قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار میکند و از خود واکنش نشان میدهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشید که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و آرزوها دیر نیست. «هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که میخواهید، دیر نیست.
● جرج الیوت
مغز انسان به دو قسمت تقسیم میگردد: خودآگاه و ناخودآگاه. شاید تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از ۱۰درصد ذهن خودآگاه خود استفاده میکنند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگتر و نیرومندتر عمل میکند و در حدود ۹۰درصد دیگر از واکنشهای ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا میدانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟
● عملکرد ضمیر ناخودآگاه
ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه میدارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانهمان احساس میکنیم، تمام چیزهایی را که میبینیم، میشنویم، حس میکنیم، میچشیم و بو میکنیم برای تحلیل و بررسیهای آتی به ذهن فرستاده میشوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهند شد. در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست میشود.
فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد میآورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن میفرستد.
همه خاطرات گذشته را به یاد شما میآورد و به شما آموزش میدهد که چگونه میتوانید با در نظر گرفتن همه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.
یک نمونه مناسب که میتوان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد، در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و میتواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد. اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم. ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنشهای بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما میتوانید راه بروید، تنفس کنید،قلبتان ضربان خود را داشته باشد و ... همه این وقایع در ذهن فرد ثبت میشود. لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت ۲۴ساعته در حال فعالیت است، یکسره و بدون توقف و استراحت. یکی دیگر از نمونههای بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است.
زمانی که شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمیکنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمیدهید، بلکه همه کارها به صورت اتوماتیک انجام می شوند، شما فقط رانندگی میکنید.
نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخودآگاه وجود دارد، این است که ما را قادر میسازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. میتوانید ذهن خود را طوری برنامهریزی کـنید کــه ســبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی شود.
همه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خودآگاه درک میشوند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط میشوند، اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخودآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیتها و تصورات ذهنی فرد قائل نمیشود.
برای ضمیر ناخودآگاه فرد ،محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد.
یکی از بهترین تکنیکهایی که از طریق آن مــیتوانید ضمــیر ناخـــودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید.
این کار به شما کمک میکند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آنها را میخواهید. به این منظور میباید تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید.
این تجسم، هم شامل احساسات شما میشوند و هم افکارتان. فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت، همچنین میتواند ضمیر ناخودآگاه رادر رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر میکنید، آگاه بوده و آنها را به طور کامل تحت کنترل خود در آورید.
به هر چیزی که فکر میکنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخودآگاه فرستاده میشود و ضمیر ناخودآگاه نیز آن را به عنوان یک حقیقت میپذیرد.
هیچ گاه به خودتان نگویید که: «من شکست میخورم»، «توانایی انجام این کار را ندارم»، و یا «قابلیت انجام چنین کاری را ندارم»؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت آن را باور کرده و به عنوان یک حقیقت آن را میپذیرد.
باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، سلامت و عشق فکر کند. با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید، به زندگی خود وارد کنید. میتوانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آنها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آنها را حس کرده و لذت ببرید. ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنیا میگذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه میتوانیم بیشترین حد از آن استفاده کنیم. اگر تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، میتوانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانید.
سایکیک هیلینگ ( درمان روانی) نام سنتی برای دستکاری میدان بیو انرژتیک ( انرژی زیستی) اطراف بدن بیمار جهت درمان می باشد.
ثابت شده است که تمام موجودات زنده در اطراف و درون بدن خود دارای میدان انرژی هستند که سایکیک هیلرها (درمانگران روان ) بر این باور هستند که همین میدان انرژی است که مولکولهای بدن را در شکل مناسب خود نگه می دارد.منبع الگو و نقشه ی هر شخص یا حیوان، همان طرح ذهنی و فکری ( تصویر از خود ) است که برای تک تک موجودات منحصر به فرد بوده و نتیجه نهایی کنش و واکنش فرد با جهان هستی می باشد.
روان درمانگران متبحر( سایکیک هیلرها ) در خواب مغناطیسی و هیپنوتیزم که در دستکاری در تصحیح طرح و نقشه ی وجودی شخص در حد و مرتبه فکری و ذهنی، آناتومی، فیزیولوژی، روان درمانی، تغذیه و مشاوره بسیار مفید می باشد، چیره دست هستند.
آنان همچنین در درمان روان ِ سنتی که همانا دستکاری مستقیم میدان انرژی اطراف جسم شخص هست نیز ماهر می باشند.
روان درمانگر ( سایکیک هیلر) به تعامل بین انرژیها در سطح ذهنی، احساسی و فیزیکی معتقد بوده و می دانند که این رقص و هماهنگی بین آنهاست که باید به سطحی از تعادل برسد که سلامت و بهبود را برای بدن فراهم سازد. این درمانگران ( سایکیک هیلرها) از درمان گران ایمان و باور (faith healer ) کاملا ً متمایز هستند.از این جنبه که شما نیازی به باور و اعتقاد ندارید، کار آنها حتی روی حیوانات و گیاهان نیز اثر بخش است.
همچنین آنها از درمانگران روحی معنوی ( Spiritual healer ) ها متمایزند. از این جنبه که هیچ عقیده دینی خاصی نه برای درمانگر نه برای بیمار پشتوانه کارشان نیست ،آنان مسوولیت خود را می پذیرندو آن را به گردن راهنمایان معنوی و الهی نمی اندازند.
بسیاری از بیماران یک جلسه درمانی توسط سایکیک هیلر را به یک ماساژ یا نیروی حیاتی تشبیه می کنند.
روان درمانگران ( سایکیک هیلرهای ) سنتی معتقدند، البسه ی مصنوعی باعث ایجاد اختلال در میدان انرژی فرد می شود. بنابراین از بیمار خود می خواهند که مثل یک جلسه ی ماساژ درمانی برهنه باشد. این درمانگران از روغنهای درمانی در کارشان استفاده می کنند تا اثر دستکاری انرژی را به حداکثر برسانند. بنابر این وقتی که چاکراهای شما تنظیم می شوند در عین حال از گرفتگی برخی عضلات نیز آسوده خواهید شد.
▪ چاکراها و کانالهای انرژِی مرتبط با آنها شامل :
۱) Ida & pingala :
قسمتی از دستور کار درمانگر است. چون آنها از این طریق روی شکل دهی دوباره وقایع احساسی فرد کار می کنند.
ترومای بعد از عمل جراحی ( ضربه چه جسمی چه روحی) ، افسردگی بعد از زایمان و ترومای بعد از استرس همگی نشاندهنده اختلال هستند ، یعنی عدم جریان انرژی یا اختلال جریان انرژی ، که تماماً بصورت فیزیکی در بدن یا روحیه ی بیمار اثر می گذارد.
ثابت شده است که تمام موجودات زنده در اطراف و درون بدن خود دارای میدان انرژی هستند که سایکیک هیلرها (درمانگران روان ) بر این باور هستند که همین میدان انرژی است که مولکولهای بدن را در شکل مناسب خود نگه می دارد.منبع الگو و نقشه ی هر شخص یا حیوان، همان طرح ذهنی و فکری ( تصویر از خود ) است که برای تک تک موجودات منحصر به فرد بوده و نتیجه نهایی کنش و واکنش فرد با جهان هستی می باشد.
روان درمانگران متبحر( سایکیک هیلرها ) در خواب مغناطیسی و هیپنوتیزم که در دستکاری در تصحیح طرح و نقشه ی وجودی شخص در حد و مرتبه فکری و ذهنی، آناتومی، فیزیولوژی، روان درمانی، تغذیه و مشاوره بسیار مفید می باشد، چیره دست هستند.
آنان همچنین در درمان روان ِ سنتی که همانا دستکاری مستقیم میدان انرژی اطراف جسم شخص هست نیز ماهر می باشند.
روان درمانگر ( سایکیک هیلر) به تعامل بین انرژیها در سطح ذهنی، احساسی و فیزیکی معتقد بوده و می دانند که این رقص و هماهنگی بین آنهاست که باید به سطحی از تعادل برسد که سلامت و بهبود را برای بدن فراهم سازد. این درمانگران ( سایکیک هیلرها) از درمان گران ایمان و باور (faith healer ) کاملا ً متمایز هستند.از این جنبه که شما نیازی به باور و اعتقاد ندارید، کار آنها حتی روی حیوانات و گیاهان نیز اثر بخش است.
همچنین آنها از درمانگران روحی معنوی ( Spiritual healer ) ها متمایزند. از این جنبه که هیچ عقیده دینی خاصی نه برای درمانگر نه برای بیمار پشتوانه کارشان نیست ،آنان مسوولیت خود را می پذیرندو آن را به گردن راهنمایان معنوی و الهی نمی اندازند.
بسیاری از بیماران یک جلسه درمانی توسط سایکیک هیلر را به یک ماساژ یا نیروی حیاتی تشبیه می کنند.
روان درمانگران ( سایکیک هیلرهای ) سنتی معتقدند، البسه ی مصنوعی باعث ایجاد اختلال در میدان انرژی فرد می شود. بنابراین از بیمار خود می خواهند که مثل یک جلسه ی ماساژ درمانی برهنه باشد. این درمانگران از روغنهای درمانی در کارشان استفاده می کنند تا اثر دستکاری انرژی را به حداکثر برسانند. بنابر این وقتی که چاکراهای شما تنظیم می شوند در عین حال از گرفتگی برخی عضلات نیز آسوده خواهید شد.
▪ چاکراها و کانالهای انرژِی مرتبط با آنها شامل :
۱) Ida & pingala :
قسمتی از دستور کار درمانگر است. چون آنها از این طریق روی شکل دهی دوباره وقایع احساسی فرد کار می کنند.
ترومای بعد از عمل جراحی ( ضربه چه جسمی چه روحی) ، افسردگی بعد از زایمان و ترومای بعد از استرس همگی نشاندهنده اختلال هستند ، یعنی عدم جریان انرژی یا اختلال جریان انرژی ، که تماماً بصورت فیزیکی در بدن یا روحیه ی بیمار اثر می گذارد.
طلایه محتشمی
مترجم : دکتر کامبیز بابائیان
گرد آوری از مصطفی نظری
دکتر وان پلت در فصل ۲۴ کتاب ( اسرار هیپنوتیزم ) می نویسد :
پی جوییهای جدید در هیپنوتیزم راز نبوغ را کشف کرده است ازمایشات هیپنوتیزم نشان داده است که یک شخص با استعداد متوسط میتواند تحت تاثیر چندین جلسه هیپنوتیزم نابغه شود ، این اظهارات داستان غیر حقی نیست بلکه این حقیقت صد در صد واقعی علمی است .

یک ازمایش هیپنوتیزم نشان داده است که یک هنرمند نقاش در حال هیپنوتیزم توانسته است در مدت شش ساعت یک تصویر را نقاشی کند که در بیداری احتیاج به هفتاد ساعت وقت داشته است اریکسن میلتن (۱) در صفحه ۱۶۴ فصل دوم کتاب خود مینویسد :
((..... او برای ترسیم این نقاشی ده سال وقت صرف کرده بود ولی باز هم به خوبی موفق نشده بود ......)) و در فصل دوازدهم این کتاب می بینیم که وقتی ( راچمانینف ) در ساختن اهنگ معروف خود مواجه با شکست شد ، هیپنوتیزم دکتر داهال در مسکو او را قادر ساخت که اهنگ خود را تکمیل کند و به موفقیت بزرگ جهانی نائل اید .
مسلما استعداد و نبوغ دارای درجاتی است . همه کس ولو با هیپنوتیزم هم نمیتوانند نابغه بشوند . هیچکس نمی تواند یک ( راچمانینف) یا یک ( انیشتن ) بشود . با وجود این هیپنوتیزم نشان داده است که هر کس می تواند خیلی بهتر از انچه هست باشد .
هیپنو تیزم میتواند استعدادهای نهفته مغز را که تا کنون به حال رکود و خفته بوده اند بیدار کند . ولی هیپنوتیزم ادعا نمی کند که هر شب یک کیسه پر از پول زیر سر شما بگذارد . اکثر مردم دارای استعداد و نبوغ خاصی هستند ، که تا کنون برای انها ناشناخته مانده است ، به عبارت دیگر اکثر مردم نمیدانند چه استعدادی و برای چه کاری استعداد خارق العاده و شگرفی دارند ، ولی هیپنوتیزم این استعداد را اشکار و به نسبت زیادی پرورش میدهد .
(ادیسون) مخترع بزرگ جهانی و مخترع ده ها اختراع ، بخصوص برق می گوید که :
(( نبوغ یعنی یک در صد الهام و نودو نه در صد عرق ریختن و زحمت کشیدن )) عوامل بسیار زیاد روانی زائیده از محیط زیست وجود دارند که شخص را نسبت بکار و فعالیت بیمیل می کنند .
شما در زندگی روزانه باشخاص بسیار زیادی برخورد میکنید که می گویند ما حوصله کار کردن نداریم هیپنوتیزم عوامل منفی روانی را که چون زنجیرهائی را که بااطراف روان و مغز شما کشیده شده الهام است پاره می کند ، و شما را بطور اعجاز انگیزی بکار و فعالیت شبانه روزی علاقمند می سازد و قدرت تفکر شما را زیاد می کند .
( دیسرائیلی ) میگوید : (( پشتکار جزئی از اجزاء نبوغ است )) و هیپنوتیزم این پشتکار را به شما می دهد .
این عبارت معروف است که (( نبوغ عبارت از یک استعداد بی انتهائی است برای رنج کشیدن و تحمل رنج )) ولی شواهد نشان میدهد که ضرب المثل جزئی از حقیقت است ، زیرا ما روزانه کسانی را می بینیم که خیلی کار می کنند و خیلی زحمت میکشند ، ولی نه تنها نابغه نیستند ، بلکه و شاید احمق هم هستند .
تجربه و ازمایشات هیپنوتیزمی نشان میدهند که نبوغ نتیجه و حاصل توانائی تمرکز فوق العاده مغز است ، بدین ترتیب وقتی مغز بشدت برای انجام کاری متمرکز می شود ، کارهای برجسته و نمایانی بظهور میرسد .
جد بوکستن (۲) حسابگر حیرت انگیز سال ۱۷۴۹ بسهولت توانست به این پرسش جواب دهد که در ۲۶۰ ۰۰۰ ۶۰۷ ۲۰۲ مایل مربع چند دانه نخود میروید .
انیشتن پدر قانون نسبیت در سال ۱۹۵۳ توانست فکر خود را بر یک موضوع متمرکز کند و نظریه بزرگ جهانی خود را اظهار نماید .
هر فردی که دارای استعداد متوسطی باشد ، بالقوه نابغه است یا بعبارت ساده تر دارای نبوغ و هوش سرشار ولی خفته است ، زیرا از نقطه نظر علم تشریح مغز هیچ اختلافی بین مغز یک نابغه و یک فرد عادی نیست ، مغز هر دو نفر انبوهی از ده هزار میلیون سلول خاکستری رنگ می باشد .
ولی اختلاف در طرز بکار انداختن این سلولها ، روش بکار انداختن و استفاده از سلولهای مغزی است که موجب اختلاف بزرگ بین یک نابغه و یک شخص عادی می شود .
ازمایشات انجام شده روی مغز انیشتن این نظریه را تاکیید می کند که نبوغ همراه با ایجاد تمرکز قوای فوق العاده دماغی است . ازمایش کنندگان روی مغز انیشتن دریافتند که او را قادر است که تعداد زیاد تری از گروه سلولهای مغزی را بر روی یک نقطه و یک موضوع متمرکز کند .
تمرکز فوق العاده مغز منطقی ترین بیان ،و تعریفی است که ما (( دکتر وان پلت )) برای هیپنوز داریم .
و تمرکز فوق العاده دماغ تنها دلیل راضی کنندهای است که برای کلیه پدیده های هیپنوتیزمی می توان ارائه داد کاملا اثبات شده و معلوم است که تحت نفوذ هیپنوتیزم استعدادهای مغزی می تواند به نسبت زیادی بسطح یک مغز نابغه نز دیک شوند .
به عنوان مثال شخص بیمار در حال هیپنوز بسیاری از خاطرات دور خود را که در حال عادی و بیداری بهیچ وجه قادر بیاد اوری ان نیست بیاد میاورد .
قدرت ذهنی بوسیله تمرکز فکر در حال هیپنوز بسیار زیاد میگردد . سفت شدن خارق العاده عضلات بدن یک شخص ضعیف الجثه که می تواند مرد قوی را تحمل کند ، بهترین دلیل است .
اینطور بنظر میرسد که کاملا عاقلانه و صحیح است که نبوغ طبیعی اشخاص را نوعی از هیپنوتیزم بدانیم ، زیرا (( خود هیپنوتیزم )) در اثر تمرکز فوق العاده فکر بوجود می اید ، درست شبیه نتایجی که از علاقه زیاد و شدید نسبت به موضوع یا مسئهای حاصل میشود .
به عنوان مثال ((تنیسون)) (۳) از طریق تکرار اسم خودش برای خودش بطور ارام و بیصدا موفق شد به یک نوع (( جذبه در حال بیداری )) برسد .
در تمرینات یوگیهای هندی میبینیم که یکی از دستورات رسیدن به عالم خلسه و جذبه و بعبارت دیگر نزدیک شدن به خداوند این است که یکنفر پیرو مکتب (( یوگا)) بایستی دائما و در حال عبارت (( ام )) (۴) به معنی او یا قادر مطلق را تکرار کند ، و متوجه باشد که فکرش به هیچ طرف نجهد و فقط و فقط متوجه (( ام )) یا (( او )) باشد .
در تمرینات عرفای ایرانی نیز بهمین قاعده بر می خوریم ، زیرا یکی از درسهائیکه دراویش یا عرفا به شاگردان خود می دهند اینست که بایستی دائما و در همه جا ذکر و فکرشان کلمه ((حق)) یا (( هو )) باشد .
حالا با کشفیات جدید هیپنوتیزم می بینیم که کار دراویش چقدر درست و علمی و صحیح بوده که انها برای ایجاد تمرکز فکر یکی از تمریناتشان تکرار و ذکر یک کلمه معین در روز بوده است . چقدر خوبست که انسان عارف و درویش به معنی دارنده نبوغ و تمرکز فوق العاده ذهن باشد . ولی از این استعداد و نبوغ خارق العاده خود ، بشکل اجتماعی استفاده کند ، نه بشکل انفرادی ولی دراویش و عرفا جواب می دهند که در اجتماع عوامل اجتماعی ، نظیر شهوات و زیبائی های به ظاهر فریبنده اجتماعی ، تمرکز فکر و در نتیجه لذت و ارامش و خلسه ما را از بین می برند .
وفتی که خواب شونده در حال هیپنوتیزم عمیق ، تمرکز فکرش به میزان صد در صد برسد توجهش بکلی از همه چیز سلب می گردد .
پروفسور فراموشکار بهترین نمونه این نوع تمرکز فکر است نوابغ بزرگ بطوریکه اکثرا شنیده و میدانید ، تمام قدرت و نیروی فکرشان متوجه هدف ، مسئله یا کشف و اختراع خودشان است ، لذا نسبت بامور اجتماعی که در نظرشان بی ارزش است فراموشکار میشوند .
مشهور است که برخی از نوابغ منزل خود را گم میکردند ، ارشمیدس غذا خوردن و حمام رفتن را فراموش میکرد . انیشتن نیز همینطور بود درست مانند شخص هیپنوتیزم شده که تشنگی و گرسنگی را بکلی فراموش می کند .
عواطف و احساسات ، همراه با تمرکز قوای دماغی ، هیپنوتیزم را تسریع می کند . در نبوغ نیز این موضوع همیشه صدق می کند ، نبوغ همیشه همراه با عواطف است ، نظیر نقاشی و موسیقی ، نبوغ معمولا همیشه مجموع تمرکز فکر و عواطف است .
قدرت تصور و تخیل در هیپنوتیزم شدن نقش بسیار مهمی را بازی می کند . تخیل قوی یک حالت دائمی نبوغ است .
گاهی رویدادهای نا مناسب اجتماعی نبوغ را خاموش می کنند ویا از بین میبرند . نظیر موسیقیدان بزرگ روس (( راچمانینف )) که بعلت شکستن در ساختن اولین سمفونی در پترز بورگ در سال ۱۸۹۷ قدرت و توانائی اهنگ سازی خود را از دست داد .
اختلالات عاطفی گاهی فکر را در حال بیداری متمرکز می کنند و در شرایط و وضعیتی نظیر هیپنوز بوجود میاورند . مثلا اگر در یک موقع و حالت خاصی افکار ترسناک یا ناراحت کننده ای به شخص دست دهد ، ایجاد علائم بیماری می نماید .
در اینصورت مغز شخص مریض شده بیشتر بر روی علائم بیماری متمرکز میشود . در نتیجه دور و تسلسل شیطانی شروع می شود . و نیروی مغزی تحلیل میرود و کاهش می یابد . و حال اگر این دور و تسلسل مغزی به کمک هیپنوتیزم شکسته شود ، نیروی دماغی بیمار برای انجام کارهای بهتری ازاد میشود .گرچه موقعیت هائی برای بررسی و ازمایش یک (( راچمانینف یا انیشتن )) بسیار نادر است ولی معذالک تجربه و ازمایشهای هیپنوتیزمی نشان داده اند که از طریق هیپنوز می توان اختلالات و ناراحتیهای فکری را از بین برد و شخص را برای تلاش و کوشش بهتر و پر ثمرتری اماده کرد .
منابع:
۱- Cooper Linnf MD and Ericson Milton H.M.D time pistortion hypnosis ۱۱,۱۶۴ William Wilkins company , baltimor u.s.a ۲-Jed Buxton ۳-Tennyson ۴-om برگرفته از کتاب روانشناسی هیپنوتیزم اثر شعبان طاووسی ( کابوک)
انجمن درمانگران ایران
جهت آموزش علمی و عملی هیپنوتیزم با ایمیل Mostafa30@gmail.com تماس حاصل فرمایید.
انسانها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه مىروند. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت. در سبد جلو, صفات نیک خود را مىگذاریم. در سبد پشتی, عیبهاى خود را نگه مىداریم. به همین دلیل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نیک خودمان را مىبیند و عیوب همسفرى که جلوى ما حرکت مىکند. بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مىکنیم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همین شیوه درباره ما مىاندیشد.
پائولو کوئیلو
انسان های بزرگ در باره عقاید سخن می گویند
انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند
انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند
انسان های بزرگ درد دیگران را دارند
انسان های متوسط درد خودشان را دارند
انسان های کوچک بی دردند
انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند
انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد
انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
انسان های کوچک مسئله ندارند
انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند
حالتی است بین خواب و بیداری - نه آن که فقط قبل از خوابیدن باشد- و شخصی که مکاشفه برایش اتفاق می افتد چیزهایی را می بیند که مربوط به حواس ظاهری نیستند؛ بلکه به ادراکات روحی و معنوی او برمی گردند.
همان گونه که انسان وقتی خوابی می بیند، این دیدن و شنیدن در خواب، با چشم و گوش ظاهری نیست. فرقی که مکاشفه با خواب دارد این است که، شخص خواب، حواس ظاهری اش چیزی را درک نمی کنند؛ اما در مکاشفه، ضمن این که روح مشغول درک حقایق است، در همان زمان گوش ظاهری، صداهای اطراف را هم می شنود.
حال اگر روح با قدرت و تمرکز بیشتری عمل کند و در هنگام ادراک مطالب، چشم انسان نیز باز باشد این حالت را مشاهده می نامند.
این حالات غالباً نشان دهنده آن است که، شخص نسبت به چیزی که در مکاشفه یا مشاهده دیده است علاقه زیادی دارد و به خاطر انقطاع از دیگران و اطراف خود، چنین حالتی را به طور موقت یا دائم بدست آورده است.
بنا به درخواست تعدای از دوستان این تمرین را دوباره در وبلاگ می ذارم امیدوارم بتونید با کمک یزدان اهورایی به نتایج خوبی دست پیدا کنید.
از آنجا که 70
درصد وزن بدن انسان را آب تشکیل داده است در طی روز باید حداقل 8
لیوان آب نوشید و قبل از نوشیدن باید لیوان را جلوی دهان گرفته و عبارات
مربوطه را با صدای بلند تکرار کرد پس از سه هفته معجزه آن را خواهید
یافت.با خواندن این مطلب در وبلاگ زیبای یکی از دوستانم به این فکر افتادم که این تکنیک زیبا می توانند برای تمرینات 21 روزه ریکی مناسب باشد.به همین دلیل این تکنیک را به همه دوستانم که در عرصه ریکی فعالیت دارند تقدیم می کنم.....
قبل از نوشیدن آب ، هر روز جملات زیر را
با انرژی و قدرت تکرار کنید.
لیوان اول ، بعد از بیدار شدن صبح:
خداوندا، سپاس تو راکه بار دیگر به من
طلوع خورشید را هدیه دادی ، قول می
دهم امروز هر جا که بروم مهری برسانم حتی
با لبخندی . به من کمک کن ،
امروز را به شاهکاری بی همتا تبدیل کنم.
لیوان دوم ، حدود ده صبح:
افتخار می کنم که از امروز پاک ترین
انسان روی زمین هستم.
لیوان سوم حدود دوازده ظهر:
من نظر کرده خداوندم.
لیوان چهارم بعد از نهار:
خداوندا تورا سپاس به خاطر برکاتی که به
من بخشیدی ، خزانه غیبت را به
روی من و خانواده ام بگشای.
لیوان پنجم، ساعت چهار عصر:
عشق الهی هم اکنون مرا ثروتمند و توانگر
می سازد.
لیوان ششم ساعت شش عصر :
به هر سو که می نگرم موفقیت به من لبخند
می زند.
لیوان هفتم ، قبل از شام:
هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر می شوم .
لیوان هشتم ، قبل از خواب :
خداوندا، سپاس تورا که یک روز دیگر را به
من هدیه دادی ، کشور عزیزم
ایران را در پناه خوذت حفظ کن و صلح را در
جهان حاکم فرما. خود و
خانواده ام را به تو می سپارم ، ای مهربان
ترین مهربانان.
پروردگارا خوابی آرام به من هدیه بده ،
که من عاشق تو هستم .
این جمله ها راهمراه با نوشیدن 8 لیوان آب
به مدت 21 روز تکرار کنید و به
چشم خود ببینیدکه چطور خود و زندگی تان
تغییر خواهد کرد.

همزاد با آدمی و در کنار او زندگی میکند و در تمامی دوران زندگی همراه ادمی است و بعد از مرگ زندگی همزاد به پایان نمرسد بلکه تغییر شکل میدهد.
عاملان و مرتاضان هندی معتقدند بعد از مرگ آدمی همزاد او نمیمیرد.بلکه شکل جدیدی اختیار کرده زنده میماند و در هوا مشغول گشت وگذار خواهد بود.
همزاد دارای جسم لطیفی است و دورترین راه ها را در مدت زمان کوتاهی طی کرده و میتواند برای ما خبری بیاورد همچنین میتواند بین دو نفر محبت و یا کینه ایجاد کند و بسیاری از کارهایی را که انسانهای معمول نمیتواند انجام دهد همزاد انجام دهد.
خطرات همزاد
باید در نظر داشته باشید که طبق قراری که با همزاد خود میگذارید به او فرمان داده و طلب چیزی نمایید.
باید طبیعت او را شناخته و بر طبق ان از وی درخواست کاری را بکنید.
باید سعی کنید از او در خواست کارهای ناشایست را نکنید زیرا ابتدا او سعی میکند شما را از انجام ان کار منع نماید و بهتر است با او مخالفت نکنید زیرا در این صورت او پشیمان شده و عذاب میکشد و به همین دلیل به شما ضرر زده که جبرانش به سختی میسر میشود.
توجه داشته باشید بعضی از اسرار ها و راز ها هستند که همزاد از بیان آن به شما امتناع میورزد پس او را مجبور به پاسخ گویی نکنید زیرا ممکن است به شما حمله کند .
باید با او طرح دوستی بریزید و از در عشق و علاقه به وی نزدیک شوید. در این صورت او شما را از گذشته و آینده و حوادثی را که در شرف وقوع است را برای شما باز گو میکند و شما را اگاه میسازد
کسانی که نباید دست به تسخیر همزاد بزنند
1-زن باردار و همچنین زنی که در عادت ماهانه به سر میبرد بهترین زمان بعد از عادت ماهانه میباشد.
2- اشخاص بیمار و کسانی که تندرستی آنها به دلایلی دچار مشکل است.
3-کسانی که بیماری دماغی داشته و دارای اعصاب ضعیف هستند.
4- شخصی که دست و پاهایش درد و ناراحتی داشته باشد
5-کسانی که سابقه صرع یا سکته دارند و بهبودی کامل آنها حاصل نشده
6- اشخاص مبتلا به بواسیر
7-کسانی که دچار بیماری های چشمی هستند
8- اشخاص شهوت ران
دوستان علم متافیزیک و به ویژه بخش تسخیرات و علوم غریبه را باید با اجازه استاد انجام داد یعنی باید حتما استادی در این زمینه داشته باشید و من به علت خطراتی که برای افراد مبتدی ممکن است به وجود بیاید مطالبی را که در زمینه علوم غریبه و تسخیرات را که در وبلاگ می گذارم به طور کلی توضیحاتی می دهم و به جزییات و نحوه به اجرا در آوردن دستور العمل ها هیچ توضیحی نمی دهم . این قبیل مطالب فقط جهت اطلاع شما دوستان می باشد .
در افکار و عقاید خویش نسبت به شخص خود ، بازنگری کنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزشها ، استعدادها و مهارتهای خود را ارج نهید. خود را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. هر گونه ترس و تردید غیر منطقی که در مورد خود دارید، کنار بگذارید. اگر دیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید، یاد خواهید گرفت که خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید
نهانشناسی یا علوم خَفیّه یکی از دو شاخهٔ علوم در تقسیمات باستانی است. شاخهٔ دیگر، یعنی علوم جَلیّه، به طب و منطق و هندسه و غیره مربوط است قوانین مشخصی داشت و در کتابها نوشته و در مکاتب تدریس میشد، ولی علوم خفیه ـ که علوم غریبه نیز نامیده میشوند ـ به نیروهای مافوق طبیعت میپردازد و اسرار آن در نزد عالمانش پنهان میماند.
باور اکثریت دانشمندان امروزی بر این است که توضیحات و ادعاهای نهانشناسی با علم امروزین سازگاری ندارد و از راههای علمی بر مبنای روشهای علوم امروزی اثباتپذیر نیست زیرا علوم امروزی بیشتر به نوعی ادامه دهندهٔ مسیر پوزیتیویسم (تجربهگرائی) صرف جهت رسیدن به حقایق هستند و با توجه به نسبی و ناقص بودن علوم امروزی نمیتوان دلیل محکمی بر وجود یا عدم وجود چیزی که در این دایره (تجربهگرائی) نمیگنجد آورد.
شاخههای نهانشناسی اینهاست:
پنج حرف اول نام این شاخهها که «خمسهٔ مُحتجبه» نامیده میشدند، عبارت «کُلَه سِر» را میسازد که به معنی مجموعهٔ اسرار است.[۱]
علوم و فنونی مثل طالعبینی، جفر (عددشناسی) و رمل در رابطه با علوم شکل گرفتند و استفاده میشوند./metafisica2-729289.jpg)

از قدیمیترین نامهایی که با علوم خفیه پیوند خورده، نام بلیناس حکیم است، که در منابع بسیاری از جمله کتاب الفهرست (تألیف در ۳۷۷ هجری) [۲] و تاریخ الحکماء[۳] به عنوان بنیانگذار علوم غریبه یاد شده است. در میان دانشمندان ایرانی نیز ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی و شیخ بهائی در مورد علوم غریبه آثاری دارند. ابن سینا رسالهٔ کنوزالمعزمین را دراین مورد نوشت و قسمتهایی از کشکول شیخ بهایی به علوم غریبه و خواص اسماء حسنی اختصاص دارد. [۴]
کلمه ی اثیر نزد ستاره شناسان قدیم.فلک نهم است و نزد دانشمندان طبیعی ماده ای است بدون وزن که از تمام اجسام و مداد می گذرد و امتداد صوت و گرما به وسیله موج های آن صورت میگیره.این کلمه یونانی است
ماده ی اثیری ماده ای لطبف و بی وزن و سبک است که در جسد مثالی ارواح وجود دارد و به آن (تلی پلاسم) میگویند.
باید گفت خود روح ذاتا موجودی مجرد و غیر مادی است و این ماده اثیری نمی تواند از ذات و لکن روح در بدن مثالی خود قرار داد و این ماده میتواند ذز این بدن لطیف اثیری وجود داشته باشد البته ماده آن با ماده طبیعی تفاوت دارد
علمای روحی تا اونجایی که میدونم میگن:ارواح برای تولید صدا و بر قراری ارتباط با زمینی ها به دو ماده نیاز دارند:یکی ماده ((اکتوپلاسم))
و یکی دیگر ((ماده اثیری))است که در ارواح هست و ارواح با مخلوط نمودن این ماده ابزار تکلم درست کرده و با زنده ها ارتباط بر قرار میکنند
همچنین علمای روحی میکویند تا موقعی که ماده اکتوپلاسم با آن ماده اثیری مخلوط نشود هیچ فایده ای ندارد و ماده اکتوپلاسم به تنهایی در تجسد اعضای صوتی و سایر اعضای بدن ارواح کافی نیست علمای علم روحی نتوانسته اند از کیفیت ترکیب ماده اثیری (که در حقیقت یک ترکیب شیمیایی است و توسط روح شیمیدان صورت میگیرد)آگاهی پیدا کنند.
بنا به روایات حضرت سلیمان در ماه و روز و ساعت شرف شمس نام خداوند را بر روی نگین انگشتری نوشت و بر دستش کرد و توانست بر انس و جن تسلط پیدا کند. روزی که این کار را کرد بر تخت پادشاهی نشست و این روز تقریبا هر سال یک بار اتفاق می افتد: زمانی که خورشید به بالاترین نقطه خودش برسد. به این نقطه شرف شمس یا اوج خورشید در آسمان میگویند. این روز تقریبا هر سال ما بین 19 تا 21 فروردین می باشد.
نقش شرف الشمس شامل پنج یا هفت اسم اعظم خداوند است. اصولا انگشتر شرف شمس «غلط مصطلح» است زیرا فقط نقش آن مهم است. چون باید بر سطح زرد رنگ نقش گردد از این رو عقیق زرد بهترین گزینه است و می توان آن را روی کاغذ زرد یا پارچه زرد هم نقش کرد. اما ماندگارترین و زیباترین حالت آن نوشتن دعا بر روی عقیق زرد است که از آن می توان به عنوان نگین انگشتر استفاده کرد.
برگرفته از وبلاگ استاد عزیزم دکتر برازنده
درود بر همه شما دوستان عزیز و نوروز بر همه ایرانیان آریایی خجسته باد
سال ٨٩ یک سال سخت بود و من کمتر تونستم با شما عزیزان ارتباط داشته باشم ولی امسال حتما با شما ارتباط نزدیکتری خواهم داشت و علاقمندان رو با تجربیات خودم تا اونجایی که بتونم راهنمایی می کنم .با یاد و نام یزدان پاک اولین مطلب سال جدید رو می ذارم امیدوارم که به آگاهی شما در مورد متافیزیک کمک کنه.
----------------------------------------------------------------------------------------------
یکی از دلایل بسیار محکم علمی و تجربی بر اثبات اصل وجود روح و تجردو مادی نبودن آن خلع روح از بدن است که در اصطلاح علمی به آن((برون فکنی روح)یا برون افکنی روح میگوبند که گاهی به پرواز روح یا سفر روحی تعبیر میشود .
این مساله همچنین ثابت میکند انسان علاوه بر مادی فیزیکی دارای بدن مثالی یا بدن اثیری نیز هست که روح به هنگام جدایی از جسم در آن قرار میگیرد
طرح روحی یا برون فکنی روح پدیده ای است که شخص می تواند با اراده به وسیله عوامل دیگر و یا بدون هیچ عاملی روح خود و بلکه روح دیگران را ازجسم فیزیکی خارج نماید.
علت اینکه در تعریف قید (با اراده) یا (بدون اراده)آمده آن است که برون فکنی روح دو نوع است و این دو نوع با هم متفاوت است یکی ((برون فکنی ارادی))که هیچ عامل دیگری در آن دخیل نیست وشخص میتواند با اراده هود آن را انجام دهد.
دیگری ((برون فکنی غیر ارادی))که در اثر عوامل دیگر مانند بیهوشی و خواب مغناطیسی مدیوم به طور ناخودآگاه صورت میگیرد و به طور غالب فرد ار جدایی روح از بدنش آگاهی ندارد و ممکن است بعد از آن متوجه گردد.
از این رو برون فکنی روح میتواند به طرق گوناگون و در زمان های مختلف صورت گیرد:
1-در بیداری همراه با اختیار که این کار فقط توسط افراد بزرگ و عارف و متخصص قابل انجام می باشد البته همه متیوانند انجام بدهند اما باید قدرت روحی مناسبی نیز داشته باشند.
به این قسم برون فکنی ارادی میگویند.
2-در بیداری ولی بدون اراده و اختیار بلکه با عوامل دیگر صورت میگیرد یعنی با خود به خود خلع روح صورت میگیرد و یا دیگری این عمل را در او انجام میدهد(برون فکنی غیر ارادی)
3-در مواقع خواب البته هر خوابی برون فکنی نیست بلکه پیش از آن تصمیم بر برون فکنی لازم است(خروج غیر ارادی یا بذون فکنی ارادی)
4--به هنگام بیهوشی مغناطیسی یا خواب مصنوعی-هیپنوتیزم (خروج غیر ارادی)
5-به هنگام بیهوشی مدیوم در ارتباط روحی(غیر ارادی)
6-به هنگام بیهوشی جراحی(غیر ارادی و غیر طبیعی)
7-به هنگام بیهوشی از طریق داروهای مخدر و بیهوش کننده (برون فکنی غیر ارادی)
در اینکه بعد از مرگ ما چیزی به عنوان روح از ما باقی می ماند تردیدی نیست اما به درستی نمی توانیم بگوییم که روح همان اود یا همان اشعه ی رنگین سبز و ابی است که در حال حیات از وجود ما ساطع می شود اعتقاد مترلینگ اصولا بر ان است که یک انسان جستجوگر به خصوص اگر پژوهش او درباره ی مسائل بزرگ دنیای ما چون مساله ی مرگ و روح و خدا باشد نباید به انچه که حکما و علما دریافته اند قناعت کند بلکه می باید دائما در جستجو باشد و از یافته های سایرین سود جوید و در مسیر هدف خود انقدر پیش برود تا انکه به موارد تازه ای برخوردکند و باز انها را به ازمایشگاه اندیشه هایش بفرستد و انقدر پیگیر مطالب شود تا به نتیجه ای معقول و مورد اطمینان دسترسی یابد که جنبه استدلال ان کاملا قوی باشد درباره ی بقای روح پس از مرگ هم او به همین شیوهمتوسل شده استو سرانجام به جایی رسیده که می گوید:بقای روح را دانشمندان امروزی در ازمایشگاه به اثبات رسانده اند (دانشمندان عضو مجمع مطالعات روحی انگلستان)این گروه دانشمندان در چندین مورد که در ازمایشگاه به ان پی بردند ثابت کردند که بعد از مرگ از انسان چیزی باقی می ماند که ان را روح می گویند و مترلینگ باز همان حرف قبلی خودش را پیش می کشد و می گوید ایا این روح که دانشمندان به وجودش اعتراف می کنند همان اود یا اشعه ی رنگین بدن انسان نیست که به شکل روح در ازمایشگاه خود نمایی کرده است؟ فیلسوف بزرگ قرن ما می گوید چه اور همان روح باشد و چه نباشد به هر حال تردیدی باقی نمانده که در اطراف ما موجوداتی هستند که فاقد جسم می باشند اما شعور دارند و مانند این است که زمان و مکان هیچ تاثیری در انها نداردما نمی توانیم دریابیم که اصولا هدف این موجودات ناپیدای باشعور از زندگی چیست؟همانطور که نمی توانیم بفهمیم هدف خودمان از زندگی چیست؟ و شاید روزی فرارسد که ما هم مانند پدرانمان به این موضوع پی ببریم که موجوداتی نامریی در این دنیا و در اطراف ما هستند که تابع قوانین زمان و مکان نمی باشند و خلاصه روزی رسد که ما قبول کنیم نسخه ی دوم وجود ما یعنی همزاد ما یا روح یا شعور و جاویدان ما بی تردید وجود دارد.


مترلینگ می گوید: عجیب ان است که اشعه ای که از بدن ما خارج می شود و به ان نام ( اود)داده اند قادر است در اشیای دیگر نفوذ کند و انها را مانند باتری که از برق شارژ می شود از اود پر کند و ذخیره شدن این اشعه در اشیا و اجسام دیگر موقتی نیست و تا 6 ماه و شاید1 سال دوام دارد.این اود وقتی در جسمی ذخیره شد خرد شدن ان جسم و سوخته شدن ان در اتش و حتی قرار گرفتن در تیزاب یعنی اسیدازتیک که بسیاری از فلزات را اب می کند از میان نمی رود و در خاکستر اجسام سوخته هم باقی می ماند سنگ مرمری را که از اود پر شده بودچندین بار در تیزاب نهادند و سپس ان را به اشعه ی اتش سپردند و اخر کار به ازمایش کشیدند و ملاحظه کردند که هنوز پر از ان اشعه است و ذره ای از ان کم نشده حال این پرسش پیش می اید که این اشعه که از جسم ما بیرون می اید و در اشیای دیگر ذخیره می شود و اگر ان اشیا و اجسام را حتی بسوزاند و یا در تیزاب قرار دهند باز هم تاثیری در ان ندارد ایا این اشعه پس از مرگ ما هم باقی می ماند و ایا این همان چیزی نیست که به ان روح می گویند؟
امروز دیگر تردیدی باقی نمانده که از جسم ما امواجی ساطع می شود که چشم های عادی هم می توانند ان را مشاهده کنندچیزیکه هست ما نمی دانیم این امواج از کجا ساطع می شود گو اینکه ظاهرا هریک از ذرات وجود ما این امواج را ساطع می نماید یعنی ذره ای نیست که این موج یا نیرورا بیرون ندهد گرچه ما نمی دانیم که این امواج چگونه و از کجا بیرون می ایند اما در عوض تا امروز به قسمتی از خواص انها پی برده ایم. سالهای متمادیست که عده ای دور نیرویی در یک اتاق جمع میشوند و دستهای خود را روی ان نیرو می گذارند بدون اینکه هیچ نوع خدعه و حیله ای در بین باشد ان میز به حرکت در می اید و از زمین بلند می شود امروز ما می دانیم انچه ان میزها را به حرکت در می اورد و بعد از این در خواهد اورد همین امواج است.مدتی است که می دیدیم اشخاصی هستند که می توانند با اشاره ی دست اشیای سبک و حتی اشیای سنگین را که یکصد کیلو گرم وزن دارد به حرکت در می اورند و خواهند اورد همین نیرو می باشد که در بدن ما خارج می شود مدتی بود که دیده می شد ساعتی را در یک محفظه ی شیشه ای قرار می دهند (به طوری که هیچ منفذی نداشته باشد)و کسانی با اشاره ی دست ساعت را به کار می انداختند و اینک می دانیم نیرویی که بدون هیچ تماسی ساعت را به کار می انداخت همین امواج بوداز زمان (مسمر) به این طرف عملا و به طرزی عملی ثابت شده که دارندگان علم هیپنوتیزم می توانند با اشارات و حرکات دست اشخاص معینی را که دارای استعداد برای اینکار هستند بخوابانند در این حالت خواب که موسوم به خواب مغناطیسی است سوالاتی از انها می کنند و جوابهای صحیح در یافت می نمایند و ما امروزه می دانیم نیرویی که سبب خوابانیدن اشخاص می شود همین امواج است
ترتیب کار از این قرار است که اگر یک استوانه ی شیشه ای را که جنس ان از شیشه صاف و سفید و روشن باشد برداریم و ان را روی میز بگذاریم بعد از این استوانه را از محلول (دی سیانین)و الکل پر کنیم این محلول چشم ما را در مقابل اشعه ی مافوق بنفش حساس می کند و می توانیم از ورای ان این نوع اشعه را بنگریم لازم است بدانیم (دی سیانین)ماده ای است شیمیایی که از قطران زغال سنگ به دست می اید و در صنعت عطرسازی(البته عطرهای مصنوعی) از ان استفاده می شود .اکنون چنانچه از یکی از دوستان خود خواهش کنید که پیراهن خود را دربیاورد و با بدن عریان پشت شیشه ای که محلول دی سیانین و الکل در ان است بنشیند( با توجه به انکه محل ازمایش به دور از باد و حرکت هوا باشد) با کمال حیرت مشاهده خواهید کرد که امواج اود یعنی اشعه ی مورد نظر از دو طرف بدن او خارج می شود و کسانی که دارای چشم سالم و دید درست باشند مسلما این اشعه را به چشم خواهند دید.در بخشی از کتاب (راز بزرگ) نوشته ی مترلینگ موضوع اود و عور باطن و قرابت این دو با هم مورد بحث قرار گرفت چنین است
اولین کسی که در فکر ان شد که دریابد ارواح چگونه تظاهر می کنند و تجسد می یابند یکی از دانشمندان مخلف با احضار روح و عالم پس از مرگ بود که بعدا خود به گروه موافقان دنیای ارواح پیوست این دانشمند که به نام پروفسور(شارل ریشه)با او اشنا می شویم استاد علوم طبیعی بود و خود در کتابی که درباره ی ارواح و ظهور انها نوشته می گوید:علمای روح شناس مرا بسیار ملامت کردند که چرا مخالف با انها هستم و می گویم قضایای مربوط به روح نامعقول وقبول نکردنی است برای یک فیزیکدان و طبیعیدان خیلی ناگوار است که بپذیرد از بدن انسان یک رونوشت برابر با اصل خارج می شود که خود دارای دستگاه گردش خون عضلات اعضاگوناگون و حتی حرارت یک موجود زنده است این هیکل دوم تنفس هم می کند و هنگام تنفس اکسیژن می گیرد و گاز کربنیک بیرون می دهد ایا من و همکاران علمی من ممکن است چنین ادعایی را قبول کنیم ؟باوجود این تصدیق می کنم که تمام این حرفها درست است و صحت دارد پروفسور(ریشه)در کتاب خود درباره ی تجسد ارواح و تظاهر انها به یک نکته ی قابل توجه اشاره می کند بهتر گفته باشیم به کشف تازه ای در این زمینه دست می یابد و ان این است که می گوید روح برای اینکه لباس مادی بپوشد و خود را نشان دهد از ذرات وجود مدیوم یا واسطه سود می برد و از او چیزی خارج می کند به نام اکتوپلاسم که به واسطه ی همان صورت ابری شکل را به خود می گیرد و خودنمایی می کند امروزه تقریبا تمام طرفداران مکتب ظهور ارواح جز انکه همین اکتوپلاسم را وسیله ی تظاهر ارواح و در حقیقت همزاد انسانهای از دنیا رفته بدانند چاره ی دیگری ندارند طی عکسهایی که از لحظات ظهور روح به وسیله ی اکتوپلاسم برداشته اند دیده می شود که ماده ای از گوش یا از سوراخ بینی شخص مدیوم بیرون می ریزد مانند کف صابونی که از منفذی فروریزد و روی هم انباشته می شود روح در این اکتوپلاسم چهره ی خود را نشان می دهد و با شکل دادن به همین ماده است که ارواح تمامی وجود خود اگاه به نمایش می گذارد.دائره المعارف (انسان و اسطوره و جادو )که از کتابهای معتبر است در بخش مربوط به روح و احضار روح چند تصویر از ظهور و نمایان شدن ارواح چاپ کرده اند که ضمن ان شکل گرفتن همزاد را در توده ی اکتوپلاسم نشان می دهد و به ویژه یکی از عکسها جالب توجه است
زیرا چهره ی فرزند متوفای (سرالیورلاج)دانشمند بزرگ روح شناس در ان نمایان است در حالی که تصویر دوران حیات وی را زیر ان برای مقایسه نهاده اند. در این مبحث نتیجه ی تجربه ها و پیکیری های دانشمندان علاقه مند به مکتب دنیای پس از مرگ و ارواح را یکی پس از دیگری می اوریم و هنوز زود است که از انها به یک اصول کلی برسیم و درباره ی این گفته ها و نوشته ها قضاوت کنیم .بنابراین در ادامه مطلب می پردازیم به تجربه ای که مشخصات همزاد را با خصوصیات انسان کاملی که دارد در ازمایشگاه مورد مطالعه قرار داده اند و به شنیدن تپشهای قلب او پرداخته اند .قبل از انکه در این باره چیزی بگوییم لازم است به یک نوع خواب مغناطیسی که از عمیق ترین انواع ان است اشاره کنیم( مانیه تیزم) دانشی است که امروزه مورد استفاده ی ان بیشتر برای درمان بیماریهای روانی است و در ضمن از ان در جهت روشن بینی و ارتباط با ارواح بهره گیری می کنند تفاوت مانیه تیزم و هیپنوتیزم ان است که عامل یعنی شخصی که دیگری را به خواب مغناطیسی فرومی برد در مانیه تیزم از نیروهای وجود خودش مصرف می کند اما در خواب مصنوعی (هیپنوتیزم) خواب کننده به وسیله ی اشیا و یا به کار گرفتن انواع نورهای رنگارنگ یا معمولی شخص مورد نظر را می خواباند.بنابراین کسی که با (مانیه تیزم)کار می کند بدون تردید دارای نیروهای مغناطیسی پرتوانی است که براثر انها فی المثل با چند لحظه نگاه کردن در چشم طرف مقابل وی را به عالم بی خبری می فرستد و از هر لحاظ مسلط بر وجود و افعال و اندیشه های او می شود در این حالت است که خواب کننده هرچه به او تلقین کند کسی که تحت تاثیر مانیهتیزم قرارکرفته بی چون و چرا می پذیرد
حتی اگر به او بگوید در میان شعله های اتش است درست مثل انکه این امر واقعیت دارد عکس العمل از خود نشان می دهد. در اینگونه خواب مغناطیسی چنانچه خواب کننده خیلی متبحر و نیرومند باشد قادر است شخصی را که به خواب رفته تا عمیقترین انواع خواب مغناطیسی فرو برد در یک نوع از این خوابهای سنگین حالتی پیش می اید که کلیه ی احساسات فرد به خواب رفته از تن او خارج می شود و چنانچه دیگری را کهاو نیز تحت تاثیر خواب مغناطیسی قرار گرفته و به حالت روشن بینی رسیده است وادار کنند اوضاع و احوال اولی را برای دیگران شرح دهد خواهد گفتکه اشعه ی رنگین خاصی از بدن وی خارج می شود به تدریج پشت سر او به فاصله ی چند قدمی به شکل دو ستون از نور به رنگهای زرد و ابی خود نمایی خواهد کرد و هرچه خواب سنگین تر باشد این دو ستون روشن تر و بزرگتر خواهد شد در این موقع اگر سوزنی به بدن او فرو برند به هیچ وجه احساس درد و ناراحتی نخواهد کرد اما چنان چه این سوزن را به ان دو ستون روشن نزدیک کنند صدای فریادش به اسمان می رسد در اخرین مرحله از خواب مغناطیسی که از همه انواع خوابها سنگین تر است این دو ستون نوری که گفتیم پشت سر شخص به خواب رفته قرار گرفته است به یکدیگر نزدیک و نزدیک تر می شوند تا انکه تشکیل شکل یک ادم می دهد که از هر دیوار محکم و از هر در بسته ای می گذرد و مانیه تیزور می تواند او را به هر راه دوری که اراده کند بفرستد
پیروان مکتب بقای روح می پرسند ایا این انسان نوری که از جمع شدن ان دو ستون زرد و ابی پدید امده این موجودی که با اشاره ی یک سوزن فریادش تا اسمان ها می رود همان روح یا درست تر گفته باشیم همان همزاد (پرسپری)نیست؟ و ایا این ادم ساخته شده از نور که به فرمان مانیه تیزور به اقصی نقاط عالم می رود سیر و سیاحت روح را خارج از بدن نشان نمی دهد ؟به این سوال (گابریل دلان)عالم معروف روح شناس پاسخ می دهد او می گوید جسد سیال روحی از جهات ظاهری و تشریحی عین جسد مادی است سپس به تجربیات دکتر هیک من اشاره می کند و می گوید او نیز مانند همکاران دیگرش موفق به امتحان اعمال اعضای داخلی ارواح (همزادها)گردیده و ضربان قلب و ریه ی انها را تشخیص داده است
قسمتی از نامه ای را که در این خصوص برای (اکساکوف)عالم شهیر روس نوشته است برای شما نقل می کنم دکتر هیک من به ان دانشمند روسی می نویسد:غالبا اتفاق افتاده که من میان روحی که ظاهر شده و مدیومقرار گرفته ام و انها را با وسائل مختلف تحت ازمایشهای علمی بررسی کرده ام.من در هر یک از انها (روح و مدیوم)تنفس و گردش خون را دیده ام و حتی قد و قطر بدن انها را اندازه گرفته ام این نکته را نیز خاطرنشان می کنم که ارواح هنگام ظاهر شدن ابتدا به صورت ابر رقیق و ملایمی هستند و بعد به تدریج به خود شکل می گیرند تا وقتی که درستبه صورت یک انسان خود را تمام عیار نشان دهد لکن وقت رفتن به طور ناگهانی غیب می شود
برخی از روحشناسان در مورد روشن بینی و بیداری خاطرات گذشته در افراد فرضیه ای دارند که در نوع خود شایان توجه است می گویند روح ما برای تصفیه و پاک شدن از گناههایی که مرتکب شدهایم در طول زمان به قالبهای متعدد در می ایند و این امکان موجود است که دنباله کار خود را حتی در سیارات مسکون و متمدن دیگر ادامه دهند.برای نمونه همین که کاوش در کره زمین به پایان رسید به سیاره ی دیگری که تمدنش از ما پیشرفته تر است پرواز می کند و در انجا در قالب یک نوزاد پا به سطح ان سیاره می گذارد و دنباله ی تکامل خود راطی می کند
(ضمنا ممکن شخصا به بعضی از این نظرات اعتقاد ندارم و فقط واسه ی این می نویسمشون که هرکس با ادراک و تصور خودش تصمیم بگیرهکنه که خیلی از شما به اظهار ارواح اعتقاد نداشته باشید ولی من متن هایی دارم که نوعی پرسش و پاسخ از ارواح است ولی به عنوان یه نظریه ارزش خوندن دارهالان هم بعضی هاشون رو که با مطلب بالا ارتباط دارند واستون می نویسم بقیه شو بعدن شما هم لطفا نظر بدید که به کدوم نوع علاقه ی بیشتری دارید اگه دوست دارید می تونم مثال های حقیقی جالبی واستون بنویسم)
دو دانشمند که در مورد روح تحقیق می کردن به همدیگه قول میدن که هر کودوم زودتر مردن تو جلسه احضار روح حاضر بشن و توضیحاتی از مرگ و جایی که رفتن بدن اتفاقا یکی از اونها به اسم لومن در سن 72 سالگی می میره و در جلسه احضار روح حاضر می شه و گارنس که زنده بود سوالاتی می پرسه که اینجا واستون می نویسم
گارنس:تفاوت بین روح و جسم چیست؟
لومن:انسان اصولا از سه عامل پدید امده جسم.جسم لطیف افلاکی.و روح.برای رون شدن انچه که گفتم باید در باره ی هر کدام توضیحی بدهم.
اول جسم مادی یا جسد که از اجتماع اتم ها و مولکول های فراوانی تشکیل یافته و انها هستند که جسم فیزیکی یا مادی ما را می سازند این جسم ما در زندگی دائما در حال تغییر و تجدید سلولهاست دوم جسم افلاکی که برخلاف جسد مادی سیال و رقیق و ظریف است و به واسطه ان است که روح اصلی و جسد با یکدیگر ارتباط پیدا می کند (پریسپری) سوم روح که وجودیست پاک و با ادراک و با شعور و متفکر که چیزی را در ان راهی نیست و همواره ثابت باقی می ماند و به جسم ادمی فرمانروایی می کند.
گارنس:حالا کجا هستی ؟
لومن:به حدی ازاد و رها بودم که می توانستم هر سیاره ای را که اراده کنم در فضا ببینم.ناگهان دریافتم که در ان لحظه روی سیاره ای قرار گرفتم که به سیاره ی (کاپلا)مشهور است و تقریبا 71 سال نوری از زمین فاصله دارد و خودت می دانی سال نوری یعنی چه.
گارنس:اگر حساب کنیم که نور در هر ثانیه 300000 کیلومتر را طی می کند و فاصله ی زمین تا کره ی ماه را اندکی بیش از یک ثانیه می پیماید انوقت است که دقیقه و ساعت و ماه و سال نوری سر به فلک می کشد خدا می داند که 71 سال نوری چند میلیارد کیلو متر است.
لومن: فاصله کاپلا تا کره ی زمین 681 تریلیون و 568 میلیارد کیلو متر است و من حوادث روی زمین را از این فاصله تماشا می کردم و به همین جهت بود که مناظر مربوط به 71 سال قبل را می دیدم زیرا نور درست 71 سال طول می کشید تازمین به سیاره ای که من در ان بودم می زسید تو خود بهتر می دانی که توسط نور ما همه چیز رامی بینیم به عبارت دیگر نوری که حوادث ان هنگام کره خاک را نمایان می کرد 71 سال در راه بود تا به کاپلا برسد.
گارنس:در سیارات دیگر هم موجود هوشمند و عاقل مانند انسان هست؟
لومن:تو خیال کردی فقط ما ادمها گل سر سبد خلقت خداوند هستیم در سیارات دیگر بنابر وضع و موقعیتی که دارند (نه در تمام سیارات بلکه در پاره ای از انها)موجودات هوشمندی به سر می برند که هم از لحاظ شکل و قیافه با ما متفاوت هستند و هم از لحاظ وضع زندگی برایمثال در سیاره ای که جو ان انباشته از مغناطیس و یا نوعی الکتریسیته است مخلوقاتش نیازی به دستگاه گوارش خون مانند ما ندارند انها نیروی الکتریسیته را از فضای پیرامون سیاره به خود جذب می کند و به وسیله ان عمل تغذیه را انجام می دهند برای اینگونه موجودات دهان و بینی و معده و روده و کبد لازم نیست در برخی سیارات مردم متفکری هستند که انچه ما به چشم می بینیم انها نمی بینند و انچه را ما نمی توانیم مشاهده کنیم انها به وضوح به نظر می اورند برای توضیح ان مردم تمام اشعه نامرئی از قبل اشعه مجهول و مادون قرمز و بنفش را می بینند.
گارنس:بنابراین شکل و قیافه انها هم باید با شکل و قیافه ی ما متفاوت باشد؟
لومن:البته انهایی که احتیاج به دستگاه گوارش ندارند قسمت عمده ساختمان بدنشان تغییر شکل می دهد این مردم ممکن است گازهای مختلفی را که در حکم غذاست با تنفس خود استنشاق کنند و به درون بدن خود بفرستند بنابر این دستگاه تنفس اینگونه موجودات بهتر و کامل تر است تقریبا ماهی در اقیانئس عملی نظیر کار انها انجام می دهد از همان ابی که می بلعد و به داخل ابشش های خود می فرستد مواد غذایی اب دریا را می گیرد و به مصرف می رساند شما انساتها خیلی عاجز و درمانده هستید و طبیعت شما را به وضع خاصی پدید اورده است شما فقط چند حس ناقص دارید که تصور می کنید تمام کارها را این حسها برای شما انجام می دهند در صورتیکه واقعیت این نیست برای مثال چشم شما امواج نوری کمتر از 458 تریلیون در ثانیه را نمی تواند درک کند و همین طور امواج بالاتر از 727تریلیون در ثانیه از حد و توانایی دید شما خارج است به همین ترتیب گوش شما قادر است صداهای کمتر از 40 نوسان در ثانیه و بالاتر از 3600 نوسان در
ثانیه را بشنود در صورتیکه حیوانات و حشراتی روی زمین هستند که از شما در این زمینه قویترند و صداهایی را می شنوند و امواج نوری خاصی را مشاهده
می کنند که شما انسانها به قول خودتان اشرف مخلوقات از درک انها عاجز هستید اما هوشمندان سیارات دیگر اندامهای حساسی دارند که به واسطه انها دنیاهای رنگارنگ و حیرت اوری را با نواهای اسمانی به حیطه ی ادراک خود می کشند و تارهای عصبی و مغز تکامل یافته انها مسائلی را مد نظر قرار می دهد که حتی مطرح کردن این مسائل برای شما از حدود تصور و تخیل هم بیرون است چون از خوان گسترده طبیعت جز اندکی چیزی بیشتر نصیب شما نمی شود شما هنوز قادر به ادراک امواج محبت وفاداری دوستی و دشمنی یا احساس قبل از وقوع حوادث نمی باشید خبر ندارید مغناطیس مواد حیوانی و گیاهی یا معدنی چگونه است یا میل ترکیبی اجسام از چه قرار است شما انسانها می دانید مثلا یک کوه با عظمت و یک ذره در خاک هر دو از اتم تشکیل شده اند اما با چشمانتان نمی توانید گردش انها را ملاحضه کنید و به ظاهر کوه در نظر شما فقط توده ای بزرگ از سنگ ثابت و بی حرکت است از همه مهمتر شما ادمها که اینقدر ادعا دارید هنوز به این موضوع پی نبرده اید که تمام صداها و حرکات و اعمال شما و مشخصات شما در هر لحظه ضبط و ثبت دفتر روزگار می شود (همان طور که تصویر روی فیلم سینما یا صدا روی نوار مغناطیسی ضبط می شود) و بعدا باز قابل بهره برداری است شما خبر ندارید کلیه رفتار و کردار شما از نیک و بد دوستی و دشمنی چه در شب چه در روز در تمام لحظات بر بالهای نور می نشیند و به فراخنای کهکشان ها پرواز می کند و این وضع همچنان ادامه دارد و نور وسیله ایست که جزییات اثار وجودی شما را تا دوردست ابدیت می برد و در دفترحساس خلقت ثبت می کند به طوری که برای همیشه حالات و رفتار و گفتار و اندیشه شما باقی می ماند و ممکن است روزی بازپرس خلقت به این گنجینه ی اعمال دست یابد.
در دایره المعارف قرن بیستم که از کتابهای مرجع پرقدر و منزلت است در بخش روح و احضار روح نام چهل و هفت تن از دانشمندان مشهور که به واقعیت علم ارواح اعتراف کرده اند آمده است. در میان اسامی این گروه که از استادان بزرگ آمریکا و فرانسه و انگلستان و ایتالیا هستند نام سرویلیام کروکس رئیس انجمن علمی سلطنتی بریتانیا راسل والاس فیزیو لوژیست سرشناس انگلیسی و دوست نزدیک داروین اکسون استاد دانشگاه اکسفورد ویکتور هوگئ نویسنده معروف فرانسوی کامیل فلاماریون ریاضیدان و دانشمند فضاشناس دومرگان رئیس جمعیت ریاضی دانان انگلستان سرالیور لاج استاد دانشگاه بیرمنگام و لردبالفورد سیاستمدار مشهور انگلیس بیش از همه جلب توجه می کند .
این دایره المعارف می نویسد این گروه چهل و هفت نفری را از میان هزارتن که تحت عنوان دانشمند و محقق در رشته ی جدید احضار ارواح و روح شناسی کار کرده اند برگزیده است و گواهی صریح اکثر این دانشمندان را با مشاهدات آنها در تایید وجود ارواح نقل میکند.
جالب توجه آنکه برخی از این دانشمندان بنام قبل از بررسی در علم جدید از مخالفان احضار ارواح و حتی وجود روح بودند.لکن پس از آنکه در چند جلسه آزمایش.
روحی حاضر شدند به کلی تغییر عقیده دادند و خود در سلک موافقان علم ارواح درامدند و فتواهایشان خود دلیل و شاهد بز این مدعاست.
فی المثل اولیور لاج در مجلسی که گروهی از دانشمندان حضور دارند به آنها می گوید :ما پس از مرگ زنده خواهیم بود این مطلب را از آن جهت اظهار می کنم که شخصا با بعضی از دوستانم که فوت شده اند صحبت کرده ام . ارتباط با ارواح کاملا ممکن است و من همینطور که می توانم با حاضران در این مجلس سخن بگویم با دوستان متوفای خود نیز گفتگو کرده ام و از روی یقین و اعتماد کامل عرض می کنم که پس از مرگ زنده و باقی هستیم.
ویلیام کروکس رئیس انجمن علمی سلطنتی بریتانیا در مقابل صد ها نفر از همکارانش درباره ی احضار ارواح صریحا اظهار می کند :من نمی گویم این موضوع امر ممکنی است بلکه می گویم یک واقعیت عینی است (در کتاب معروفش پدیده های روحی که بارها به چاپ رسیده است می نویسد:) این یک نوع بزدلی و ترس ادبی است که من به خاطر وحشت از استهزاکنندگان که هیچگونه اطلاعاتی در زمینه ی علم ارواح ندارند و نمی توانند بر ضد اوهامی که خود به آنها پای بند هستند قضاوت کنند شهادت خود را درباره ی ظهور ارواح کتمان کنم.من در نهایت صراحت آنچه را در این مورد با چشم خودم دیده ام و با تجربیات پی درپی و دقیق آزمایش کرده ام برای شما می نویسم. بالاخره راسل والاس که در کشف قانون تنازع بقا و انتخاب طبیعی همکار داروین بود در کتابش به نام شگفتیهای عالم ارواح می نویسد :من اصلا یک فرد مادی بی چون و چرا بودم و در هیچ نقطه از فکر من محلی برای قبول مسئاله وجود روح نبود.اما سرانجام ملتفت شدم که مشاهدات عینی و احساسی را نمی توان نادیده گرفت و آنها را بی دلیل رد کرد.این مشاهدات به تدریج محلی از فکر و اندیشه مرا اشغال کرد تا آنجا که نتوانستم عاملی برای آنها به غیر از ارواح پیدا کنم.
نوشتن غیر ارادی (دست نویسی اتوماتیک , کتابت):
نوشتن غیر ارادی نوعی از نوشتن است که فرد در حالتی ناهشیارانه یا نیمه هشیارانه اقدارم به آن میکند. این پدیده خارق العاده که در قرن نوزدهم از سوی برگزار کنندگان حلسات ارتباط با ارواح (احضار ارواح) مورد استفاده قرار می گرفت , بعدها مورد توجه و استفاده محققان فراروانشناسی واقع شد. در این فرایند , یک مدیوم بعد از ورود به یک وضعیت شبه خلسه , قلمی را در دست میگیرد و سپس به آرامی و به صورت غیر ارادی , عمل نوشتن بر روی کاغذ آغاز میشود. پیام های نوشته شده به سیک بیانی فرد انتقال دهنده پیام , آشکار می گردد. متیو مانینگ پیام هایی را به زبان های گوناگون از جمله فرانسوی , آلمانی , ایتالیایی , یونانی , لاتینی , روسی , عربی و بعضا قرون وسطایی از طریق نوشتن غیر ارادی , دریافت می کرد و انتقال میداد. بسیاری از این پیام ها فاقد انسجام و معنا بودند اما بعضی از آنها معانی خاصی را در بر داشتند. مانینگ بعدها به سوی نقاشی غیرارادی تمایل یافت. او در این فرایند تصاویری به سبک کاری نقاشان مشهور همچون پیکاسو داوینچی و ماتیس بر روی کاغذ و به صورت غیر ارادی , رسم می کرد.
تغییر چهره ای (حلولی , خلسه ای):
مدیوم تغیر چهره ای یا حلولی , هوشیاری و خودآگاهی اش را کامل یا نیمه کامل در حین ارتباط با ارواح از دست میدهد و از آنچه که در اطراف او در حال وقوع است , عملا نا آگاه باقی می ماند. غالبا در هنگام وقوع چنین حالتی بدن واسطه از سوی یک روح اشغال و کنترل میشود تا روح از این طریق بتواند حرف یا پیام خود را به زندگان منتقل کند. با این وجود ((خلسه )) قلمروی انحصاری واسطه ها نیست. کلمه خلسه اشاره به وضعیتی از درون متمرکز دارد که طی آن فرد گرچه خواب نیست اما اگاهی اندکی نسبت به وقایع اطراف خود ویک واکنش حداقلی را به محرک های بیرونی از خود نشان میدهد . گفته میشود بدن فردی که روح بیرونی در آن حلول کرده , معلق میان مرگ و زندگی است. در چنین وضعیتی ذهن فرد قادر است محدوده ها و حیطه های بالاتری را کشف کند.
تخته های حروف ارتباط با ارواح:
تخته حروف احضار ارواح از قدیم الایام تا کنون توسط هزاران هزار نفر از مشتاقان برقراری ارتباط با ارواح مورد استفاده قرار گرفته . کارکرد این وسیله شباهت بسیاری به شیوه نوشتن غیر ارادی دارد. کارشناسان هشدار داده اند که از این تخته نباید به عنوان یک وسیله بازی و تفنن استفاده کرد زیرا این شکل از برقراری ارتباط با دنیای ارواح می تواند فوق العاده خطرناک باشد.
تخته حروف احضار ارواح چیست؟
تخته حروف احضار ارواح یا quija به سادگی از یک تخته چوب فشرده که برای عموم افراد قابل دسترسی است., ساخته شده است. کلمه quija از دو واژه qui و ja ترکیب یافته که به ترتیب در زبان های فرانسوی و آلمانی معنای ((بله )) را میدهند.باید توجه داشت که خود تخته به تنهایی خطرناک نیست بلکه عمل برقراری ارتباط با ارواح از طریق این وسیله خطرناک است. شماره ها , حروف الفبا و کلمات ((بله )) و ((خیر )) در یک نظم دایره ای بر روی این تخته قرار داده شده اند. در مرکز تخته یک وسیله مخصوص به نام پلانشت که معمولا به جای آن یک استکان یا لیوان شیشه ای به صورت وارونه استفاده میشود وجود دارد. هرکدام از شرکت کنندگان در جسله ارتباط با ارواح که دور میز جای گرفته اند , یک انگشت خود را بر روی ظرف شیشه ای می گذارند و سپس شروع به طرح پرسش هایی از روح مورد نظر میکنند. سپس با به حرکت افتادن ظرف شیشه ای و قرار گرفتن آن در برابر هر حرف یا عدد , روح به پرسش پاسخ میدهد و البته همینجا باید گفت که افراد دور میز به سبب نزدیکی شان با ظرف شیشه ای خیلی راحت میتوانند سبب حرکت آن بشوند. دیل کاژمارک می گوید اغلب ارواحی که از طریق تخته مذکور با زندگان ارتباط برقرار می کنند , که ارواحی هستند که در یک سطح پایین تر قرار دارند و معمولا بسیار سرگردان و پریشان هستند و به احتمال زیاد بر اثر یک حادثه یا قتل خشن کشته شده اند و دقیقا به همین سبب ارتباط برقرار ساختن با این ارواح از طریقه تخته حروف احضار ارواح می تواند بسیار خطرناک باشد.
یک بازی خطرناک!!
گزارشی وجود دارد درباره دو زوج آمریکایی که در پی بازی با تخته احضار روح مسایل عجیب و ترسناکی برای آنها به وقوع پیوست . مالکان قبلی تخته , آن را پشت سرخود به جای گذاشته بودند. اتفاقات ناخوشآیند بسیاری در آن خانه بوقوع پیوسته بود اما این اتفاقات زمانی شدت گرفت که این دو زوج شروع به بازی با تخته احضار روح کردند. نهایتا اتفاقات ترسناک در خانه به حدی شدید شد که این 4 نفر خانه را ترک کردنه و به منزل یکی از اقوام خود پناه بردند. این ماجرا بعدا توسط یک موسسه تحقیقاتی معتبر مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که این خانه توسط ارواح خبیث تسخیر شده بود.
جلسات ارتباط با ارواح:
جلسه ارتباط با ارواح نشستی است که با هدف دریافت پیام هایی از دنیای ارواح و یا احضار ارواح برگزار می شود. معمولا در یک جلسه ارتباط با ارواح , یک واسطه (مدیوم) حضور دارد, هرچند که در بسیاری از موارد جلسات مذکور از سور افراد بیکار و شیاد با هدف خالی کردن جیب مردم نیز برگزار شده است.
نخستین جلسه ارتباط با ارواح:
نخستین مورد ثبت شده از برپایی یک جلسه احضار روح , به سال 1659 میلادی تعلق دارد . برگزاری این نوع جلسات طی قرن های 17 و 18 میلادی رونق چندانی نداشت و یا حد اقل مدارک موثقی در این خصوص وجود ندارد . اما این پدیده در دهه 1880 به لطف شهرت جهان گیر خواهران فوکس رونق بسیاری پیدا کرد. از این تاریخ به بعد جلسات تماس با ارواح در گوشه و کنار جهان منظما برگزار شده و از محبوبیت بسیاری برخوردار شده است. در یک جلسه ارتباط با ارواح قواعد و مقرراتی وجود دارد که می بایست حتما رعایت شود. این مقررات عبارت است از : پذیرفتن و اجازه دادن به چند آدم غریبه به داخل جلسه و اطمینان یافتن از اینکه افراد مذکور بیش از دو ساعت در جلسه باقی نمی مانند , مرتب ساختن صندلی های دور میز با توجه به اینکه تعداد صندلی ها از 8 عدد تجاوز نکند , اجتناب از لمس کردن فرد واسطه , و شروع با دعای پروردگار با هدف جلوگیری از وقوع فعالیت های ارواحی ناخواسته و خشن.
چه اتفاقی می افتد؟
نخستین نشانه از فعالیت های منتسب به ارواح می تواند در شکل هجوم ناگهانی هوای سرد تجربه شدو. اگر مدیوم از نوی خلسه ای یا حلولی باشد احتمالا از شیوه نوشتن غیر ارادی برای برقراری ارتباط با ارواح استفاده می کند. کارشناسان توصیه می کنند که این نوع جلسات بدون وجود فرد واسطه تشکیل نشود زیرا مدیوم قادر به تشخیص خطر و تهدید از جانب ارواح هست و می تواند بلافاصله رابطه را قطع کند. جلسات احضار روح اشکال غیر کنترل شده ارتباط با ارواح به شمار میرود و به همین سبب بالقوه خطرناک است.
دوستان عزیز در مورد جلسات ارتباط با ارواح باید بگم که فقط تجسم ارواح با اکتوپلاسم به ظاهر ممکن تر از بقیه اعمال باشه و من این مطلب را فقط جهت اطلاع دوستان و علاقمندان در این بخش گنجاندم
با سپاس
) جن جانوریست دارای شعور؛ و فیزیکی غیر ارگانیک ؛ که از لحاظ شان وجودی ؛ از دید ادیان پایینتر از انسان و بالاتر از حیوان جای می گیرد .در فرهنگ فارسی به آن دیو و در فرهنگ عرب به آن جن و در فرهنگ لاتین demon یا jinn نام گرفته است. جن به معنای چیزی است که؛ پوشیده شده ؛و منظور پوشیده ماندن او از حواس ماست.
۲) خصوصیات فیزیکی جن از دید انسان؛ اعجاب آور است. عنصر اصلی وجودی جن آتش است وبه علت نداشتن عنصر خاک ؛در وجودش مانند بارباپاپا ؛می تواند به هر شکل و اندازه ای تبدیل شود. و بسیاری از چیزها را در یک آن ؛جا به جا کند .همچنین سرعت نقل مکان بسیار بالایی دارد. می تواند مثلا ظرف ۵ دقیقه فاصله بین لاهور و تهران را طی کرده و برگردد.
۳) جن ابزار ساز نیست ؛ وبه علت خصوصیات فیزیکی منحصر بفرد ؛قادر است در هر مکان و شرایطی زندگی کند ؛وبرای همین به خانه و مسکن نیازی ندارد. زیرا سرما و گرما و باد و بوران بر او کارگر نیست .جن به وسایل حمل و نقل بی نیاز است ؛ و از اینجا می توان فهمید که جن ها دارای صنعت و تکنولوژی نیستند ؛ و شهر و کاشانه ای ندارند مکان معمول زندگی آنها کوه وجنگل و دشت است.
۴) جن مانند همه جانداران غذا مصرف می کند . اما به مقداری بسیار کمتر از انسان.
۵) جن ها مثل انسان جنسیت ونر یا ماده دارند . تولید مثل می کنند و تشکیل خانواده می دهند ؛ و به صورت جماعت زندگی می کنند و جامعه ندارند.
۶) جن نسبت به انسان زیاد عمر می کند . حدود ۱۰۰۰ سال به بالا .جن هایی که در سوره ی جن از آنها نام برده شده ؛ که وقتی اولین بار آیات قرآن را شنیدند ؛ از شدت ازدحام داشتند بر سر هم خراب می شدند ؛ احتمالا هنوز زنده اند . جن ها مانند انسان داناونادان ؛ .فرمانده و فرمانبردار ؛ ارباب و بنده ؛ کافر و متدین ؛ شفیق و شرور دارند.وقتی که مردند از بین میروند و نیازی به قبر و گورستان ندارند.
۷) جن دارای عقل است . اما نه عقل ابزار ساز و عقل فلسفی و خلاقیت هنری .عقل جن به معنای قوه ی ارزیابی امور روزمره یا همان عقل معاش ؛ و قوه تشخیص است ؛ به اضافه هوشی سرشار ؛ اعم از قدرت خواندن فکر و جستجو و یافتن گذشته و آینده.
۸) جن ها مانند انسان نامگذاری می شوند ؛ و دارای اسم و رسم و شهرت هستند دارای زبان خاص ؛ و قوه تکلم هستند و قادر به فهم زبان آدمیان.
۹) معروف ترین جن ؛ ابلیس ؛ یا همان شیطان نام دارد ؛ که وصف حال او را شنیده اید ؛ که چون بسیار در قرب به حق کوشید به جایگاه فرشته های مقرب رسید ؛ اما چون حاضر به سجده بر انسان ؛ یعنی شریک قرار دادن بر خدا نشد از درگاه رانده شد.
۱۰) جن در شرایطی قادر به تسخیر انسان ؛ و انسان در شرایطی ؛ قادر به تسخیر جن است . انسان مسخر شده را مجنون؛ یا دیوانه ؛یا دیو زده ؛ و جن تسخیر شده را ؛موکل می نامند. گویند خود جنیان بر سه قسمند: دیو.؛جن وپری ؛که از لحاظ مکانی ؛ مادون فرشته هستند.
۱۱) جن می تواند در مواردی تربیت شده ؛ به انسان خدمت کند. چنین سنتی در میان جنگیران ایران و پاکستان وهند وجود دارد . اما به طور کل ؛ نه بودا ؛ نه دالای لاما ؛ نه اولیا الله ؛ و نه عرفا و نه پیامبران هیچکدام ؛به مدد خواستن از موجوداتی که مثل انسان ؛خطا و اشتباه و گناه می کنند ؛توصیه نکرده اند اما همگی؛ وجود آنها را تایید کرده اند .
۱۲) جنیان مانند امواج رادیویی و ماهواره ای ؛با ما هستند ظاهر نمی شوند ؛اما حاضرمی شوند و بعضی از انها ؛درخانه ها و بدن شخصیت های ضعیف ؛رفت و آمد می کنند. یکی از راه های دور کردن جنهای مزاحم ؛خواندن و آویختن ۴ آیه از قران است ؛ که با قل شروع می شوند . و بسیاری ادعیه ؛که درکتب مختلف وجود دارند.اماراه دورکردن انسان شرورچیست!؟
۱۳) جن ها ؛ بعضی از ما را؛ به شکل همزاد و غیر همزاد دوست دارند؛ کمکمان می کنند ؛همینطور جواهرات و اشیای قیمتی ما ؛ازجمله انگشترهایی با نگین سنگ (مخصوصا عقیق)را بسیار دوست دارند (ومخصوصا اگر بر آن آیات و اوراد حک شده باشند) .اگر دوستمان داشته باشندو سخنی باماداشته باشند ؛بیشتربه خوابمان می ایند و دلسوزی خود را اعلام می کنند .خیلی ازآنها خدمتگذار ارواح اولیا هستند و دست ماراگرفته اندو خیلی ها هم به کرداراکثرآدمیان اهل شیطنت.بیشتر آنها بی ضررند و مثل ما گرفتار این دنیا و درگیر و دار تقدیر خویشند.
۱۴) اما آنان که ماورای طبیعت ؛ و موجوداتش را باور ندارند؛ چند دسته اند :کسانی که انچه که نمی بینند را باور ندارند . اینها معمولا فقط آنتی تزقصه های جن وپری مادربزرگ ها هستند؛ که حتی زحمت دانستن کوچک ترین اطلاعاتی جز نقد داستان گرمابه های تاریک وکوتوله های پاسمی و عروسی جن ها رابه خودشان نداده اند. این تیپ آدمها از ۷ سالگی که مادر بزرگه داستان های جن وپری را برای ترساندن و خواب کردنشان تعریف می کرده ؛هنوز زیر لحاف هستند.و یا اینکه هارد دیسک کوچکشان از مسئله پر شده و دیگر تاب و یارای درک و پذیرش راز را ندارند.مثل من چهارتا کتاب خوانده اند و تمام ماجرا را در همان چهارتا دیده اند.و گروهی که پوچ یا ابسورد هستند: کسانی که خویش را منکرند چه رسد به ماورای خویش . و گروه آخر کسانی که جنها ؛ دستشان می اندازند و در مجالس احضار ارواح ؛در نقش یک روح برایشان شیرین کاری می کنند ؛تا فردا در مدح روح ؛کتاب چاپ کنند و جایزه بگیرند.
جن برای انسان ؛ از انسان خطرناک تر نیست . همانطور که انسان برای کوسه ؛ از کوسه خطرناک تر است!(در تاریخ بشر حتی یک مورد مرگ انسان به دست جن گزارش نشده در حالی که فقط در دوره حکومت استالین ۳۵ میلیون روس به قتل رسیدند آمار کشتار جنگ های مذهبی صلیبی و جنگ های جهانی و قومی و قبیله ای پیش کش) در حقیقت هیچ چیز ؛ هراس ناک تر و هوس ناک تر از انسان نیست ؛ که به قول توماس هابز :انسان گرگ انسان است.
۱۵) در کل؛ و بدون در نظر گرفتن موارد خاص ؛ آنها به ما کاری ندارند .ماهم به آنها کاری نداریم . ازدود و دم و سر و صداهای شهر و بوی فاضلاب و ...... فراریند .مثل ما کار و مکافات دارند
توجه: این مقالهٔ اثبات وجود جن نیست. برای وجود و عدم وجود جن نیز جانب داری نمیکند. تنها به بازگویی باورهای کسانی که به جن معتقدند با جستجو در مراجع و منابع اکتفا کرده است. در مورد درستی موضوعات ذکرشده در این مقاله اختلاف نظر وجود دارد.
«جن» واژهای عربی و به معنی «موجود پنهان و نادیدنی» است. در عرف فارسی «اَجِنّه» جمع جن شمرده میشود. در عربی جمع واژه جن، جِنان است و نوع آن جِنَّه. در فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، به معنای «موجودی متوهم و غیر مرئی، پری» آمده است. برخی مردم به جن، «از ما بهتران» هم میگویند .
در یک دیدگاه وسیع به هر موجود ماوراءطبیعهای که از دیدگاه انسان مستور است، جن میگویند. مانند فرشتهها، شیطانها. اما اصطلاحاً و بنا بر باور برخی از مردم، جنها (اجانین) گروهی از موجودات زنده، دارای احساسات و تفکر و معمولا نامرئی از جهان آفرینش هستند که هزاران سال پیش از خلقت بشر از آتش خلق شدهاند.
جن از دیدگاه مذاهب
اسلام:
پارهای از باورهای مسلمانان پیرامون جن از قرآن سرچشمه میگیرد. در قرآن جن موجودی توصیف شده که «از آتش (نار) آفریده» شده است.جن دارای دو جنس نر و ماده و دارای علم و ادراک معرفی شدهاست.همچنین به آنان ویژگیهای اخلاقی داده شده و مواردی از تماس آنها با انسان را متصور شدهاست. به روایت قرآن جن «از پیش از آفرینش انسان» بر روی زمین میزیستهاست. در کل جن بیست و دو مرتبه در قرآن تکرار شده و دارای سورهای به همین نام است. هم چنین بنا بر گفته قرآن شیطان رجیم یا همان ابلیس از جنس جن است. در سوره نمل (مورچه) در کتاب قرآن در آیه ۱۷ به این مورد اشاره شدهاست که سلیمان نبی بر سپاهیانی از جن تسلط و آنها را در خدمت خود داشته است. نیز در آیه ۳۹ از سوره نمل به توانایی خارق العادهٔ این موجودات اشاره میشود.
آنگونه که در بخشی از کتاب «در محضر استاد» که به پرسش و پاسخهایی با آقای علامه طباطبایی(شیعه)میپردازد، به نقل از او، عمر این موجودات بسیار بیشتر از عمر انسانها بوده و جمعیتشان نیز از جمعیت انسانها بیشتر است. در همین کتاب اشاره شده است که سپاهی از جنها به رهبری زعفر در واقعه کربلا به کمک امام حسین آمد ولی امام کمک او را نپذیرفت . او نوشته است: یکی از جنگهای امام علی علیه السّلام با جن (نصیبین) بود. همچنین در تفسیر المیزان درباره پناهنده شدن مردم به جن، نوشته: «مراد از پناه بردن انس به جن بطوری که گفتهاند این است که در عرب رسم بوده وقتی در مسافرت در شب، به بیابانی برمیخوردند از شر جانوران و سفیهان جنی به عزیز آن بیابان که سرپرست جنیان است پناه میبردند و میگفتند: من پناه می برم به عزیز این وادی،از شر سفهاء قومش» به گفته علامه طباطبایی: « تقسیم آیه مبارکه بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ در مربعات به حروف ابجد، برای رفع جنیان و افراد مبتلا به جن مفید است».
ابن خرم در کتاب الفصل مینویسد: «طایفه جن امتی هستند دارای عقل، فکر و قدرت تمیز که به ایشان از طرف خدا وعده و وعید نازل شده و آنها نیز پذیرفتهاند. آمیزش میکنند اولادی از آنها بوجود میآید و مرگ نیز آنها را در بر میگیرد و چون جسمشان زود فنا میشود احتیاج به قبرستان ندارند و تمامی مسلمانان نیز بر این امر توافق و اجماع دارند جنیان دارای اجسام لطیف، شفاف و هوائی هستند یعنی زندگی در هوا و زمین برای آنها امکان دارد زیرا عنصر آنها از آتش است. همچنانکه عنصر انسانها از خاک است»
صدر المتالهین شیرازی معروف به ملاصدرا مینویسد: «جن را وجودی در این جهان حس و وجودی در جهان غیب و تمثیل (عالم مثال) است، اما وجودشان در این جهان هیچ جسمی که آن را نوعی از لطافت و اعتدال باشد نیست، جز آن که روحی در خور آن و نفسی که از مبدا فعال بر آن اضافه شده است میباشد آنان بدنهای لطیفی دارند که در لطافت و نرمی متوسط بوده و پذیرای جدائی و گرد آمدن است، چون جدا گشت، قوامش نازک و حجمش لطیف گشته و از دیگرن پنهان میگردد»
در آیه ۱۳۰ سوره انعام، آمده: «یا معشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم» یعنی: «ای گروه جن و انس! آیا پیامبرانی از بین شما برای شما نیامدند؟» که ظاهرا و بنا به نظر بسیاری از معتقدان به دین اسلام، آیه مذکور نشان دهنده این است که جنها پیامبرانی از جنس خودشان هم داشتهاند.
مسیحیت
آنگونه که از باورهای مسیحی برمی آید مسیحیان به وجود جن معتقد بوده و آنها را «ارواح خبیث» یا «ارواح شیطانی» میدانند.در بسیاری از آیات عهد عتیق و عهد جدید از جن، اجنه و شیطان و ابلیس به صراحت نام برده شده است از جمله لاویان ۱۹:۳۱ و ۲۰:۶ ، اول سموئل ۲۸:۳ و ۲۸:۹ و ۲۸:۷ اول تواریخ ۱۰:۱۳ ، متی ۴:۱ و ۱۲:۲۲ ، لوقا ۴:۵ و ۸:۱۲ ، یوحنا ۸:۴۴ و بسیاری آیات دیگر. ضمنا جنگیری جزء اموری است که کلیسای کاتولیک به صورت تخصصی آن را انجام میدهد و در حال حاضر پاپ بندیکت شانزدهم از آن حمایت میکند و انجمن بین المللی جن گیران برای همین موضوع توسط پدر گابریل آمرث تاسیس شده است. برخی گمان میکنند درباره ماهیت آنها در بین عامه مردم غلو شده و تصویری ترسناک از آنان ترسیم شده است.
جن در باور مردم
ایرانیان:
در باور برخی افراد، جنها تنها در شب، تاریکی، تنهایی و در محلهایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز، سم دارد. مژههای دراز او نیز با مژهٔ انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. همزمان با زاده شدن هر نوازد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا میآید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت . این موجود را همزاد آن طفل میخوانند. اگر کسی شب هنگام آب جوش روی زمین ریخته و بسم الله نگفته باشد ممکن است یکی از فرزندان اجنه را اذیت کرده باشد. مادر و پدر آن جن برای انتقام، نوزاد آن شخص را میربایند و همزاد او را بجایش میگذارند.
بنابر باور برخی، نه تنها باید پیش از ریختن آب جوش روی زمین «بسم الله» گفت، بلکه حتی پیش از ریختن آب سرد، پرت کردن چیزی و هر کاری که میتواند به یک موجود فرضی در محل آسیب برساند یا برای او اهانت آمیز باشد (مانند انداختن آب دهان و ...) نیز باید «بسم الله» گفت. و ذکر این عبارت برای دور کردن جنها از محل و ایمن ماندن از آسیب احتمالی آنها موثر است. البته عدهای نیز متعقدند که ذکر «بسم الله» به تنهایی چاره ساز نیست و حتی نوعی دعوت از آنان محسوب میشود و حتما باید عبارت را کامل و به صورت «بسم الله الرحمن الرحیم» به کار برد .
در تهران قدیم عدهای از ساکنان را عقیده بر این بود که گاه و بیگاه در مواقع معین در حمامها جنها رفت و آمد میکنند، به همین دلیل عقیدهٔ خرافاتی و تحت تاثیر اینگونه موهومات و عقاید بیاساس، با احتیاط قدم به حمام میگذاشتند، مخصوصا شبها خیلی با ترس و وهم در حمام وارد شده و خود را شستشو میکردند. گویند مظفرالدین شاه از همینگونه افراد بود …معی را عقیده بر این بود که جنها گاهی برای اغفال و فریب مردم و کشانیدن آنها به حمام، زودتر از موعد مقرر در بوق حمام میدمند … مردم برای رفع و دور کردن اجنه به بعضی عوامل متوسل میشدند و از جمله جام چهل کلید و این جام از برنج ساخته شده بود و دستهای داشت که آن را سوراخ میکردند و بر چهل پاره برنج یا مس بعضی کلمات را حک میکردند، ضمنا بعضی دعاها را به خط خوش به روی جام میکندند.
باورهایی از خصوصیات جنها
اگر مطالب گفته شده در این مقاله را جمع بندی کنیم، به طور کلی متعقدان به وجود جن بر این باورند که این موجودات دارای خصوصیات زیر میباشند :
- موجوداتی ناپیدا و نادیدنی هستند. ما را میبینند ولی ما آنها را نمیبینیم .
- از آتش (نار) آفریده شدهاند .
- آب جوش و اجسام فلزی تیز میتواند به آنها آسیب برساند .
- ازدواج، زاد و ولد و مرگ و میر دارند .
- تفکر و احساسات دارند .
- بینشان خوب و بد، کافر و خداپرست و همچنین مسلمان و غیر مسلمان وجود دارد .
- قدرتهایی نیز دارند مانند طی الارض (در یک لحظه میتوانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند)
- جن، شیطان نیست اما شیطان از جن است. یعنی ابلیس و فرزندانش نوعی جن هستند اما لزوما هر جنی شیطان نیست. برخی نیز معتقدند که تمام اجانین از نسل شیطان (ابلیس) هستند اما عدهای از آنها پس از ملاقات با پیامبران خدا مخصوصا پیامبر اسلام توبه کردند و خداپرست شدند.
- جن، فرشته نیست. فرشته از نور آفریده شده اما جن از آتش آفریده شدهاست. فرشته معصوم است اما جن معصوم نیست و مانند ما انسانها گناه هم مرتکب میشود .
- برخی میگویند جنها نمیتوانند به انسان آسیب برسانند. برخی میگویند که میتوانند و نوع شرور آنها این کار را میکند. برخی میگویند که جنها از آسیب رساندن به انسان به طور عادی منع شدهاند اما اگر انسان بهانه به دست جنها بدهد، مثلا تسخیر یا احضار جنها یا آسیب رساندن به آنها در آن صورت میتوانند و اجازه پیدا میکنند تا انسان را تا حتی سرحد مرگ آزار بدهند .
- عبارت «بسم الله» یا «بسم الله الرحمن الرحیم» و برخی ادعیه دفع جن آنها را دور میکند. یا خواندن هفت مرتبه سورهٔ زلزال کتاب
- عمر جنها خیلی طولانیتر از عمر انسانهاست .
- جنها شامل سه نژاد عمده هستند :
- دیو: پستترین نژاد، خاکستری رنگ، خشن، چشمانش فیمابین عمودی و افقی و هیکل دیو کمی درشتتر از انسان است.
- جن: نژاد متوسط، سرخ رنگ، چشمان عمودی، پاهای کوتاه و گرد (شبیه سم)و هیکل جن کمی ریزتر از انسان است .
- پری: نسبت به دو نژاد قبلی از نظر خلقت برتری دارد. سفید رنگ(مثل انسانهای سفید پوست)، زیبا، چشمانش مثل چشم انسان افقی است .
نظر شما چیه....؟!
فکرمیکنید وجود دارند...؟!
خاطره یا داستانی می دونید...؟!
نظر دینی و مذهبی شما رد این زمینه چیه...؟!
منابع و مراجع:
- Skyes, Edgerton. Who's Who in Non-Classical Mythology. Pg 101. 2001: Routledge
- «الرحمن»، ۱۵. قرآن.
- «الرحمن»، ۵۶.
- «جن»، ۱۱.
- «جن»، ۶.
- همان.
- «نمل»، ۱۷
- «نمل»، ۳۹
- «حجر»، ۲۷.
- «جن و پری». میهن.
- انجمن بین المللی جن گیران
- اصر نجمی. تهران قدیم
- جنها همه جا هستند، ص ۳۷
- کتاب جنها همه جا هستند، سید محمد مهدی حسینی، ص۶



در روایتهای ترسناک در مورد تیمارستان گفته شده که: یک روز یکی از بیماران ناپدید میشود، 5 هفته بعد جسدش درحالی پیدا میشود که به طور کامل فاسد شده ولی دور جسدش...
در سراسر جهان مکانهایی با تاریخچه ای تیره و وحشت زا وجود دارند. بازدید از مکانهای ترسناک شاید بی شباهت به رفتن به جاهایی که ارواح سرگشته در آنجا هستند نباشد. حتی ترسناکتر از این رفتن به مکانهایی با ارواحی این جهانی است که بشر هم نیستند.
تونل جیغ زن، جاده وارنر
طبق یک افسانه محلی روح یک زن جوان این محل را تسخیر کرده است. گفته اند که شخصی این زن جوان را آتش زده و در حالیکه با لباسهای سوزان در جستجوی راه فرار بوده در این تونل محبوس و جان میسپارد. در داستانهای محلی قدری تفاوت نیز وجود دارد، یکی از این داستانها میگوید که پدر عصبانی دختر او را به داخل آتش انداخته است؛ چرا که او به خاطر طلاق ناراحت کننده کنترلش بر روی فرزندان و قدرت ایفا کردن وظایف پدری را از دست داده بود. در داستان دیگری گفته شده عده ای این دختر را دزدیده و بعد از آن برای پاک کردن شواهد و مدارک دختر را میسوزانند. همه این داستانها باعث شده مردم از تونلی که در آن صدای جیغ گوشخراش یک زن شنیده میشود دوری کنند.
پل Bessie Little، دیتون
روح یک دختر کشته شده به نام Bessie Little به طور مرتب به این پل در خیابان Ridge بازمیگردد. این دختر در تاریخ 27 آگوست 1896 به دست دوست پسرش «آلبرت جی فرانتز» کشته شده بود. Bessie از این پسر باردار بود و آلبرت هم نمیخواست با او ازدواج کند، بنابراین آلبرت با خالی کردن گلوله ای به مغز دختر بینوا را کشته و صحنه را طوری بازسازی کرد که خودکشی به نظر برسد. او برای رسیدن به این هدفش دوبار به Bessie شلیک کرد و این کاملا واضح است که دختر این کار را با خودش نمیکرد. در تاریخ 19 نوامبر 1897، «آلبرت جی فرانتز» در زندان اوهایو در کلمبوس به صندلی الکتریکی بسته و با اتهام قتل درجه یک به مرگ محکوم شد. بنابراین در افسانهها گفته شده که این دختر با بازگشتن به شهرک «مونتگومری» قصد تسخیر کردن این پل را دارد.
دانشگاه اوهایو، آمریکا
«ویلسون هال» به خاطر یک دختر (احتمالا یک دختر جادوگر) معروف شد. این دختر لحظاتی بعد از اینکه با خون خودش نوشتههایی شیطانی و ماوراطبیعی روی دیوار نوشت خودش را کشت. 5 ستاره دنباله دار که به شکل ستاره پنج پر درآمده بودند این محوطه را احاطه کردند همراه با ساختمان اداری که که در وسط نشان شیطان قرار گرفته بود. و در داستان دیگر از «واشینگتون هال» نام برده شده که به خاطر منزل دادن به بازیکنان بستکبال یک تیم معروف شده بود؛ او و تمام بازیکنان در یک تصادف وحشتناک کشته میشوند و گفته شده ارواح آنها هنوز سالن دانشگاه را در تسخیر خود دارند و گاهی اوقات میتوان صدای دریبل زدن را در سالن شنید. سردابهای «جفرسون هال» از مکانهایی است که ارواح بیشماری از خودشان نشانههایی نشان میدهند. و بالاخره به خاطر Ridges یک تیمارستان مخروبه که اکنون به خاطر رفتارهای نامناسب و شوک الکتریکی شناخته شده است. در روایتهای ترسناک در مورد تیمارستان گفته شده که: یک روز یکی از بیماران ناپدید میشود، 5 هفته بعد جسدش درحالی پیدا میشود که به طور کامل فاسد شده ولی دور جسدش لکههایی به صورت خطی محیطی کشیده شده. این لکه را امروزه هم میتوان در آن مکان دید!
جاده کلی، اوهایوویل، پنسیلوانیا

برای اینکه عمیق تر با این پدیده آشنا بشویم مروری داریم بر ساختارعملی هیپوتیزم :
در اولین مرحله یعنی شروع هیپنوتیزم حالتی شبیه چرت زدن ذهن شمارا فرا میگیرد ، (امواج مغزی به حالت آلفا میروند) رخوتی وجود شما را فرامیگیرد که انگار درحال به خواب رفتن هستید اما حفظ تمرکز دراین مرحله موجب میشود برخلاف خواب وارد مرحله بعدی هیپنوتیزم شوید.
درمرحله دوم با بالا رفتن تمرکز و عمیقتر شدن هیپنوتیزم بدن شما رفته رفته کاملا ریلاکس شده و احساس آرامش تمام وجودتان را در بر می گیرد بطوری که در نهات بدن در حالت بیحسی کامل قرار می گیرد مانند زمانی که در حال بیهوش شدن هستید. البته در این مقطع همانند بیهوشی زمان و مکان را هم کاملا فراموش میکنید اما باز هم با افزایش تمرکز حواس شما به مرحله سوم هیپنوتیزم وارد می شوید.
در مرحله سوم هوشیاری و آگاهی از محیط پیرامونمان رفته رفته کم میشود تا جایی که هیچ صدایی را نمیشنویم و با چشمان باز هیچ چیزی را نمی بینیم و به هیچ چیزی فکر نمی کنیم و هیچ فکری هم به مغرمان خطور نمی کند گویا روحمان از بدن خارج شده است و در واقع در این مرحله تنها چیزی که می بینیم می شنویم حس می کنیم همان چیزی است که به آن تمرکز کرده ایم مثل عاشقی که در هر لحظه فقط به معشوق خود می اندیشد و بس.
این حالت را میتوان با نشئگی حاصل از مواد مخدر مقایسه کرد که لذت فوق لعاده ای به شخص هیپنوتیزم شده میدهد البته برخلاف نشئگی حاصل از مصرف مواد مخدر که مضرات بیشماری از جمله خماری در پی دارد این حالت نه تنها مضر نیست بلکه از نظر علمی اثبات شده که برای بدن انسان بسیار مفید نیز میباشد ولذت آن همراه با بهبودی وسلامت است.
دراین مقال به توضیح همین مقدار اکتفا میکنیم بهتر است برای آشنایی بیشتر با مراحل عمیقتر هیپنوتیزم که حالات کشف وشهودی است در دوره آموزشی خودهیپنوتیزم شرکت کنید. حالا باهم نگاهی می اندازیم به فوائدی که از هیپنوتیزم عاید ما میشوند.
فوائد هیپنوتیزم
1- امواج مغزی در حالت آلفا قرار میگیرد:
شاید شما از آن دسته افراد هستید که مطالعات وسیعی راجع به امواج مغزی آلفا داشته اند و شاید هم تا بحال اسم آن هم به گوشتان نرسیده در هر حال درحالت هیپنوتیزم امواج مغزی ما درحالت آلفا قرار دارند و این حالت برای ما فوائد بسیاری دارد که از آن جمله میتوان به آرامش اعصاب، رفع اضطراب و نگرانیهاف تقویت قوای روحی و جسمی بدن مثل حافظه و ... اشاره کرد
2- تمرکز حواس ما بالا میرود:
در واقع تمرکز حواس یعنی توجه بالا رقتن توجه.هر کاری که میکنیم با توجه بیشتر کیفیت بالاتری خواهد داشت. هر فکری که در سر میپرورانیم با توجه بالاتر به شکل ایده ال خود نزدیکتر است و هر آرزوی که دردل داریم با توجه بیشتر امکان دستیابی آن افزونتر است و حتما متوجه شدید که هیپنوتیزم یعنی تمرکز فوق العاده وهرچه بوانیم خود را به مراحل بالاتر هیپنوتیزم ببریم در اصل تمرکز خود را افزایش داده ایم و این یعنی بالا رفتن کیفیت هر کاری که میکنیم، هر فکری که در سر می پرورانیم و هرآرزویی که در دل داریم.
3- تخیل ما به حد اعلاء رشد میکند:
تنها در حالت هیپنوتیزم است که میتوانیم آنچه به آن فکر میکنیم در تخیلمان به وضوح حس کنیم صدایش را بشنویم وتصویرش را ببینیم اگر روی غذایی تمرکز کرده ایم حتی بوی غذا را استشمام کنیم و طعم آنرا روی زبان خود بچشیم اگر در حالت از هیپنوتیزم چشمهایمان باز باشد این غذا را در بشقاب خالی روی میز چنان واضح میبینیم که نمیتوانیم این غذای تخیلی را از غذای واقعی تمییز دهیم . مثل سراب چیزی را واقعی میبینیم که درواقع خیالی است.
4- ضمیر ناخوداگاه بیدار میشود:
این عینیت بخشیدن به افکار و آرزوهای ما موجب میشود با کلید تلقین براحتی وارد ضمیر ناخودآگاه خود شده و بتوانیم آنچه میخواهیم به آسانی در خود ایجاد کنیم. باورهای غلط قدیمی را از ذهن خود پاک کرده و باورهای جدیدی در خود ایجاد کنیم.
عادات بد را با عادت بهتر جایگزین کنیم. تند خویی خود را به خوش اخلاقی، استرس را به آرامش و دلهره را به صبر.بد بینی را به خوشبینی ،بی نظمی را به انضباط و... بسیاری دیگر از خصوصیات منفی خود را به خصوصیا اخلاقی مصبت تبدیل کنیم و شخصیت خود را دگرگون کنیم و همان آدم جذابی باشیم که همه آرزو دارند.
5- کنترل اعصاب وروان به دست میگیریم:
حتما با طب سوزنی (طب سنتی چین) آشنایی دارید طبی که با کنترل و تحریک اعصاب به درمان بیماریها میپردازد در هیپنوتیزم شما طب سوزنی را نمی آموزید اما درسایه آرامشی که به دست میآوریم میتوانیم با تمرکز برروی بدن خود میتوانیم همان کنترل اعصاب و تحریکات لازم را بر اعصاب و روان خود بدست بیاوریم ، مثلا با هیپنوتیزم میتوان کنترل گردش خون را بدست گرفت تا جایی که نبض خود را بسیار پایین بیاوریم وحتی از آن را نگه داریم!!! به منطقه درد بی حسی منتقل نماییم، چربی و قند خون خود را تنظیم کنیم و کارهای بسیار دیگری که شاید در نگاه اول اعجاب انگیز به نظربرسند
ذکر همین چند مورد نشان میدهد هیپنوتیزم مارا فرمانده روح و جسم خود میکند. انجام این امور و تصدی ما بر روح و جسممان موجب میشود که درخت خود باوری درون ما شکوفا شده و اعتماد به نفس بی سابقه ای در خود می یابیم و در سایه این خود باوری و با اجرای تکنیکهای خودهیپنوتیزم به موفقیت در تمام امور زندگی میرسیم.
فوائدی که از یادگیری خودهیپنوتیزم عاید ما میشود آنقدر زیاداست که زمان شرح آنها بیشتر از زمان آموختن این علم میشود تا اینجا با فوائدی از این علم بصورت کلی آشنا شدید.



کتر «مورس» در کتاب «ادراکات لحظات نزدیک به مرگ و تحولات روحی آن» چنین نوشته است:
اشارهای به مجموعهی ادراکات لحظات نزدیک به مرگ
دکتر «مورس» در کتاب «ادراکات لحظات نزدیک به مرگ و تحولات روحی آن» چنین نوشته است:
- احساس مردهبودن: زمانی که فرد به این احـساس میرسد، دیگر نه فــرزند کسیست و نه هــمسر کسی.
- احساس آرامش و بیدردی: بهویژه پس از تــصادفات بـسیار شدید جــادهای یا دردهای بسیار شدید سکتههای قلبی، در شرایطی که فرد در این زمان سر و صدای اطرافیان را میشنود، اما این صداها برای او بیمعنی و بیمفهوم هستند.
- احساس خروج روح از بدن: در فرد، این احساس پدیدمیآید که گویی روح، روان یا آگاهی او، از بدنش خارج شده و کالبد خود را در شرایطی که پـزشکان و پرستاران برای برگشتن او به زنـدگی فــعالیت میکنند، مشاهده میکند و اگر فوت در منزل باشد، از بالا به افراد خانواده مینگرد که گریان و برآشفته هستند، درحالیکه او درنهایت آرامش و با تعجب و شگفتی، به کار آنان نگاه میکند.
- تجربهی تونلِ مرگ: در لحظاتی که روان یا آگاهی بر بالای جسم به حالت مـواج و بـیوزنــی قرارگرفته، فرد احساس میکند از طریق یک تونل، بهسرعت و باقدرت به بالا کشیده شده یا همچون جاروبرقی مکیده میشود.
- مشاهدهی کالبدهای ساختهشده از نور: فرد در زمان حرکت سریــع در تــونل مـرگ، انسانهایی را در اطراف مشاهده میکند که مانند مجسمههای بلورین، تمام وجودشان از نور ساخته شده و یا نور را به اطراف منتشر میسازند. او مرتب احساس میکند که آن انسانهای بلورین، شفاف و نورانی، افرادی هستند که او را بهشدت و عاشقانه دوستدارند.
- دیدن یک وجود مقدس و منور: پس از عبور از تونل، فرد از یک دروازهی بسیار پرنور به یک باغ بزرگ مملو از گل میرسد و در این مکان، یک کالبد نــورانی به او نزدیک شده و پـس از مـحبت و عنــایت، به او میگوید که کارهای ناتمام زیادیست که باید بهخاطر انجام آنها برگردد.
- بازبینی مجدد تمام سالهای زندگی: بهوسیلهی آن وجود نورانی یا بهصورت خودبهخود، مانند یک فیلم سینمایی، در چند لحظه تمام وقایع مهم زندگی، در برابر دیدگانش عبورمیکند.
- تنبلی یا عدم تمایل به بازگشت به زندگی: در آن باغ پرگل و فضای آکنده از محبت، عشق و عنایت، فرد، دیگر تمایلی برای برگشت به زندگی ندارد، هرچند آن کالبد نورانی به او اصرار میکند که کارهای زیادیست که باید انجام شود.
- تحولات شخصیتی و رفتاری: افرادی که از آن دروازهی بسیار نورانی به باغی پرگل وارد میشوند، تحولات روحی و رفتاری بسیار زیادی پیدا میکنند و درکل، انسانهای خیلی بهتری میشوند.
مانترا الوهیت است.
مانترا ، قدرت الهی یا شاکتی الهی در فرم صدا ظاهر میشود.
مانترا ، توده ای از تجا ( Teja) ، انرژی مشعشع می باشد.
مانترا ، قدرت های مافوق طبیعی فرد را بیدار و فعال می سازد.
مانترا ، قدرت خلاق را تولید نموده ، تسریع می سازد.
مانترا ، قدرت آزاد کردن آگاهی کیهانی و فوق کیهانی را دارا می باشد. آگاهی یا چی تانیا ، ( چیت) ، به صورت نهفته در مانترا موجود است .اگر فرد مانترا رابا تمرکز بر معنی آن تکرار نماید ، با سرعت به آگاهی الهی دست خواهد یافت.
تکرار مانترا ، کثیفی هاو ناخالصی های ذهن از قبیل : شهوت، طمع، و غیره ... را ذلیل می سازد. اگر ناخالصی ها به کمک تکرار مانترا از روی ذهن پاک شود، قدرت انعکاس حقیقت روحی بالاتر ، در ذهن حاصل می شود . همچنان که آتش ،ناخالصی های طلا را پاک می سازد.
نتایج تکرار مانترا
از بین برنده گناهان * سرور جاویدان * آرامش پایدار *بی نیازی و غنا و جاودانگی را به همراه می آورد .
کلمه تله پاتی نخستین بار توسط "فردریک مایرز Fredric Mayers" یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است.این کلمه که از دو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله (Tele) به معنی دور و دیگری پاتوس (Pathos) به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی می دهد.این پدیده شامل دو بخش می شود:یکی انتقال افکار و احساس به قصد اشخاص دیگر و دیگری دریافت افکار و احساس دیگران که آن را "فرایابی" می نامیم.
قبل از همه باید بگوییم که در تمرینات تله پاتی همکاری دو نفر ضروری است :شخصی که انتقال فکر دهد و شخصی که آن را دریافت می کند.شخص اول را "عامل" یا مخابره کننده و نفر دوم که دریافت افکار می کند "وسیط" یا مخابره گیرنده می گویند.عامل فرمانی را که مایل است القا کند باید دقیقا در ذهنش طرح نماید و آن را از طریق فکر بشکل تجزیه به وسیط القا کند.
عامل باید فکرش را آن چنان روی فرمان متمرکز کند که گویی خود مقصد انجام آن فرمان را دارد.پس برای تمرین ، عامل هیچ گاه تمرین را بر روی کسی انجام ندهد که از قصد وی برای تمرین بی خبر باشد.
برای مثال ناگهان در خیابان بر روی غریبه ای سعی به تله پاتی نکنید که هم انرژی درونی شما را به هم می ریزد و هم بی نتیجه خواهد بود.
فرمان های تله پاتیکی که برای شروع پیش نهاد می شود عبارتند از:
بایستید.دست راستتان را بلند کنید.فلان شی را بردارید و غیره .عامل فرمانش را باید در ذهن پخته کند و سریع به شخص منتقل کند و نباید در انتقال تعلل به خرج دهد.برای مثال وقتی متمرکز می شود و در ذهن القا می کند که بایست ، وقتی فرمان را ارسال کرد می بایست دیگر ذهنش را از تمرکز خارج کند و پی ارسال آن نباشد و به وسیط متمرکز نشود که ببیند چه کاری انجام می دهد.بنابراین متمرکز شده و ارسال می کند و بعد بی خیال.
در تمرین از آن جهت که وسیط از قصد عامل با خبر است یعنی می داند که عامل در حال ارسال فرمانی است باید کاملا بی تفاوت باشد و هرگونه افکاری را از ذهن خود دور کند.در واقع وی باید در خلا فکری کامل باشد و فقط منتظر یک تحرک درونی بماند که وی را وادار سازد تا کاری را انجام دهد.هر گاه در ذهن وسیط چند فکر همزمان خطور کرد ابتدا کمی تامل کند و سپس فکری که قوت و تحریک بیشتری دارد به اجرا در آورد.
خیلی از دوستان نمی دونستن کندالینی یا همون مارهای آتشی چیه این مطلب رو از وبلاگ استادم دکتر برازنده گرفتم
کندالینی قدرت امیال پاک هر انسان است ،همانند فنری میباشد که سه دور و نیم به دور خویش پیچیده است.
بطور غیر فعال و نهفته در انتهای ستون فقرات و مابین استخوان مثلث شکلی بنام اُ ساکرُم( استخوان مقدس ) قرار گرفته است .
استخوان مقدس از کنار (اُ ساکرُم) نماد کندالینی استخوان مقدس از روبرو(اُ ساکرُم)
زمانی که این نیرو در وجود ما ارشاد میشود ، در کانال مرکزی ( سوشومنا ) شروع به حرکت میکند و بعد از عبور از شش چاکرا وارد مخچه و قسمت تحتانی مخ یعنی منطقه لینبیک شده و بدین ترتیب مغز را روشن مینماید و از ( براهماراندها را) یعنی از ملاج سر به بیرون فوران میکند و این عمل باعث برقراری ارتباط بین نیروی فردی با نیروی کائنات یا همان نیروئیکه بشر را از نیستی به هستی آفریده است، میشود.
" ما این ارتباط را تحقق نفس یا خود پردازی مینامیم"
نشانه و اثر این اتحاد که ما بین ما و خالق ما برقرار شده است بصورت" نسیمی خنک" در کف دستها ، صورت ، پاها و همچنین دیگر اعضای بدنمان احساس میکنیم .
ما امروزه میدانیم که هزاران نفر که طالب حقیقت بوده اند ، بیداری کندالینی را عملا تجربه نموده اند و هم اکنون بیش از ?? کشور دنیا با صلح درونی آشنایی دارند و با بیداری کندالینی به نیروی بیکران کائنات پیوند خورده اند .

نمای حرکت کندالینی
بیداری کندالینی یک امر کاملا طبیعی مانند نفس کشیدن ، دیدن یا شنیدن است . بیدار شدن این نیرو در بدن انسان تولید هیچ گونه مشکل یا ناراحتی نخواهد کرد.
ما اثرات سودبخش و مفیدی را که بعد از بیداری این نیرو احساس میکنیم نمیتوانیم به صورت عبارت بیان کنیم ، ولی ما سعی میکنیم بعضی از خصوصیاتی را که بعد از فعال شدن این نیروی بیکران در بدن هر شخصی رُخ میدهد برای شما
عزیزان شرح دهیم:
و زمانی که کندالینی به آگنیا (مرکز ششم) میرسد ، طالب ساکت شده و احساس آرامش میکند . برای اینکه طالب بتواند تمام حواس خود را به درون خویش جلب کند ، میبایستی چشمانش را در حین بیداری کندالینی بسته نگاهدارد . بنابرین در این حالت شخص در هیچ گونه از حالات هیپنوتیزم یا از خود بی خود شدن و مستی و.... قرار ندارد و طالب کاملا آگاه به پیرامون خویش میباشد.
در این حالت طالب بسیار آرام است و توجهش مدام بوسیله افکار مختلف دنیوی پریشان نمی شود . این حالت بدون هیچ گونه فشار یا عملیات فیزیکی یا تمرینات روحی انجام نمیگیرد . یکی از علائم بیداری کندالینی در بدن این است که وقتی این انرژی به ملاج سر می رسد یک نسیم خنک را پدیدار می سازد ، این امر در مفهوم خودش یک پیشرفت غیره قابل پیشبینی از هوشیاری و ذهن انسان است.
اگر در مسیر حرکت کندالینی به ملاج سر یکی از چاکراها بنا به دلایلی مسدود یا گرفته شده باشد ، در هنگام عبور از آن چاکرا نیرو متوقف میشود و نمیتواند به چاکرای بعدی صعود نماید . در این هنگام ما میتوانیم ضربات کندالینی را به حالت گرما یا سوزشی که در حوالی آن چاکرا ایجاد میشود توسط دستها و همچنین گوشی طبی احساس نماییم.
و از شدت گرما و سرمائیکه که بر روی دستها احساس مینماییم می توان وضعیت چاکراها را در خود و یا بر روی شخص ثالثی کاملا معین نماییم.
بدین طریق است که نادی ها ( کانالها ) و چاکراها ، شروع به ابراز وجود می نمایند و آنچه که تا به امروز یک فرضیه تلقی می شد بعنوان بخشی از تجربه روزمره شخص محسوب می شود.
بدین ترتیب است که ما توسط این روش توانسته ایم ظرف اندک مدتی به آن مرحله از رشد و خودآگاهی برسیم که بتوانیم حالات خود و دیگران را از طریق انگشتانمان احساس کنیم.
همانطور که کندالینی از طریق آگنیا ( چاکرای ششم ) به سمت بالا حرکت میکند ، باعث خنک شدن سیستم ظریف بدن و همچنین مایع درون نخاع میشود.
این موضوع باعث از بین رفتن و تهی شدن دو بادکنک سمت چپ و سمت راست آگنیا ( اگو و سوپراگو ) می شود.
به مجرد چنین اتفاقی ، کندالینی قادر است که خود را به قله سوشومنا یعنی چاکرای ساهاسرارا برساند.
در این لحظه می گوییم که ما با نیروی بیکران کائنات اتحاد پیدا کرده ایم و صلح درونی به معنای واقعی انجام گرفته است.
اگر کسی از طریق دانش صلح درونی و بیداری کندالینی بیاموزد که چگونه چاکرا ها را تغزیه نماید ، می تواند چاکرا های خسته و ضعیف خود را فعال نماید.
همانطور یکه در بالا توضیح داده شده ، بیداری کندالینی هر انسان را قادر می سازد تا تشعشعات چاکراهای خود و دیگران را احساس نمایید ، احساسی که موید تغییرات کیفی از آگاهی انسان است که در سیستم مرکزی عصبی بروز می کند.
لذا این خلاصه ای از پروسه تکاملی هستی ماست که بوسیله نیروهای زنده طبیعت باور می شود.
حال ما می توانیم نتیجه بگیریم که ما قادر خواهیم بود تا سیستم عصبی خود را کنترل نمائیم و از انرژیهای سیستم پاراسمپاتیک بهره برداری نمائیم.
نکته قابل توجه:
هر کسی قادر بحرکت دادن انرزی کندالینی در افراد نیست. مگر آن که شخص, خود به خود آگاهی کامل و صلح درونی رسیده باشد و نیروهای کاینات در او ارشاد شده باشند .از شما خواهشمندیم که, از انجام هر گونه آ زمایشات غیر مجاز با نیروی کندالینی بپرهیزید.
ونکته دیگر اینکه کندالینی یک انرژی زنده در بدن ما می باشد و بیداری و احیای آن امریست بسیار طبیعی و هیجکس از طالبان صلح درونی حق هیجگونه دریافت وجه مادی وهیچگونه دادستدی مالی مجاز نمی باشند و بیداری کندالینی به صورت رایگان در اختیار مردم جهان قرار می گیرد.
وجود روح به اشکال مختلف و توسط دانشمندان متعدد اثبات شده است، و دیگر جای هیچگونه تردید و ابهامی در این زمینه نمانده است. با وجود این هنوز برخی افراد نا آگاه در این مورد مبتلا به ناباوری هستند، لذا در این بحث به نظرات چند تن از بزرگان در باب اثبات وجود روح توجه مینماییم:

137سال پیش 12ماه می سال1872میلادی:
گریگوری راسپوتین کشیش روسی و ازشخصیتهای مرموزدربارنیکلای دوم تزارروسیه بدنیا آمد.او دهقانی بود که بعدها به کسوت کشیشی درآمد و پس ازورود به دربارتزار و مداوای فرزند او محبوبیتی خاص پیدا کرد.قدرت و نفوذ راسپوتین دردربارنیکلای دوم به اندازه ای رسید که وزیران و رجال روسیه تحت فرمان او قرارگرفتند.اما این امرمدت زیادی دوام نیافت و راسپوتین به اتهام همکاری با عناصرارتجاعی و افراطی به دست درباریان به قتل رسید.جسد راسپوتین بعدها درمیان یخهای رود نوآ کشف شد.



آنانکه بصیر و با صفا گردیدند ورزنده به علم ماوراء گردیدند
آگاه شده زقهر و زشت و زیبا رخشنده از انوار خدا گردیدند
حواس انسان
هر چند افرادی که جز به مادیات و علوم مادی آشنا نیستند شاید نتوانند این حقیقت را باور بدارند لیکن مسلم است که در بشر حواسی وجود دارد که بغیر از حواس ظاهری است و این حواس جزء حواس 21 گانه ایست که در کتاب مکانیسم آفرینش مختصری در بارة آن شرح داده ام.(به مقاله حواس مراجعه فرمایید)
حواس مزبور حس الهام و روشن بینی است که مظاهر آن در زندگی اکثر اشخاص اتفاق افتاده است. خود شما ممکن است در زندگی حوادثی از آن را دیده یا از خویشان و نزدیکان و دوستان خود شنیده باشید. بارها اتفاق افتاده است پدر یا مادری در اثر نگرانی و به اصطلاح «دل شوره» قبلاً از حادثه ای که برای فرزندشان در نقطه ای دور، اتفاق افتاده مطلع گردیده اند. بارها دوستی مرگ یک دوست را که در اثر سانحه یا جنایتی پیش آمده از فاصلة دور دیده یا احساس نموده است. رؤیاهای دیده شده در عالم خواب نیز قسمتی از تجلیات این حالات است.
بسیار اتفاق می افتد
در جراید خبری و مجلات و برخی کتابهای روحی جهان نظیر این چنین وقایع بسیار نقل شده است. اشخاصی که در خواب قبلاً واقعه ای را دیده و بعد عین آن بر ایشان اتفاق افتاده یا بوسیلة الهام و روشن بینی وقایع را احساس نموده اند به علت شوق و شگفتی که از این حادثه به آنها دست داده آن را دهان به دهان نقل می کنند که گاهی دامنة آن به جراید و خبرگزاریها می رسد .
علوم روحی
خوشبختانه امروز علوم هیپنوتیسم و مانیتیسم و رابطة با در گذشتگان و علم الروح تجربی و نیروی انتقال فکر یا تلپاتی و امثال این قبیل علوم در مغرب زمین بسیار متداول گردیده و در بارة آن کتابهای بسیار نوشته و مجلات متعدد انتشار می دهند و صدها هزار نفر جداً در این علوم وارد شده و برخی از رشته های آن یعنی هیپنوتیسم و مانیتیسم را تا حدی در علم طب داخل کرده و از آن برای معالجه و بیهوشی استفاده می کنند و بقدری شایع گردیده که هر فرد با سوادی که با مطبوعات آشنا است کم و بیش از آن آگاه است. این مطلب دلیل آشکار نسبت به موضوعی است که مورد بحث ما است .
نکتة مهمی که باید متوجه بود این است که حواس انسان با توجه به سرشت و سرنوشت در اثر تمرین و توجه تقویت می گردد. کسانی که این رشته از حواسشان از بدو تولد قوی است یعنی استعداد طبیعی برای این کار دارند چون متوجه آن نیستند و موقعیت بکار بردن حواس برای آنها پیش نیامده و مصرفی برای آن تصور نمی کنند قدرتشان همچنان در بوتة اجمال مانده است. در حالی که وجود این حواس به قدری در زندگی سودهای خاص خود را دارد که اگر بر طبق روش صحیحی در مدارس از همان اوان کودکی اطفال را متوجه وجود این حواس و سود آن سازند و تعلیماتی برای تمرین و تقویت آن مقرر دارند و آنها که صاحب استعداد در فن هستند در این رشته قوی شوند، آن وقت دنیا متوجه خواهد شد که از این نیروئی که یزدان توانا در بشر آفریده و بالقوه در او موجود است و از آن بهرة کافی حاصل نگردیده، چه منافعی بدست خواهد آمد .
ماوراءالطبیعه نداریم
در هر حال علومی که خارج از دایرة پنج حس ظاهری و معمولة بشر می باشد و افراد بشر با آن آشنا نیستند، علوم ماوراءالطبیعه، نامیده شده اند در صورتی که این لفظ غلط است و ماورائی وجود ندارد زیرا آنچه در عالم وجود هست طبیعت است منتها قسمتی از طبیعت را ما می توانیم ببینیم. حتی در مورد دیدنیها هم قدرت ما حدود دارد چنانکه اجسام بی نهایت ریز به چشم ما نمی آید تا این که میکروسکوپ اختراع شد و میکروبها را دیدند ولی هنوز ویروس دیده نشده بود بعداً با میکروسکوپ الکترونیکی ویروس هم دیده شد ولی هنوز اتم را با این میکروسکوپ هم ندیده اند. همین طور در مورد اجسام بی نهایت بزرگ مثل کرات بوسیلة اختراع تلسکوپ که از گالیله شروع شد کم کم توانستند کرات دیگر را ببینند و اختراع تلسکوپ روز به روز پیشرفت کرد. دیدنیهای بسیار هست که هنوز به آن دسترسی ندارند و رادیو تلسکوپ که بوسیلة امواج رادیوئی ما را از وجود عوالم دورتر آگاه می سازد، گواه این مطلب است.
جسم هم از چشم پنهان می شود
می گویم اشیائی در عالم هست که به علت لطافت و ظرافت فوق العاده، چشمان ما با وضع عادی قادر به دیدن آنها نیست مانند هوا که چشم ذرات آن را نمی بیند. اما همین هوا وقتی به صورت مایع در می آورند قابل رؤیت است. حقیقت دیگری را که روشن کننده این مطلب است به عنوان مثال ذکر می کنم. حتی اشیاء بزرگ را از مسافت دور با آن که زمین هم مسطح باشد با چشم ظاهری نمی توان دید هر چند که مادی است. یک مجسمه بزرگ مثل مجسمه رامسس دوم در مصر در بیابان مسطح وسیعی قرار دارد که وقتی در مقابل آن بایستیم عظمت آن طوری است که گردن انسان برای دیدن آن به عقب خم می شود .
حال از این مجسمه دور می شویم و کم کم به عقب می رویم. می بینیم که مجسمه رفته رفته در نظر ما کوچک و کوچک تر شد. هر چه از آن دورتر شویم کوچک تر می شود و ریزتر می گردد، پس از مدتی که کاملاً از آن دور شدیم بکلی از چشم ناپدید می شود .
مثل موجودات لطیف
عمل کوچک شدن این مجسمه مربوط به خودمجسمه نیست وحجم مجسمه کم نگردیده بلکه این چشم ماست که به علت دور شدن آنرا کوچک دیده است. این کوچک شدن تدریجی در واقع مثل لطیف شدن ذرات است که اگر به مقدار معینی ثقیل و متراکم باشند به چشم ما می آیند و هر چه لطیف تر و ریزتر شوند کم کم در دیدگان ما کوچکتر و کوچکتر به نظر می رسند تا جائی که بکلی محو می گردند. از لحاظ قوة دید ما هر دو مورد شبیه به هم است و البته این محدودیت مصلحتی دید ما است که اشیاء را چنین می بیند نه اینکه خود اشیاء خارج از طبیعت باشند.
ماوراءالطبیعه نیست
اینجا است که روشن می گردد همه چیز جزء طبیعت است و ماوراءالطبیعه در بین نیست و اینکه بشر ماوراءالطبیعه قائل است در اثر محدودیت قوة دید و فهم و درک او است. در مورد مثالی که بیان گردید آیا آن مجسمه که کم کم از نظر ما محو گردید از صورت مادی به صورت معنوی در آمد که از چشم غایب گردید؟ خیر، مجسمه مادی بود و مادی هم هست و خواهد بود ولی این چشم ماست که به علت ضعف در اثر دور شدن قدرت ادامة دید آنرا از دست داد. آیا این مجسمه نابود شده یا هست؟ می دانیم که مجسمه با همان قطر و حجم موجود است ولی دید چشم ما رسا نیست که آن را ببیند. پس ذرات کوچک هم با همان قطر خود در همین جو اطراف ما وجود دارد که چشم ما قادر به دیدن آنها نیستند نه اینکه وجود ندارند. پس بطور قطع منکر این گونه امور نباید بود. در مورد اجسام لطیف هم وضع همین طور است و ندیدن آنها به خاطر این نیست که معنوی یا در ملک یا قلمرو ماوراءالطبیعه هستند بلکه این محدودیت چشم ما است که نمی تواند آنها را ببیند و لذا نام ماوراءالطبیعه به آنها داده است.
درجات دارد
حال می گویم قدرت دید اشخاص نسبت به همین مطلب با هم تفاوت دارد مثل اینکه همة قوای مختلف مردمان در همه چیز دارای درجات و تفاوتهایی است. مثلاً در آن موقعی که در اثر دور شدن از مجسمه، چشم یک نفر دیگر، قدرت دید مجسمه را ندارد و بکلی از نظرش محو گردیده است، شخص دیگری هست که آن مجسمه را بطور واضح و قابل تشخیص می بیند و فرد دیگر آن را بزرگتر و کس دیگر کوچکتر می نگرد. به همین نحو به درجات هر کسی نوعی مشاهده می کند. این مطلب در همة امور صادق است و این که می گوییم حس روشن بینی در برخی کسان قویتر است و بهتر می توانند به امور ظاهراً مخفی آگاهی یابند به همین دلیل است. چنین اشخاص که استعداد قوی دارند با تمرین بسیار قویتر می شوند و کسانی که به طور طبیعی و فطری در این قسمت ضعیفند در اثر تمرین با همان نسبت نیرومندتر خواهند گردید.
غایب و مخفی یعنی چه
در بالا گفته شد که شخص مستعد چیزی را که ظاهراً مخفی است می بیند. این در واقع همان غایب است که می گویند برخی اشخاص قدرت دید غیب و غایب را دارند یعنی اگر کسی مدعی گردد که غایب را می بیند منظورش
یک چنین مخفی ظاهری است نه اینکه چیزی را که وجود ندارد دیده است.
مدعیان و منکران
عده ای افراد در مسافت خیلی دور از آن مجسمة بزرگ ایستاده اند. چند نفر از آنها به علت دوری چشمشان یارای دیدن مجسمه را ندارد و چند نفری هم که چشمشان قویتر است آن مجسمه را به اندازه های کم و بیش ملاحظه می کنند. آن کسان که مجسمه را می بینند، به آن ایمان دارند. لیکن آنهائی که چشمشان قدرت دیدن آنرا ندارد می گویند دروغ است و چنین چیزی وجود ندارد. هر چند که آن مشاهده کنندگان اصرار کنند برخی از آنها باور ندارند.
تمرین و مجهز کردن چشم
تنها راه برای این که منکران باور نمایند این است که چشم خود را مجهز کنند با تمرین های مناسب انجام دهند تا خودشان هم تا حدودی به آن کسان که قوی هستند و می بینند نزدیک شوند ولی باید دانست که این عمل مشکل است زیرا مکانیسم و قوای اشخاص با یکدیگر تفاوت دارد.
این است علت انکار
آن کسی که نمی بیند تقصیری هم ندارد ، دلش می خواهد حرف کسی را که مدعی دیدن است باور کند و میل دارد تمرین نماید ولی چون تمرین مشکل است و شاید بزودی موفق نشود . این انکار تا مدتی باقی می ماند .
تمرین مغناطیسی
یکی از تمرین ها برای مجهز شدن همانا خواب مصنوعی است که این عمل را انجام می دهد. وقتی کسی به خواب مصنوعی می رود چون در اثر خواب روشن بینی و وجدان باطنی او در مسیرهای معینی اضافه می شود حکم همان مجهز شدن چشم را دارد و مخلوقاتی را که در حالت عادی نمی دید اکنون به چشم او می آید و آسانترین راه آن همین است. مجهز کردن قوا و چشم خود شخص هم همین حال را دارد و در اثر تمرین و مداومت و توجه و استقامت و پیگیری می توان تا حدودی به این قسمت آشنا گردید .
نصحیت و اندرز
در طی این مقاله روشن گردید برای قوای روشن بینی اشخاص درجاتی وجود دارد که آنرا معین کردم. پس فرزندان عزیز اینها حقیقتی است که بطور روشن و واضح بیان شده و منکر حقیقت نمی توان گردید. آیا اگر کسی چیزی را دید و من و شما و عده ای آنرا ندیدند دلیل بر آن است که آن شیئی وجود ندارد؟ خیر وجود دارد ولی عده ای به علت نداشتن وسائل و قوا و تمرینات کافی آنرا ندیده اند و عده ای هم هستند که قوة دیدن و درک آنرا ندارند .
ماوراء حواس ظاهری ما
بنابراین در ماوراء این دیدنیها و شنیدنیهای عالم چیزهائی هست که بشر هنوز ندیده و نمی داند. اگر ماوراءالطبیعه را به معنی اینگونه (ماوراء) یعنی ماوراء معلومات و مشاهدات فعلی بشر بنگریم درست است ولی اگر آنرا به معنی چیزی در پشت طبیعت و خارج از آن معنی نمائیم غلط است زیرا هر چه هست در زیر و رو و پشت و بالا و غیره ( این لغات نسبی و وابسته به موقعیت مشاهده کننده است و حقیقت ندارد) همة آنها طبیعت است و چیزی از آن خارج نمی باشد .
بعد و بی بعدی یعنی چه
یکرنگی در همه جا
مغز بشر که در محفظه ای معین و محدود قرار دارد ذرة بسیار بسیار ناچیزی از قدرت عالم است که اگر در مقام حساب و مقایسه با عالم لایتناهی بدان بنگریم شاید بتوان گفت آن ذره که در حساب ناید همان است. اما چگونه می شود که این مغز با تمام کوچکی ظاهری خود می تواند پی به عظمت و وسعت عالم لایتناهی ببرید؟ علت همان وحدت است که در عالم نقشه واحد، طرح واحد، نمونه واحد و قدرت واحد وجود دارد و وقتی که بشر با همین قوة فکری خود به نمونة این طرح و نیرو پی برد در حکم آن است که به همة آن پی برده است.
مثال برق
برای مثال برق را ذکر می کنم. ما می بینیم که در اثر پیدایش عواملی در جو فعل و انفعالاتی بوجود می آید و برق در آسمان تجلی می کند. اولاً این نکته بر ما روشن است که این برق از هیچ بوجود نیامده بلکه در جو از آن به مقدار معین موجود است، منتها عوامل و وسایلی نبود که به نظر انسان برسد و وقتی عوامل پیدا شد انسان توانست آن برق را مشاهده کند. به علاوه می دانیم که برق منحصر به همین محلی که اکنون هستیم نیست. بلکه اگر فی المثل به هلند هم سفر کنیم یا به استرالیا و زلاند نو برویم یا به ژاپن رحل اقامت افکنیم باز هم همین برق زدن را می بینیم و بر ما مسلم می شود که تفاوت در برق نبود و همه جا از آن وجود داشت و این ما بودیم که نمی توانستیم بدون فراهم شدن عوامل و وسایل آنرا بنگریم.
بعد در بین نیست
پس اگر درست بیندیشیم می بینیم این برق بعدی ندارد و مسافتی برای آن نیست چنانکه در ایران در اروپا ، در آمریکا و در هر کجای کرة زمین برق همان برق بود و جزئی تفاوتی نداشت و این ما بودیم که به علت محدودیت جسم احتیاج به مسافرت یعنی طی بعد و مسافت داشتیم و خو دبرق بعدی ندارد و همانست که هست و هیچ گونه تفاوتی در آن نیست و در هر کجا که موجبات فراهم گردد برق خود را ظاهر و مرئی می سازد. برقی که در قارة استرالیا می زند با برقی که در قارة آسیا تجلی می کند هر دو یکی است و هیچ بعد و مسافتی برای آن مطرح نیست.
کمک تفکر
تا آنجا که مشاهدات و وسائل بشر امکان به او می دهد خواهد دید که در این برق تفاوتی نبوده و نیست و نخواهد بود و اینها تغییر ناپذیرند. معنی واقعی لن تجد لسنه الله تحویلا یا تبدیلا - در سنت های الهی تغییر و تحویلی نیست همین است. حال فرض کنید بشر وسائلی بدست آورد و مثل اقدامات اخیر فضائی به ماوراء جو سفر نمود و بکرات دیگر رفت، خواهد دید که همین برق در همه جای عالم لایتناهی هست منتها هر جا بر حسب مقتضیات عوامل به صورت و شکلی خاص است.
اگر بر حسب مقتضیات تفاوت عامل و عناصر جزئی تفاوتی در آن مشاهده شد دلیل نفی اصل موضوع نیست. اما این که قوای بشر محدود است و قوة متفکرة او نیز حدودی دارد می تواند دنبالة رشته فکر را بگیرد و آنرا یک خط نامحدودی تصور کند که به دنبال آن برود، پیش بتازد جلو رود و حرکت کند و همچنان این حرکت را ادامه دهد. باز هم خواهد دید که آنچه دیده همان است یعنی نمونه هائی که درک کرده همانها به مقدار بی نهایت در عالم وجود دارد و می فهمد که از نمونة این مشتی که دیده خروارها را هم می تواند ببیند و تفاوتی در اصل در بین نیست.
نسبت فهم عالم لایتناهی
به این ترتیب است که عالم لایتناهی درک می گردد یعنی وقتی فهمیدیم حقایق در همه جا همانطور که درک کرده ایم وجود دارد و به هر کجا برویم بقول ضرب المثل آسمان همین رنگ است این نکته بر ما روشن می گردد که بعد و مسافتی در بین نیست زیرا عالم لایتناهی و همه جای آن پر از قوائی است که ما با فکر محدود خود آنرا شناختیم. برق را به عنوان مثال گفتیم. همه چیز را می توان این طور شناخت و دید. حیات، روح، قدرت، نیرو، نور و هر چه هست عالم از آن مالامال است و هیچ حدود و ثغوری برای قلمرو و تسلط آنها نیست و به هر اندازه که قدرت فهم و دید و مشاهده ما اضافه شود از همان نمونه ها منتها به مقدار بیشتر دیده می شود. به همین جهت است که عناصر کرات بهم شبیه است و سنگهائی که از کرة ماه آورده اند دارای همان عناصر زمینی است منتها با ترکیب متفاوت .
برگرفته از:www.vahdat.org
رهنمون حشمت الله دولتشاهی
کتاب گلهای راهنمایی جلد دوم
اکسیر را دانشمندان یونانی و دانشمندان ایرانی ساختند و نوعی دارو محسوب می شد که البته در دسترس کلیه مردم وجود نداشت.
اکسیر بیشتر از گیاهان و گاهی اوقات چیزهائی از حیوانات هم به آن اضافه می شده است.
اکسیر به صورت دو قلو هست یعنی نر و ماده دارد و هر کدام به تنهائی به هیچ دردی نمی خورند و باید با فرمول دقیق با هم مخلوط شوند تا کارایی داشته باشند.
اکسیر اکثرا در شیشه هست و درب آن با ساروج پلمپ گردیده است و اگر کسی آگاهی نداشته باشد ..... ( ادامه مطالب روجوع کنید ...)
سنگ پادزهر
سنگهائی وجود دارد بسیار نادر و کم یاب که به آنها سنگ پاد زهر میگویند.
سنگ پاد زهر برای دارو سازی و امراض مختلف مصرف میشود. و درمان کننده بسیاری از امراض هست.
یکی از علم های گذشته گان که در عقل ما امکان پذیر نمیباشد همین سنگ پاد زهر است.
سنگ پاد زهر وقتی حرارت می بیند از خود روغنی پس میدهد که درمان کننده همه امراض خارجی و تعدادی امراض داخلی هست.
یکی از خصوصیاتی که این سنگ دارد و میتوان اصل آن را از بدل آن شناخت این است که وزن این سنگ هیچ وقت کم نمیشود. یعنی ممکن است شما از یک سنگ پاد زهر یک کیلوگرمی سه کیلوگرم روغن پاد زهر بگیرید ولی وزن سنگ شما همان یک کیلوگرم باقی میماند.
سنگ پاد زهر بسیار نادر است و اگر کسی این سنگ را داشته باشد مانند این است که دنیای ثروت را داشته باشد.
سنگ پادزهر به رنگ مشکی است و مانند سنگ محک طلا میماند.
اگر دست شما زخم شود و مقداری از روغن سنگ پاد زهر را به آن بمالید بلافاصله خوب میشود. و اگر بیماری شما درونی باشد این روغن را با داروهای دیگر مخلوط میکنند و برای امراض درونی از آن استفاده میکنند و پس از مدت کوتاهی امراض درونی را نیز خوب میکند.
از این سنگ تعداد انگشت شماری (کمتر از انگشتان یک دست) وجود داشته است که مخصوص پادشاهان بوده است و هیچ کسی بغیر از پادشاهان حق استفاده از آن را نداشته است.
این هم یکی از مسائلی که در گذشته وجود داشته و از نظر عقلی دور از ذهن به نظر میرسد ولی در کتابهای بسیار قدیمی در مورد آن نوشته شده است.
متافیزیک از ریشهی «متافیزیکاس» که یک کلمهی یونانی میباشد، گرفته شده است. کلمـهی متافیزیکـاس از دو بخش «متا» بهمعنای «تغییر» و «فیزیکاس» بهمعنـای طبیعت تشـکیل شدهاست. برخی نیز متافیزیک را از ریشهی یونانی «متاتافوسیکا» دانستهاند که با حذف حرف اضافه «تا» و تبدیل «فوسیکا» به «فیزیک» بهصورت متافیزیک درآمده است.
در حال حاضر لغت متافیزیک از پیشوند «متا» بهمعنای وراء، فرا، ماوراء، بعد و پشـت و کلمـهی «فیزیـک» بهمعنـای طبیعـت تشـکیل شده است. منظور از طبیعت، دنیایی است که در حال حاضر، در آن زندگی کرده، آن را احسـاس و ادراک مینماییم. پس متافیزیک بهمعنای ماوراءالطبیعه، مابعدالطبیعه و یا فوقطبیعت است و شامل بخـشهـایی از جهان بیکران هستی و موجوداتی میشود، که از حوزهی ادراک حـواس پنجگانهی ظاهری ما خارج است.
بنابه گفتهی مورّخان، لفظ متافیزیک، نخست بهصورت نامی برای یکی از کتابهای ارسطو بهکار رفته بود، که از نظر ترتیب بعد از کتاب «طبیعت» قرار داشته، از طرف مؤلف، نام و عنوان خاصی به آن داده نشده بود، که بعدها به آن کتاب، عنوان «بعد از طبیعیات» داده شد. این کتاب از مباحث کلّی وجود بحث میکرده است، مباحثی که در علوم اسلامی به امور عامه معروف شده، بعضی از فلاسفهی اسلامی، نام «ماقبلالطبیعه» را نیز برای آن مناسب دانستهاند.
در بعضی از منابع، متافیزیک نام مجموعهای از مسائل عقلـی- نظـری اسـت، که بخشـی از فلسـفهی به اصـطلاح عـامّ را تشـکیل میداده است. چنانکه امروز گاهی واژهی فلسفه به آنها اختصاص داده میشود و یکی از اصطلاحات جدید فلسفه مساوی با متافیزیک میباشد، که کوشش میکند، تا طبیعت اساسی هر واقعیّتی، چه قابل رؤیـت و چه غیر قابل رؤیت را درک کند.
«دانشکدهی متافیزیک کیآرا» در استرالیا، متافیزیک را «رفتن به ورای مادّه» توصیف کرده است. «دانشکدهی مطالعات متافیزیک»، متافیزیک را علم «بودن» میداند، همچنین معتقد است که متافیزیک علم یا فلسفهای است که ذات، علل اولیّه و یا قوانین حاکم بر تمام مخلوقات را بهطور سازمان یافته بررسی میکند؛ بررسی حقیقت و ذات جهان نیز در همین مقوله قرار میگیرد. در تعریف این دانشکده، متافیزیک، رفتن به ورای حواسّ پنجگانه آمده است. همچنین آمده است که متافیزیک راهی است که زندگی را در سطوح روحی، روانی، ذهنی و فیزیکی تشریح میکند.
«دانشکدهی خداشناسی متافیزیکی» درآمریکا، بررسی «علل اولیهی هستی و دانش» را متافیزیک میداند. پژوهشگران این دانشکده معتقدند، متافیزیک درصدد توضیح ذات «بودن» و مبداء و ساختار جهان است. همچنین متافیزیک اتّحاد ویژگیهای روحی، ذهنی و فیزیکی را مدّ نظر دارد.
دکتر لاکلان هایندز متافیزیک را شامل آنچه که ماورای طبیعت قابل دید است، میداند. به تعبیر ابنسینا، متافیزیک مجموعهای از حکمت ماقبلالطبیعه و مابعدالطبیعه است، که ابعاد غیر فیزیکی و ماورائی انسان را نیز شامل میشود، که با حواسّ معمولی قابل احساس نمیباشد، ولی با حواسّ برتر میتوان آن را ادراک کرد.
ارسطو معتقد است که متافیزیک به اندیشه در مورد «اکثر مسائل اساسی وجود» میپردازد. حکیمان مسلمان نیز همین مفهوم را با تعـابیر دیگری بیان داشتهاند. آنان معتقدند که موضوع متافیزیـک «وجود» است. ویلیام جیمز، متافیزیک را جهد بلیغ و سعی وافر در طریق تفکّر واضح میداند. ریچارد تیلور در کتاب «مابعدالطبیعه» خود، متافیزیک را اندیشیدن دربارهی اساسیترین مسائل وجود بدون تحکّم بیان میکند. برتراندراسل متافیزیک را کوشش برای شناختن کل عالم از راه تفکر میداند.
در متون و منابع «دانشگاه بینالمللی متافیزیـک»، «دانشـگاه اطلاعات متافیزیک»، «دانشگاه مطالعات ماورایی» و «دانشگاه ایالتی متافیزیک» نیز تعاریفی مشابه آنچه ذکر گردید، از متافیزیک آمده است. «انجمن جهانی متافیزیک»، «انجمن متافیزیک دنیا»، «جامعهی بینالمللی متافیزیک»، «انجمن تحقیقات متافیزیک»، «انجمن دکترهای متافیزیک»، «آکادمی متافیزیک» و «آکادمی بینالمللی آگاهی» نیز تعاریف مشابهی از متافیزیک ارائه کردهاند. حکیمان مابعدالطبیعی از جمله افلاطون، فارابی، ملاصدرا، آگوستین، لایبنیتز و سایرین نیز تعاریف نزدیک به مضامین فوقالذکر دارند. دکتر شالکو و دکتر باتلر نیز همین مفاهیم را با بیان دیگـری ابراز داشتهاند. بسیاری از استادان و پژوهشـگران معاصـر نیز بر همـین عقیدهاند.
مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده،
نظرات ()