره بخشیده است.
مادر در کنار سفره قرار نمیگیرد. تازه میفهمم که از درد پا رنج میبرد و از همین رو باید بر روی تختی که در گوشه اتاق قرار دارد، غذایش را میل کند.
- - - - - - -
«محمود رزّاقی» تاکنون آثار قابل توجهی را به چاپ رسانده است که از جمله میتوان به «سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا و همراه با آل علی از عاشورا تا اربعین»، «تماشای بهاری، شامل دو مجموعه به نامهای «پای یاس رازقی» و «کوچههای زخمی»، «منظومه امیرکبیر» و «کتیبههای ایرانی» اشاره کرد.
مهمترین بخش فعالیت ادبی رزاقی را میتوان در ترجمه منظوم آثار دینی مانند قرآن کریم، نهجالبلاغه، نهجالفصاحه، صحیفه سجادیه، دررالحکم و دررالکلم، برگزیده مفاتیحالجنان، سخنان امام حسین علیهالسلام از مدینه تا کربلا، رساله الحقوق امام سجاد علیهالسلام، دعای عرفه، ندبه و کمیل، زیارت عاشورا، زیارت وارث و دعای توسل دانست.
چینهای چهرهاش نشان از روزگاری دارد که با رنج سپری شده است. با گشادهرویی و چهرهای بشاش از مصاحبه استقبال میکند.
وی متولد 11 مهرماه سال 1325 در شهر کاشان است. خودش میگوید: «تحصیلات دانشگاهی را پس از ازدواج و انقلاب اسلامی در رشته ادبیات عرب در دانشگاه آغاز کردم. بیشتر اطلاعات عمومی خود را مدیون رادیو میدانم و به واسطه حافظه خوبی که داشتم، مطالب و مفاهیم را به ذهن میسپردم.
|
رزاقی درباره اینکه چگونه به عرصه ترجمه منظوم منابع دینی راه پیدا کرد میگوید: در سال 1387 در شب قدری تصمیم گرفتم که سراغ نهجالبلاغه بروم. تا پیش از آن مؤانست خاصی با نهجالبلاغه نداشتم. در ابتدا تصمیم داشتم تنها نامه مالک اشتر و خطبه متقین(همّام) را به صورت شعر در آورم، اما بیکرانگی و جذابیت این کتاب اعجازگونه مرا بر آن داشت که در سال 79 که به نام سال امام علی(ع) از سوی مقام معظم رهبری نامگذاری شده بود، بار دیگر با رویکردی متفاوت نهجالبلاغه را به نظم در آورم.
وی ادامه میدهد: مجموعه بخشنامهها و حکمتها حدود 7 تا 8 ماه زمان برد، اما وقتی به بخش خطبهها رسیدم احساسی شبیه ترس مرا فرا گرفته بود؛ چرا که عظمت کار و بلندی این فرازها به قدری بود که مرا عاجز میکرد که اگر امداد خود مولا نبود، شاید هیچوقت در این مسیر موفق نمیشدم. با استعانت از حضرت باری خطبههای نهجالبلاغه را نیز ظرف مدت یک سال و اندی یعنی اواخر سال 81 و اوایل سال 82 به پایان رساندم.
به گفته این شاعر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در این سالها آثار دیگری نیز تولید شد که ترجمه منظوم مفاتیحالجنان نمونه ای از آنهاست. قلم روان و قهاری که دارد موجب میشود، در زمانی که جوششی در آن شکل میگیرد، به رقص آمده و بنگارد آنچه در سینهاش متبلور میشود.
رزاقی ترجمه منظوم نهجالفصاحه را سهلتر از نهجالبلاغه میداند و میافزاید: این کار نیز حدود 13 ماه طول کشید و سال 83 آماده شد.
وی به اتفاقات و کملطفیهایی که از سوی برخی نهادها دربارهاش اتفاق افتاده اشاره کرده و میگوید: در سال پیامبر اعظم(ص) منظومه نهجالفصاحه را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ارائه کردم، بعد از پیگیریهای زیاد و پس از 10 ماه که مراجعه کردم فرمودند که اثر رد شده است بدون اینکه توضیحی در مورد دلیل رد شدنش داده باشند، بعدها مشخص شد در آن برهه بسیاری از کتابها را به صورت فلهای رد کرده بودند.
پس از بیمهریهایی که از سوی سازمانها و نهادهای مختلف صورت گرفت، از سال 87 به بعد استاد دل به دریا می زند و خود با وامی که اخذ می کند آثارش را یکی پس از دیگری به چاپ میرساند.
ذائقه مخاطبان به گونهای است که اکثر کتابفروشیها به آثار وزین روی نمیآورند
اما چه باید کرد زمانی که آثار در مرحله توزیع با اقبال عمومی مواجه نمیشود. ذائقه مخاطبان به گونهای است که اکثر کتابفروشیها و انتشاراتیها به چنین آثار وزینی روی خوش نشان نمیدهند.
نوعی از تنگنظری در بین شعرا رسوخ کرده است
طبقه دوم خانه «محمود رزاقی» غربت شعر و ادب را به خوبی نمایان میسازد. آثاری که پس از چاپ به دلیل عدم استقبال در گوشهای از خانه خاک میخورد، مانند بُغضی در گلو ماسیده است که نشان از غربت فرهنگ و هنر در این کشور است.
در ادامه از او درباره شاخصههای ترجمه منظوم آثار مختلف میپرسم. میگوید: امانتداری مهمترین مؤلفهای است که باید در ابتدا مد نظر شاعر باشد. او باید آنقدر احاطه به موضوع داشته باشد که بتواند حجم عظیمی از معلومات و معارف را به شعر تبدیل کند.
|
| «محمود رزاقی»، شاعر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و مترجم منظوم آثار دینی |
رزاقی درباره ویژگیهای یک شاعر ایدهآل اظهار میکند: استعداد ذاتی و کوشش جهت نهادینه شدن و بالندگی روزافزون آن، داشتن معلومات و اطلاعات کافی به عنوان ابزار کار از جمله ویژگیهای اولیه یک شاعر است. همچنین یک شاعر خوب باید سخنی را به زبان آورد که ارزش بیان و ثبت و ارائه آن وجود داشته باشد و با استفاده از مهارتهای گفتاری، وضعیت شاعرانهای را از جنبههای روحی و معنوی به مخاطب ارائه کند.
وی شعر را جوشش میداند، اما معتقد است که پس از جوشش اولیه باید کوشش شاعر به کار بیافتد تا بتواند به زیباترین شکل مفاهیم را بیان کند.
درباره شاخصههای شعر آیینی نیز معتقد است: در مرحله اول شعر آیینی نباید به دنبال خرافهگرایی باشد و باید با اعتقادات پاک و خالص نسبت به اهل بیت(ع) به بیان حقایق بپردازد.
این شاعر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) تصریح میکند: بعد از انقلاب اسلامی شعر در کشور مترقی شده است، و با تحولی شگرف غنا پیدا کرده است؛ گسترش سواد عمومی و اقبال نظام از آثار شعر آیینی موجب شده است که گرایش به این سبک شعری افزایش یابد. اما به نظر بنده در یک نگاه کلی می توان گفت ادبیات امروز به هجو گراییده و در گویش روزمره مردم نمیتوان کلام فاخری یافت. اصطلاحات و ترکیباتی در بین مردم باب شده است که به هیچ وجه شاعرانه نبوده و با روح ایرانی سازگار نیست و این یک بحران در ادبیات فارسی است که گویش امروزی ما به سمت قهقرا میرود. در حالی که اگر به گذشته بنگریم سرشار از عبارات فاخر و صنایع ادبی است که هیچ کلام خشن و هجوآلودی در آن ملاحظه نمیشود.
رزاقی درباره شاعران جوان خاطرنشان می کند: امروزه اکثر جوانان در پی آن هستند که یک شبه و بدون توشه و ره آورد علمی و زحمت و تلاش «حافظ» شوند.
وی درباره دلایل عدم اقبال عمومی با آثار فاخر ادبی معتقد است: باید در این زمینه سیاستهای کلان فرهنگسازی از سوی متولیان فرهنگی کشور انجام شود، اما فاصله بین حرف تا عمل و عدم حمایت از حوزههای فرهنگی و هنری باعث به وجود آمدن وضعیتی این چنین است.
فاصله حرف تا عمل و عدم حمایت از حوزههای فرهنگی و هنری
وی یکی دیگر از دلایل وضعیت نامطلوب شعر در کشور را متوجه خود جامعه شعرا میداند و میافزاید: نوعی از تنگنظری در بین شعرا رسوخ کرده است به گونهای که دیگر شعرا تاب تحمل یکدیگر را ندارند.
رزّاقی آثار تولید شده شعری را توسط جوانان دارای تازگی می داند اما با این حال معتقد است ازمحتوای عمیقی برخوردار نیست.
در پایان از وی درباره برنامه آتیاش میپرسیم و میگوید: قصد دارد مجموعه حدیثی 4 جلدی اصول کافی را به صورت منظوم ترجمه کند.
گفتوگو از حسین رحمانیزاده
بر گرفته از :www.iqna.ir
ما میتوانیم در همین عصر و همین دوره با بزرگانی آشنا شویم که می توانند با آثارشان و صحبت هایشان به ما معرفت و عشق و عرفان و را یاد بدهند .همیشه آرزو داریم ای کاش زمانی که امام حسین بود ما هم می بودیم و همراه با امام حسین می جنگیدیم ولی هیچ گاه این فکر را نمی کنیم شاید در مقابل امام می جنگیدیم.تا این بزرگان هستند ازشان غافل نمانیم و راه عشق و عرفان رو از آنها بیاموزیم .من با اجازه یکی از آشنایان ایشان شماره ای را در زیر می گذارم که دوستان علاقمند به عرفان و عشق بتوانند آثار ایشان را تهیه کنند و یا با خود ایشان گفتگو کنند.
09389172056
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد
و آن آگاهی است
و تنها یک گناه،
وآن جهل است
و در این بین ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،
تنها تفاوت میان انسان های آگاه و نا آگاه است
نخستین گام برای رسیدن به آگاهی
توجه کافی به کردار ، گفتار و پندار است.
زمانی که تا به این حد از احوال جسم،
ذهن و زندگی خود با خبر شدیم،
آن گاه معجزات رخ می دهند.
در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او
زندگی ، تلاش ها و رویاهای انسان
سراسر طنز است!
چرا که انسان نا آگاهانه
همواره به جست و جوی چیزی است
که پیشاپیش در وجودش نهفته است!
اما این نکته را درست زمانی می فهمد
که به حقیقت می رسد!
نه پیش از آن!
مشهور است که "بودا" درست در نخستین شب
ازدواجش، در حالی که هنوز آفتاب اولین صبح
زندگی مشترکش طلوع نکرده بود، قصر پدر را در
جست و جوی حقیقت ترک می کند. این سفر سالیان
سال به درازا می کشد و زمانی که به خانه باز می گردد
فرزندش سیزده ساله بوده است! هنگامی که
همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان
"بودا" می دوزد، آشکارا حس می کند که او به حقیقتی
بزرگ دست یافته است. حقیقتی عمیق و متعالی.
بودا که از این انتظار طولانی همسرش
شگفت زده شده بود از او میپرسد: چرا به دنبال
زندگی خود نرفته ای؟!
همسرش می گوید: من نیز در طی این سال ها
همانند تو سوالی در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش
می گشتم! می دانستم که تو بالاخره باز می گردی
و البته با دستانی پر! دوست داشتم جواب سوالم را
از زبان تو بشنوم، از زبان کسی که حقیقت را
با تمام وجودش لمس کرده باشد. می خواستم بپرسم
آیا آن چه را که دنبالش بودی در همین جا و در
کنار خانواده ات یافت نمی شد؟!
و بودا می گوید: "حق با توست! اما من پس از
سیزده سال تلاش و تکاپو این نکته را فهمیدم که
جز بی کران درون انسان نه جایی برای رفتن هست
و نه چیزی برای جستن!"
حقیقت بی هیچ پوششی
کاملا عریان و آشکار در کنار ماست
آن قدر نزدیک
که حتی کلمه نزدیک هم نمی تواند واژه درستی
باشد!
چرا که حتی در نزدیکی هم
نوعی فاصله وجود دارد!
ما برای دیدن حقیقت
تنها به قلبی حساس
و چشمانی تیزبین نیاز داریم.
تمامی کوشش مولانا
در حکایت های رنگارنگ مثنوی
اعطای چنین چشم
و چنین قلبی به ماست
او می گوید:
معجزات همواره در کنار شما هستند
و در هر لحظه از زندگی تان رخ می دهند
فقط کافی است نگاه شان کنید
او گوید:
به چیزی اضافه تر از دیدن
نیازی نیست!
لازم نیست تا به جایی بروید!
برای عارف شدن
و برای دست یابی به حقیقت
نیازی نیست کاری بکنید!
بلکه در هر نقطه از زمین،
و هر جایی که هستید
به همین اندازه که با چشمانی کاملا باز
شاهد زندگی
و بازی های رنگارنگ آن باشید،
کافی است!
این موضوع در ارتباط با گوش دادن هم
صدق میکند!
تمامی راز مراقبه
در همین دو نکته خلاصه شده است
"شاهد بودن و گوش دادن"
اگر بتوانیم
چگونه دیدن و چگونه شنیدن را بیاموزیم
دو علت اول، اولین کره آسمانی و هفت علت کرات مربوط به سیارات را یدید اورده اند. فارابی روح این کرات را به خلقت جوهر جسمانی توسط خدا مربوط می دانست که ماده اولیه همراه با حرکت را تشکیل داده است که اجزایش با وجود تفاوتهای شکلی به هارمونی و هماهنگی رسیده اند، نیزعناصر چهارگانه طبیعی یعنی گرما، سرما، خشکی و رطوبت از آنها تشکیل شده است. در ادامه چرخه تکاملی، اشکال کامل تر یعنی گیاهان، جانوران و انسان یدیدآمده اند. فارابی همچنین به علم منطق، توانایی زبان و فکر یرداخته است. او تکامل ذهن را به سه مرحله ذهن بالقوه، ذهن بالقعل و ذهن به دست آمده تقسیم کرده است. از نظر او، نوع سوم ذهن با به کار بردن تصاویر و تصورات ذهنی حاصل شده است.
ابن سینا نخستین کسی ست که بین ذات* و موجودیت، فرق قائل شده است. از نظر او، موجودیت همان حادث شده از ذات است. به عبارت دیگر، موجودیت همان چیزی ست که به ذات می رسد وقتی که وجود می یابد.
ابن سینا مفهوم لازم را در نظر می گیرد. از نظر او، لازم تاییدی بر موجودیت است. ارسطو نیز لزوم را در متافیزیک خود به عنوان مفهومی اساسی مطرح کرده بود. ابن سینا لزوم خدا را به عنوان دلیلی بر موجودیت خدا به کار می برد.
یکی دیگر از مشخصه های متافیزیک ابن سینا، تفاوتی ست که بین لازم و ممکن مطرح کرده است. از نظر او، لازم به علت احتیاجی ندارد در حالی که ممکن به علت محتاج است. توجه به تفاوت بین ذات و موجودیت در اینجا ضروری ست: هستی لازم، اصل موجودیتش را در خود دارد اما هستی ممکن این طور نیست و اصل موجودیتش را در خود ندارد. برای هستی ممکن، موجودیت یک حادثه است که به ذات اضافه می شود. هستی ممکن به چیزی احتیاج دارد تا واقع شود که همان هستی لازم است. به عبارت دیگر، هستی لازم همان علت هستی ممکن است که موجودیت آن را سبب شده است. این هستی لازم به نوبه خود، یا لازم است یا ممکن و اگر ممکن باشد برای موجودیت یافتنش به علت لازم دیگری احتیاج دارد. بنابراین هستی لازم به طور الزامی باید وجود داشته باشد تا همه چیز هستی خود را از آن بگیرد. ابن سینا تایید کرده است که در هستی لازم، هستی و ذات یکی هستند.
طبق استدلال ابن سینا، وجود ابدیت هستی الزامی ست. چرا که در یک تداوم زمانی، هر چیز توسط علتی به وجود آمده که خودش علتی ممکن است. بنابراین همیشه می توان به یک علت درونی و سیس یه علت آن علت رسید و تا بی نهایت ادامه داد. طبق نظر ابن سینا، اگر بخواهیم برای چیزی علتی در نظر بگیریم، باید آن علت به طور هم زمان با آن چه سبب شده وجود داشته باشد بنابراین علت لازم آن خواهد بود. خلقت از نظر ابن سینا، به این معنی نیست که موجودیت از یک "تصمیم" درونی در زمان مشتق می شود (تصمیم الوهی که مشکل چندگانگی را ایجاد می کند) بلکه به این معنی ست که یک شیء، موجودیتش را از یک علت لازم گرفته است. بنابراین خلقت یک وابستگی در هستی ست نه تداوم زمانی.
الزام ابدیت هستی در دیدگاه ابن سینا یعنی اثبات ابدیت هستی توسط ابن سینا. به عبارت ساده تر اثبات ابدیت هستی یعنی اثبات وجودی ابدیت هستی. یس احتمال و امکان در آن راه ندارد. ابن سینا هستی را ابدی می دانست.
ابن سینا دو دلیل برای نادرست بودن نظریه تدوام درونی-زمانی اصل اولیه نسبت به موجودیت جهان ارائه داده است:
۱. اگر در نظر بگیریم که خدا قدرت خلق کردن را قبل از خلقت داشته، این اشکال وجود خواهد داشت که زمانی معین قبل از خلقت جهان وجود داشته که شامل خدا هم شده است و این غیر ممکن است،
۲. اگر در نظر بگیریم که خدا خلقت را در زمانی غیر از زمانی که جهان را خلق کرده است می توانست آغاز کرده باشد، این اشکال وجود دارد که خالق در زمان معنی از ناتوانی به توانایی رسیده و این لزوم خلقت بوده که به او چنین امکانی داده است و این مورد، اشکال دوم این نظریه است.
ابن سینا در کتابش نتیجه گرفته که تداوم درونی-زمانی برای خلقت غیر ممکن است و خلقت را باید به صورت یک اشتقاق موجودات از فکر خدا در نظر گرفت چراکه خدا فکری خالص است که به فکر می آید و فکرش به صورت کار است که همان ذات همه موجودات است.
ابن سینا با این نظریه، چندگانگی را از اصل اولیه رد کرده است: "او همه چیز را در آن واحد به تفکر در می آورد که به چندگانگی در ماده شکل می گیرد یا در حقیقت ذاتش به فرمهایشان درمی آورد اما این فرمها از فکر او مشتق می شود." ذات اجسام به دلیل آن که فکر شده اند، وجود دارد. جهان از این فکر که همان اصل اولیه لازم است یدید آمده است.
برای این که این اصل دارای یگانگی باشد، ابن سینا از اصل نئو افلوتینی بهره گرفته و در کتابش نوشته است که اشتقاق اول از واحد است که فکر دیگر را مشتق می کند و این اشتقاق ادامه می یابد و تحت هر فکر، یک کره آسمانی وجود دارد (ابن سینا در مجموع ۱۰ فکر مجزا در نظر گرفته است). طبق این نظریه نئو افلوتینی، جهان از یک اشتقاق اولیه از فکر الوهی سرچشمه گرفته است.
نظریه متافیزیک ابن سینا چند مشخصه مهم دارد:
۱. ابن سینا یایداری موضوع متافیزیک یعنی هستی همان طور که هست را مطرح کرده است.
۲. هستی، نخستین موضوعی ست که به فکر ما می رسد.
۳. ابن سینا ذات و موجودیت (یا هستی) را از هم متفاوت در نظر گرفته است. این مورد در متافیزیک یونانی بررسی نشده بود.
۴. خدا هستی لازم است که هستی و ذاتش لزوما در او مرتبط هستند.
۵. جهان (ذات ها) از خدا مشتق شده که خودش فکر می شود.
لازم است اشاره کنم که دور شدن ابن سینا از فلسفه ارسطو را یکی از مزیات فلسفه سینایی می دانند. هرچند که بهتر است وجوه متفاوت هر دو را در نظر گرفت.
* اگر کلمه ذات یا essence را درباه خدا به کار بریم، ذات همان جوهر یا substance است. ارسطو نیز برای جوهر یا substance چهار معنا در نظر گرفته بود: ١. ذات یا ti esti ٢. فراگیر یا universal ٣. گونه ۴. سوبسترا.
منابع:
۱. برهان شفا-شیخ الرئیس بوعلی سینا-ترجمه مهدی قوام صفری- انتشارات کتابخانه مرکزی-تهران
۲. فن سماع طبیعی از کتاب شفا- شیخ الرئیس بوعلی سینا- محمد علی فروغی- انتشارات کتابخانه مرکزی-تهران
۳. Avicenne, La Metaphysique Du Shifa,trad. M. Achena et H. Masse, Les Belles Lettres, 1995
۴. Le Statut De La Metaphysique, Alain De Libera, La Philosophie Medievale, PUF, 1993
با تشکر از دوست خوب خانم سارا توکلی
سردار پر افتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد، شهید دکتر مصطفی چمران، او که حیاتش سراسر نور معرفت و وجودش یکپارچه اشتیاق برای پیوستن به حق تعالی بود، دارای شخصیت کامل و چند بعدی است. عارفی عاشق، مجاهدی مخلص، عابدی زاهد، معلمی متعهد، استادی بزرگ، فردی آگاه و ... عباراتی است که نمیتواند گویای عظمت و بزرگی شخصیت ظاهری و باطنی وی باشد. ولی با کمال تاسف چهرهی علمی، معنوی و عرفانی این شخصیت بزرگ در سایه چهرهی انقلابی، مبارزاتی و جهادی وی قرار گرفته و کمتر برای همگان روشن گردیده است. این در حالی است که بُعد معنوی او بسیار قویتر از بُعد انقلابیاش میباشد. و بُعد عرفانیاش پایه و ریشهی بُعد جهادی اوست. مبارزههای پیروزمندانه چمران در لبنان و ایران باعث شده است که بسیاری ایشان را به عنوان یک رزمنده، یک چریک، یک فرد انقلابی و یک فرد جهادگر بشناسند. صد افسوس که زمان مجال آن نداد که جامعه با سایر ابعاد وجودی این دانشمند بزرگ و عارف جلیل القدر آشنا شود.
روزی به یکی از دوستان و همکاران فرهیخته و تحصیل کرده، پیشنهاد دادم که یک همایش در راستای سلسله همایشهای عرفانی انجمن الهیات و متافیزیک به منظور معرفی چهرهی معنوی شهید دکتر چمران و بیان نظرها و اندیشههای ایشان برگزار گردد، دوست و همکارمان بیدرنگ گفت: «چمران یک چریک است، عارف که نیست، همایش بگذاریم و چه بگوییم ...» ، سری تکان دادم، رفتم و از درون آتش گرفتم. با خود گفتم که حتی تحصیل کردههای عالی و دانشگاهی و مذهبی نیز چمران را نشناختهاند. لذا بر آن شدم که از این به بعد در همایشها، سخنرانیها، کلاسهای درسی و آثار مکتوب، بیشتر به معرفی شهید دکتر چمران و آراء و اندیشههای ارزشمند ایشان بپردازم. که بحمداله این ایده تا به امروز عملی گردیده است و از خداوند متعال طلب توفیق نموده، تا بتوانم آن را کامل کنم.
مبحثی که در ادامه خواهید خواند، نیز در همین راستا تالیف و تنظیم شده است و امید آن میرود که حداقل معرفت جویان انجمن الهیات و متافیزیک، با مطالعه این نوشتار کمی با چهره و آراء این اندیشمند گرانمایه آشنا شوند. در این مبحث عمدتاً به آراء این بزرگوار در موضوعهای مرتبط با متافیزیک پرداختهایم. امیدواریم در مباحث دیگر توفیق ارائه سایر آراء ایشان را نیز پیدا نمائیم.
نوشتهها، بیانات و اعمال شهید دکتر چمران حاکی از آن است که فردی آگاه و آشنا به «متافیزیک»، «ترانس فیزیک» و «پاراسایکولوژی» بوده، از این علوم و فنون بهره میگرفته است. این دانشمند بزرگ در کتاب ” انسان و خدا “ چنین میگوید:
«... به روانشناسی که خود علمی است مهم، سایکولوژی یا پسیکولوژی اطلاق می شود. به این سایکولوژی یا پسیکولوژی قسمت جدیدی اضافه شده، که میگویند پاراسایکولوژی، یعنی ماوراء روانشناسی. این قضیه تلهپاتی و هیپنوتیزم و علمهای جدید که از آنها میخواهم صحبت کنم در مبحث پاراسایکولوژی است، یعنی قسمتی از علم روانشناسی ماست که هنوز به آن سیستم معین و علمی خودش در نیامده است. چون روانشناسی در حال حاضر علمی است، ولی پاراسایکولوژی قسمتی ورای علم سایکولوژی است، یک قدم آن طرفتر است.»
در ادامهی همین بحث ایشان میفرمایند :«اولین قدمی که در این پاراسایکولوژی برداشته میشود و دوستان ما همه از آن آگاهی دارند مسئله هیپنوتیزم است. در هیپنوتیزم یک انسانی با انسان دیگر که در مقابل او نشسته ارتباط مغزی یا ارتباط موجی برقرار میکند و این عملی است که عموم دیدهاند و از نظر روانشناسی قابل قبول است و هیچکسی هم نمیتواند آنرا انکار کند و عمل مهمی نیست. در هیپنوتیزم همانطور که میدانید وقتی که شخصی یک مدیوم را هیپنوتیزم می کند آن شخص که هیپنوتیزم شده جز آنچه را که در درون خود دارد نمیتواند بگوید، چیزهایی را میگوید که در درون اوست، یعنی ممکن است اسمش را بپرسد، ممکن است اطلاعاتش را از او کسب کند و او هم ضمیر نابخودش را به هیپنوتیزم کننده باز میکند و هر چه را که در درون خود دارد برای او میگوید. و این امر علمی است، امری است قابل قبول همه علما، چه مادی و چه روحانی، فرقی نمیکند.»
بعد از تشریح هیپنوتیزم، ایشان درصدد توضیح تلهپاتی برآمده، میفرماید: «موضوع تلهپاتی مسئله وسیعتر و عمیقتری است. تلهپاتی که از لغت تله میفهمیم که در مورد فاصله دور است یعنی ارتباط از فاصله دور، که انسانی به انسان دیگری در حالی که با هم فاصله مکانی زیادی دارند ارتباط برقرار میکنند. خود من هم از این تجارب زیاد کردهام. انسانی در یک اتاق و انسان دیگری در یک شهر دیگر و یا در اتاق دیگری با هم ارتباط مغزی برقرار میکنند و با هم حرف میزنند، باز هم این علمی است، قابل قبول است و هر کس که دائره المعارف را بردارد و درباره تلهپاتی بخواند میبیند که این یک امر قابل قبول علمی است و همگان میپذیرند. چیزی نیست که بگویند موهوم و ارتجاعی و غیره است، حقیقتی قبول شده است و برای تفسیر این نوع از تلهپاتی یا این نوع از ارتباط مغزی بین دو انسان نظرات مختلفی وجود دارد که من بهترین اینها را برای شما شرح میدهم که خیلی آموزنده است.»
در ادامهی بحث، این استاد بزرگ بهخوبی مکانیسم تلهپاتی را بهصورت علمی تشریح مینماید و مثالهای زیبایی را برای توضیح بیشتر و بهعنوان سند بیان میکنند. ایشان دوقلوها، مادر و فرزند، دوستان نزدیک را بهعنوان نمونههایی که میتوانند با هم ارتباط تلهپاتیک داشته باشند مثال میزند. همچنین انتقال حالتهای خاص آنهایی را که مضطرب، نگران و ترسان هستند به دیگران، به عنوان نمونهی دیگر تلهپاتی بیان میکنند. و در نهایت نتیجه میگیرند که: «تلهپاتی عمل زیاد مهمی نیست و میخواهم بگویم که این یک امر علمی است و با علم و با تکنولوژی میتوانیم توجیه کنیم و قابل قبول ما است و قابل قبول علماست.»
همانطور که ملاحظه فرمودید، دکتر چمران هیپنوتیزم و تلهپاتی را عمل مهمی نمیداند، این در حالی است که در حال حاضر نیز این دو مقوله در متافیزیک از امور مهم هستند. اینکه ایشان این امور را مهم نمیدانند، شاید حاکی از تسلط ایشان بر این امور و همچنین توجه ایشان به مسائل بسیار مهمتر باشد. کما اینکه در ادامه همین بحث به معرفی روح و ارتباطهای روحی پرداخته، این نوع ارتباطها را از مسأله تلهپاتی مهمتر میدانند.
”خواب“ مقولهای است که در متافیزیک و حتی در عرفان به آن توجه زیادی شده است. شهید دکتر چمران در همان کتاب انسان و خدا، خواب را در کنار تلهپاتی بهعنوان نمونهای برای اثبات وجود ابعاد ماورائی انسان معرفی مینماید.
جالب آنکه ایشان وضعیت خواب و خوابهایی را که انسان میبیند به خوبی و بهصورت علمی بیان میکند، به گونهای که انسان فکر میکند ایشان در رشتهی روانشناسی یا متافیزیک تحصیل کرده است. در این گفتار زیبا ایشان خواب را به سه قسمت خواب جسمانی، خواب نفسانی و خواب روحانی تقسیم کرده، به تشریح هر یک میپردازد، و با بیان مثالهای زیبایی منظور خود را به خوبی تفهیم مینماید.
روح و عالم غیب از بارزترین مصادیق و مقولات متافیزیک میباشند، که تمام مکاتب و سیستمهای ماورائی به آن توجه خاصی دارند. شهید دکتر چمران معتقد است که: «در نظر ما، خدا و روح و عالم غیب اساس توحید و فلسفه اسلامی بشمار میرود، بنابراین ایمان به این حقایق برای ما اساسی و اصولی است و کسی که به این اصول ایمان نداشته باشد نمیتواند ایدئولوژی و مکتب اسلامی را بپذیرد. برای رسیدن به این حقایق راههای مختلفی وجود دارد، عدهای سعی میکنند از راه منطق، از راه فلسفه، از راه علم، از راه تجربه، از راههای مختلفی به این حقایق برسند ...»
در ادامهی این بحث ایشان سعی نموده است تا با معرفی انسان بهعنوان یک مخلوق، راهی به سوی شناخت خالق و حقتعالی باز نماید. وی معتقد است: «انسان خلیفه خدا است در زمین، تجلی خداست برروی این آب و خاک و بنابراین اگر انسان را بشناسیم و قدرت او را و حدود او را تشخیص دهیم چه بسا که قادر خواهیم بود حقایقی را درباره روح و خدا و ماوراء الطبیعه نیز درک کنیم.»
در بحث شناخت انسان، انسان را به سه قسمت جسم، نفس و روح تقسم نموده، سپس به معرفی نفس و روح میپردازد. ابتدا از نظر لغوی در فرهنگ و زبان انگلیسی و فرانسوی نفس و روح را بررسی نموده، سپس این دو مقوله را از نظر قرآن کریم بررسی میکند. ایشان نفس را مجموعهای از احساسات، خواستهها، اکتسابات و تمایلات معرفی مینماید و نتیجه میگیرد که شخصیت آدمی از نفس است و انسانها در روح با هم مشترکاند و آنچه انسانها را از هم متمایز میکند، نفس است. دکتر چمران اعتقاد دارد که گذشته آدمی، تجارب آدمی، خوبیها، بدیها و همه چیز در داخل این نفس ذخیره میشود، و آن چیزی که در روز قیامت انسان را با آن میسنجند، نفس است نه روح.
ایشان نفس را به هفت طبقه مختلف تقسیم بندی کرده، مراتب هفتگانه نفس را بدینصورت نامگذاری مینماید: نفس امّاره، نفس لوّامه، نفس عاقله، نفس مُلْهَمِه، نفس مطمئنّه، نفس راضیه و نفس مرضیّه.
نفس اماره، پستترین مرحله نفس و نفس مرضیه بالاترین مرحله نفس در این بیان معرفی شده است. دکتر چمران معتقد است: «... نفس مرضیه که به این حد رسیده است از نظر کیفیت مثل روح میشود، یعنی به همان خلوص، به همان پاکی و به همان عظمت روح میرسد، که روح تجلی خدا است، روح اَمرٌ مِنَ الله است. این نفسی که لجن گونه بود از این عالم مادی جوشیده و بالا آمده بود در آخرین مرحله تکاملی خودش مثل روح میشود، خاصیت روح را پیدا میکند، همان کمالاتی که در روح آدمی وجود دارد در این نفس نیز بوجود میآید.» ایشان در ادامه میفرمایند: «باز با آنکه این نفس مرضیه به درجه روح رسیده است و لیکن با روح متفاوت است، یعنی از نظر ذات با روح مختلف است. چون روح، مجرد است ولی نفس مادی است، ولی دارای یک خاصیت هستند.»
مادی بودن نفس از نظر خود ایشان نیز خیلی مهم و مرموز است. لذا با بیان یک مثال زیبا در مورد خورشید و نور آن به تشریح کامل مطلب میپردازند و چنین نتیجه میگیرند: «بنابراین، این نفس که ما درباره آن صحبت میکنیم انرژی است در حالی که روح مجرد است، روح تجلی خدا است؛ ... بنابراین هنگامی که میگوئیم نفس انرژی است، این انرژی معادل ماده است، به عبارت دیگر میتوانیم بگوئیم که نفس وجودی مادی است، ولی مادهای تلطیف شده بصورت انرژی ولی روح مجرد است در حالیکه جسم ماده خالص است و نفس واسطهای است بین این جسم و این روح مجرد.» پس ایشان جسم را مادهای خالص، نفس را مادهی تلطیف شده و روح را مجرد دانسته، انسان را متشکل از این سه قسمت میداند.
دکتر چمران، روح را تجلی خدا، پیغمبر درون، امر خدا و رابط بین خدا و انسان معرفی مینماید و معتقد است: «اگر روح تجلی خداست، بنابراین علم خدا در روح نیز گذاشته شده است، بنابراین با عالم غیب ارتباط دارد. در اثباتاتی که بعداً ذکر میکنیم میخواهم این را برای شما اثبات کنم که این روح از آینده خبر میدهد، از گذشته و آینده آگاه است.» «روح امر خداست، دارای علم خداست، دارای خلاقیت خدا ست.» «روح امر خداست و شما میدانید که خدا از نظر فلسفی زمان و مکان ندارد. یعنی از بُعد زمان و بُعد مکان خارج است. برای ما هزار سال پیش و امسال و هزار سال آینده با هم اختلاف دارد، اختلاف زمانی دارد، اما برای خدا چون زمان صفر است، هزار سال گذشته و هزار سال آینده در یک ردیف قرار دارند، یک واقعیتاند، یک حقیقتاند. برای روح که تجلی خداست نیز هزار سال آینده، اکنون و هزار سال گذشته هم یکسانست، برای خدا فرقی نمیکند و بنابراین برای روح هم فرقی نمیکند. روح دارای علم و آگاهی به همه ادوار زمانی تاریخ خواهد بود، چه گذشته چه آینده. و در بُعد مکان هم همینطور، که این مکان برای جسم آدمی است که اختلاف بوجود میآورد. ولی وقتی میگوئیم خدا از بُعد مکان خارج است، یعنی تمام مکانها برای خدا یک نقطه است. اینجا باشد، پشت زمین باشد، بالای کهکشانها برای خدا یکسان است، و چون برای خدا یکسان است برای روح هم که تجلی خداست باید یکسان باشد. بنابراین برای کسی که با روح خود رابطه اشراقی و الهامی برقرار کرده است همه مکانها یکسان خواهند بود، همه زمانها همه مکانها برای او یک واقعیت خواهد بود، یک حقیقت خواهند بود.»
میبینید روح که از عجیبترین و پیچیدهترین مخلوقات حقتعالی است و بسیاری در تشریح و تفهیم آن درجا زدهاند، توسط دکتر چمران بهراحتی و با بیانی زیبا و شیوا چگونه معرفی میشود! و این استاد عظیمالشأن چگونه با معرفی روح، انسان را به سوی خالق هدایت مینماید. ایشان در پایان گفتار اول کتاب انسان و خدا چنین میفرمایند: «این بحث بسیار مفصل و دقیق و زیبایی است که من سعی کردهام در این فاصله کوتاه برای شما خلاصه کنم، و تقریباً بهترین راه توجیه بطور ملموس و تجربی و علمی برای پذیرش عالم غیب و روح است، و همینطور که میدانید کسی که روح را پذیرفت و عالم غیب را پذیرفت یعنی خدا را پذیرفته است.»
همانطور که مشاهده نمودید دکتر چمران با طرح موضوع روح میخواهد انسان را از درون به سمت خداوند و شناخت و درک و فهم او هدایت کند. ایشان برای درک و فهم حقتعالی سه راه «علم»، «فلسفه» و «دل» را معرفی مینماید و معتقد است که راه علم و فلسفه محدودیتها و معذوریتهای فراوانی دارد و بهترین راه را، «راه دل» میداند. وی همچنین روش قرآن را نیز منطبق بر همین راه دل میداند: «روشی که قرآن مطرح میکند متُدی است که ضمیر آدمی را بیدار میکند، وجدان را آگاه میسازد و آنچنان آدمی را هشیار میکند که خدا را با اشراق بفهمد بدون آنکه احتیاج به تجزیه و تحلیل فیزیکی و شیمیایی یا فلسفی داشته باشد...» «اکثر آیاتی که در قرآن درباره خدا صحبت میکند بدین منوال است، یعنی میخواهد که با این اشراق قلب آدمی و درون آدمی را روشن کند، بیدار کند و مطمئن است که اگر این قلب روشن شد خدای را خواهد فهمید، خدای را وجدان خواهد کرد.»
دکتر چمران راه دل، فطرت، اشراق و الهام را بهترین راه برای اثبات وجود خداوند و فهم و درک آن میداند. ایشان علم و فلسفه را برای این کار راه مناسبی نمیداند و معتقد است از طریق این روشها انسان به یقین نمیرسد و حتی اگر خدا برایش اثبات شود باز هم دچار نوعی شک و تردید خواهد شد. در واقع ایشان به روح بهعنوان رابط بین خدا و انسان توجه داشته، تأکید بر درک خدا از طریق ارتباطهای روحی دارند.
«من امیدوارم که دوستان ما به این تکنیک قرآنی توجه کنند که قرآن کریم نیز بر اساس همین فلسفهای که بیان کردیم سعی میکند که فطرت آدمی را بیدار کند و این فطرت، و این قلب با اشراق درونی خودش خدای را خواهد شناخت و این شناختن است که ایمان میآورد، این شناخت است که سبب میشود کسی با تمام وجود خود خدای را درک کند.» «دو سوم آیات قرآنی درباره وجود خداست و این آیات قرآنی همه به همین سیستمی است که من بیان کردم، نه وارد علم میشود و نه وارد فلسفه و منطق و ریاضیات، بلکه سعی میکند که وجدان آدمی را آنچنان بیدار کند که با اشراق درونی خود خدای را بفهمد، حس کند.»
دکتر چمران صراحتاً بیان میکند: «شناخت خدا باید از راه اشراق صورت بگیرد نه از راه این تعریفهای علمی و فیزیکی و منطقی.» ایشان روشهای علمی را که از طریق تجارب حواس پنجگانه عمل مینماید و روشهای فلسفی را که از طریق تفکر و تعقل وارد میشود، برای شناخت خدا مفید نمیداند. شهید چمران ضمن پذیرش تجارب حسی و تجارب عقلی، تجارب قلبی را بهترین راه میداند: «ما تجربه را رد نمیکنیم، ولی میگوئیم بجای اینکه با این حواس یا با این عقل بخواهید تجربه بکنید یک راه تجربی دیگری نیز وجود دارد که آن راه تجربه قلبی است، اشراق است، که شخصی از طریق اشراق قادر خواهد بود حقیقت را بلاواسطه درک کند و بفهمد. تمام آیاتی را که از قرآن، سوره یس برای شما خواندم در رابطه با این حقیقت بود که این قدرت اشراقی را در درون آدمی زنده کند، تا آدامی بقدرت این اشراق بتواند که خدای را و روح را و عالم غیب را لمس کند، درک کند. همچنان که گفتم این بهترین راههاست، صحیحترین راههاست و اگر کسانی بخواهند به قدرت علم یا به قدرت منطق و فلسفه وجود خدا را اثبات کنند بیراهه می روند.»
این عابدِ زاهد تاکید دارد: «برای شناخت خدا طریق علمی که از راه حواس خامسه بوجود میآید و همچنین روش عقل و منطق کافی نیست و آن چیزی که ما را کمک می کند که به خدا برسیم دل و قلب است، منبع و منشاء جدیدی که از راه الهام و اشراق قادر خواهیم بود که خدای را بشناسیم. با بعضی از آیات قرآنی نیز نشان دادیم که قرآن هم یک چنین سیستمی را برای شناخت خدا ارائه مینماید. هیچگاه تنها راه عقلی و فلسفی و منطقی را پیشنهاد نمی کنند.»
اهداف خلقت انسان از جمله مسائل پیچیده در فلسفه، عرفان و متافیزیک است، همانطور که در قرآن نیز صراحتاً به آن اشاره شده است، انسان برای عبادت و بندگی خلق شده، این در حالی است که بسیاری از انسانها این هدف مهم را فراموش کردهاند و به خوردن و خوابیدن سرگرم شدهاند.
در این رابطه دکتر چمران میگوید: «خوردن و خوابیدن و زندگی کردن هدف حیات نیست. اینها محملی برای حیات است. آدمی غذا میخورد یا لباس میپوشد یا میخوابد برای آنکه زندگی کند، برای آنکه خدا را بپرستد. هدف زندگی خوردن و خوابیدن نیست، اینها وسیله زنده بودن است. میتوانم بگویم آن لحظاتی را میتوان زندگی حقیقی بشمار آورد که یک انسانی از این حالت مادی و از این دنیای لجنی به معراج صعود میکند، و آن نوع احساس، آن نوع الهام و اشراق برای او دست میدهد. این لحظات در زندگی انسانها بسیار کوتاه است ولی آنچه زندگی به حساب میآید فقط همین لحظات است و بس. بقیه زندگی فقط محملی است برای این انسان که زنده بماند تا این لحظات کوتاه معراج و طیران روح به او دست دهد، و آن انسانی که در زندگی خود بیشتر به این حالات دست پیدا میکند و این لذت روحی و این طیران روحی برای او بیشتر رخ میدهد، او زندگی بهتری دارد، زندگی موفقتری دارد، آن انسانهایی که سرتاسر حیات خود را در مادیات و احتیاجات مادی سر میکنند و هیچ لذت روحی و هیچ احساس معراج به آنها دست نمیدهد، آنها در حقیقت انسان نیستند، از انسانیت بوئی نبردهاند.» «از نظر ما این زندگی و آب و نان فقط وسیلهای است و طیران بسوی خدای بزرگ یک حرکت تا بینهایت است، حرکتی است که الیلانهایه ادامه خواهد داشت و انسان هیچوقت و در هیچ مکانی از حرکت بسوی کمال باز نخواهد ماند.»
و به راستی که این کلمات و عبارات چیزی جز تجارب شخصی عارفِ عابدِ زاهد، شهید دکتر چمران نیست. او بهجای بازی با جملات و عبارات، بهجای استفاده از فن سخنوری و بهجای استفاده از فنون ادبیات و نگارش و بهجای بهره گرفتن از قدرت منطق و استدلال، تنها با بیانی ساده و گویا، تجارب شخصی خود را بیان نموده است. تجاربی که حرف دل اوست و آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشنید.
و اکنون سالها از آرام گرفتن چمران به ظاهر میگذرد، ولی او همچناندر حرکت به سوی کمال است، در حرکت به سوی بینهایت و در حرکت به سوی خدا.
و ما امروز مفتخریم از داشتن اینچنین بزرگان و عارفان، خوشحالیم که از او آثاری برایمان بهجا مانده و متأسفیم که تقدیر رخصت نداد تا از او بهرههای فراوان ببریم و از چشمه جوشان معرفتش سیراب گردیم.
متافیزیک و شهید دکتر چمران- 2 - دکتر مطلب برازنده
مآخذ: کتاب انسان و خدا، تآلیف دکتر چمران

137سال پیش 12ماه می سال1872میلادی:
گریگوری راسپوتین کشیش روسی و ازشخصیتهای مرموزدربارنیکلای دوم تزارروسیه بدنیا آمد.او دهقانی بود که بعدها به کسوت کشیشی درآمد و پس ازورود به دربارتزار و مداوای فرزند او محبوبیتی خاص پیدا کرد.قدرت و نفوذ راسپوتین دردربارنیکلای دوم به اندازه ای رسید که وزیران و رجال روسیه تحت فرمان او قرارگرفتند.اما این امرمدت زیادی دوام نیافت و راسپوتین به اتهام همکاری با عناصرارتجاعی و افراطی به دست درباریان به قتل رسید.جسد راسپوتین بعدها درمیان یخهای رود نوآ کشف شد.



نظرات ()