قدرت ضمیر ناخودآگاه خود را درک کنید؛ اگر واقعاً قصد دارید که در زندگی خود به موفقیت و کامیابی دست پیدا کنید، باید بدانید که ذهن ناخودآگاهتان به چه صورت کار میکند و از خود واکنش نشان میدهد. باید به این امر اعتقاد داشته باشید که هیچ گاه برای دست یابی به رویاها و آرزوها دیر نیست. «هیچ گاه برای تبدیل شدن به آن فردی که میخواهید، دیر نیست.
● جرج الیوت
مغز انسان به دو قسمت تقسیم میگردد: خودآگاه و ناخودآگاه. شاید تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنیده باشید که افراد تنها از ۱۰درصد ذهن خودآگاه خود استفاده میکنند. باید توجه داشت که ضمیر ناخودآگاه بسیار بزرگتر و نیرومندتر عمل میکند و در حدود ۹۰درصد دیگر از واکنشهای ذهنی ما را نیز همین قسمت تحت کنترل خود دارد. آیا میدانید ممکن است در زندگی شما چه اتفاقاتی روی دهد اگر بتوانید به طور کامل از ضمیر ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنید؟
● عملکرد ضمیر ناخودآگاه
ضمیر ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه میدارد. هر چیزی را که در زندگی خود با حواس پنجگانهمان احساس میکنیم، تمام چیزهایی را که میبینیم، میشنویم، حس میکنیم، میچشیم و بو میکنیم برای تحلیل و بررسیهای آتی به ذهن فرستاده میشوند و در قسمت ضمیر ناخودآگاه ما ذخیره خواهند شد. در این قسمت از ذهن، نوعی مرجع کامل پیرامون کلیه وقایع زندگی ما درست میشود.
فرض کنید شما یک تجربه منفی را در زندگی خود بدست آورده باشید، در این شرایط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان دیگری با یک چنین رویدادی به طور مجدد در زندگی خود مواجه شوید، ضمیر ناخودآگاه به طور اتوماتیک آن خاطره منفی را به یاد میآورد و فوراً احساسات، تصاویر و خاطرات مشابه را به ذهن میفرستد.
همه خاطرات گذشته را به یاد شما میآورد و به شما آموزش میدهد که چگونه میتوانید با در نظر گرفتن همه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهید.
یک نمونه مناسب که میتوان در این زمینه مطرح کرد، مثال همان کتری پر از آب در حال جوشیدن است. اگر دست شما یک مرتبه با کتری بسوزد، در ذهن شما حک میشود که کتری داغ بوده و میتواند دست شما را بسوزاند و به شما آسیب وارد سازد. اگر یک چنین قابلیتی را نداشتیم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه میدادیم. ضمیر ناخودآگاه این قابلیت را دارد که در آن واحد کارهای متفاوت را انجام داده و واکنشهای بیشماری را بررسی کند. در عین حال شما میتوانید راه بروید، تنفس کنید،قلبتان ضربان خود را داشته باشد و ... همه این وقایع در ذهن فرد ثبت میشود. لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت ۲۴ساعته در حال فعالیت است، یکسره و بدون توقف و استراحت. یکی دیگر از نمونههای بارز ضمیر ناخودآگاه، رانندگی است.
زمانی که شما در حال رانندگی هستید، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمیکنید و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمیدهید، بلکه همه کارها به صورت اتوماتیک انجام می شوند، شما فقط رانندگی میکنید.
نکته مثبتی که در مورد ضمیر ناخودآگاه وجود دارد، این است که ما را قادر میسازد تا آرزوها و اهداف خود را عملی کنیم. میتوانید ذهن خود را طوری برنامهریزی کـنید کــه ســبب موفقیت شما در تمام عرصه های زندگی شود.
همه افکار، رفتار، و تجربیاتی که از طریق ذهن خودآگاه درک میشوند، در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت و ضبط میشوند، اما نکته جالبی که باید در این زمینه به خاطر داشت آن است که ضمیر ناخودآگاه هیچ گونه تفاوتی میان واقعیتها و تصورات ذهنی فرد قائل نمیشود.
برای ضمیر ناخودآگاه فرد ،محدودیتی در زمینه زمان و مکان وجود ندارد.
یکی از بهترین تکنیکهایی که از طریق آن مــیتوانید ضمــیر ناخـــودآگاه خود را برنامه ریزی کنید، این است که موفقیت را در ذهن خود به تصویر بکشید.
این کار به شما کمک میکند تا بتوانید به صورت خودآگاه جذب چیزهایی بشوید که آنها را میخواهید. به این منظور میباید تصاویری را که برایتان خوشایند هستند در ذهن خود مجسم کنید.
این تجسم، هم شامل احساسات شما میشوند و هم افکارتان. فکر کردن به چیزهای خوب و مثبت، همچنین میتواند ضمیر ناخودآگاه رادر رسیدن به موفقیت ترغیب کند. شما این قدرت را دارید که افکار خودتان را انتخاب کنید. باید نسبت به چیزهایی که فکر میکنید، آگاه بوده و آنها را به طور کامل تحت کنترل خود در آورید.
به هر چیزی که فکر میکنید، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخودآگاه فرستاده میشود و ضمیر ناخودآگاه نیز آن را به عنوان یک حقیقت میپذیرد.
هیچ گاه به خودتان نگویید که: «من شکست میخورم»، «توانایی انجام این کار را ندارم»، و یا «قابلیت انجام چنین کاری را ندارم»؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه به سرعت آن را باور کرده و به عنوان یک حقیقت آن را میپذیرد.
باید به ضمیر ناخودآگاه خود آموزش دهید که فقط به موفقیت، شادی، کامیابی، سلامت و عشق فکر کند. با استفاده از ضمیر ناخودآگاه خود می توانید موفقیت، ثروت، شغل مناسب، خانه زیبا، ماشین دلخواه و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید، به زندگی خود وارد کنید. میتوانید جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنید. زمانی هم که آنها را تکرار می کنید، در ذهن خود به تصویر بکشید و آنها را حس کرده و لذت ببرید. ما با قدرت و نیروی خاصی که در ضمیر ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنیا میگذاریم. فقط باید یاد بگیریم که چگونه میتوانیم بیشترین حد از آن استفاده کنیم. اگر تمایل شدیدی به موفقیت داشته باشید، میتوانید قدرت، نیرو و توان ضمیر ناخودآگاه خود را به منصه ظهور برسانید.
تاریخ هیپنوتیزمدرمانی و انرژیدرمانی در کشورهای غربی به حدود ۳۰۰ سال پیش و دوران ”دکتر آنتوان مسمر“ برمیگردد. در آغاز نتیجههای درمانی سریع و شگرفی که توسط ”مسمر“ پدید میآمد، به دخالت انرژیهای کیهانی با مغناطیس حیوانی ارتباط داده میشد ولی خیلی زود ”مسمر“ به این نتیجهگیری رسید که انرژی انسانی - نه مغناطیس حیوانی یا کیهانی - در تشریفاتی که به نوعی به هیپنوتیزمدرمانی اولیه یا مقدماتی نسبت داده میشود، دخالت دارد.
برخی از شاگردها یا افراد پیرو ”دکتر مسمر“ مانند ”پوئی سگور“ در جریان کارهای خود به این موضوع پی بردند که در شرایط خلسه، برخی از بیماریهای آنها که افرادی کشاورز یا چوپان بودند، مطالب مهمی را در زمینههای اجتماعی یا پزشکی مطرح میکنند که با سطح دانش و فرهنگ آنها تناسبی ندارد، بلکه خیلی بالاتر است. در همین زمان در آمریکا یک کشاورز کمسواد بهنام ”ادگار کیس“ در ایالت ”ویرجینیا“ پیدا شد که در شرایط عادی، کمترین اطلاعی از مسائل تشخیصی و درمانی نداشت، ولی پس از اینکه در شرایط خلسه خودهیپنوتیزمی قرار میگرفت، میتوانست نه تنها بیماریهای سخت و مشکلی که به او مراجعه داده میشد، به دقت تشخیص دهد، بلکه روشهای درستی را هم برای درمان آنها معرفی میکرد. برای تفسیر و توجیه این پدیدهٔ جالب، نظریهها و تئوریهای زیادی مطرح گردید، مهمترین و منطقیترین پاسخی که به این مضمون داده شد، این بود که در این شرایط خلسه و تمرکز ذهنی که بر مجلس حاکم است، هاله یا حوزهٔ آگاهی بیمار و درمانگر که در اطراف بدن آنها تشکیل شده، با یکدیگر تداخل پیدا کرده و برخی از اطلاعات از ذهن درمانگر به ذهن بیمار وارد میشود. این ارتباط ذهن، در سطح ناخودآگاه و بهصورت غیرکلامی ظاهر میشود.
● جریانهای الکتریکی و الکترومغناطیسی در بدن
تمام افراد جامعه، کم و بیش از این موضوع اطلاع دارند که در سمتهای مختلف بدن، جریانهای الکتریکی و الکترومغناطیسی پرقدرتی وجود دارند که در شرایط نواربرداری از قلب (الکتروکاردیوگرافی)، نواربرداری از مغز (الکتروآنسفالوگرافی)، نواربرداری از عضلات (الکترومیوگرافی) و ... میتوان این حوزههای انرژی را نشان داد که حتی در خارج از بدن هم قابل ثبت و نمایش هستند.
در داخل مغز در مجاور ”سینوس پرویزنی“ یا ”اتموئید“ یک گروه گیرندههای مغناطیسی وجود دارد که در اطراف آن یک شبکهٔ الکتریکی موجود است. کبوتران نامهبر و پرندگان مهاجر نیز برای پیدا کردن مسیر حرکت خود که گاهی به چند هزار کیلومتر میرسد، از این ساختارهای الکترومغناطیسی استفاده میکند. اگر یک آهنربای بسیار قوی در مجاور جمجمه قرار بگیرد، اختلالی در وضعیت این حوزهٔ الکترومغناطیسی پیدا میشود.
پژوهشهای علمی نشان میدهند که در اطراف بدن تمام موجودات، یک حوزهٔ الکتریکی و یک میدان مغناطیس مرتبط با آن وجود دارد. در حوزههای الکترومغناطیسی پرقدرت محیطی، حالت خوابآلودگی به انسان دست میدهد. در برخی از دوزیستان بهنام ”سالاماندر“، مجاورت مغاطیس با بدن، باعث پیدایش بیحسی موضعی میشود. در شرایط هیپنوتیزم، مدیتیشن و شرایط خلسه، میدانهای الکتریکی و الکترومغناطیسی بدن تغییر پیدا میکند.
در دستان افراد درمانگر یک میدان الکترونیکی و الکترومغناطیسی وجود دارد که در زمان لمس دست، پیشانی یا نقاط دردناک بیمار، موجبات تسکین درد و شفابخشی را فراهم میآورد. سالها است که در دانشکدههای پرستاری آمریکا، شفابخشی یا تسکین درد را از طریق لمس مناطق دردناک به پرستارها میآموزند و نتیجههای اینکار، بسیار مؤثر و مفید است.
کسانیکه در مجاور سیمهای انتقال برق پرقدرت زندگی میکنند، پیدایش انواع بیماریها از جمله سرطانهای خون در آنها شایع است. در زمان خورشیدگرفتگی و طوفانهای خورشیدی، بیماریهای روانی خیلی بیشتر میشود. تغییر در قرص ماه هم با وفور بیماریهای روانی مرتبط است. در زبان انگلیسی واژه ”دیوانه“ (lunatic)، واژه ”کره ماه“ (Iunar) و ”هلال ماه“ (Iunate) با یکدیگر مرتبط هستند. زمانیکه ماه شب چهارده ظاهر میشود، بحرانهای روحی دلدادهها بیشتر است!
● تداخل میدانهای یا هالههای انرژی در جریان هیپنوتیزمدرمانی
دکتر ”اریک سکوویچ“ که تخصص روانپزشکی خود را در دانشگاههای معتبر ”هاروارد“ و ”تافت“ گرفته و در حدود ۱۵ سال است که در مرکزهای درمانی این دو دانشگاه به هیپنوتیزمدرمانی همراه با انرژیدرمانی میپردازد، معتقد است که اگر در شرایط هیپنوتیزمدرمانی، درمانگر هم در درجههائی از تمرکز و خلسه قرار بگیرد، تداخل حوزههای هاله یا انرژی به نتیجههای درمانی خیلی بیشتری میانجامد. دکتر ”اریک سکوویچ“ در سالهای اخیر در سطح آمریکا و کشورهای دیگر اقدام به برگزاری سمینارها و کارگاههای آموزشی متعددی برای درمانگرها میکند.
در بدن انسان، ۱۰۰،۰۰۰،۰۰۰ سلول عصبی و میلیونها تار عضلانی وجود دارد که بهصورت دائم در این شبکه با توریتهٔ متراکم، جریان الکتریسیته برقرار است که در اطراف آن یک حوزهٔ الکترومغناطیسی تشکیل میشود. در پزشکی جدید هرگز حوزههای الکتریکی و الکترومغناطیسی مورد توجه قرار نمیگیرد، در حالیکه در طب چینی، طب سوزنی و پزشکی هند قدیم، چاکراها و چرخههای انرژی، اساس بحث تشخیص و درمان را تشکیل میدهند.
علاقمندان به فراگرفتن متافیزیک بصورت علمی و اصولی می توانند با ایمیل اینجانب تماس حاصل فرمایند.
Mostafa30@gmail.com
کتاب وینیچ کتابی دستنویس متعلق به قرون وسطی است که مشخص نیست با چه خط و زبانی نوشته شده است. بیش از صد سال است که بسیاری از افراد در سرتاسر دنیا برای شکستن کد این دست نوشته تلاش کردند ولی هیچکدام موفق به فهمیدن آن نشدند! تصاویری که در ورقهای باقیمانده از این کتاب دیده میشود نشان میدهد که کتاب در زمینه داروسازی و درمان بیماریها، ستاره شناسی و علوم رمز آمیز و پنهانی میباشد.

---------------------------------------------------
مثلث برمودا
مثلث برمودا، منطقهای در آبهای اقیانوس اطلس شمالی واقع شده است که تاکنون شمار زیادی از هواپیماها و قایقها در آن ناپدید شدهاند. در طی سالهای بسیار دلایل مختلفی برای این ناپدید شدنهای اسرارآمیز ارائه شده که از جمله آنها بدی آب و هوا، حمله فضاییها، جابجا شدن زمان و برخی قوانین فیزیک بودهاند. هر چند که در بسیاری از گزارشات این اتفاقات پر از اغراق بوده ولی حقیقت این است افراد و اشیای بسیاری در این منطقه مثلث شکل ناپدید شدهاند و هیچ دلیل محکمی در دست نمیباشد، اما نزدیک به ۱۵ سال است که دیگر برمودا خبرساز نشده است.

----------------------------------------------------------
- کفن تورین
کفن تورین یک تکه پارچه کتان است که تصویر یک مرد در آن نقش بسته درحالی که به صلیب کشیده شده است. بیشتر کاتولیکها معتقدند این پارچه، کفن عیسی مسیح میباشد. این کفن هماکنون در کلیسای سنت جان در شهر تورین ایتالیا نگهداری میشود. با وجود بررسیهای زیاد هنوز هیچکس نتوانسته توضیح قابل قبولی بر چگونگی چاپ این تصویر ارائه دهد و تاکنون کسی قادر نبوده از روی آن کپی بردارد. آزمایشات رادیوکربن نشان میدهد که این تکه پارچه متعلق به قرون وسطی است.
باستانشناسان معتقدند این پارچه در قرن چهارم هم وجود داشته، پارچه دیگری نیز موجود است که میگویند سر عیسیمسیح با آن پوشیده شده بود. پروفسور مارک گاسکین پژوهشگر اسپانیایی در سال ۱۹۹۹ در مورد ارتباط این دو پارچه با یکدیگر تحقیقات مفصل علمی انجام داد. این تحقیقات که بر پایه تاریخ، آسیبشناسی، تجزیه خون و لکههای روی پارچهها انجام گرفته بود، نشان میداد هر دو پارچه در دو زمان مجزا ولی نزدیک به هم سر یک نفر را پوشانده بودهاند.

--------------------------------------------------
کشتی ماری سلست
کشتی ماری سلست در سال ۱۸۶۰ در «نووا اسکوتیا» به آب انداخته شد. نام اولیه این کشتی «آمازون» و طول آن ۱۰۳ فوت بود و ۲۸۰ تن وزن داشت. به مدت ده سال ماری سلست پشت سر هم گرفتار حوادث متعددی شد و این کشتی صاحبان مختلفی داشت تا اینکه سرانجام در یک حراجی در نیویورک به قیمت سه هزار دلار فروخته شد. صاحب جدید، تعمیرات اساسی روی آن انجام داد و با نام جدید «ماری سلست» آن را به آب انداخت.
کاپیتان جدید بنجامین بریگز ۳۷ ساله بود که به همراه همسر و تنها دخترش و به اتفاق خدمه سوار کشتی شد و در نوامبر ۱۸۷۲ به سمت ایتالیا راه افتاد. هیچ یک از سرنشینان کشتی هرگز دوباره دیده نشدند. مدتی بعد کشتی سرگردان در اقیانوس پیدا شد و هیچ اثری از خدمهاش در آن دیده نمیشد ولی هیچکس در آن نبود و تمام مدارک به جز گزارشات روزانه کاپیتان ناپدید شده بود. اوایل سال ۱۸۷۳ دو قایق نجات در اسپانیا به ساحل نشستند. در یکی از آنها جسد یک نفر به همراه پرچم آمریکا بود و در دیگری جسد پنج نفر دیده میشد. برخی معتقدند این اجساد بقایای سرنشینان ماری سلست بودند ولی حقیقت این است که هویت این اجساد هیچ وقت کشف نشد.

----------------------------------------------------
زمزمه تائوس
زمزمه تائوس یا زمزمه طبیعت در بسیاری از نقاط دنیا شنیده میشود. این صدا اغلب در محیطهای ساکت به گوش میرسد و شبیه صدای موتوری است که از فاصله دور میآید و بیشتر در ایالات متحده، انگلستان و کشورهای شمال اروپا رخ میدهد. هر چند که تاکنون پژوهشهای بسیاری برای پیدا کردن منبع این صدا و ضبط آن انجام شده ولی هنوز هیچکس نتوانسته به نتیجهای دست یابد.
بلندترین زمزمه تاکنون در شهر کوچک تائوس در نیومکزیکو شنیده شده است. در سال ۱۹۹۷ کنگره آمریکا گروهی از دانشمندان انستیتوهای علمی معتبر این کشور را مامور تحقیق در این زمینه کرد ولی تا به امروز هیچکس علت این صدای زوزه مانند را کشف نکرده است.
-------------------------------------------------
جاده بیمینی
در سال ۱۹۶۸ غواصان، صخرهای عجیب و زیردریایی را کشف کردند که در نزدیکی جزیره بیمینی شمالی در باهاماس قرار داشت. هنوز هم هستند کسانی که معتقدند سنگهای این صخره به طور طبیعی ساخته شده ولی به خاطر نوع نظم غیرمعمول این سنگها، بسیاری فکر میکنند که بخشی از شهر گمشده آتلانتیس میباشند. شاید عاملی که بیشتر باعث اسرارآمیز شدن این جاده شده ادگار کایس پیشگو است که میگفت : «در سالهای ۱۹۶۸ الی ۱۹۶۹ بخشی از یک معبد که هنوز کشف نشده است در دریاهای نزدیک بیمینی، عیان خواهد شد.»
دکتر گرگ لیتل باستانشناس آماتور در تحقیقات اخیر خود صخره جاده مانند دیگری درست شبیه صخره اولی را در زیر آن پیدا کرد. او معتقد است این صخرهها قسمت بالایی یک دیوار قدیمی یا یک اسکله میباشند. به هر حال این صخرهها هر چه که باشند چندان محتمل به نظر نمیرسد که دست طبیعت خود به خود سنگها، شنها و صدفها را این طور منظم در کنار هم قرار داده باشد.

------------------------------------------------------
مشاهده موجودی عجیب
لاک نس یا لخ نس نام برکه ای در بریتانیا است که سالیان سال است که مردم درباره مشاهده موجودی عجیب در آن هشدار می دهند! تاریخچه مشاهده این موجودات عجیب به قرن شانزدهم برمیگردد ولی یکی از جدید ترین مشاهدات در ۲۲ جولای ۱۹۳۳ رخ داد و زمانی که آقای جرج اسپایسر به همراه همسرش یکی از شگفت انگیزترین موجودات زندگی اشان را جلوی اتومبیل خود دیدند.
این زوج گزارش دادند که این موجود بدن بزرگ و گردن باریک و یک دم بلند داشت! بخاطر سراشیبی جاده متاسفانه موفق به مشاهده قسمتی پایینی بدن حیوان نشدند! این موجود عجیب از جلوی اتومبیل آنها به سمت دریاچه حرکت می کرد!
البته این اولین باری در دنیای امروز نیست که چنین موجود عجیبی مشاهده می شود؛ بارها کشتی های نظامی با دستگاه های ردیابی خود نیز چنین موجودات عجیبی را شناسایی کرده اند و گاها افراد عادی نیز با استفاده از دوربین موفق به عکس برداری و فیلم برداری نیز شده اند؛ اما در تمامی این فیلم ها و عکس ها کیفیت بسیار پایین بوده و هیچ شخصی موفق به شناسایی کامل موجود نشده است.

-------------------------------------------------------
پا گنده
بیگ فوت یا ساسکواچ به انسانی میمون مانند گفته میشود که در نواحی جنگلی شمال غربی اقیانوس آرام و بخشی از بریتیش کلمبیا دیده شده است. برخی کارشناسان بیگ فوت را موجودی تخیلی و برگرفته از افسانهها میدانند ولی برخی دیگر به شدت از وجود آن حمایت میکنند.

---------------------------------------------------------
جک قاتل
در اواخر سال ۱۸۸۸ لندن یکی از بدترین و ترسناک ترین روزهای خود را سپری میکرد! قاتلی که خود را Jack The Ripper مینامید شروع به کشتن زن ها در لندن کرد! البته طیف خاصی از زنان و کشتن آنها به شکل خاص! تمامی قربانیان این قاتل زنان فاحشه بودند و قاتل گلوی آنها را بریده و بدن آن ها را مانند تشریح بدن، باز میکرد!
در بسیاری مواقع پلیس دقیقا بعد از پاره شدن بدن قربانی به محل میرسید ولی نمی توانست چیزی پیدا کند! حتی امروزه و با پیشرفته ترین دستگاه های شناسایی پلیس هم این قاتل شناسایی نشد. این قاتل ناشناس موضوع جالبی برای فیلم و کتاب شد، به طوری که بیشتر از ۱۰۰ کتاب مختلف در مورد او نوشتند. تصویری هم که میبینید، نامه ای است که شخصی که خود را قاتل معرفی کرده به یک روزنامه ارسال کرده.

---------------------------------------------------------------
قاتل زودیاک
قاتل زودیاک در اواخر دهه ۱۹۶۰ به مدت ده ماه فعالیت کرد و بعد دیگر هیچ خبری از او نشد، در این مدت او پنج نفر را کشت و دو نفر را زخمی کرد. این دو نفر زخمی نیز به طرز معجزهآسایی از مرگ نجات یافتند در حالی که قاتل فکر میکرد آنها را کشته است. بعد از هر قتل، قاتل که به زودیاک معروف شده بود به پلیس تلفن میکرد و خبر قتل آنها را میداد. او در نامههای خود به روزنامهها مینوشت : من دوست دارم مردم را بکشم. کشتن یک انسان خیلی لذتبخشتر از حیوانات است چون انسان خطرناکترین حیوان روی زمین میباشد. هنوز هم راز قاتل زودیاک برملا نشده است.

--------------------------------------------------
زن عجیب
بعد از ترور جان اف کندی، FBI تمامی فیلم ها و عکس های ماجرا را برای پیدا کردن قاتل بازبینی کرد. تنها چیزی که در این فیلم ها خودنمایی میکرد زنی بود که در عکس میبینید! این زن اورکت قهوه ای رنگی پوشیده و یک روسری به سر خود گذاشته، حالت استادن وی نشان میدهد که چیزی جلوی صورت خود دارد که پلیس احتمال میدهد دوربین باشد! در زمانی که به جان اف کندی تیر اندازی شد و تمامی مردم در حال فرار از محل بودند، این زن همچنان در صحنه باقی مانده بود و مشغول فیلمبرداری بود!
لیس FBI طی بیانیه های متعددی به شکل عمومی خواستار این شد که این زن خود را معرفی کرده و فیلم هایی که گرفته برای پیدا شدن شواهد بیشتر به آنها تحویل دهد ولی هرگز پیدا نشد!
در سال ۱۹۷۰ زنی به نام Beverly Oliver خود را معرفی کرد و گفت که او همان زن است! پلیس طی گفت و گوهایی که با او انجام داد فهمید که در گفتارهای این زن تناقض وجود دارد و احتمالاً دروغ می گوید. تا این لحظه هیچکس نفهمید که این شخص که بوده و آنجا چه می کرده.

-----------------------------------------------------
نورهای مارفا
نورهای مارفا، نورهایی غیرقابل توضیح هستند که به نورهای ارواح هم معروفند. این نورها در مارفا واقع در ایالت تگزاس دیده میشوند. میگویند این نورها به اندازه یک توپ بسکتبال هستند و در ارتفاع ۲ متری زمین شناور میباشند. نورهای مارفا به رنگهای سفید، زرد، نارنجی یا قرمز و گاه سبز و آبی دیده شدهاند و به سرعت در جهات مختلف حرکت میکنند. هنوز هیچ کس از فاصله کاملا نزدیک آنها را ندیده است ولی دانشمندان احتمال میدهند این نورها، برق حاصله از تپههای کوارتز همان نزدیکی باشد.

------------------------------------------------------
قتل حل نشده کوکب سیاه
در سال ۱۹۴۷ جسد الیزابت شورت که به نحو دهشتناکی دو پاره شده و به شکل ویژه ای قرار گرفته بود، در یک پارکینگ در لس آنجلس کشف شد. معمای این جنایت و جنایات مشابه آن در آن سالها، تا به امروز حل نشده باقی مانده است.
---------------------------------------
مهاجران رونوک
در سال ۱۵۸۴ سر والتر رالی به دستور ملکه الیزابت اول به ساحل شرقی آمریکای شرقی رفت تا به وضع مهاجران انگلیسی سامان دهد. بین سالهای ۱۵۸۵ تا ۱۵۸۷ دو گروه از مهاجران در دو منطقه جای گرفتند و تشکیل مستعمره دادند. یکی از این گروهها به جنگ با قبایل بومی آمریکا پرداخت و پس از مدتی از آنجا که دیگر مواد غذایی و نیروی جنگیدن نداشتند دوباره به انگلستان بازگشتند. گروه دوم با بعضی از قبایل طرح دوستی ریختند ولی این سیاست هم نتیجهای نداشت و بسیاری از آنها کشته شدند.
سرانجام این مهاجران شخصی به نام جان وایت را مامور کردند تا به انگلستان برود و کمک بیاورد. وایت به هنگام ترک آنجا دید که نود مرد، هفده زن و یازده بچه در آن مستعمره زندگی میکردند ولی وقتی در سال ۱۵۹۰ وایت دوباره به آمریکا برگشت هیچ اثری از آنها نبود، حتی اثری از دعوا و جنگ هم به چشم نمیخورد. این گروه از مهاجران به نام «مستعمره گمشده» معروف شدهاند و هنوز کسی از ساکنین آن خبری ندارد.

----------------------------------------------
مرد بالدار
مرد بالدار نام موجودی عجیب است که اوج رویت آن بین سالهای ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ در ویرجینیای غربی بوده است. در سال ۲۰۰۷ هم گزارشهایی مبنی بر رویت آن موجود ثبت شده است. آنها که مرد بالدار را دیدهاند، میگویند این موجود سر ندارد، اما چشمان درشت و سرخی دارد که روی سینهاش میدرخشند. افراد زیادی تاکنون خبر دادهاند که مرد بالدار را دیدهاند ولی هیچ عکسی از آن در دست نمیباشد.
----------------------------------------
دی. بی. کوپر
دی.بی.کوپر یا دن کوپر نام مستعاری است که به یک هواپیماربا داده شده است. دن کوپر در تاریخ ۲۴ نوامبر سال ۱۹۷۱ یک هواپیمای بویینگ ۷۲۷ را ربود و پس از دریافت ۲۰۰ هزار دلار در حالی که هواپیما بر روی اقیانوس آرام پرواز میکرد از آن پایین پرید. هیچکس نمیداند کوپر از آن پرش جان سالم به در برد یا نه، ولی در سال ۱۹۸۰ یک پسر بچه هشت ساله ۵۸۰۰ دلار اسکناس بیست دلاری خیس را در ساحل رودخانه کلمبیا پیدا کرد که شماره سریال آنها با شماره سریال پولهایی که به کوپر داده شد، یکی بود. همین اتفاق باعث شد که از آن پس در هواپیماها ردیاب فلزی کار بگذارند.

--------------------------------------------------------
ال چوپاکابرا
ال چوپاکابرا ( مکنده خون بز ) بیشتر در کشورهای آمریکای لاتین دیده شده است و احتمالا موجودی سنگین وزن با جثهای کوچکتر از خرس میباشد که یک ردیف فلس شبیه دایناسورها از پشت گردن تا محل درآمــدن دم روی بـدن خود دارد. این نام لاتین به این دلیل بر روی آن گذاشته شده که به گفته شاهدها این موجود حیوانات به ویژه بز را میکشد و خون آنها را میمکد. میگویند این موجود صورتی شبیه سگ یا پلنگ، زبان دراز نوک تیز و دندانهای بزرگی دارد و بویی شبیه بوی گوگرد بر جای میگذارد و به هنگام خطر چشمانش قرمز رنگ شده و میدرخشند.

---------------------------------------------------
کنت سن ژرمن
کنت سن ژرمن نجیبزادهای ماجراجو، مخترع، دانشمند آماتور، نوازنده ویلون، آهنگساز آماتور و بالاخره مردی اسرارآمیز بود. او در زمینه علم کیمیاگری هم مهارتهایی داشت و مردم او را مرد شگفتانگیز مینامیدند. هیچ کس نفهمید او از کجا آمده بود. وی بدون هیچ ردپایی هم ناپدید شد، اما پس از آن چندین سازمان پنهانی و اسرارآمیز او را الگوی خود میدانستند. در سالهای اخیر هم چندین نفر ادعا کردهاند کنت سن ژرمن هستند.

| در باور بسیاری از مردم و در مکالمات عامیانه از هیپنوتیزم، به عنوان خواب نامبرده میشود (خواب هیپنوتیزمی، خواب مغناطیسی و ...) و بسیاری بر این باورند که هیپنوتیزم یک حالت متافیزیکی است که شخص در آن کنترل اراده و اختیار خود را از دست میدهد و بیچون و چرا به آنچه هیپنوتیزمکننده که غالباً فردی با هیبت نامتعارف و شمنی تصور میشود- میگوید، عمل میکند، در حالی که امروزه هیپنوتیزم به عنوان یکی از حالتهای طبیعی ذهن شناخته میشود. هیپنوتیزم حالتی از هوشیاری است که با محدود شدن دامنه توجه و افزایش تمرکز همراه است، کسی که در حالت خلسه هیپنوتیزمی قرار گرفت، به هیچ وجه خواب نیست، به خوبی صدای هیپنوتیزمکننده را میشنود و اگر بخواهد میتواند پس از خلسه، همه صحبتها را به یاد بیاورد. در واقع هیپنوتیزم بدون اراده و اختیار فرد اتفاق نمیافتد و هیچکس را نمیتوان علیرغم میلش، هیپنوتیزم کرد، بلکه این توافقی است که بین هیپنوتیزمکننده و هیپنوتیزمشونده صورت میگیرد. شخص در خلسه هیپنوتیزمی هر تلقینی را نمیپذیرد و اگر تلقینی با باورها و عقایدش ناسازگار باشد، آن را پس میزند. در حقیقت هر هیپنوتیزمی به نوعی خود هیپنوتیزم میباشد و هیپنوتیزمکننده تنها یک شخص عادی است که این مهارت را فرا گرفته تا فرآیند «هیپنوتیزم شدن» را تسهیل کند. برای اینکه هیپنوتیزمکننده در کارش موفق باشد باید این دانش و مهارت را مثل هر مهارت دیگری بیاموزد، و هرچه مهارت بیشتری در ارتباط با دیگر انسانها پیدا کند و با ساختار روان و ناخودآگاه آشناتر باشد، موفقتر خواهد بود و در نتیجه کارش با نتایج بهتر و عوارض کمتری همراه خواهد بود. یک باور غلط دیگر این است که عدهای معتقدند افرادی که از نظر اراده ضعیفتر یا هوش کمتری دارند، زودتر یا عمیقتر هیپنوتیزم میشوند. با توضیحات بالا به خوبی قابل درک است که افراد باهوش، توانمند و با اراده راحتتر هیپنوتیزم میشوند. ثابت شده که عقبافتادگان ذهنی و بیماران روانی حاد، قابلیت هیپنوتیزمپذیری کمتری دارند. البته این به این معنا نیست که هرکسی که هیپنوتیزمپذیری کمی دارد، هوش یا اراده ضعیفی دارد. قابلیت هیپنوتیزمپذیری، بیش از همه یک ویژگی سرشتی مستقل است که با ساختار روانی فرد در ارتباط است و با تمرین و تکرار در حد مشخصی قابل توسعه است. اما بر فرض کسی که قابلیت هیپنوتیزمی متوسطی دارد، حتی با تمرین و تکرار هم به مرحله سومنامبولیسم نخواهد رسید. هیپنوتیزمپذیری بیش از آنکه به توانایی هیپنوتیزمکننده بستگی داشته باشد، به قابلیت سرشتی هیپنوتیزمشونده بستگی دارد و این قابلیت در جامعه از صفر تا صد متغیر است. حدود پنج درصد از افراد جامعه به درجات بسیار کمی هیپنوتیزم میشوند و حدوداً همین تعداد هم به راحتی و شاید حتی در اولین جلسه به عمیقترین خلسههای هیپنوتیزمی دست مییابند، اما آنچه مهم است، این است که نتایج حاصل از هیپنوتیزم در درمان و ارتقاء سلامتی، ارتباط چندانی با عمق خلسه هیپنوتیزمی ندارد. آنچه در تأثیرگذاری درمانهای هیپنوتیزمی بیش از هر چیز مهم است تکرار و تمرین است. در انتها به یک باور نادرست دیگر در مورد هیپنوتیزم اشاره میکنیم؛ بسیاری از این میترسند که اگر در حالت خلسه هیپنوتیزمی قرار بگیرند، ممکن است از این حالت خارج نشوند، با توجه به تعریف هیپنوتیزم بخوبی قابل درک است که این موضوع به هیچ وجه واقعیت ندارد، و حتی اگر هیپنوتیزمکننده بعد از القاء عمیقترین خلسههای هیپنوتیزمی، سوژه را تنها بگذارد، هیپنوتیزمشونده پس از مدتی بطور خود بخود از خلسه هیپنوتیزمی خارج خواهد شد. بدیهی است در ابتدا هر چه خروج از خلسه، آرامتر و زیر نظر هیپنوتیزمکننده صورت بگیرد، منطقیتر است و پس از مدتی شخص میتواند فرا بگیرد، این حالت را با سرعت و روند دلخواه انجام دهد. به نظر میرسد القاء این سوءتفاهم، بیشتر توسط کسانی دامن زده میشده که میخواستهاند این دانش و مهارت طبیعی به صورت یکی از «علوم خفیه» و اسرارآمیز جلوه نموده و در انحصار آنها بماند. |
| منابع و مآخذ: - هیپنوتیزم علمی نوین، تألیف ریچارد شروت، ترجمه دکتر جمالیان - دایرهالمعارف هیپنوتیزم، تألیف اورمائد مکگیل، ترجمه دکتر جمالیان - هیپنوتیزم پزشکی و دندانپزشکی، تألیف هارتلند، ترجمه دکتر جمالیان - آموزش قدم به قدم هیپنوتیزم، تألیف دکتر مهدی فتحی |
| فصلنامه پزشکی اجتماعی هوم |
((هیپنوتیزم))یا خوب مغناطیسی در پزشکی به عنوان یک ابزار معالج مورد استفاده قرار گرفته و میگیرد.از این رو به آن((طب مغناطیسی))لقب داده اند.حتی این علم در بزرگترین دانشگاه های پزشکی مورد تدریس قرار میگیرد.
از طرثق خواب مغناطیسی بیماران زیادی مورد معالجه قرار گرفته اند.این کار پس از بیهوشی هیپنوتیزمی به وسیله القا و تلقین مکرر صورت می گیرد.میگویند:شخص خواب کننده به گونه ای میتواند در خواب روند تسلط پیدا کند که از او بخواهد با جسد فیزیکی از محل خود حرمت کند و یا حافظه خود را به عقب برگرداند.
علما شفا و معالجه به وسیله خوب مغناطیسی را نوعی معجزه می دانند.
((فراتز آنتون مسمر))که از پیشگامان علم خواب مغناطیسی با روش علمی جدید به شمار می آید.منبع ظهور پدیده های خواب مغناطیسی را به نیروی مغناطیسی حیات در جانداران نسبت داد.او معتقد بود:جسم انسان به واسطه داشتن سیال مغناطیسی در اعصاب خود و دیگران اثر جاذبه ای دارد و به واسطه اثر گذاردن در آن مغناطیس بدن میتواند بعضی از امراض عصبی و عضوی را معالجه نمود.
حتی خود ((مسمر))موسسه ای را تاسیس کرد که با خواب مغناطیسی بیماران را به خواب واقعی عمیق فرو می برد و علت مرض را به وسیله سخنان روح آنها که در خواب میگفتند کشف می کرد و سپس آنها را معالجه می نمود.
خواب مغناطیسی تاثیر بسیار مهمی در معالجه بسیاری از بیماری ها به خصوص امراض روحی و روانی داشته است.
1- اصل خودهشیاری،خودبیداری و اشراف و بصیرت لحظه به لحظه به خود : (مهمترین اصل تکنولوژی فکرانسان باید در هر لحظه مراقب خود باشد و بداند که ضمیر ناخودآگاه چه سیگنالی را از طریق حواس پنجگانه و یا فکر دریافت می کند .
بهترین راه برنامه ریزی و کنترل ضمیرناخودآگاه ، توجه لحظه به لحظه انسان نسبت به خود است شما خود خالق سرنوشت خود هستید و زندگی و سرنوشت شما با باورها و اندیشه های شما شکل می گیرد و به دست شما خلق می شود .
2- اصل استفاده از قدرت سئوال :هر سئوالی که انسان از خود می کند بازتاب خاصی در روحیه و فکر او ایجاد می کند .
مثال: وقتی کسی از خود سئوال می کند چگونه است که من خوشبختم ؟ نفس این سئوال روحیه اش را شاد می کند و به او این را القاء می کند که آری من خوشبختم .
تأثیر بسیار مهم هر سئوالی است که انسان از خود می کند و لذا باید بدانید که کیفیت زندگی شما را نوع سئوالاتی تعیین می کند که او خود می پرسید .مثال: در مورد سئوال از نوع «چرا» و «چگونه «چرا» شرایط اینگونه است «چگونه» می توانم شرایط را زیباتر کنم؟
3- اصل استفاده از قدرت تمرکزانسان:در هر لحظه به هر آنچه که تمرکز کند بازتاب آنرا در روحیه و فکر خود حس می کند
مثال: تمرکز روی یک گل در انسان روحیه شاد و فکر مثبت ایجاد می کند .
تمرکز روی خاطرات بد گذشته ، انسان را افسرده می کند .
تمرکز روی خاطرات زیبای گذشته و یا خیال پردازی های زیبای آینده، اثر عمیق و مطلوب و مثبت در زندگی دارد .
انسانی که مرتباً روی بدبختی ها و زشتی های زندگی متمرکز می شود زندگیش به قهقرا می رود. کسی که مرتباً به زیبائیهای زندگی و نقاط امیدبخش تمرکز می کند زندگیش قرین سعادت و موفقیت می شود و این خاصیت تمرکز است .
4- اصل استفاده از جملات تأکیدی و تصدیقی مثبت :
از جملات تأکیدی مثبتی که به گونه ای ویژگی خوب شما را تصویر کند استفاده کنید .
نمونه جملات :در وجود من عظمت و بزرگی نهفته است من یک نابغه هستم و از نبوغ خود استفاده می کنم .
من ایده های بزرگی را در سر دارم و آنها را به واقعیت تبدیل می کنم .من هر روز سلامت تر و تندرست تر هستم .من یک برنده ,واقعی هستم .من واقعا انسان بی نظیری هستم .
چقدر دنیای من قشنگ و زیبا شده است .چقدر من هر روز خوشبخت تر و سعادتمندتر می شوم .من همواره در هر کاری موفق و پیروز می شوم .خدای رحمان مرا بسیار دوست دارد و در همه امور زندگیم مرا کمک می کند . ثروت و معنویت به سوی من همواره روان است ومن هر چه بخواهم خلق می کنم .سراسر وجودم غرق در انرژی و شادی است .
من همواره منتظر اتفاقات خوب در زندگیم هستم .من به خود افتخار می کنم .
همواره از وجود و چهره من شادی و انرژی و عشق ساطع می شود .
من تا آخر عمر به سلامت زندگی می کنم .
هر چه بیشتر می بخشم، بیشتر می ستانم و احساس شادمانی می کنم .
من با اقتدار زندگیم را آنگونه که می خواهم طراحی می کنم .
من انسانی مقتدر ، خلاق، و دوست داشتنی هستم .من سزاوار بهترینها هستم .
در هر لحظه به خاطر همه نعمتها و موهبتهایی که خداوند به من داده ، او را شکر می گویم .
من در کمال آرامش به سر می برم و همواره روحیه ای شاد و چهره ای خندان دارم .
من با اقتداری خدا گونه بر روحیه ، عواطف و احساسات خود کنترل دارم و آنها را مدیریت می کنم .خداوند مرا آزاد آفریده است و من محکوم به هیچ سرنوشت از پیش تعیین شده ای نیستم .
به جای جملات تأکیدی مثبت ، از کلمات و عبارات تأکیدی مثبت هم می توان استفاده کرد .
مثل:آرامش،زیبایی،معنویت،ثروت،حال خوش،آب روان،زندگی زیبا،ثروت فراوان،سلامتی،امنیت،خوشبختی،سعادت .
5اصل تصویر سازی ذهنی :
هنگامی که شما تصویری در ذهن خود خلق می کنید،عین این تصویر بر روی ضمیرناخودآگاه اسکن شده، وارد می شود و بر ضمیر ناخودآگاه شما تأثیر می گذارد. این تصویر پردازش می شود وضمیرناخودآگاه مفهوم آن تصویر را می تواند در دنیای واقعی زندگی شما عینیت ببخشد .
تصویرسازی ذهنی یکی از بهترین شیوه های برنامه ریزی و هدایت ضمیر ناخودآگاه است .
ثروتمندترین و موفق ترین انسانها کسانی هستند که بیشتر و بهتر از بقیه توانسته اند در ذهن خود خیال پروری مثبت بکنند
تخیل،فکر،امید،آرزو،خواسته،اشتیاق سوزان + ایمان به موفقیت + اقدام = رسیدن به هدف و موفقیت
تخیل را به فکر تبدیل کنید. فکر را به مرحله آرزو برسانید. برای آرزو خود امید ایجاد کنید. امیدواری را به خواسته خود تبدیل کنید. خواسته را با دنیایی از هیجان و اشتیاق به اشتیاق سوزان برسانید . اشتیاق سوزان به همراه ایمان به موفقیت آنجا که در کنار اقدام قرار می گیرد، قطعاً حاصلش رسیدن به هدف و موفقیت است .

وقتی شما مثبت فکر می کنید،به تصویر زیبا نگاه می کنید، به موسیقی شاد گوش می کنید و... سیگنالهای مثبت وارد سیستم ضمیر ناخودآگاه شما می شود. هم باور عالی در نظام باور شما می سازد، هم اثرخوبی در وجود شما و دنیای خارج شما می گذارد. بازتاب این زیبایی به شما برمی گردد دعا کردن و توسل و توکل ، اعمالی است که هم در انسان احساس روحانی ایجاد می کند ، هم بهترین اثر بر ضمیر ناخودآگاه و باور ایجاد می کند0هنگامی که خدا را برای خواسته ای صدا زدی، اینگونه باید باور داشته باشی که آنچه را که از خدا خواستی در پشت در است و تو می توانی آنرا برداری ایمان به خدا،احساس خوب،مثبت اندیشی،ایمان به توانائیهای خود،امید به موفقیت،عزم و اراده عالی، روحیه خوب و با نشاط،حالاتی از این قبیل هستند که شدت جریان و قدرت سیگنالهای ورودی به ضمیر ناخودآگاه را افزایش می دهند و در نتیجه انسان را سریعتر به مراتب موفقیت می رسانند
هفت قانون معنوی موفقیت
نوشته : دکتر دیپاک چوپرا
ترجمه : گیتی خوشدل
1- قانون توانائی مطلق ـ منشاء همه آفرینش، آگاهی مطلق وتوانائی مطلق است و راه پیوستن به توانائی مطلق مراقبه سرشار از سکوت، اتصال با طبیعت و عدم داوری است.
· تمرین سکوت یعنی اینکه با خود عهد ببندید مدت زمان معینی فقط باشید. تجربه سکوت یعنی مدت معینی از گفتگو، از تماشای تلویزیون، گوش دادن به رادیو ، خواندن کتاب و انجام هرکار دیگری خودداری کنید. فاصله میان اندیشهها، وسیله اتصال شما به حیطه توانائی مطلق است.
· داوری، ارزیابی مدام امور به صورت درست و نادرست یا نیک و بد است. وقتی مدام سرگرم ارزیابی و طبقهبندی و برچسب زدن و تجزیه و تحلیل باشید، در گفتگوی درونتان تلاطم بسیار ایجاد میکنید. این تلاطم موجب بند آمدن جریان نیرو میان شما و حیطه توانائی مطلق میشود.
· هر روز مدتی را در ارتباط با طبیعت و نظاره خاموش هوشمندی درون موجودات زنده سپری کنید. خاموش به تماشای غروب بنشینید، به صدای اقیانوس یا جویبار گوش فرادهید یا از بوئیدن عطر گلی سرمست شوید.
2- قانون بخشایش ـ با اشتیاق به بخشیدن آنچه میجوئیم، فراوانی کائنات را در طول زندگیمان به جریان میاندازیم.
و راه آن این است: ببخشید، دریافت کنید، به جریان اندازید.
· هرچه بیشتر ببخشید، بیشتر دریافت میکنید. زیرا فراوانی کائنات را در زندگیتان در جریان نگاه میدارید. اگر شادی میخواهید، به دیگران شادی بدهید، اگر محبت میخواهید، بیاموزید که محبت کنید. اگر توجه و قدردانی میخواهید، بیاموزید که توجه و قدردانی نشان بدهید. اگر وفور مادی میخواهید، به دیگران کمک کنید تا از نظر مادی غنی شوند. چنانچه با عمل بخشیدن، احساس میکنید که چیزی را از دست دادهاید، واقعاً آن هدیه را ندادهاید و موجب افزایش نخواهد شد. اگر با اکراه ببخشایید، نیروئی در پس آن بخشایش وجود ندارد.
3- قانون کارما ـ هر عملی نیروئی را تولید میکند که به همان شکل به ما باز میگردد. وقتی اعمالی را بر میگزینیم که
برای دیگران شادمانی و کامیابی میآورند، ثمره «کارما» ی ما شادمانی و کامیابی خواهد بود. و راه آن: نظاره انتخابها،
ارزیابی عواقب و گوش سپردن به گواهی دل است.
· به عبارتی مفهوم ضمنی " کارما " انتخاب آگاهانه است. باید آگاه شوید که انتخابهایی که در هر لحظه از زندگیتان به آنها دست میزنید آیندهتان را میسازد. هرچه انتخابهای خود را بیشتر به سطح هوشیار آگاهیتان بیاورید بیشتر به انتخابهایی دست خواهید زد که به طور خود انگیخته ، هم برای خودتان و هم برای اطرافیانتان، درست هستند.
4- قانون کمترین تلاش ـ هوشمندی طبیعت با کمترین تلاش کار میکند. با سبکدلی، هماهنگی و عشق. این اصل کمترین عمل و عدم مقاومت است که با کمک آن نیروی خود را بیهوده بههدر نمیدهید و از نیروی خود در راه رسیدن به اهدافتان بهترین استفاده را میکنید. و راه آن اینست: پذیرش، قبول مسئولیت خود و عدم تدافع.
· پذیرش یعنی امروز افراد و اوضاع و شرایط و موقعیتها و رویدادها را همانگونه که پیش میآیند خواهم پذیرفت. خواهم دانست که این لحظه همانگونه است که باید باشد، زیرا کل کائنات همانگونه است که باید باشد. با عدم ستیز بر ضد این لحظه، بر ضد کل کائنات به ستیز بر نخواهم خاست. پذیرشم کامل و تمام عیار است. امور را همانگونه که در این لحظه هستند میپذیرم، نه آنگونه که آرزو میکردم باشند.
· مسئولیت وضعیت خود و همه رویدادهایی را که به صورت مشکلات میبینیم به عهده میگیرم. میدانم که مسئولیت یعنی ملامت نکردن هیچکس یا هیچ چیز برای وضعیتی که دارم (از جمله خودم). این را نیز میدانم که هر مشکل مجالی است در جامه مبدل، و این هوشیاری در برابر مجالها به من اجازه میدهد تا این لحظه را به موهبتی عظیمتر متحول کنم.
· آگاهیم درعدم تدافع استقرار خواهد یافت. نیاز به دفاع از نقطه نظرم را رها خواهم کرد. نیازی احساس نخواهم کرد تا دیگران را مجاب یا ترغیب کنم که نقطه نظرم را بپذیرند. در برابر همه نقطه نظرها گشوده خواهم ماند، و سرسختانه به یکی از آنها نخواهم چسبید.
5- قانون قصد و آرزو ـ در هر قصد و آرزوئی مکانیسم توفیق و تجلی آن نهفته است. قصد و آرزو در حیطه توانائی مطلق دارای قدرت نظامدهنده نامحدود است و هنگامیکه در خاک حاصلخیز توانائی مطلق قصدی را در افکنیم، این قدرت نظامدهنده نامحدود را برای خود به کار وامیداریم و راه آن اینست: تهیه فهرست آرزوها، سپردن و تسلیم آنها به کائنات ، و هوشیاری از لحظه حال.
· فهرستی از آرزوهایم تهیه خواهم کرد. این فهرست را به هر کجا که بروم خواهم برد. پیش از سکوت و مراقبهام به این فهرست نگاه خواهم کرد. پیش از خواب شبانهام به فهرستم خواهم نگریست. صبح به محض بیدار شدن از خواب به آن نگاه خواهم کرد.
· فهرست آرزوهایم را رها خواهم کرد و به زهدان آفرینش خواهم سپرد. یقین دارم هنگامی که چنین به نظر میرسد که امور به راه خود نمیروند، دلیلی دارد و مشیت کیهانی برایم طرحهایی بسیار عظیمتر از آنچه تصور میکردم در نظر دارد.
· به هنگام همه اعمالم به خاطر خود خواهم آورد تا هوشیاری از لحظه حال را تمرین کنم. اجازه نخواهم داد موانع، کیفیت توجهام در لحظه حال را از بین ببرند و متلاشی کنند. اکنون را همانگونه که هست خواهم پذیرفت، و از طریق ژرفترین و ارجمندترین قصدها و آرزوهایم آینده را متجلی خواهم ساخت.
6- قانون عدم دلبستگی ـ با اشتیاق خود به گام نهادن در ناشناخته که حیطه تمامی امکانات است، خود را به ذهن خلاقی میسپاریم که چرخش کائنات را همنوا میسازد. و راه آن اینست: عدم دلبستگی، حکمت عدم یقین و امکانات نامحدود.
· عدم دلبستگی به معنای عدم شور و شوق نیست. بدون شور و شوق، هیچ کاری به ثمر نخواهد رسید. عدم دلبستگی به معنای عدم وابستگی به نتیجه دلخواه است. عدم دلبستگی به مفهوم انجام دادن امور در نهایت تمرکز و دقت، اما بدون دلبستگی به نتایج حاصل از آن امور است.
· به خودم و اطرافیانم این آزادی را خواهم داد که همانگونه که هستند باشند. عقیدهام را در هیچ موردی به دیگران تحمیل نخواهم کرد. راهحلها را بر مشکلات تحمیل نخواهم کرد، تا از این طریق مشکلات تازه ایجاد کنم. با عدم دلبستگی در همه امور مشارکت خواهم جست.
· به دلیل اشتیاقم برای پذیرش عدم یقین، راهحلها خود به خود از دل مشکل، از دل آشفتگی و بینظمی و اغتشاش برمیخیزند و پدیدار میشوند. هر چه امور نامطمئنتر به نظر برسند، احساس امنیت بیشتری خواهم کرد؛ زیرا عدم یقین، راه من به سوی آزادی است. از طریق حکمت عدم یقین، امنیت خود را خواهم یافت.
· به حیطه تمامی امکانات گام خواهم نهاد و هیجانی را انتظار خواهم کشید که وقتی در برابر بیکرانگی انتخابها گشوده بمانم میتوانند رخ دهند. وقتی به حیطه تمامی امکانات گام بگذارم، شادی و ماجرا و افسون و رمز و راز زندگی را تجربه خواهم کرد.
7- قانون «دارما» یا غایت حیات ـ هنگامی که استعداد بیهمتای خود را به خدمت به دیگران میآمیزیم، وجد و استعلای جان خویش را تجربه میکنیم که هدف غائی همه هدفهاست. و راه آن اینست: کشف ضمیر برتر، تهیه فهرست استعدادهای بیهمتای خود و خدمت به دیگران.
· هر یک از ما اینجاییم تا ضمیر راستین خویش را کشف کنیم و خودمان دریابیم که ضمیر راستین ما معنوی است و اساساً موجوداتی معنوی هستیم که در قالب جسمانی متجلی شدهایم. باید خودمان دریابیم که خدای درونمان میخواهد زاییده شود تا بتوانیم الوهیت وجودمان را بیان و عیان کنیم.
· از خود بپرسید چگونه میتوانید به بشریت خدمت کنید، و از خود بپرسید که چه استعدادهای یکتائی دارید. زیرا استعداد بیهمتائی دارید که هیچکس صاحب آن نیست، و برای بیان آن استعداد شیوه بیان بیهمتائی دارید که هیچ کس دیگر
علل برون فکنی روح:
درباره اینکه برون فکنی روح در افراد چه عواملی داردو چگونه این حالت غیر ارادی و خلع روح به وجود میاد عواملی را میتوان ذکر کرد:
1-تمرین و ریاضت زیاد برای انجام این کار که با تمایل و تصمیم وتلقِین زیاد همراه باشد.البته برون فکنی ارادی روح یک موهبت الهی است که خدای متعال به انسان های عارف و بندگان سالک خود عطا میکند و این مقام جز از طریق تزکیه نفس و طهارت باطن و بندگی حق تعالی بدست نمی آید.
2-ازدیاد فشار زندگی
3-اظطراب و ترس شدید مثل سقوط از بلندی
4-بروز زخم های شدید.
5-رنج های طولانی یا محرومیت های مستمر
6-در مواقع اختناق . خفگی شدید و کامل
منتها بعشی از این عوامل را از اسباب نادر برون فکنی روح میشمارند مثل:مرض و درد شدید.
علمای روحی میگویند((همان طوری که میان مردم کسانی هستند که به خواب با بدن مادی خود راه میروند همین طور هم اشخاصی پیدا می شوند که درهنگام خواب با جسد اثیری(یا بدن روحی)خود راه می روند ما به این کار((حرکت جسم کوکبی در خواب))میگوببیم این حالت نوعی از برون فکنی روح می باشد.
نکته قابل توجه اینکه علمای روحی برای برون فکنی روح-در صورتی که از روی اسلوب علمی نباشد-ضررهای جسمی و روحی بیان کرده اند که حتی میتواند به مرگ طرف منجر گردد.یعنی ممکن است تارها و ریسمان های اثیری که بین جسم مادی و جسد اثیری (روحی)بر قرار است.به هنگام خروج پاره گردد و علاوه بر آن اختلال در قلب و مخ و فکر و درک طرف به وجود می آورد.
با این حال محققان روحی برون فکنی روح را امری لذت بخش برای روح می دانند به حدی که دیگر خواهان بازگشتن به داخل جسم فیزیکی خود نیست چون رهایی از جسم مادی و قدم گذاشتن به عالم ارواح از هر جهت لذت بخش تر از لذت مادی است.البته باید این را هم بگم که در بعضی مواقع هم در هنگام فرافکنی ، یک احساس دلتنگی شدید به شخص دست می ده (تجربه خودم) و دلیلش هم این است که روح به خانه خود که جسم است عادت کرده و نمی تواند جسم را به راحتی ترک کند .مثل کسی که خانه ای دارد و بعد از چند سال خانه را از دست می دهد یا می فروشد نقل مکان کردن و دل کندن خانه برای هر کسی سخت می باشد.
ابتدا باید در مورد انرژی و ماهیت آن صحبت کنیم . خیلی از آدمها حتی نمی دانند که این دنیایی که در آن زندگی می کنیم از چه چیزی ساخته شده است پس ابتدا باهم طبق نظریه های علمی راه خود را پیش می بریم و به این می پردازیم که دنیا از چه چیز ساخته شده است :
دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است : ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است اما می دانیم که انرژی با فرکانس نیز سنجیده می شود . هرچه فرکانس یک انرژی بالاتر باشد قوی تر است .
ماده از چه ساخته شده است ؟ از ملکول
ملکول از چه ساخته شده است ؟ از اتم
اتم از چه ؟ از پروتون و الکترون و نوترون . الکترون که جرم ندارد و در حقیقت فقط انرژی است . پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد . و اما پروتون از چه ساخته شده است ؟ در کتاب استفان هاوکینگ آمده است : " تقریبا بیست سال پیش چنین فکر می شد که پروتونها و نوترونها ذراتی بنیادین هستند ولی آزمایشهای که در آنها پروتونها با سرعتهای زیادی به پروتونها یا الکترونهای دیگر برخورد می کردند نشان دادند که آنها در واقع از ذرات کوچکتری تشکیل یافته اند و آنها کوارک هستند . "
و اما آخرین سوال کوارک ها از چه ساخته شده اند ؟ جواب سوال را خود استفان هاوکینگ به ما داده است می دانیم که استفان هاوکینگ بزرگترین دانشمند زنده قرن است . او می گوید کوارک ها از انرژی ساخته شده اند . پس می توانیم بگوییم همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است . چون طبق نظریه نیوتون جهان از ماده + انرژی ساخته شده است که دیدیم که اخیرا کشف شده است که ماده نیز از انرژی ساخته شده است . تنوع نوع ماده در دنیا به فرکانس و طول موج انرژی مربوط می شود اگر همه چیز در دنیا دارای یک فرکانس و ارتعاش بود همه چیز یکی می شد .
هرچه فرکانس بالاتر باشد پس جنس لطیف تر می شود . لطیف ترین جنسی که قابل دیدن و لمس کردن است آتش است . و سخت ترین سنگ و فلز هستند که ارتعاش پایینی دارند . و اما ما می خواهیم بپردازیم به جنسهای لطیف و در آنها کنکاش کنیم .
افکار ما و خاطرات و ذهن ما ماده ای هستند با انرژی و فرکانس بسیار بالا بخاطر همین غیر قابل دیدن هستند . اما می بینیم که قابل درک هستند . برای همین است که وقتی فکر می کنیم یا درس می خوانیم گرسنه می شویم چون از توان موجود در خود برای تولید انرژی فکر استفاده کرده ایم و حال باید انرژی از دست رفته را بر گردانیم . طی آزمایش بسیار دقیقی که در یکی از دانشگاههای آمریکا در سال 1965 انجام گرفت دانشجویی را بر روی ترازویی با حساسیت بسیار بالا قرار دادند و از او خواستند که که یک ضرب 5 رقمی را در 5 رقمی انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد که وزن دانشجو در حد بسیار کم افزایش یافته است . بنابر این انرژی نیز وزن هم دارد . پس افکار منفی و مثبت هر کدام دارای وزن و ارتعاش خاص خود هستند . و حتی می توانند بر روی محیط اطراف و انسانهای دیگر تاثیر بگذارند . به خاطر همین است که وقتی موسیقی ملایم گوش می دهیم آرام می شویم اما وقتی به موسیقی تند و خشن گوش می کنیم مشوش می شویم این تنها به خاطر تفاوت فرکانسهای دو موسیقی می باشد .
رمز و راز دنیایی که در آن زندگی می کنیم در انرژی و ماهیت آن نهفته است . به خاطر همین است که انیشتین بزرگترین دانشمند مهمترین فرمول را E = Mc^2 می داند و حاصل سالها تفکر و تحقیق در همین فرمول گنجانده شده است . فرمولی که به برسی وضعیت و رابطه میان ماده و انرژی می پردازد . البته توضیح این فرمول از حوصله این بحث خارج است .
وقتی با دید انرژی به هستی نگاه کنیم می توانیم خیلی از ناشناخته ها را کشف و برای تمام عجایب دلیل بیاوریم . البته این نکته بسیار ضروری است که بدانیم : ما هیچگاه نمی توانیم بگوییم طرز فکر خاصی عین واقعیت است و طبیعت دقیقا از همین قانون پیروی می کند زیرا انیشتین می گوید : " جهان هستی مانند ساعتی است که بر روی دیوار نصب شده است ما هیچگاه نمی توانیم به درون ساعت نگاه کنیم ما از شواهد و قرائنی که وجود دارد ( مثل عقربه ها و اعداد روی صفحه ) و از رفتاری که جهان دارد مثل حرکت عقربه ها قانون درونی آنرا حدس میزنیم اما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم که دقیقا داخل ساعت همانطور که ما حدس زده ایم کار می کند . ما فقط باید دستگاهی را بوجود آوریم که جهان هستی آن را تایید کند . این دستگاه یکتا نیست ، بلکه می توان بیشمار دستگاه ایجاد کرد که طبیعت هم با همه آنها سازگار باشد و ما تنها می توانیم نسبت به دستگاه خاصی بگوییم که فلان چیز صحیح و فلان چیز غلط است . " و این همان نظریه نسبیت انیشتین است که در بسیار ساده شده است . بنابر این ما همیشه بدنبال آن هستیم که دستگاهی را بوجود آوریم که جواب خیلی از سوالهای ما را داشته باشد و تا به امروز انرژی اکثر آنچه که در سالهای پیش عجایب خوانده شده است را پاسخ داده است مثل کارهای عجیبی که مرتاض های هندی انجام می دهند . تنها کاری که مرتاض ها انجام می دهند بالا بردن ارتعاشات بدن و ذهن است . به خاطر همین می توانند حتی از دیوار رد شوند اجسام مختلفی را بدون درد و خونریزی وارد بدن کنند زیرا ارتعاشات خود را بالا برده اند و بدن تبدیل به یک ماده با انرژی بسیار بالا شده است و بنابراین عکس العمل ها و رفتار متفاوتی را از خود نشان می دهد . اما چطور می شود ارتعاش را بالا برد . این مسئله بحث بسیاری دارد که در این جا در یک یا دو صفحه نمی توان گفت فقط می توان به این نکته اشاره کرد که یکی از راهها تمرکز کردن است .

حال می پردازیم به تیتر مطلب . خیلی وقتها وقتی به چیزی که معتقد هستیم به سرمان می آید مثلا معتقدیم که بعد از هر خنده گریه هست . این باعث می شود که ناخودآگاه ما انرژی هایی از خود ساتع کند که در جهان هستی تاثیر گذار باشد . ناخودآگاه دوست دارد ما را به سمتی ببرد که ما معتقد به ان هستیم بنابر این ما را به سمت گریه کردن می کشاند . و ما در تمام لحظات بدون اینکه خودمان بدانیم به سمت گریه کردن سوق پیدا می کنیم که در نهایت علت آنرا پیدا می کنیم (نا خودآگاه آنرا پیدا می کند ) و گریه می کنیم . انرژی افکار ما در محیط پخش می شود و روی همه چیز تاثیر می گذارد . احتمالا حتما برای شما پیش آمده که از محل و یا مکانی متنفر باشید و دوست نداشته باشید که به آنجا بروید این مسئله دقیقا به خاطر وجود انرژی های منفی موجود در آنجا است که روی شما تاثیر گذاشته و شما به صورت ناخودآگاه از آنجا فراری می شوید . و هزاران پدیده دیگر که علت همه آنها انرژی است . در مورد شانس هم همینطور است :
وقتی ما احساس کنیم خوش شانس هستیم بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم . فکر ما احساس ما و باور های ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود که ما را به سمت خوش شانسی هدایت کند . و همین طور هم بدشانسی هر انسانی که معتقد است بسیار بد شانس است همیشه بدشانسی می آورد . بین افرادی که می شناسیم خیلی ها را می بینیم که به بدشانسی خود معتقد هستند و همچنان بد شانسی می آورند . بهتر است از این به بعد فکر کنیم خوش شانسیم . بهر حال اگر هم هیچ تاثیری نداشته باشد این فایده را دارد که روحیه بهتری برای زندگی داریم و در خلی از موقعیتها از اعتماد به نفس بهتری برخوردار خواهیم بود . در مطلبی که در شماره بعد می نویسم می خواهم در مورد جمله زیر بنویسم . سعی کنید روی آن فکر کنید :
"ما انسانها همانی هستیم که در کودکی آینده خود را تصور می کردیم "
شما در کودکی چه طور خود بزرگی خود را تصور می کردید آیا هم اکنون همان نیستید ؟
منبع: سایت علمی دانشجویان ایرانی
هاله انسان دارای ٣ لایه یا نوع رنگ می باشد:
1- رنگ زمینه که غالبا ثابت می باشد و نشانگر وضعیت روحی رو.انی و خصوصیات فرد می باشدو
2- رنگ تشعشعی که بر اثر یک فعالیت احساسی یا ذهنی برای لحظه ای نمایان می شود.
3- رنگ های پاتالوزیک که نشانگر بیماریها هستند و با بهبود بیماری این رنگ ها هم از هاله محو می شوند.
بنابراین قبل از تفسیر رنگ هاله هر شخص ابتدا باید رنگ زمینه هاله او را با دقت مشخص کرد. البته یادآوری می کنم که هاله غالبا دارای چند رنگ می باشد که باید رنگ غالب و یا ترکیب رنگها را تفسیر کرد
در حالت کلی رنگ ها هرچه از رنگ قرمز (چاکرای اول) به سوی رنگ بنفش (چاکرای هفتم) پیش برویم از خصوصیات فیزیکی و مادی به سوی خصوصیات معنوی حرکت کرده ایم.
هیپنوتراپیت فردی است که از روش هیپنوتیزم برای درمان بیماریها استفاده میکند. اما باید توجه داشت هیپنوتراپی یا درمان با هیپنوتیزم زمانی مطمئن خواهد بود که توسط سازمانهای معتبر و افراد متخصص انجام بگیرد. این افراد متخصصین علوم پزشکی ، روان شناسان ، روانپزشکان را در بر میگیرد. و همچنین افرادی که از منابع و سازمانهای معتبر آموزش لازم را دیده و دارای گواهی تخصص در هیپنوتراپی هستند.
درمانگر بایستی تجربه کافی کاربرد هیپنوتیزم را در افراد طبیعی و بیمار داشته باشد تا از واکنشهای بیمار در جریان هیپنوتیزم نه در شگفت شده و نه به سرعت خشنود شود. درمانگر در شروع کار باید بداند ممکن است بیمار پاسخ درمانی مناسبی به هیپنوز ندهد. همچنین انتخاب بیمار را به درستی انجام دهد و از انتخاب افرادی که مناسب برای هیپنوتراپی نیستند، خودداری نماید

لایهی اول: لایهی اتری
کالبد اتری ( تشکیل شده از اتر که حالتی بین ماده و انرژی است ) از خطوط ظریف انرژی تشکیل شده است، مانند یک شبکهی درخشان از پرتوهای نور سفید – آبی. ساختار شبکه مانند لایهی اتری در حرکت مداوم است. این لایه تا فاصله حدود 5/0 تا 6 سانتیمتر از کالبد فیزیکی وسعت دارد. رنگ لایه اتری از آبی روشن تا آبی تیره متغییر است. ساختار این لایه با کالبد فیزیکی یکسان بوده، تمام جزئیات آناتومی و ارگانها را در بر میگیرد.
لایهی دوم: لایهی عاطفی
لایهی احساسات، ساختار آن سیال تر از لایهی اتری است و با کالبد فیزیکی یکسان نیست. این لایه به صورت ابرهایی رنگین، از جنسی ظریف با حرکت سیال و مداوم، دیده میشود، که نشان دهندهی طیف کامل عواطف ما است. فاصلهی حاشیهی این لایه از کالبد فیزیکی 5/2 تا 5/7 سانتیمتر است.
لایهی سوم: لایهی ذهنی
جنسی ظریفتر از کالبد عاطفی دارد. این لایه به صورت نوری به رنگ زرد روشن که اطراف سر و شانه میتابد و اطراف کل بدن وسعت پیدا میکند، دیده میشود. حاشیه این لایه 5/7 تا 20 سانتیمتر از کالبد فیزیکی فاصله دارد. کالبد ذهنی، یک کالبد ساختاری نیز هست. این کالبد حاوی ساختار اندیشههای ما است… شکلهای افکار در این لایه قابل مشاهدهاند.
لایهی چهارم: لایهی اثیری
کالبد اثیری فاقد شکل ثابت است و از ابرهایی از رنگ تشکیل شده است. وسعت آن تا فاصلهی حدود 15 تا 30 سانتیمتر از کالبد فیزیکی است. این کالبد ما را با بعدهای بالاتری از واقعیت ارتباط میدهد. این سطح، راه ورودی سطح اختری است.
لایهی پنجم: لایهی کلیشهای اتری
این لایه حاوی طرح کلیشهای تمام اشکال موجود در سطح فیزیکی است. این لایه الگوی کاملی برای لایه اتری است. وسعت آن تا فاصله 45 تا 60 سانتیمتر از کالبد فیزیکی است.این سطحی است که صوت تبدیل به ماده میشود. لایهی کلیشهای اتری هاله، فضایی خالی یا منفی ایجاد میکند، که منشأ ساختار شبکهای است که کالبد فیزیکی در آن رشد میکند.
لایهی ششم: لایهی آسمانی
سطح ششم، کالبد آسمانی نام دارد. وسعت آن حدود 60 تا 105 سانتیمتر از جسم فیزیکی است. در این سطح است که ما وجد و شعف معنوی را تجربه میکنیم. از طریق کالبد آسمانی است که ما عشق بی قید و شرط را میآموزیم. کالبد آسمانی به صورت نوری دیده میشود که از رنگهای روشن و ملایم تشکیل شده است و درخشش زیبایی دارد. این نور، درخشش طلایی – نقرهای و کیفیت رنگ به رنگ شونده دارد.
لایهی هفتم: لایهی کلیشهای کتری کالبد علّی
کالبد کتری حدود 75 تا 105 سانتیمتر از کالبد فیزیکی وسعت دارد، و در برگیرنده همه کالبدهای هالهای همراه باکالبد فیزیکی است. کالبدکتری از رشتههای ظریف نور طلایی – نقرهای تشکیل شده که فرم کلی هاله را حفظ میکنند. کالبد کتری، حاوی یک ساختار شبکهای طلایی از کالبد فیزیکی و همهی چاکراها است
آیا چشم زخم حقیقت و مبناى علمى دارد؟
جواب: بسیارى از مردم اعتقاد دارند برخى چشمها اثرى خاص دارند که در صورت نگریستن به کسى یا چیزى، در آن اثر گذاشته، اگر انسان است، بیمار یا دیوانه گشته، اشیا در هم شکسته مىشود. این امر ممکن بوده و قابل انکار نمىباشد.
چشم زخم در آیات و روایات
در عصر پیامبر(ص) میان قبیله بنى اسد بد چشمانى بودند که چشمانشان اثرات به خصوصى در اشیا مىنهاد اینان تصمیم گرفتن با چشم خویش پیامبر را صدمه و زیانى بزنند که آیه: »و إنْ یکاد الّذین...«(1) نازل شد.
مرحوم طبرسى مىفرماید: »معناى آیه این است که وقتى ذکر (قرآن) را از تو مىشنوند، با نظرى سرشار از کینه و خشم به تو نظر مىکنند، به طورى که مىخواهند با نگاه تیزشان تو را بکشند«.(2)
حضرت یعقوب به فرزندانش فرمود: »اى فرزندانم! از یک در داخل نشوید و از درهاى گوناگون وارد شوید«.(3) مفسران نقل نمودهاند که حضرت یعقوب(ع) بیم آن داشت که مردم به فرزندانش رشک برده و مورد چشم زخم واقع شوند،(4) زیرا، این احتمال را مىداد که وقتى یازده برادر جوان و رشید با هم وارد بر عزیز مصر شوند، مورد چشم زخم قرار گیرند.
رسول خدا(ص) فرمود: »چشم زخم حقیقت دارد تا آن جا که قلّه کوه را فرود آورد« و امیرمؤمنان مىفرمایند: »چشم زخم حق است و توسّل به دعا براى دفع آن نیز حق است«.(5).
چشم زخم از جهتِ مبانى علمى
حقیقت مسئله از دیدگاه دانش بشرى کاملاً مشخص نمىباشد، هر چند نظریه هایى ابراز شده است، از آن جمله بسیارى از دانشمندان معتقدند در برخى از چشمها نیروى مغناطیسى خاصى نهفته است که کارآیى زیادى دارد، حتى با تمرین و ممارست مىتوان آن را پرورش داد.
خواب مغناطیسى از طریق نیروى مغناطیسى چشمها است.
»اشعه لیزر« شعاعى است نامریى و توانسته کارى کند که از هیچ سلاح مخرّبى ساخته نیست. حال پذیرش وجود نیرویى در برخى چشمها که از طریق امواج به خصوصى در دیگران اثر بگذارد، امر عجیبى نخواهد بود.(6)
روح انسان بر اثر ریاضتها به درجهاى مىرسد که آثارى در جسم بر جاى مىگذارد، حال جسم گاهى اعضاى بدن است که شمشیر و سوزن و میخ و آتش در آن اثر نمىکند و گاهى چشم است که مىتواند آثارى را بر جاى گذارد که چشم زخم از آن جمله باشد.
پس اگر چه مسئله از جهت علمى کاملاً روشن نمىباشد، اما جایى براى انکار وجود ندارد و نظریههاى علمى نمىتواند خلاف آن را ثابت کند.
مرحوم طباطبائى(ره) در ذیل آیه 51 سوره قلم مىفرماید: »... مراد از آیه چشم زدن است که نوعى از تأثیرات نفسانى است و دلیل عقلى بر نفى آن نداریم، بلکه حوادثى دیده شده که با چشم زدن منطبق است و روایاتى طبق آن وارد شده، دلیلى ندارد که آن را انکار نموده و بگوییم عقیده خرافى است«.(7)
ادعیه مقابله با چشم زخم
در روایات وارد شده که پیامبر براى امام حسن و امام حسین(ع) از »رقیه« گرفت و این دعا را خواند: »أعیذ کما بکلمات التامة و أسماء اللَّه الحسنى کلّها عامة، مِن شر السامة و الْهامة، و مِن شرِّ کل عینٍ لامة، و مِن شر حاسدٍ إذا حسد؛ شما را به کلمات تامه و اسماى حسناى خداوند از شر مرگ و حیوانات موذى و هر چشم بد و حسود آن گاه که حسد ورزد مىسپارم«.(Cool
حضرت امام صادق(ع) فرمود: »هرگاه بخواهید با هیأتى آراسته و چشمگیر از خانه بیرون روید، معوذتین (قل اعوذ برب الفلق... و قل اعوذ بربّ النّاس...) را بخوانید تا چشمى در شما اثر نکند«.(9)
در حاشیه کتاب مفاتیح الجنان، ادعیه چندى ذکر شده است.
پذیرش وجود چشم زخم، نباید آدمى را به دامان خرافه وامور عوامانه سوق دهد. به این نکته توجه داشته باشید که پناه بردن به برخى امورخرافى براى دفع آن خلاف شرع است. از سوى دیگر دامنه تأثیر این گونه امور محدود است و همه عالم هستى در تحت فرمان خدا است.
پى نوشتها:
1. قلم ( ) آیه 51.
2. مجمع البیان، ج 10، ص 341.
3. یوسف (12) آیه 67.
4. این قول به مفسرانى همچون ابن عباس، قتاده و ضحاک نسبت داده شده است.
5. نهج البلاغه، حکمت 400.
6. تفسیر نمونه، ج 24، ص 426.
7. تفسیر المیزان، ج 19، ذیل آیه.
8. تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 400.
9. بحارالانوار، ج 95، ص 133.
|
در آمریکای جنوبی و لاتین جادوی سیاه رواج دارد که بسیار تاثیر گذار و مخرب می باشد به امید خدا در آینده در مورد جادوی سیاه بیشتر خواهم گفت.
|
|
|
که در زمانی زندگی میکنیم که جدیدترین تکنولوژی، ما را قادر به مشاهده و اندازه گیری این میدانهای انرژی میسازد. تکنولوژی ما آنچه را که عرفا برای قرنها تعلیم میدادهاند اثبات میکند. ما میتوانیم هالهی انسانها را از طریق بینایی یا به روشهای دیگر درک و تفسیر کنیم. هالههای ما همواره در حال تعامل با یکدیگر و محیط اطراف هستند. هر چه این تعامل طولانیتر یا کاملتر باشد، تأثیر آن بر هالهها بیشتر خواهد بود. به همین علت هالههای اعضای خانواده، دوستان قدیمی و زوجهای چندین ساله بسیار مشابه به نظر میرسد. انرژی باقیمانده از تعاملهای هالهای بر اشیاء و مکانها نیز تأثیر میکند و این تأثیر بر آنها نقش میبندد. مثلاً توجه کنید که خانههای مختلف چه احساسات متفاوتی را در ما بر میانگیزند. هر خانهای بسته به اینکه چه کسانی در آن زندگی میکنند، هالهای مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقی بسته به اینکه چه کسی در آن زندگی میکند و میخوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانهای که بیشتر وقتها خالی از سکنه است، خالیتر از خانهای که سرشار از زندگی روزانه است به نظر میرسد، حتی اگر در حال حاضر در خانه دوم هیچ کس نباشد. چنین خانهای را با اتاق یک هتل مقایسه کنید. چنین اتاقی به طور مداوم تحت تأثیر تعامل متغیر و سطحی انرژیهای متعدد و متفاوت است. ما باقی ماندهی انرژی خود را در همهی مکانها به جا میگذاریم. چیزهایی که ما با آنها تعامل بیشتر یا عمیقتری داریم (مانند لباسها، جواهرات، ماشین، تخت خواب، صندلی مورد علاقه، حیوان خانگی، یا اشیاء مورد علاقه) بیشتر و عمیقتر تحت تأثیر انرژیهای ما قرار میگیرند و این تأثیر بر آنها عمیقتر نقش میبندد. آنچه افراد در هنگام انجام سایکومتری (رواننگری و روانسنجی اشیاء) تفسیر میکنند، همین انرژی باقیمانده است. همچنین انرژی باقیمانده از حوادث بسیار سخت و دلخراش است که باعث میشود مکانی حالت “ روح زده ” پیدا کند، که نوعی پارگی در ساختار زمان و مکان، یا دریچهای به گذشته است. ما نوعی آگاهی قبلی نسبت به هالههای دیگران داریم، اگرچه بیشتر این آگاهی در سطح ناخودآگاه شکل میگیرد. ما بر اثر مجاورت با بعضی افراد دچار احساس تخلیه و فقدان انرژی میشویم، در حالی که بعضی دیگر به ما انرژی میدهند. ما با بعضی افراد احساس سازگاری و هماهنگی میکنیم، در حالی که با بعضی دیگر احساس ناسازگاری داریم. هرگاه نوسان انرژی شخصی با ما مشابه یا یکسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه میکنیم، اما با کسی که روی طول موجی کاملاً متفاوت است، راحت نیستیم. زبان ما انعکاس آگاهی ناخودآگاه ما از تعامل انرژی نهفته در پس این تجربهها است. وقتی احساس میکنیم که کسی به ما نگاه میکند ، در واقع از انرژی او که با ما تعامل انجام میدهد آگاه میشویم. این پدیده برای یک روشنبین قابل دیدن است. یکی از اساتید متافیزیک نقل میکند که: من سالها پیش هنگامی که برای دیدن هالهها شروع به تمرین کرده بودم، نمونه جالبی از این پدیده را تجربه کردم. من منتظر یکی از دوستانم بودم تا با او در یک خانهی بزرگ اشتراکی که او با حدود یک دوجین دانشجوی دیگر در آن شریک بودند شام بخوریم. در حالی که با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه میکردم، متوجه مرد جوانی شدم که وارد اتاق ناهارخوری شد. او به دوست من نگاه کرد که رویش به سمتی دیگر بود و بشقابش را آماده میکرد. در این هنگام من رشتهای از انرژی به رنگ قرمز تیره را مشاهده کردم که از شبکهی خورشیدی آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طی کرد و میدان انرژی دوست من را کاملاً احاطه کرد. همین که این رشته با هالهی او تماس پیدا کرد، او از حرکت باز ایستاد، سپس برگشت و مستقیماً به مرد نگاه کرد، در حالی که آثار رنجش در چهرهاش دیده میشد. در این لحظه رشتهی انرژی ناپدید شد. بعداً که من آنچه را دیده بودم به دوستم گفتم، او توضیح داد که آن مرد کسی بود که به شدت باعث ناراحتی او بود، زیرا همواره او را آزار میداد. در آن هنگام بود که من توانستم آنچه را که شاهد بودم آگاهانه جمع بندی کنم. آن مرد در حال خیال پردازی دربارهی دوست من بود، و من این خیال پردازی و واکنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده کرده بودم. او به سادگی احساس کرده بود که کسی به او نگاه میکند و احساس ناراحتی کرده بود، در حالی که علت آن را آگاهانه نمیدانست، تا وقتی که برگشته، آن مرد را دیده بود. همچنین او نقل میکند که: اولین هالهای که مشاهده کردم، هالهی یکی از استاتیدم در دانشگاه میشیگان بود. من برای دیدن هالهها سعی نکردم، بلکه این پدیده به صورت اتفاقی برایم رخ داد. من در حالی که خیلی خسته بودم در یک سالن کنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرویم چند نفر از دانشجویان ظاهراً در خوابی راحت بودند. من در حالت نیمه خلسه بودم، آرام و سبکبال. همچنان که توجهم بین درون و بیرون سرگردان بود، درخششی به رنگ زرد طلایی در اطراف سر استادم شروع به پدید آمدن کرد. هنگامی که او به طرف جلو به سوی میکروفون حرکت میکرد و در نور اتاق قرار میگرفت، دیدن این درخشش مشکلتر میشد، اما وقتی او به طرف عقب حرکت میکرد و از روشنایی خارج میشد درخشش باز پدیدار میشد. وقتی کمی تمرکز بینائیم را تغییر دادم، درخشش، روشنتر، بزرگتر و واضحتر شد. شگفت زده شده بودم. من که آن زمان اطلاعات چندانی دربارهی هاله نداشتم، نمیدانستم که آیا آنچه میدیدم هاله بود یا نه. سپس شروع به نگاه کردن به اطراف سالن کم نور کردم، و از مشاهدهی هالههای اطراف سرهای دانشجویان متحیر شدم. این تجربه را به این دلیل برای شما بازگو کردم که بعضی از اجزای کلیدی شرایط ایدهآل برای درک هالهها را مشخص میکند: 1- من در حالت مدیتیشن (آرامش و سکوت کامل ذهن) قرار داشتم، و بسیاری از تجربههای جالب روحی و معنوی در حالت مدیتیشن کسب شدهاند. مدیتیشن تکنیک مهمی است که در تمام جهان برای تکامل روحی و معنوی تجویز میشود. هنگامی که شخص گفتگوی بی وقفهی ذهن آگاه را متوقف میکند، زمزمهها و انرژیهای ظریف قابل درک میشوند. 2- استاد، موضوع ادیان شرقی را تدریس میکرد. نکتهای که من در آن زمان به آن توجه نکرده بودم، این است که او بدون شک سالها وقت، صرف مدیتیشن و تمرین معنوی کرده بود. هر چه شخصی سالمتر و از لحاظ معنوی تکامل یافتهتر باشد، هالهی او بزرگتر و روشنتر خواهد بود. به همین دلیل است که تصویر مسیح، قدیسان و سایر افراد پارسا در طول تاریخ با هالههایی در اطراف سرشان نقاشی شده است. هالههای آنها چنان روشن بوده است که به آسانی توسط هنرمندان و احتمالاً همهی مردم درک میشده است. 3- من در آرامشی عمیق بودم. ذهن من خالی و آزاد بود و چشمانم روی نقطهی خاصی متمرکز نبودند. این حالت نیمه خلسه بسیار مهم است، مخصوصاً در هنگام یادگیری مشاهدهی هالهها. 4- استاد من در حال صحبت برای گروه بزرگی از مردم بود. احساسی که یک شخص هنگام صحبت کردن در برابر یک جمعیت شنونده تجربه میکند (چه شادی بخش و چه وحشت زا) تا حدود زیادی از انرژی عظیم روحی / هالهای منشاء میگیرد، که از طرف جمعیت به واسطهی توجه آنها به طرف گوینده جریان پیدا میکند. این جریان انرژی، انرژی یا هالهی گوینده را به شدت تقویت میکند. آسان ترین هالهها برای دیدن، هاله افرادی است که در برابر یک گروه به تدریس، اجرای نقش یا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدریس یک موضوع معنوی باشد مقدار انرژی قابل مشاهده، شگفت آور است. جالب ترین جلوههای هالهای را، من هنگام تماشای ورود انرژی متافیزیک به بدن یک مدیوم (فرد واسط بین زندگان و مردگان) مشاهده کردهام. من عملاً وقوع این پدیده را دیدهام (هر چند در این مورد کمی مشکوکم، زیرا تجربههای خود من در زمینهی ارتباط روحی، متفاوت بودهاند). من یک مدیوم را هم دیدهام که میگوید این پدیده عملاً رخ میدهد و او اطلاعات را از روحی خارج از بدن خود، یا از “ خود برتر ” خود دریافت میکند. مشاهدهی چنین حالتی خیره کننده است.
مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381 |
واژه هیپنوتیزم از کلمه هیپنوز که یک لغت یونانی به معنی خواب میباشد گرفته شده است. هیپنوتیزم وضعیت یا حالتی است که طی آن فرد میتواند در حالت خلسه، عکسالعملهای خاصی در پاسخ به تلقینات از خود نشان دهد. تاریخچه هیپنوتیزم به کشورهای ایران، هند، مصر و یونان باز میگردد. در ایران قبایل مغها میتوانستند با تحمل سختی، خود را به مرحلهای از خلسه برسانند و در آن حالت نسبت به درمان بعضی بیماریها اقدام کنند. در هند، مرتاضها با تحمل ریاضتهای فراوان میتوانستند به حالت خلسه رفته کارهای خارقالعاده انجام دهند. در یونان و مصر معابد خاصی تحت عنوان معابد خواب وجود داشته، ساحران این معابد قادر بودند افراد را در یک حالت خاصی مشابه خواب قرار دهند و سپس کارهای خاصی روی آنان انجام دهند. معروفترین این معابد، معبد دلفی میباشد. تاریخچه هیپنوتیزم در عصر جدید به دکتر فرانس آنتوان مسمر بر میگردد. این پزشک اتریشی معتقد بود که انسان دارای حوزة انرژی خاصی تحت عنوان مغناطیس حیوانی میباشد که از طریق آن میتوان بیماریها را درمان نمود. مسمر بیماران خود را در حالت خلسه قرار میداد و با شکل و ظاهر خاصی بر آنها وارد میشد و از این طریق نسبت به درمان آنها اقدام مینمود. این امور بعدها توسط شاگردان مسمر دنبال گردید و به نام مسمریسم معروف شد. طرح هیپنوتیزم در ایران در عصر جدید توسط دکتر اعلمالملک ثقفی صورت گرفت. هیپنوتیزم همواره در طول تاریخ دارای دورههای پنهان و آشکار بوده است. بدین صورت که در برخی از برهههای زمانی به دلیل مخالفت برخی مقامات علمی یا سیاسی و حکومتی مورد غضب واقع میشده، طرفداران هیپنوتیزم مجبور به مخفی کردن آن میشدند. در برخی زمانها نیز مورد مهر و محبت قرار میگرفت و به صورت علنی مطرح و استفاده میگردید. جالب آنکه بعضی حاکمان و رجال سیاسی برای پیشبرد اهداف خود از این علوم استفاده میکردند. هیپنوتیزم به دو نوع “خود هیپنوتیزم” و “دگرهیپنوتیزم” تقسیم میشود. در خود هیپنوتیزم شخص خودش را هیپنوتیزم میکند، در دگر هیپنوتیزم، فرد هیپنوتیزم کننده را عامل یا هیپنوتیزور و فرد هیپنوتیزم شونده را سوژه میگویند. هیپنوتیزم دارای کاربردها و استفادههای متفاوت میباشد ولی نوش داروی تمام امور، بیماریها و مشکلات نمیباشد. هیپنوتیزم پزشکی در تسکین درد بیماران، درمان برخی بیماریها و ایجاد بیحسی و بیهوشی استفاده میشود. تقویت حافظه، تسهیل در یادگیری، ایجاد یا تقویت انگیزه در مطالعه، افزایش بازده در مطالعه و افزایش قدرت خلاقیت از موارد دیگری است که با هیپنوتیزم قابل حصول میباشد. هیپنوتیزم در امور جنائی و قضایی نیز برای کشف جنایت و شناسایی جنایتکاران قابل استفاده است. موفقیتهای شغلی و موفقیتهای ورزشی نیز با هیپنوتیزم قابل دست یابی است. برخی اعتقاد دارند در مراحل عمیق خلسههای هیپنوتیک میتوان به ورای بعد مکان و زمان دست یافت. هیپنوتیزم با همة محاسنش، دارای خطراتی نیز میباشد. ایجاد رابطة عاطفی بین عامل و سوژه (در زمانی که آنها از دو جنس مخالف باشند)، توهم قدرت در عامل، احتمال دیوانگی یا مرگ سوژه، اثرات سوئی که به دنبال تلقینات بیش از حد ممکن است بروز کند، درد در نقاطی از بدن سوژه بعد از بیداری، اختلالات روان پریشی و سخت بیدار شدن سوژه از جمله این خطرات میباشد. هیپنوتیزم ممکن است برای افراد مبتلا به بیماریهای قلبی، عصبی و متابولیسمی مضر باشد. هیپنوتیزم طی سه مرحله توجیه، القا و کنترل صورت میگیرد. در مرحله نخست باید سوژه را بطور کامل توجیه نماییم و توضیحات لازم را در مورد نحوة کاری که میخواهیم روی او انجام دهیم ارائه کنیم. در صورت عدم توجیه مناسب، ممکن است سوژه ناخودآگاه مقاومت کند. در مرحلة القاء، با ارائه تلقینات کلامی که به صورت موزون و هماهنگ ارائه میشود، سوژه به حالت خواب فرو میرود. مرحلة سوم، مرحلة کنترل سوژه در خواب است که مشکلترین مرحله است. لذا عامل به اطلاعات و تجربیات کافی نیاز دارد. در حالت هیپنوتیزم سوژه علائمی از خود نشان میدهد که بیانگر هیپنوتیزم شدن او میباشد. کاهش فعالیت جسمی، عمیق شدن تنفس، تنگ شدن چشم، افتادن پلک، پیدایش رخوت، افتادن سر، تمایل چشمها در چرخش به سمت بالا و در برخی موارد گرم شدن بدن، افزایش ترشح اشک و پرش در پلک از جمله این نشانههاست. عامل برای انجام هیپنوتیزم ممکن است از ابزار و شیوههای مختلف استفاده کند. تلقین کلامی، تأثیر نگاه، ارسال انرژی و استفاده از برخی وسایل از این جملهاند. در تلقین کلامی، کلمات با ریتم موزون و هماهنگ و با لحن تأثیرگذار ادا میشود. در صورتیکه عامل با نگاه نافذ و بدون پلک زدن به سوژه نگاه کند، میتواند تأثیر تلقینی در سوژه داشته باشد. ارسال انرژی در عاملینی که با انرژیهای فراحسی و شیوههای کنترل و ارسال آن آشنایی علمی و عملی داشته، نیز کمک کننده است. این افراد تقریباً نیازی به تلقینات لفظی نخواهند داشت. وسایلی مانند انگشتر، تسبیح، آونگ، قرصهای پلاسبو و امثال آن نیز کمک کننده میباشند. عوامل مختلف بر هیپنوتیزم مؤثر است. سن، جنسیت، شغل، شخصیت سوژه و محیط از جمله عوامل اثر گذار میباشند. افراد زیر شش سال هیپنوتیزم نمیشوند، همچنین هیپنوتیزم کردن افراد بالای سی سال مشکل و افراد مسن بسیار سخت است. خانمها به نسبت آقایان دارای قدرت هیبنوتیزم شوندگی بیشتر میباشند. شغل میتواند تأثیر مثبت و یا منفی داشته باشد. افرادی که دارای مشاغل هنری و لطیف میباشند یا به اقتضای شغلشان شرطی شدهاند، با استفاده از روشهای مربوطه به راحتی هیپنوتیزم میشوند. شخصیت سوژه هر چقدر عاطفیتر و تأثیر پذیرتر باشد و هر چقدر تجسم سوژه بیشتر باشد، کار عامل راحتتر خواهد بود. نور، رنگ، عطر و صوت محیط میتواند تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد. هر چقدر نور کمتر و ملایمتر باشد تأثیر بهتری میگذارد. رنگ محیط بهتر است آرامش بخش باشد، برای مثال رنگ آبی مناسب است. برخی عطرها مانند بوی عود تأثیر مثبت دارد. پخش آهنگ و موسیقی ملایم و بدون کلام نیز مفید است. یک هیپنوتیزور خوب باید دارای ویژگیها و صفات خاصی باشد. سلامت و تعادل جسم، روان و روح، داشتن اعتماد به نفس، اعتقاد کامل به هیپنوتیزم، ایجاد تمرکز عالی و مستمر، قدرت جاذبه و تأثیر گذاری، قدرت تشخیص و قضاوت و اعتقاد به اصول اخلاقی و انسانی از جملة این خصوصیات میباشند. تله هیپنوتیزم، نوع خاصی از هیپنوتیزم است که از راه دور انجام میشود. در این حالت عامل از راه دور و بدون تماس نزدیک و مستقیم بر سوژه اثر میگذارد و او را خواب میکند. این حالت برای تأثیر گذاری بر سوژه بدون اطلاع او کاربرد دارد. برای تله هیپنوتیزم باید عامل از قدرت تله پاتی عالی برخوردار بوده، انرژیهای فراحسی را بشناسد و نحوة استفاده از آنها را بداند. شایع است که برخی از سازمانهای جاسوسی در کشورهای پیشرفته از این روشها استفاده میکنند و برای این منظور دانشمندان مربوطه را در استخدام دارند. استفاده از هیپنوتیزم از نظر شرعی و دینی بلا مانع است. حضرت آیت اللـه العظمی خامنهای، استفاده از هیپنوتیزم را اگر همراه کار حرامی انجام نشود و به قصد امر حرامی نباشد جایز میدانند. همچنین تعلیم و تعلم آن را جایز دانستهاند. حضرت آیت اللـه العظمی مکارم شیرازی استفاده از هیپنوتیزم را مشروط بر آنکه کشف امور پنهانی صورت نگیرد بدون اشکال دانستهاند. حضرت آیت اللـه العظمی بهجت، هیپنوتیزم را اگر سبب اضرار یا ایذاء به نفس یا غیر نباشد جایز میدانند و با این فرض تعلیم و تعلم آن را جایز دانستهاند. حضرت آیت اللـه العظمی صانعی کاربرد علم هیپنوتیزم در علوم پزشکی را حرام ندانستهاند. با وجود کاربردهای علمی مختلف هیپنوتیزم و با توجه به صدور مجوزهای شرعی آیا توجه لازم به هیپنوتیزم در کشور ما شده است؟ آیا در عمل جایگاه خود را در دانشگاه و جامعه پیدا کرده است؟ آیا ما جزء کسانی هستیم که بی دلیل کوس مخالفت با آن را سر میدهیم یا جزء آنان که به دنبال استفاده مفید از هیپنوتیزم به نفع مخلوقات حق میباشند؟ مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
متخصصان روانپزشکی در بیمارستان ماساچوست در بوستون امریکا طی مطالعات جدید خود دریافته اند که انجام مدیتیشن به طور منظم می تواند سلامت مغز را بهبود بخشد و این تاثیر سودمند ظرف چند ماه پس از آغاز مدیتیشن بروز می کند.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از واشنگتن پست ، این پزشکان در مطالعات خود شرایط ۱۶ داوطلب را دنبال کردند که در جلسات کاهش استرس با کمک تمرینات تمرکز ذهنی شرکت کرده بودند.
هشت هفته بعد، اسکن های ام آر آی از مغز این شرکت کنندگان نشان داد که میزان تراکم ماده خاکستری در نواحی از مغز این اشخاص که با یادگیری، حافظه، احساس همدردی و محبت و احساس تعادل احساسی در ارتباط است در مقایسه با گروه کنترل به میزان قابل توجهی رشد کرده و افزایش پیدا کرده است.
تمریناتی که این افراد انجام می دادند شامل تمرینات آرام سازی (رلکسیشن) و حرکات کششی ساده حدود ۳۰ دقیقه در روز بود.
دکتر سارا لازا کارشناس رواشناسی در دانشکده پزشکی هاروارد در این باره می گوید: ما برای اولین بار مطمئن شدیم که وقتی افراد بعد از انجام این تمرینات اظهار می کنند که حالشان بهتر است و دیگر استرس ندارند، این تغییر فقط یک اظهار لفظی نیست، بلکه واقعا دلیل بیولوژیکی دارد و در بدن و مغز فرد تغییر محسوس فیزیکی ایجاد می شود که نتیجه آن احساس استرس کمتر و حال بهتر است.
از سوی دیگر، دکتر گری کاپلان، رییس مرکز طب انسجامی کاپلان در مک لین در همین رابطه تاکید کرد: بیمارانی که این توصیه مبنی بر انجام تمرینات مدیتیشن را دنبال می کنند، عموما کیفیت خواب بهتری دارند، کمتر احساس درد می کنند و کمتر نیز دچار حالت اضطراب و افسردگی می شوند. به طور کلی این افراد احساس قوی تر و بهتری از سلامتی دارند.
برگرفته از:پیشگو
خلسه» حالت خاصی است که انسان در آن میتواند با ابعاد ماورائی و الهیِوجود خود ارتباط برقرار کند. در این حالت، توجه انسان از امور عادی و معمولی جدا شده، حرکات ارادی بدن متوقف میگردد، حواس فیزیکی پنجگانه غیرفعال میشود و جسم فیزیکی فراموش میگردد. همچنین در حالت خلسه بخش خودآگاه ذهن کنار رفته، ناخودآگاه هویدا و فعال میشود. بخش ناخودآگاه ذهن انسان، بسیار تلقینپذیر است، از این حالت میتوان حسن استفاده – برای القاء معروفات - و یا سوء استفاده - برای القاء منکرات - نمود. بعضی خلسه را حالتی بین خواب و بیداری میدانند، حالتی شبیه به چرت زدن، حالتی مانند گیجی، ماتی، منگی و کرخی؛ عدهای نیز معتقدند که خلسه حالتی است که مدیومها در آن قرار گرفته، در این حالت تحت تأثیر نیروهای دیگر میتوانند با ابعاد ماورایی ارتباط برقرار کنند. اختلال یا تغییرات موقت در سیستم عصبی، پریشانی وسیع روحی و اختلال در آگاهی نیز تعبیر عدهای دیگر از حالت خلسه میباشد. گروهی نیز خلسه را نوع خاصی از آگاهی به نام آگاهی برتر یا اَبَر آگاهی میدانند. هر یک از تعاریف مذکور، از یک دید و زاویه خاص به خلسه نگاه میکند و بخشی از این حالت را بیان مینماید، لذا هر یک از این تعاریف به تنهایی ناقص بوده، کامل نیست. صرف نظر از تمام این تعاریف، آنچه مهم است اینکه در حالت خلسه تلقینپذیری فرد افزایش مییابد. بهطورکلی بیشتر انسانها تلقینپذیر هستند، ولی درجات تلقینپذیری آنها متفاوت است. برخی درجات تلقینپذیری بسیار پایین و عدهای درجات تلقینپذیری بسیار بالا دارند، مابقی افراد نیز در حد واسط این دو درجه قرار میگیرند. عدة بسیار کمی نیز وجود دارند که بهطورکلی تلقین ناپذیرند. تلقین میتواند سبب اِعمال یک فکر و یا یک عمل گردد، یا یک فکر و یا یک عمل را در انسان تغییر دهد. این اِعمال و یا تغییرات میتواند مثبت و یا منفی باشد، نتایج حاصل از آنها نیز میتواند خوب یا بد باشد. قابل ذکر است که علاوه بر حالت خلسه، در هنگام شوکهای جسمی، روانی و روحی نیز تلقینپذیری افراد افزایش مییابد. برای مثال در شکستها، موفقیتها، غمها، شادیها، بیماریها، مرگ عزیزان و… در این حالتها شخص بهراحتی تحت تأثیر حرف و عمل دیگران قرار میگیرد، لذا تن به انجام اَعمالی میدهد که در حالت عادی تن دادن به آن غیرممکن است. این اَعمال میتواند مثبت (معروف) یا منفی (منکر) باشد. برخی جوانان در این حالتها تن به انجام منکراتی میدهند که برای خودشان نیز انجام آن غیرقابل باور است. لذا در این حالتها، جوانان و نوجوانان به مراقبت و مواظبت بیشتری نیاز دارند و لازم است در اینباره اطلاعات و آگاهی بیشتری به آنان داده شود. خلسه از نظر عامل بوجود آورنده به چهار نوع خلسة تلقینی، خلسة مرضی، خلسة دارویی و خلسة محیطی تقسیم میگردد. خلسة تلقینی با تلقین کلامی و غیرکلامی حاصل میشود. خلسة مرضی و خلسة دارویی به پزشکی مربوط میگردد، ولی نوع خاصی از خلسة دارویی همان حالتی است که در معتادان توسط مواد مخدر بهصورت پست و نازل ایجاد میشود. مصرف مواد مخدر سبب میشود که فرد در یک حالت خلسه قرار گرفته، از خود بیخود شود، محیط و اطرافیان خود را فراموش کند. به همین دلیل برای آنان که با محیط و اطرافیان خود مشکلات فراوان دارند بسیار لذتبخش است. باید به این دسته از افراد فهماند که برای رسیدن به این منظور، راههای مثبت نیز وجود دارد و لازم نیست که با توسل به مواد مخدر تمام زندگی خود را به آتش بکشند. خلسة محیطی به دلیل غیرمعمول، غیرطبیعی و غیرمنتظره بودن محیط ایجاد میشود. برای مثال اگر محیط بینهایت زیبا یا بسیار ترسناک یا خیلی عجیب و غریب باشد، شخص از خود بیخود شده، کنترل خود را از دست میدهد. کسانی که بهصورت برنامهریزی شده و سازمان یافته و حرفهای جلسات فساد و منکرات تشکیل داده و جوانان را به این محافل راهنمایی میکنند، بهصورت تجربی از این حربه استفاده میکنند. این افراد محل فساد را آنقدر غیرمعمول، غیرطبیعی و بعضاً زیبا و جذاب میکنند تا افراد بهمحض ورود خودبهخود وارد خلسه شوند، در این حالت به هر درخواست و پیشنهادی تن داده، در برابر هر چیز تسلیم میشوند و هیچ مقاومتی از خود نشان نمیدهند. خلسه از نظر کیفیت به دو نوع مثبت و منفی تقسیم میگردد. خلسة مثبت همراه با آرامش، نفسهای عمیق و شمرده و ضربان قلب آرام است. خلسة منفی با اضطراب، تنفس سطحی و تند، ضربان قلب تند و سریع، خشک شدن دهان، بعضاً سیخ شدن موهای پوست و انقباض مثانه همراه میباشد. خلسة مثبت بسیار مفید بوده، با تکنیکهای متافیزیک قابل حصول است و استفادههای فراوان دارد. خلسة منفی بسیار مضر بوده بهصورت ارادی توسط شخص و یا در بیشتر موارد بهصورت ناخواسته توسط دیگران برای شخص ایجاد میشود و آسیبهای فراوان بهدنبال دارد. برای مثال حالت جذبههای خاصی که به عرفا دست میدهد، نوعی خلسة مثبت و عالی مرتبه است. این نوع خاص از خلسه بهدلیل اشتیاق فراوان به حضرت حقتعالی و در اثر اخلاص و معرفت حاصل میشود. این خلسههای عرفانی و الهی در کسانی ایجاد میشود که مؤمن، عابد، زاهد و عارف باشند، هر یک از این چهار مرحله پیشنیاز و مقدمة مرحلة بعدی است و نمیشود بدون طی سه مرحله اول به مرحلة آخر - یعنی عرفان - رسید.
درمان دردها با سنگ های شفا بخش (متن کامل)
دکتر سید علی مفاخریان
سامانه خبری سلامت نیوز، گروه آموزش- کانى ها و سنگ هاى با ارزش به علت ساختار اتمى کامل و انرژى بسیارى که دارند و نورهاى ناب رنگى و درخشان که از خود مى تابانند در کنار دانش پزشکى، بدون خطرآفرینى مى توانند اثرهاى مثبتى بر جاى بگذارند. ولى این حرف دلیل بر این نیست که سنگ ها به تنهایى معجزه مى کنند، بلکه این سنگ ها همراه و در کنار درمان هاى پزشکى تأثیرات مفیدى را بر بیمارى ها دارند.
ارتعاشات متغیر در حوزه بدن تعادل جسم و جان را به هم مى ریزد و این ناهماهنگى است که باعث بیمارى مى شود. در این زمان است که مى توان با کمک گرفتن از ارتعاشات کانى ها و سنگ هاى باارزش، این ناهنجارى هاى به وجود آمده را کنترل کرد و هماهنگى لازم را در جسم و جان دوباره ایجاد کرد.
درمان با سنگ هاى شفابخش و باارزش براى زن و مرد و کودک نیز در هر سنى مناسب است و هیچ خطرى ندارد. در صورتى که این کار با آگاهى و دانش لازم انجام شود.
در گذشته هاى دور که مربوط به دوران پارینه سنگى یا عصر حجر مى شود، ابتدا بشر از سنگ به عنوان ابزار استفاده مى کرد. در آنجا بود که آموخت سختى سنگ ها مى تواند حیوانات را که زندگى او را تهدید مى کنند، از بین ببرد. همانجا بود که آموخت با ساییدن سنگ ها جرقه و آتش هم تولید مى شود. این ابتدایى ترین آشنایى بشر با سنگ بود.
بعد از این مراحل بود که حس زیبایى پرستى به انسان شوق استفاده از سنگ هاى رنگى مختلف را براى آراستن دست و گردن داد. باستان شناسان در بسیارى از مناطق کهن از جمله ایران در کاوش هاى خودشان آثار زیادى را که مبین آشنایى و استفاده ساکنان مناطق باستانى و ایران از این سنگ ها بوده به دست آورده اند. گیوشمن ضمن اکتشافات خودش از تپه سیلک در کاشان به تعدادى گردنبند با مهره هایى از عقیق، لاجورد، یشم، سنگ شیشه، مرجان، صدف و... برخورد کرد. این اشیا مربوط به هزاره هاى سوم پیش از میلاد و حتى شاید قبل از آن باشد.
در منطقه شوش کنونى که متعلق به دوره ایلامى و هزاره سوم و چهارم پیش از میلاد است، تعدادى تندیس یافت شد. همه این موارد نشان مى دهد که مردم با تراش سنگ آشنا بوده اند.
در تخت جمشید سنگ هایى از جمله مرجان قرمز، فیروزه، عقیق و... به دست آمده که به شکل سرویس شیر، انسان یا انگشترهایى با نگین عقیق که روى آنها نقش پادشاهان در حال جدال با حیوانات اساطیرى است. این هنرها همه مربوط به هزاره اول پیش از میلاد است.
افسانه ها و روایات گوناگونى هم درباره سنگ هاى باارزش نقل شده است. مثل اینکه کاهنان از سنگ هاى باارزش براى تبرک استفاده مى کرده اند یا اینکه جادوگران براى طلسم این سنگ ها را به کار مى بردند.
آتلانتیسى ها مى دانستند که براى درمان بیمارى ها چگونه از این کانى هاى باارزش استفاده کنند. در چین از کوبیدن و پودر جواهرات براى مداواى بیماران سود مى بردند. در قرن هشتم میلادى شخصى به نام «سن هیلدنبژان» با کمک این سنگ ها بیماران خود را درمان مى کرد. این نشانه آن است که در گذشته و در مناطق مختلف انسان ها از سنگ ها علاوه بر استفاده آن به عنوان ابزارهاى گوناگون و زینت و در مراسم مذهبى از جنبه درمانى آن هم سود برده اند.
در بدن مراکزى وجود دارد که به این مراکز انرژى یا چاکرا مى گویند. بیمارى ها در اثر بسته شدن این مراکز انرژى پدید مى آیند. کانى ها و سنگ هاى باارزش قادر هستند تا این گرفتگى ها را از بین ببرند و انرژى حیاتى را به صورت منظم و باارزش در ما جارى کنندافرادى که مدیتیشن یا تمرکز مى کنند روى این نقاط آگاهى دارند و انرژى هاى درونى را از این نقاط بیرون داده و آزاد مى کنند.
طیفهاى رنگى در واقع همان رنگهاى نورى هفتگانه (رنگین کمان) هستند که از نور سفید سرچشمه مى گیرند. رنگهاى نورى به صورت انرژى پایان ناپذیر در سطح کره زمین، کیهان و ماورا همیشه در ارتعاش هستند و به درون زمین نیز نفوذ مى کنند و انرژى هاى مثبت و لازم کیهانى را وارد بدن ما کرده و در ما تعادل و توازن لازم را ایجاد مى کنند. در این زمان است که بیماریها از ما دور مى شوند.
اما این که در چه ساعات یا روزهایى گرفتن این انرژى از سنگها مناسب تر است و اصلاً چه نوع سنگهایى روى ما تأثیرگذار هستند؟
به عقیده بسیاری از کارشناسان این کار منطق و عقل نمى طلبد، بلکه باید اشخاص دریچه هاى قلب خود را باز بگذارند و به خود این فرصت را بدهند تا آن خود برترشان سنگى را که در یک لحظه بخصوص به آن احساس نیاز مى کنند، انتخاب کند. با اطمینان مى گویم که این کار شدنى است و سنگ شما را انتخاب مى کند. اگر در این مورد شک دارید یا در مورد چند سنگ تردید مى کنید، آنها را در دستان خود قرار دهید، آنگاه متوجه خواهید شد که با گرم شدن یکى از آنها، سنگ نسبت به شما واکنش مناسب نشان داده است.
که در این زمان باید سنگ را بشویید و آن را از ناخالصى ها پاک کنید. گاهى اوقات سنگى در اختیار شما قرار مى گیرد تا شما بتوانید از آن انرژى بگیرید. شاید این سنگ قبل از شما مورد استفاده شخصى بوده که دچار بیمارى و ناراحتى خاص بوده است. این سنگ از نظر فیزیکى به شما آسیب نمى رساند، ولى امکان دارد که افکار پریشان و انرژى منفى شخص قبلى را همراه داشته باشد و آن انرژى منفى شما را آزار دهد. بنابراین باید سنگها را پاک کرد.
آب، آتش، خاک و نمک دریا از عوامل پاک کننده سنگ هستند. شما مى توانید سنگ مورد نظرتان را در حدود 1 تا 2ساعت در آب جارى قرار داده و تمیز کنید یا آن را داخل خاک بگذارید و سپس آن را بشویید. گاهى هم مى شود سنگ را روى شعله شمع قرار داد یا اینکه از نمک خشک دریا براى پاک کردن آن استفاده کرد.
پس از پاکسازى سنگ مى توانید به پشت دراز بکشید و آرامش بگیرید.
بعد از اتمام این کار چند دقیقه در همان حالت باید باقى ماند. بعد سنگ را برداشته و به آرامى باید بلند شد، سنگ را شست، زیرا انرژى منفى و افکار پریشان که به سنگ منتقل شده را تخلیه کرد. افراد بر حسب نیازشان مى توانند این کار را انجام دهند. البته یک نکته را هرگز نباید از یاد برد و آن اینکه این کار در مورد تمام سنگها صدق نمى کند، باید بعضى از سنگها را مستقیماً روى محل درد قرار داد. بعضى از آنها را در آب قرار داد و بعد آن را می نوشند، مراکز انرژى یا همان چاکراها در هفت منطقه از بدن در راستاى ستون فقرات از پایین ترین قسمت تا بالاى جمجمه سر قرار گرفته اند.
•چاکراى ریشه یا پایه ستون فقرات (مولادهارا Mulddhara) نخستین چاکرا است.
این چاکرا محل ورود «پرانا» یا انرژى حیاتى است.طیف رنگى مربوط به این چاکرا قرمز است که نشانه زندگى، قدرت، نیروى جسمانى و حیات است. این رنگ روى کم خونى و فقر غذایى اثرخوبى دارد و ارتعاشات تقویت کننده و درمان کننده دارد. سنگ هاى قرمز مثل مرجان قرمز، یشم قرمز، یاقوت قرمز و... مناسب این چاکرا هستند.
طیف رنگى یاقوت قرمز، اوپال آتشى، یشم قرمز براى متولدین فروردین مناسب است. یشم قرمز و یاقوت قرمز و عقیق قرمز براى متولدین آبان تیر و مرداد مناسب است.
•چاکراى خاجى یا مرکز کلیه (سواد هیستانا Swadhistana) در قسمت پایین شکم قرار گرفته است.
طیف رنگى مربوط به این چاکرا نارنجى. نارنجى علامت انرژى است. این رنگ قدرت ارتباطى، دفع خشم و کنترل بر خویشتن را متعادل مى کند. مسائل مربوط به هضم غذا و گردش خون را منظم مى سازد.
عقیق نارنجى، سنگ ماه، اوپال آتشین که رنگ نارنجى دارند مناسب این چاکرا هستند.
طیف رنگى سنگ کهربا براى متولدین خرداد، مرداد و شهریور مناسب است. عقیق نارنجى براى ماه هاى اردیبهشت و آبان است.
•چاکراى سوم چاکراى شبکه خورشیدى (مانى پورا Manipura) است.
طیف رنگى مربوط به این چاکرا زرد و زرد طلایى است که نشانه عقل، هوش و ذهنیت است. این چاکرا بالاتر از ناف قرار گرفته است. رنگ زرد تأثیر مثبتى روى کبد، طحال، کیسه صفرا و اعصاب دارد. قدرت درمانى براى بیمارى مرض قند، یبوست دارد و کنترل کننده چاقى است. سیترین، کهربا، چشم ببر مناسب این چاکرا هستند. کهربا به متولدین خرداد، مرداد و شهریور تعلق دارد، سیترین مربوط به متولدین ماه هاى خرداد، اردیبهشت، مرداد و شهریور است. چشم ببر به متولدین خرداد، شهریور و مرداد متعلق است.
•چاکراى قلب یا عشق الهى (آنات هاتا Anathata) در وسط جناق سینه و بالاى قلب قرار دارد.
طیف رنگى مربوط به این چاکرا قرمز، نارنجى، زرد طلایى، صورتى و سبز است. کلیه سنگها با رنگهاى ذکر شده مانند مالاکیت، پریلات، تورمالین سبز و قرمز، کورل، کوارتز صورتى، کونزایت براى این چاکرا مناسب هستند و براى رفع مشکلات قلبى، تنظیم گردش خون و فشار خون و ناراحتى هاى پوستى مؤثر است.
•چاکراى گلو یا حلق (ویهودها Wihudha) است که روى حلق قرار گرفته است.
طیف رنگى مربوط به این چاکرا آبى و آبى و سبز روشن است که علامت جاودانگى، اخلاص و الهام است. این رنگ روى بیماریهاى گرفتگى گلو و ناراحتى هاى عصبى تأثیرگذار است. سنگهاى مربوط به آن فیروزه، تورمالین آبى، توپاز آبى، یاقوت آبى، اکومارین و... است. فیروزه به متولدین اسفند، یاقوت آبى به خرداد، اکومارین به خرداد، مهر، بهمن و اسفند مربوط مى شود.
•چاکراى پیشانى یا چشم سوم (آجنا Agna) در سمت پیشانى و کمى بالاتر از بین دو چشم قرار دارد.
طیف رنگى مربوط به این چاکرا آبى نیلى است. این رنگ باعث باز شدن چشم سوم - دید بیرونى و درونى - است. این رنگ براى آرامش و درمان بیماریهاى ذهنى مفید است. رنگ نیلى آگاهى را بالا مى برد و براى زنده کردن خاطرات فراموش شده مفید است. یاقوت کبود، لاجورد، چشم شاهین، آزوریت براى این چاکرا مناسب هستند. لاجورد به ماههاى آذر، دى، بهمن و اسفند تعلق دارد.
•چاکراى بالاى جمجمه یا تاج سر (ساهاس رارا Sahasrara) در قسمت میانى بالاى سر قرار دارد.
طیف رنگى مربوط به این چاکرا بنفش، سفید و طلایى است. این رنگ براى بیمارى هاى ذهنى مناسب است و خواب را تنظیم مى کند. فلورین، الماس، تورمالین و آماتیست مناسب این چاکرا هستند
زمین شناسی پزشکی عبارت است از کاربرد یافته های زمین شناسی در مورد کانیها و یا سنگهای دارویی و... در پزشکی یا داروسازی. ومعادل لاتین Medical Geology میباشد.
معرفی:
این علم ارتباط بین فاکتورهای زمین شناسی و مشکلات سلامتی انسان و حیوان و همچنین نقش مهم کانی های داروئی در پزشکی و داروسازی را بررسی می کنند، یک زمین شناس پزشکی باید در زمینه های زیر مهارت کافی داشته باشد تا بتواند وظیفه اش را به نحو عالی انجام دهد:
کانی شناسی وسنگ شناسی
توانایی شناسایی کانیهای دارویی و به کراگیری آنها، جهت سناز مواد اولیه دارویی
بررسی تاثیر عوامل محیطی بر روی سلامت انسان و بیماریهایی که سلامتی را تهدید می کنند.
خطرات عناصر جزئی و کمیاب
قرار گرفتن درمعرض عناصر جزئی و کمیاب سمی مشکلات زیادی را برای سلامتی به بار می آورد. در دنیا میلیونها نفر به دلیل تماس با آرسنیک، سرب، فلورین، جیوه، اورانیوم و... از مشکلات سلامتی رنج میبرند. استفاده نادرست از زغال با کیفیت پایین نیز خطراتی برای سلامتی به دنبال دارد، چون ذغالهایی با کیفیت پایین، دارای خاکستر، سولفور، عناصر جزئی و.کمیاب سمی وخطرناکی هستند، به عنوان مثال، در ایالت گوژو (جنوب غربی چین) روستاییان فلفل های قرمز ومحصولات ذرتشان را در داخل فرهای بدون منفذ، خشک می کردند.
تا اواسط قرن گذشته، فرها ، سوخت چوبی داشتند، ولی امروزه با از بین رفتن جنگلها، چوب کمیاب شده، تا جایی که روستائیان میزان زیادی از محصولات را به ذغال تبدیل می کنند و برای گرمازایی و پخت و پز وحتی خشک کردن بقیه محصولات استفاده می کنند، اما در هنگان تبدیل این محصولات به ذغال، مقدار زیادی آرسنیک (3500ppm) و دیگر عناصر جزئی در آنها رسوب می کنند و متاسفانه فلفل های قرمزی که در حرارت این ذغالها خشک می شوند، غذای اصلی روستائیان بوده و منبع اصلی آرسنیک می باشند بیماریهایی که آرسنیک ایجاد می کند، عبارتند از:
1- هیپرپیگمنتاسیون که با برافروختگی و کک و مک همراه است.
2- هیپرکراتوسین که علایم آن زخم های بزرگ با تمرکز بیشتر در دستن وپا.
3- باونز که در آن سیاه و شاخی شده خشک که مقدمه سرطان پوست است، دیده می شود.
4- سلولهای فلسی شکل کارسینوما (سرطانی)
البته، تمامی خطراتی که از ذغال ناشی می شوند، صرفا از احتراق آن نیست، به عنوان مثال در بالکان، آبهای زیر زمینی، هیدرکربنهای آروماتیک چندحلقه ای را از ذغال هایی با لایه بندی نازک، شسته و در آب چاه ها جمع می شوند ومردم با خوردن از آب چاه، به نوعی بیماری کلیه ای درون بافتی، به نام نفروپاتی اندمیک مبتلا میشوند. چون این هیدروکربنها به عامل بیماری کمک می کنند. این بیماریها بیش از صد هزار نفر را در یوگسلاوی سابق کشته است.
در نتیجه مصرف ذغال های خانگی، فلورین هم متصاعد می شود که بیشتر از آرسنیک، بیماری زا می باشد، تنفس گرد و غبار ریزی که حاوی آزبست های رشته ای باشد، بیماریهایی را باعث می شود که عبارتند از:
آزبستوزیس، فیبروزیس شش ها، سرطان ریه، مزوتلیومای بدخیم.
در کالیفرنیای جنوبی در سال 1994 در اثر زمین لغزش و زلزله، قارچهای خاکی به نام کوکسیدیوئیدی ایمیتس ؛آزاد شده بود و مردم با تنفس این هوای آلوده به بیماریهایی مثل آسم، کوکسیدیودومویس (تب دره) مبتلا شدند.
همچجنین هیدروکسیل آپاتیت (Ca)5(PO4)3(OH) کانی استخوان و اصلی ترین ماده استحکام بخش استخوان هاست. و برای تشکیل دانه های این کانی در استخوان باید در رژیم غذاییی ذخایر عظیمی کلسیم و فسفر موجود باشد. فلورین هم در ساختمان آپاتیت وارد می شود. در آب بعضی مناطق غلظت های بالایی از فلورین وجود دارد. (حدود 14ppm) که در اواخر قرن بیستم خالدار شدن دندانها در این مناطق را به غلظت های بالایی از فلورین نسبت دادند. ولی جالب اینجاست که تحقیقات زمین شناسی پزشکی نشان داده است که اگر به آب مصرفی 1ppm فلورین اضافه کنیم، دندانها سالم می مانند که همه این یافته ها را با استفاده از قوانین و دستاوردهای ژئوشیمی به دست آورده اند.
جنبه های پزشکی استفاده از بریلیم در صنعت جواهرسازی
در صنعت جواهر سازی، کانیها یا سنگهای زینتی (مثل سفیر، کروندوم و روبی) را تحت تاثیر بریلیم قرار می دهند تا تغییر رنگ داده و معمولا بی رنگ شوند و ارزش اقتصادی کانی یا سنگ را بالا ببرد.متاسفانه کار بر روی سلامتی جواهرسازان، بازرگانان جواهرات و خریدارانی که از جواهر استفاده می کنند، اثرات سوء دارد. بریلیم در فرم اکسیدی خود (BeO) اگر استنشاق شود یا لمس شود، حتما باعث بیماری خواهد شد. در سال 1940 .معدنکارانی که در تماس با این عنصر قرار داشته اند به بیماری کرونیک بریلیوم یا (CBD) مبتلا شدند. اکسید برییلیوم در راکتورهای اورانیوم که پلوتونیوم از اورانیوم ساخته می شود، استفاده می گردد.
اشاره به چند کانی دارویی
زرنیخ قرمز وزرد- استیبنیت یا آنتیموآن- کرومیت- باریت- بوراکس- سیلیویت و...
نتیجه:
پروژه های مشترکی که بین زمین شناسان و پزشکان کار می شوند می توان گفت که از نظر شخصی وحرفه ای به نفع زمین شناسان بوده و باعث پیشرفت بهداشت جهانی است.
منبع : http://larzeh.blogfa.com/
متولدین فروردین : آهن
فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که 9 برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت آنها را در زندگی نه برابر می کند . انرژی و اشتیاق روانی انها می تواند همچون مشعل فروزانی ٬ راه را برای دستیابی به آرمان های بزرگی که در سر می پرورانند روشن نماید. آنها پیشگامانی هستند که همواره دیگران را به سمت هدفی نایافتنی هدایت می نمایند.متولدین فروردین کمتر به دنبال اندوختن ثروت هستند.ولی اگر شروع به مال اندوزی کنند با چنان سرعتی پیش می روند که وقت نمی کنند بایستند و پول ها را بشمرند. در زمینه پول ٬ زمان و حتی لباس خود بسیار دست و دلبازانه عمل می کنند و هر قدر هم فقیر باشند همیشه چیزی برای بخشیدن دارند. آنها اعتقاد دارند که وقتی به دیگران کمک می کنند نه فقط خرسند می شوند بلکه این عمل آنها باعث می شود که دیگران هم متقابلا کاری برای آنها انجام دهند.
متولدین اردیبهشت : مس
فلز ماه اردیبهشت مس است که رسانای برق و گرماست و بعد از گذشت سالها همچنان درخشان باقی می ماند. در زندگی خانوادگی حاکم ورئیس است و هیچکس جرات ندارد آرامش او را بر هم زند. او مانند زمان صبور است و مانند جنگل عمیق ٬ واز چنان قدرتی برخوردار است که قادر است کوه را جابجا کند ولی آدمی لجوج و یکدنده است. این افراد معمولا از چیزهای کوچک خوششان نمی آید واز همین رو دلبستگی خاصی به عشق پایدار و ثروت دارند.
متولدین خرداد : جیوه
فلز سرد جیوه در متولدین خرداد تمایلات دوگانه ای را به وجود می آورد مگر آنکه خودش جلوی آین کارها را بگیرد و به ندای قلب خود گوش کند. هنگامی که عمیقا به دنبال علت بی حوصلگی متولد خرداد بگردید در می یابید که او همیشه در پی هدفی است ولی مشکل اساسی او این است که هدف را نمی شناسد . متولد خرداد از تخیل بسیار قدرتمندی برخوردار است و به همین خاطر اهداف زیادی را در سر می پروراند. ذهن متولدین خرداد همیشه به کاری مشغول است و به همین دلیل بیش از دیگران به استراحت نیاز دارد . آنها با آنکه نسبت به بی خوابی حساس هستند ولی هیچگاه به اندازه کافی نمی خوابند.
متولدین تیر: نقره
فلزوجودی متولدین تیر ٬ نقره است که علیرغم تشابه با سایر فلزات از خصوصیات ویژه گرانبهایی برخوردار است. آنها قلب مهربانی دارند و نیاز دیگران را به خوبی حس می کنند و به آن اهمیت می دهند و می خواهند به دیگران کمک کنند ٬ اما در ابتدا منمتظر می شوند تا ببیند کسی دیگری پیدا می شود که پیش قدم شود چون دوست ندارد پول و وقت خود را صرف چیزی کنند که نیازی به آن نیست. اما اگر دریابد که کس دیگری آستین خود را بالا نزده است آنگاه در آخرین لحظه دست به کار می شود . او می گذارد که دو بار زیر آب فرو روید ٬ ولی بار سوم شما را نجات می دهد . او خیلی رئوف است و نمی گذارد غرق شوید.
متولدین مرداد: طلا
متولد مرداد در دوستی بسیار وفادار است و درموقع دشمنی آدم منصف و قدرتمندی است . او چه ساکت باشد ٬ چه خودنما ٬ فردی خلاق ٬ مبتکر و قدرتمند است . چون او از طلای خالص است به همین دلیل ما ٬ گاهی خودخواهی ٬ تکبرو تنبلی او را نادیده می گیریم .متولدین مرداد در مورد پول هیچگونه احتیاطی به خرج نمی دهند ٬ بسیار ولخرج هستند و حتی اگر پول زیادی نداشته باشند شیک می پوشند و زندگی شان لوکس است و برای تفریح و سرگرمی خود زیاد خرج می کنند. اگر کسی از آنها پول بخواهد به او می دهند و اگر نداشته باشند از دیگری قرض می کنند و به او می دهند.
متولدین شهریور: جیوه
اگر درجه حرارت محیط مناسب باشد ٬ متولدین شهریور علیرغم اینکه ظاهرا ترکیبی از فولاد و یخ به نظر می رسند ٬ در اثر عواطف اطرافیان ذوب خواهند شد . آنها بدون تردید انسانهایی صادق و قابل اعتمادی هستند ولی زمانی که نخواهند به جایی بروند و یا کار خاصی را انجام دهند ٬ به راحتی می توانند خود را به مریضی بزنند. در چنین مواقعی استعداد نمایی آنها در زمینه هنرپیشگی هویدا می شود. متولدین شهریور از عکسهای خود ایراد می گیرند و در مورد سر و وضع خود وسواس شدیدی دارند ٬ همیشه سر و وضعی مرتب و پاکیزه دارند و در مورد لباس بسیار سخت گیر هستند.
متولدین مهر : مس
متولدین مهر سودمندی فلز مس را که فلز هم آهنگی آنهاست بازتب می دهند. از هر گونه بی ادبی و بی نزاکتی تنفر دارند ولی با وجود این اگر تابلویی روی دیوار خانه تان کج باشد ًنرا صاف می کنند و اگر صدای تلویزیون تان زیاد باشد آن را کم می کنند . آنها عاشق مردم هستند ولی از اجتماعات بزرگ بدشان می اید.مانند کبوتران صلح دائم این طرف و آنطرف می روند.و به میانجیگری می پردازند و صلح و صفا برقرار می کنند.انسانهایی بامحبت و دلپذیر هستند ولی گاهی اوقات بداخلاق واخمو می شوندو از دستور دادن به دیگران خوششان می آید.
متولدین آبان: آهن
در بین متولدین آبان آدم عصبی و بی قرارخیلی کم دیده می شود و این در اثر فلز درونی شخصیت آنهاست ٬ با وجود این آنها خیلی رقیق القلب بوده و نسبت به افراد ناتوان و درمانده خیلی دلسوز هستند. متولدین آبان هرگز هدیه یا محبت کسی را فراموش نمی کنند و فورا در جستجوی جبران آن برمی ایند.از طرف دیگر ظلم و بی عدالتی را نیز فراموش نمی کنند و در مقابل ان واکنش های متفاوتی را از خود بروز می دهند. به خانواده و روابط خانوادگی اهمیت زیادی می دهندو رفتارشان با کودکان ملایم و عطوفت آمیز است.
متولدین آذر : قلع
در میان متولدین آذر به ندرت می توان کسی را پیدا کرد که شوخ طبع و بذله گو باشد و همین تعداداندک نیز که در گفتن لطیفه چنان خام هستندکه هیچ کس به آنها نمی خندد. اگر چه متولدین آذر حافظه ای بسیار قوی دارند ولی گاهی فراموش می کنند که کت خود را کجا گذاشته اند آنها هرگز نمی توانند دروغگوی ماهری باشند هیچ کس حتی برای یک لحظه نمی تواند دروغ آنها را باور کند. ریا کاری و دروغ گویی اصلا با مزاج آنها سازگار نیست و هر وقت سعی به انجام این کار نمایند به زودی دستشان رو می شود . متولدین آذر ٬ چه کم رو چه پررو ٬ ر زمینه عشق همیشه آماده اند که شانس خود را امتحان کنند و خود را به آب و آتش بزنند.
متولدین دی : سرب
اگر چه فلز درونی متولد دی او را به فردی بسیار محکم تبدیل ساخته است اما او فردی خجالتی است که روحیه ای لطیف و حساس دارد. متولد دی همه کسانی را که باعث صعود آنها شده اند بسیار ستایش می کنند . آنها خواستار پیروزی و موفقیت هستند و به سنتها و آداب و رسوم احترام می گذارند. در شخصیت متولد دی همیشه اندکی افسردگی و غم همراه با جدیت وجود دارد. اما هیچ یک از این دو خصوصیت باعث نمی شود که اواز انضباط جدی دست بر دارد . متولد دی به حدی لایق و کارآمد است که به راحتی می توانید زمام امور را به دستش بسپارید.
متولدین بهمن: اورانیوم
فلز درونی متولدین بهمن یک فلز حقیقی نیست و یک ماده رادیواکتیو است که فقط در ترکیبات یافت می شود . اورانیوم می تواند موجب انفجارات عظیم و زنجیره ای گردداز همین رو تلاش برای محدود کردن آنها و مجبورساختن شان به انجام کاری مثل کوشش برای به دام انداختن طوفان زمستانی در یک بطری است . متولدین بهمن عقیده خود را خیلی رک و بی پرده به زبان می آورد ولی هرگز سعی نمی کند عقیده اش را به شما تحمیل کند. یک بهمنی برای احساس امنیت دور و اطراف خود را شلوغ می کند و دوستان زیادی دارد ولی گاهی اوقات به یکباره در پیله تنهایی خود فرو می رود و دلش می خواهد تنها باشد.
متولدین اسفند: قلع
فلز متولد اسفند ٬ آهن ٬ جیوه ٬ طلا و یا سرب نیست بلکه آلیاژی از فلزهاست که نشانگر غیر واقعی و توهم آمیز بودن این افراد است. آنها قوی تر از آن هستند که می پندارید و عاقل تر ازآن که می شناسید ولی تا زمانی که خودشان راز وجود شان را کشف نکنند ٬ راز آنها همواره پوشیده و مخفی باقی خواهد ماند. یک متولد اسفندتمایل چندانی به آرزوهای دنیوی ندارد٬ همچنین برای مقام ٬ قدرت و یا رهبری ارزشی قائل نیست و ثروت و مال دنیا برای او جذابیتی ندارد. او به آینده هیچ اشتیاقی ندارد و نسبت به آن بی خیال است. در مورد گذشته نیز دانشی شهودی دارد و در مورد امروز شکیبا و مقاوم است
|
پیشینه ریکی
اگر خواهان شفای جسم هستید باید نخست ذهن را شفا بخشید. همواره در طول تاریخ، شیوه های معینی برای انتقال انرژی جهانی وجود داشته است. در هزاران سال پیش تبتی ها درک عمیقی از این شیوه ها داشتند و از این علم برای شفای بدن و هماهنگی و هدایت روحشان استفاده می کردند؛ بعدها این علم در هند، ژاپن، مصر، یونان و روم گسترش یافت. البته این روش ها فقط در دسترس تعداد کمی از علمای روحانی و راهبران معنوی قرار می گرفت. آن ها هم دانسته هایشان را به شاگردان خود منتقل می کردند. بشر پس از پژوهشهای فراوان، با شکلهای متفاوتی از این علم درونی رو به رو شد. اما تعبیر درستی ازآن نداشت تا این که در اواخر قرن نوزدهم دکتر میکائو اوسویی با مطالعه «سوتراهای بودایی» به زبان سانسکریت به این راز دست یافت. بدین ترتیب که روزی یکی از شاگردان اوسویی از او پرسید: « آیا به کتاب مقدس اعتقاد دارید؟» او جواب داد: « بله اعتقاد دارم» شاگرد گفت: « پس معجزه عیسی مسیح را تکرار کنید زیرا خود عیسی مسیح می گوید: همه شما نیز مانند من قادر به شفا خواهید بود.» از آنجا که دکتر اوسویی قادر به این کار نبود فورا از شغلش که مدیریت یک مدرسه پسرانه مسیحی در توکیو بود استعفا کرد و تصمیم گرفت به کشورهای مسیحی غربی سفر کند و معجزات عیسی مسیح را فرا گیرد و اثبات عینی اعتقادات خود را ارائه دهد. ولی پس از تحقیق عمیق در این رابطه بر او مسلم شد که قادر به یادگیری این معجزات نیست. از این رو به تحقیق آثار مذاهب بزرگ مشغول شد و فهمید بودا و پیروانش درمانهایی را از قدیم انجام می دهند. پس از هفت سال از امریکا به کیوتو برگشت تا در زمینه «سوتراهای بودایی» مطالعه کند. او به معابد و صومعه های زیادی رفت و با راهبان زیادی در رابطه با درمان صحبت کرد همه آنها این درمانها را قبول داشتند ولی اعتقاد بر این بود که در باب درمان، سکوت شده و از این علم فقط در سلامت روح استفاده می شود. اوسویی سال های زیادی را به دعوت راهب بزرگ در صومعه او زندگی کرد و شروع به مطالعه آثار به زبان ژاپنی کرد و سپس برای اینکه بتواند آثار را به زبان اصلی (چینی) مطالعه کند زبان چینی را فرا گرفت و شروع به خواندن سوتراهای بودایی نمود. ولی به هیچ چیز دست نیافت. چون این علم از هند آغاز شده بود، شروع به آموختن زبان سانسکریت کرد و در این زبان به مقام استادی رسید و در این زمان آن چیزی را که می خواست یافت. حال رموز درمان متعلق به او بود ولی نمی دانست چگونه از آنها استفاده کند از این رو تصمیم گرفت برای سه هفته به کوهی که در چند مایلی کیوتو بود برود و از راهب بزرگ خواست اگر تا بعد از 21 روز بازنگشت روز بیست و دوم راهبان را برای جمع آوری استخوانهایش به کوه بفرستد. او در کوه شروع به مراقبه کرد و روزه 21 روزه خود را که فقط باید آب می نوشید آغاز کرد و برای اینکه روزها را دنبال کند 21 سنگ در کنار خود گذاشت و با رسیدن هر شب یک سنگ را از خود دور می کرد تا اینکه فقط یک سنگ باقی ماند. در آخرین روز در تاریکی برای دیدن طلوع خورشید نشست و چشم به آسمان دوخت آنگاه از دور نور غریبی را در آسمان دید. نور، روشن و روشن تر می شد و به سرعت به سوی او می آمد، اول از فکر اصابت نور با خودش به فکر گریختن افتاد ولی بعد بی حرکت ایستاد و تصمیم گرفت این تجربه را امتحان کند. نور، با سرعت با پیشانی او اصابت کرد و او بیهوش شد ولی متوجه رنگهای زیبایی به رنگهای رنگین کمان، نور سفیدی که همواره آنها را دنبال می کرد شد و سپس حبابهایی را دید که در میان آنها نمادهای ریکی بودند و هر کدام که درمقابل دیدگانش قرار می گرفتند دستورالعمل استفاده از آنها داده می شد و از این طریق دکتر اوسویی معنای نمادها و طریقه استفاده از آنها را آموخت. حال می دانست آنچه که به دنبالش بوده،«انرژی حیاتی کیهانی»است و آن را « ریکی » نامید و بدین ترتیب سیستم اوسویی برای درمان طبیعی شکل گرفت. او هنگام پایین آمدن از کوه پایش به سنگی برخورد کرد و آسیب دید، اما با استفاده از نماد لازم پایش را در دست گرفت و بعد از دقایقی تمام ناراحتی او رفع شد. در پایین کوه در رستوران کوچکی تقاضای صبحانه کرد. در مدت توقف در رستوران کوچک متوجه دختر صاحب رستوران شد که از درد دندان می نالید، دستش را روی صورت دختر گذاشت و درد او را هم آرام کرد. این اولین تجربه های درمانگری ریکی برای دکتر اوسویی بود. او بعدها به محلات فقیرنشین رفت و به معالجه دردمندان و بیماران پرداخت و تعدادی از آن جوانان فقیر را به صومعه نزد راهبان فرستاد تا مهارتهایی را بیاموزند و روزی خود را به دست آورند. پس از سالها در کنار خود چهره های آشنایی دید و پس از پرس و جو فهمید آنها جوانانی هستند که به صومعه فرستاده ولی آنها معتقد بودند که به دست آوردن روزی از طریق کار بسیار دشوارتر از گدایی است و همین باعث شد که دکتر اوسویی متوجه شود که جسم فیزیکی فقیران را درمان کرده اما به سلامت روحی آنها توجهی نکرده است و درست در همین زمان 5 اصل روحی ریکی را چنین عنوان کرد: فقط برای امروز خشمگین مباش فقط برای امروز نگرا ن مباش فقط برای امروز ، شکرگزار باش فقط برای امروز سخت کوش باش فقط برای امروز با همه ی موجودات مهربان باش و سپس تصمیم گرفت بعد از این هرگز به کسی که قدر شناس نیست ریکی ندهد. سپس سفرهای خود را در سراسر ژاپن آغاز کرد و ریکی را به دیگران آموخت و دانشجویان زیادی پیدا کرد اواسط سال 1920 میلادی، دکتر «چی جیرو هایاشی» 47 ساله تحت تعلیم دکتر اوسویی به مقام استادی رسید و بعد از وفات دکتر اوسویی به آموزش و درمان در کلینیک خود در توکیو پرداخت. اما بعدها ، خانم هاوایو تاکاتا جانشین دکتر هایاشی شد . سال 1900 ، او جزیره هاوایی از پدر و مادری ژاپنی ، که تبعه آمریکا بودند . به دنیا آمد . پس از آنکه با دو بچهی کوچک بیوه شد ، نیروی جسمی و روحی او کاملا تحلیل رفت . در سال 1935 ، زندگی او را به سوی ریکی سوق داد . در آن زمان ، از چند بیماری جدی رنج می برد ، تا اینکه ندایی درون او را به ژاپن هدایت کرد ، تا شفایش را در آنجا جستجو کند . با ورود به ژاپن ، در شرف جراحی بود ، که همان صدا دوباره ندا داد ، نیازی به جراحی نیست . او از پزشک خود درباره ی دیگر شیوه های درمان سئوال کرد و آن پزشک کلینیک ریکی دکتر هایاشی را به او توصیه کرد . هنگامی که هاوایو به آنجا رفت ، روزانه دو درمانگر به او انرژی می دادند . پس از چند ماه ، سلامتش را کاملا بازیافت . پس از بهبود ،هاوایو شاگرد دکتر هایاشی شد . سپس در 1938 ، با دخترانش به هاوایی بازگشت . حالا او دیگر یک معلم بود . در 1941 ، پس از مرگ دکتر هایاشی ، هاوایو جانشین وی شد . در آنجا سالها به زندگی و درمان پرداخت . در هفتاد سالگی ، خود شروع به تعلیم معلمین ریکی کرد . در 11 دسامبر 1980 ، هاوایو با پرورش 22 معلم ریکی در آمریکا و کانادا ، جهان را ترک گفت. مدت کوتاهی پس از مرگ هاوایو تاکاتا ، چند تن از معلمان ریکی جامعه آمریکایی ریکی را در آگوست 1980 ، جهت سازماندهی و هماهنگی در انتقال دانش ریکی ، بنیان گذاردند . امروزه ، ریکی توسط دو سازمان عرضه می شود ، که موفقیت چشمگیری بدست آورده اند و هر دو در آمریکا پایه گذاری شده اند . یکی از آنها (( جامعه بین اللملی ریکی در آمریکاست )) ( A.I.R.A ) که هم اکنون T.R.T.A ) ) خوانده می شود و دیگری (( پیمان ریکی )) است . پیمان ریکی در 1981 ، توسط فیلیس لی فیوروموتو ، نوهی هاوایو تاکاتا و گروهی متشکل از بیست و یک معلم ریکی ، در شکل یک (( بنیاد آزاد )) بنیان گذاری شده است. (( پیمان آزاد )) از 1981 ، در آمریکا بعنوان موسسه ای غیر انتفاعی ، به ریاست فیوروموتو اداره میشود . از آغاز سال 1987 ، حدود صد معلم ریکی ، که برخی از آنها در اورپا زندگی می کنند ، به عضویت این پیمان در آمده اند . غالب استادانی که هاوایو تاکاتا آنها را تعلیم داده ، متعلق به این سازمان اند . پیمان ریکی برخوردی معنوی با گسترش ریکی دارد و حافظ تعالیم سنتی است . این پیمان معتقد است که حقیقت ، خود راه خود را در قلب آنانی می یابد ، که بر آن گشوده اند و آماده دریافت آن هستند . از این رو ، آنها به ندرت تبلیغ می کنند . جامعه بین المللی ریکی در آمریکا( A.I.R.A ) توسط دکتر باربارا وبرری در 1982 تاسیس شد . دکتر ری نیز از دست پروردگان هاوایو تاکاتا است . او که ریاست این جامعه را بر عهده دارد ، این دانش را تا حد استادی به دیگران منتقل می کند . ( A.I.R.A ) توجه زیادی به جنبه های علمی ریکی کرده است و به سبب تلاشهایی در جهت سازماندهی مطلوب تبلیغات ، در حد وسیعی شناخته شده است . این موسس مرکز اسناد ریکی تاسیس نموده و به تشکیل نشستها ، کنفرانسها و اجرای نمایشهایی می پردازد و در برنامههای اجتماعی فعال است . این جامعه معلمین ریکی را نیز تعلیم میدهد . منبع : اشراق – ریکی و آموزش جادوگری |
|||
|
|
|||
چاکرای شبکه خورشیدی نافی: (Manipura )
شخصیت و نیروی اراده
« میزان پاکی و تقدس شما متناسب با نیکی اراده شماست .»
سومین چاکرا ، چاکرای شبکه خورشیدی ، با شخصیت و اعتماد به نفس مرتبط است . این چاکرا « مرکز قدرت » شناخته شده است و با مثبت بینی ، بینش و انگیزه دروی در ارتباط است . چاکرای شبکه خورشیدی سیستم های گوارشی و متابولیسم را کنترل می کند ، به آن ها انرژی می بخشد و در آدمی انگیزه غلبه بر جبر و بی تفاوتی ایجاد می کند . این چاکرا به فرد کمک می کند نیروی شخصی خود را بروز دهد وغرایز گوارشی خود را دنبال کند وخطر پذیر باشد و مصمم .
رنگ : زرد طلایی
عنصر : آتش
جایگاه : شکم
قسمت های مرتبط در بدن : معده ، کبد ، کیسه صفرا ، طحال ، غدد فوق کلیوی
خصیصه های اصلی : اعتماد به نفس ، قوه حیات ریال ادراک ، بصیرت ، اراده ، انضباط ، قدرت
عصاره گل : فلفل سیاه ، زنجبیل و نعناع صحرایی
غذا : کربوهیدرات های مرکب ( انواع غلات و حبوبات )
پی آمدهای نا متعادل بودن چاکرای شبکه خورشیدی :
معمولا نامتعادل بودن چاکرای شبکه خورشیدی به صورت کاهش اعتماد به نفس، کاهش قوه حیات، حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد یا انتقاد بیش از حد از دیگران آشکار می گردد . نشانه های بی تعادلی این چاکرا احساس بی اعتمادی، خشم، حس سلطه، تمایل به کمال گرایی و تأکید بر جایگاه اجتماعی و حرفه ای فرد است .
نشانه های نا متعادل بودن چاکرای سوم :
پی آمد های روحی و روانی : عصبانیت، ترس از واپس زدگی، خود باوری ضعیف، تردید، ناتوانی، وسواس، بی عاطفگی، رنجش و طمع
پی آمد های فیزیکی : مشکلات گوارشی، آلرژی غذایی، دیابت، زخم های گوارش ، مشکلات کبدی، یرقان، هپاتیت، سنگ کیسه صفرا، مشکلات غدد فوق کلیوی، التهاب مفاصل و وسواس در نظافت .
هنگامی که چاکرای شبکه خورشیدی در حال تعادل باشد، پر انرژی هستیم و اعتماد به نفس بالایی داریم . با نیروی شخصی خود در ارتباطیم و می توانیم عقایدمان را دنبال کینم و پایان کارها را ببینیم . آتش گرم چاکرای شبکه خورشیدی به روشنی می درخشد و احساس بشاش بودن، حیات، قدرت و سرزندگی می کنیم .
پی آمد های تعادل سومین چاکرا عبارتند از :
- احساس قوی هویت و اعتماد به نفس
- پشتکار
- توانایی اطمینان به غرایز خود
- احساس تعلق خاطر
فعالیت های سود مند برای تعادل چاکرای شبکه خورشیدی :
یوگای قدرتی، ایروبیک، شنا، پیاده روی سریع و راه پیمایی
تنفس آتش در حالت کشش ( Kapalabhati )
- صاف به پشت بخوابید . دست ها زیر باسن و کف دست باید به سمت پایین باشد .
- پاشنه های پا را حدود پنج سانت بالاتر از زمین نگه دارید .
- سر را کمی بالاتر از زمین بگیرید . به انگشت پایتان خیره شوید .
- دهانتان را بگشایید ، زبانتان را بیرون آورید و نفس بکشید . وقتی ریتم تنفس خود را پیدا کردید . زبانتان را داخل دهان ببرید و به این تنفس سریع در حالی که از بینی دم و بازدم انجام می دهید ، ادامه دهید .
- در حالت دم شکم باید باز شود و در حالت بازدم منقبض گردد .
- فاصله زمانی دو و بازدم باید یکسان باشد .
- این عمل را یک تا سه دقیقه ادامه دهید .
« من قوی ، متمرکز و مصمم هستم »
تاثیرهای مثبت :
- جریان اکسیزن را در بدن افزایش می دهد . تمام سیستمها را تطهیر می کند و گردش خون را بهبود می بخشد .
- ماهیچه های شکمی و دیافراگم را قوی می کند .
- مرکز نیروی واقع در شبکه خورشیدی را تقویت می کند و بدن را گرم می سازد و نیرو می بخشد .
- حس داشتن حدود و شعور شخصیتی در فرد ایجاد می کند .
توضیح : تمرکز روی عمل بازدم ، عمل دم را ناخود آگاه می کند .
* اگر فشار خون بالا ، دیابت ، صرع ، افسردگی یا بی خوابی دارید یا بیش از سه ماه از بارداریتان می گذرد . تنفس اتش را انجام ندهید . هم چنین اگر احساس سرگیجه یا سبکی در سرتان کردید از انجام دادن این تمرین خودداری کنید .
کماندار ( Dhanurdharasana
- صاف بایستید و پا ها را سه برابر عرض شانه باز کنید . در این حالت ، شانه ها افتاده و از گوش ها فاصله دارند
- پای راست را ۹۰ درجه به سمت خارج و پای چپ را ۳۰ درجه به سمت داخل بچرخانید .
- لگن و شانه ها را به سمت روبه رو نگه دارید . زانوی راست را خم کنید . مفصل های ران را کمی ( تقریبا حدود یک پا ) پایین اورید .
- دستتان را مشت کنید و آن را جلوی سینه به سمت بیرون دراز کنید . نفس بکشید و دست چپتان را – تا جایی که می توانید البته بدون فشار – عقب ببرید . گویی طناب کمانی فرضی را می کشید .
- زانوی پای راست را بیشتر خم کنید و پایین بروید . توجه داشته باشید که زانوی پای راست باید با قوزک پا در یک راستا باشد .
- نقطه ای را مشخص کنید و به آن خیره شوید .
- از مرکز سینه خود ، عمیق و آرام نفس بکشید . ماهیچه های شکمی را بالا بکشید و این حالت را با آهسته عقب کشیدن دست چپ کامل کنید . شانه ها باید افتاده و دور از گوش ها باشند . یک دقیقه در این حالت بمانید و تنفستان را تا جایی که ممکن است بلند ، آرام و عمیق کنید .
- دست ها را پایین آورید و پا ها را صاف و کشیده نگه دارید .
- جهت را تغییر دهید و همین حرکت را تکرار کنید .
- هر دو جهت را یک بار دیگر تکرار کنید .
« من قدرتمند ، شجاع و متمرکز هستم »
تاثیرهای مثبت :
- قدرت تمرکز را افزایش می دهد و اعصاب را قوی می کند .
- نیروهای ذهنی و جسمی را افزایش می دهد .
- ماهیچه های ساق پا را قوی و ورزیده می کند .
- شانه ها و سینه را نرم و باز می کند .
کمان (Dhanurasna)
- روی شکم بخوابید ، چانه باید روی زمین باشد و پا ها کمی از هم فاصله داشته باشند .
- هر دو زانو را خم کنید . پاشنه های پا را به سمت باسن ببرید . به عقب خم شوید و قوزک پا را بگیرید . اگر نمی توانید ، بندی دور مچ های خود ببندید .
- نفسی عمیق بکشید . در بازدم ، ماهیچه های شکمی را بالا بکشید و استخوان شرمگاهی را پایین آورید .
- نفس بکشید و سر ، پا ، زانو و ران را آرام بالا ببرید . احساس کنید که استخوان های کتفتان به هم فشرده می شوند .
« من آن قدر قوی هستم که مسیرم را تا انتها ادامه دهم »
تاثیرهای مثبت :
- امعاء و احشا را ماساژ می دهد .
- به عمل گوارش کمک می کند .
- آهسته ، بدون ایجاد کشش یا فشار ، به عقب و جلو تکان بخورید و بر تنفسهای عمیق و یکنواخت خود متمرکز شوید .
- ۱۰ تا ۱۵ ثانیه در این حالت بمانید . نفس بکشید .
- در بازدم ، دست ها را رها کنید . آهسته پا ها را پایین آورید و صاف کنید . این حرکت را تکرار کنید .
- به پشت برگردید ، زانو ها را روی سینه بغل کنید . تا زمانی که احساس کنید ماهیچه های پایین کمرتان نرم شده اند یا تا هنگامی که خسته شدید ، در این حالت بمانید .
- تیروئید را تحریک و قفسه سینه را می گشاید .
- دست ها و پشت را قوی می کند .
- ران ها و باسن را متعادل می سازد .
* اگر فشار خون بالا دارید این تمرین را انجام ندهید .
قایق ( Navasana )
- با ستون فقرات صاف ، زانوی خمیده و کف پا ها روی زمین ، بنشینید .
- پشت ران ها را با دست بگیرید .
- نفس بکشید و به عقب خم شوید و روی استخوان نشیمنگاه حالت تعادل را حفظ کنید . نوک انگشتان پا باید روی زمین باشند .
- لگن ثابت است ( نه به سمت جلو می رود ، نه عقب ) . نفستان را بیرون دهید ، نافتان را به سمت درون بکشید . توجه
داشته باشید که ستون فقرات باید صاف باشند .
- نفس بکشید و انگشتان پا را از زمین جدا کنید و پا ها را دراز کنید .اگر این کار برایتان سخت است ، زانوهایتان را خم کنید
- هنگامی که احساس تعادل کردید ، دست ها را از ران جدا کنید ان ها را کشیده کنار پا نگه دارید . کف دست ها به سمت
داخل است .
- به زانوهایتان خیره شوید و روی تنفسی بلند ، آرام و عمیق متمرکز شوید .
- ۸ تا ۱۰ ثانیه در این حالت بمانید . این زمان را به یک دقیقه افزایش دهید .
- اگر می توانید این تمرین را تکرار کنید .
* هر چه بیشتر این حرکت را انجام دهید ، قوی تر می شوید و انجام آن برایتان راحت تر می شوید .
تاثیزهای مثبت :
- نیروی جسمی را افزایش می دهد .
- بنیه و نیروی اراده را تقویت می کند .
- ناحیه شکمی « مرکز قدرت » را قوی و محکم می کند و پشت را استحکام می بخشد .
- عضلات تا کننده ران و عضلات ران را تقویت می کند .
مدیتیشن خورشیدی
روی صدای چاکرای خورشیدی تمرکز کنید ( صدای آه )
- سه بار این صدا را آهسته یا با صدای بلند تکرار کنید .- عمل دم و باز دم را انجام دهید . انرژی خورشیدی را که از مرکز نیرو در بدنتان جریان یافته است و دارد در تمام بدن پخش می شود حس کنید .
- نوری انرژی دهنده را تصور کنید که با رنگ زرد کم رنگ تمام وجود شما را پاک می کند .
- تاریکی را با بازدم از ریه هایتان خارج کنید .
- به این موضوع بیاندیشید :
« نیروی من از مرکز وجودم پرتو افکن است »
- یک تا سه دقیقه این کار را ادامه دهید . اگر لازم شد ، دستانتان را پایین بیاورید .
تاثیرهای مثبت :
- سیستم عصبی را متعادل و تقویت می کند .
- حس خود باوری و اعتماد به نفس را افزایش می دهد .
- ماهیجه های شکمی و دست ها را تقویت می کند .
- حس خاکی بودن و داشتن ارتباط فیزیکی عمیق با زمین و هستی را افزایش می دهد .
- ذهن را پاک و آرام می کند .
- ضربان قلب و تنفس را کند می کند .
نوشته شده توسط بهناز مشاور
برگرفته از :www.aftab.ir/blog
دستگاه AVS، یک سیستم نرم افزار کامپیوتری، جهت تصویر سازی هاله بر مانیتور است، که اساس آن بر اصول و مطالعات بیوفیدبک، روانشناسی رنگ ها، حوزه انرژی انسان و دانش ذهن - بدن بنا شده است. سیستم AVS از دستگاه حس گر دست برای اندازه گیری داده های بیوفیدبک، فعالیت الکتریکی پوست دست، قابلیت رسانایی الکتریکی پوست دست و دمای لحظه ای دست استفاده می کند. این داده های بیوفیدبکی، آنالیز و پردازش شده، با وضعیت انرژی احساسی ویژه ای مرتبط و به عنوان انرژی یا تصویر هاله فرد بر روی مانیتور نمایش داده می شود. علاوه بر این، بیو فیدبک از داده های اندازه گیری شده، برای رسم نمودار و چارت اطلاعاتی استفاده می کند، که عکس العمل ها و تغییراتی را که در هاله و چاکراها رخ داده را نمایش می دهند. در مطالعات اخیر بدن انسان، نشان داده شده است که فرکانس های بیو انرژی، عملکردی حیاتی و مهم را در زندگی ما دارند. بی آنکه ما این پدیده ها را درک کنیم، فرکانس های ضعیف و نا کار آمد می توانند تعیین کننده انرژی و سلامت فرد باشند. این دستگاه نه تنها الگوی شخصیتی، بلکه حوزه فکری و تغییرات واقعی روزمره ی شخص را نیز نشان می دهد. اصولاً هر زمان که تغییرات روحی - احساسی یا انرژی یایی، در درون یا اطراف شخص ایجاد شود، هاله نیز تغییر می کند. بنابراین رنگ اصلی هاله فرد مطابق با افکار و احساسات می تواند تغییر یابد و گاهی با نمایش جالبی از رنگهای مختلف، در زمینه ی رنگ اصلی هاله ی فرد همراه می شود. علاوه بر این، دستگاه، فعالیت چاکراها را اندازه گیری کرده و درصد باز بودن هر کدام را نشان می دهد. در صورت لزوم این مرکز می تواند شما را در متعادل ساختن چاکراهایتان و بهینه سازی حوزه انرژی تان یاری نماید.
ما در عصر شگفت انگیزی زندگی می کنیم، چرا که اطلاعات و انرژی، جنبه های پر اهمیت زندگی روزانه ی ما هستند. دنیای امروز، با آغاز انقلاب اطلاعات و الکترونیک، بسیار کوچکتر شده است. و ما به این حد از رشد رسیده ایم که واقعیت اتصال درونی با محیط پیرامونمان را بپذیریم. علم گویای این واقعیت است که، ما متشکل از اتم های مختلف، واحد های اطلاعات و انرژی هستیم، که در جهانی مملو از اطلاعات و انرژی و در یک سیاره تعاملی زندگی می کنیم، ما یک خانواده جهانی هستیم و از درون با کل هستی در ارتباطیم. اگر به درون خویش بنگریم، جهان وسیع و کشف نشده ای را می یابیم. مکاشفه ی جهان درون بدن، ذهن و روان، بزرگترین چالشی است که انسان با آن روبرو است. دنیای درونی ما، با واقعیت بیرونی ما اتصالی ژرف دارد . . . در این راه، تکنولوژی های پیشرفته ما را در این مکاشفه یاری می نماید.
سیستم عکسبرداری از هاله و چاکراها (AVS) اطلاعات زیر را به ما ارایه می دهد:
· رنگ زمینه هاله
· اندازه ی کلی هاله
· تفسیر رنگ زمینه ی هاله
· شکل و اندازه ی چاکراهای اصلی
· بالانس کلی هاله و چاکراها
· تراز انرژی روح - ذهن - بدن
· تراز انرژی و میزان فعالیت چاکراهای اصلی
· تقارن انرژی های یین و یانگ (منفی و مثبت)
· میزان آرامش و استرس جسم
· میزان آرامش و استرس ذهن
· میزان آرامش و استرس عواطف و احساساست
· مقایسه سطوح انرژی فیزیکی، احساسی، ذهنی و شهودی
· تجزیه و تحلیل رنگ زمینه ی هاله
· ارتباط رنگ زمینه هاله ی با ویژگی های شخصیتی
· ارتباط رنگ زمینه هاله ی با مسائل شغلی، حرفه ای و پیشه ای
· ارتباط رنگ زمینه هاله ی با مسائل اجتماعی و اقتصادی
· ارتباط رنگ زمینه هاله ی با مسائل سلامت و رشد
· ارتباط رنگ زمینه هاله ی با مسائل فیزیکی، احساسی، روانی، ذهنی و روحی
برگرفته از وبلاگ استاد گرانقدرم دکتر برازنده
drbarazandeh.blogfa.com
کلمه تله پاتی نخستین بار توسط "فردریک مایرز Fredric Mayers" یکی از پایه گذاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان بکار گرفته شده است.این کلمه که از دو لفظ یونانی مشتق شده یکی تله (Tele) به معنی دور و دیگری پاتوس (Pathos) به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی می دهد.این پدیده شامل دو بخش می شود:یکی انتقال افکار و احساس به قصد اشخاص دیگر و دیگری دریافت افکار و احساس دیگران که آن را "فرایابی" می نامیم.
تله پاتی یا قرائت افکار علمی است که دانشمندان و افراد زیادی را در حوزه های مختلف از جمله فیزیک و انرژی از قرن ها پیش به خود مشغول کرده.
هدف از این مقاله که نتایج برسی ها و آزمایش های دانشمندان است اینست که شما عزیزان را از این علم آگاه سازیم.
بخش اول
تله پاتی به معنی چیزی است که از دور احساس می شود، ارتباط بر قرار کردن با سایر انسانها یا سایر مخلوقات بدون استفاده از حواس پنجگانه یا ارتباط از طریق افکار می باشد.
تاریخچه علمی تله پاتی:
سابقه علمی تله پاتی به حدود دویست سال پیش می رسد و دانشمندان زیادی روی این موضوع کار کرده اند.
از جمله:
ساندرس که روی وجود قدرت تله پاتی بین مورچه ها کار کرد و گروهی از دانشمندان روسی روی خرگوشها کار کردند
باگستر که روی گیاهان کار کرد و ثابت نمود گیاهان نیز ارتباط تله پاتیک دارند و احوالات اینها روی گیاهان اثر میگذارد.
پوفف ها در روسیه روی تله پاتی کار کردند.
باسیلوف که پنج متر، پنج متر آزمایش کرد تا هفت هزار متر آزمایش کرد و اثبات نود.
پرفسور راین که چهل سال روی تله پاتی و دیگر مقولات کار کرد و کلمه ESP ابداع اوست.
ارتباط تله پاتی بین بعضی ها اتوماتیک برقرار است:
1- مادر و فرزند و حتی جنین در رحم مادر
2- دوقلوهای همسان
3- خواهران و برادانی که رابطه عاطفی قوی با هم دارند.
4- زن و شوهر هایی که رابطه عاطفی قوی با هم دارند.
5- دوستان قدیمی و صمیمی
برای اینکه عمیق تر با این پدیده آشنا بشویم مروری داریم بر ساختارعملی هیپوتیزم :
در اولین مرحله یعنی شروع هیپنوتیزم حالتی شبیه چرت زدن ذهن شمارا فرا میگیرد ، (امواج مغزی به حالت آلفا میروند) رخوتی وجود شما را فرامیگیرد که انگار درحال به خواب رفتن هستید اما حفظ تمرکز دراین مرحله موجب میشود برخلاف خواب وارد مرحله بعدی هیپنوتیزم شوید.
درمرحله دوم با بالا رفتن تمرکز و عمیقتر شدن هیپنوتیزم بدن شما رفته رفته کاملا ریلاکس شده و احساس آرامش تمام وجودتان را در بر می گیرد بطوری که در نهات بدن در حالت بیحسی کامل قرار می گیرد مانند زمانی که در حال بیهوش شدن هستید. البته در این مقطع همانند بیهوشی زمان و مکان را هم کاملا فراموش میکنید اما باز هم با افزایش تمرکز حواس شما به مرحله سوم هیپنوتیزم وارد می شوید.
در مرحله سوم هوشیاری و آگاهی از محیط پیرامونمان رفته رفته کم میشود تا جایی که هیچ صدایی را نمیشنویم و با چشمان باز هیچ چیزی را نمی بینیم و به هیچ چیزی فکر نمی کنیم و هیچ فکری هم به مغرمان خطور نمی کند گویا روحمان از بدن خارج شده است و در واقع در این مرحله تنها چیزی که می بینیم می شنویم حس می کنیم همان چیزی است که به آن تمرکز کرده ایم مثل عاشقی که در هر لحظه فقط به معشوق خود می اندیشد و بس.
این حالت را میتوان با نشئگی حاصل از مواد مخدر مقایسه کرد که لذت فوق لعاده ای به شخص هیپنوتیزم شده میدهد البته برخلاف نشئگی حاصل از مصرف مواد مخدر که مضرات بیشماری از جمله خماری در پی دارد این حالت نه تنها مضر نیست بلکه از نظر علمی اثبات شده که برای بدن انسان بسیار مفید نیز میباشد ولذت آن همراه با بهبودی وسلامت است.
دراین مقال به توضیح همین مقدار اکتفا میکنیم بهتر است برای آشنایی بیشتر با مراحل عمیقتر هیپنوتیزم که حالات کشف وشهودی است در دوره آموزشی خودهیپنوتیزم شرکت کنید. حالا باهم نگاهی می اندازیم به فوائدی که از هیپنوتیزم عاید ما میشوند.
فوائد هیپنوتیزم
1- امواج مغزی در حالت آلفا قرار میگیرد:
شاید شما از آن دسته افراد هستید که مطالعات وسیعی راجع به امواج مغزی آلفا داشته اند و شاید هم تا بحال اسم آن هم به گوشتان نرسیده در هر حال درحالت هیپنوتیزم امواج مغزی ما درحالت آلفا قرار دارند و این حالت برای ما فوائد بسیاری دارد که از آن جمله میتوان به آرامش اعصاب، رفع اضطراب و نگرانیهاف تقویت قوای روحی و جسمی بدن مثل حافظه و ... اشاره کرد
2- تمرکز حواس ما بالا میرود:
در واقع تمرکز حواس یعنی توجه بالا رقتن توجه.هر کاری که میکنیم با توجه بیشتر کیفیت بالاتری خواهد داشت. هر فکری که در سر میپرورانیم با توجه بالاتر به شکل ایده ال خود نزدیکتر است و هر آرزوی که دردل داریم با توجه بیشتر امکان دستیابی آن افزونتر است و حتما متوجه شدید که هیپنوتیزم یعنی تمرکز فوق العاده وهرچه بوانیم خود را به مراحل بالاتر هیپنوتیزم ببریم در اصل تمرکز خود را افزایش داده ایم و این یعنی بالا رفتن کیفیت هر کاری که میکنیم، هر فکری که در سر می پرورانیم و هرآرزویی که در دل داریم.
3- تخیل ما به حد اعلاء رشد میکند:
تنها در حالت هیپنوتیزم است که میتوانیم آنچه به آن فکر میکنیم در تخیلمان به وضوح حس کنیم صدایش را بشنویم وتصویرش را ببینیم اگر روی غذایی تمرکز کرده ایم حتی بوی غذا را استشمام کنیم و طعم آنرا روی زبان خود بچشیم اگر در حالت از هیپنوتیزم چشمهایمان باز باشد این غذا را در بشقاب خالی روی میز چنان واضح میبینیم که نمیتوانیم این غذای تخیلی را از غذای واقعی تمییز دهیم . مثل سراب چیزی را واقعی میبینیم که درواقع خیالی است.
4- ضمیر ناخوداگاه بیدار میشود:
این عینیت بخشیدن به افکار و آرزوهای ما موجب میشود با کلید تلقین براحتی وارد ضمیر ناخودآگاه خود شده و بتوانیم آنچه میخواهیم به آسانی در خود ایجاد کنیم. باورهای غلط قدیمی را از ذهن خود پاک کرده و باورهای جدیدی در خود ایجاد کنیم.
عادات بد را با عادت بهتر جایگزین کنیم. تند خویی خود را به خوش اخلاقی، استرس را به آرامش و دلهره را به صبر.بد بینی را به خوشبینی ،بی نظمی را به انضباط و... بسیاری دیگر از خصوصیات منفی خود را به خصوصیا اخلاقی مصبت تبدیل کنیم و شخصیت خود را دگرگون کنیم و همان آدم جذابی باشیم که همه آرزو دارند.
5- کنترل اعصاب وروان به دست میگیریم:
حتما با طب سوزنی (طب سنتی چین) آشنایی دارید طبی که با کنترل و تحریک اعصاب به درمان بیماریها میپردازد در هیپنوتیزم شما طب سوزنی را نمی آموزید اما درسایه آرامشی که به دست میآوریم میتوانیم با تمرکز برروی بدن خود میتوانیم همان کنترل اعصاب و تحریکات لازم را بر اعصاب و روان خود بدست بیاوریم ، مثلا با هیپنوتیزم میتوان کنترل گردش خون را بدست گرفت تا جایی که نبض خود را بسیار پایین بیاوریم وحتی از آن را نگه داریم!!! به منطقه درد بی حسی منتقل نماییم، چربی و قند خون خود را تنظیم کنیم و کارهای بسیار دیگری که شاید در نگاه اول اعجاب انگیز به نظربرسند
ذکر همین چند مورد نشان میدهد هیپنوتیزم مارا فرمانده روح و جسم خود میکند. انجام این امور و تصدی ما بر روح و جسممان موجب میشود که درخت خود باوری درون ما شکوفا شده و اعتماد به نفس بی سابقه ای در خود می یابیم و در سایه این خود باوری و با اجرای تکنیکهای خودهیپنوتیزم به موفقیت در تمام امور زندگی میرسیم.
فوائدی که از یادگیری خودهیپنوتیزم عاید ما میشود آنقدر زیاداست که زمان شرح آنها بیشتر از زمان آموختن این علم میشود تا اینجا با فوائدی از این علم بصورت کلی آشنا شدید.



دو علت اول، اولین کره آسمانی و هفت علت کرات مربوط به سیارات را یدید اورده اند. فارابی روح این کرات را به خلقت جوهر جسمانی توسط خدا مربوط می دانست که ماده اولیه همراه با حرکت را تشکیل داده است که اجزایش با وجود تفاوتهای شکلی به هارمونی و هماهنگی رسیده اند، نیزعناصر چهارگانه طبیعی یعنی گرما، سرما، خشکی و رطوبت از آنها تشکیل شده است. در ادامه چرخه تکاملی، اشکال کامل تر یعنی گیاهان، جانوران و انسان یدیدآمده اند. فارابی همچنین به علم منطق، توانایی زبان و فکر یرداخته است. او تکامل ذهن را به سه مرحله ذهن بالقوه، ذهن بالقعل و ذهن به دست آمده تقسیم کرده است. از نظر او، نوع سوم ذهن با به کار بردن تصاویر و تصورات ذهنی حاصل شده است.
ابن سینا نخستین کسی ست که بین ذات* و موجودیت، فرق قائل شده است. از نظر او، موجودیت همان حادث شده از ذات است. به عبارت دیگر، موجودیت همان چیزی ست که به ذات می رسد وقتی که وجود می یابد.
ابن سینا مفهوم لازم را در نظر می گیرد. از نظر او، لازم تاییدی بر موجودیت است. ارسطو نیز لزوم را در متافیزیک خود به عنوان مفهومی اساسی مطرح کرده بود. ابن سینا لزوم خدا را به عنوان دلیلی بر موجودیت خدا به کار می برد.
یکی دیگر از مشخصه های متافیزیک ابن سینا، تفاوتی ست که بین لازم و ممکن مطرح کرده است. از نظر او، لازم به علت احتیاجی ندارد در حالی که ممکن به علت محتاج است. توجه به تفاوت بین ذات و موجودیت در اینجا ضروری ست: هستی لازم، اصل موجودیتش را در خود دارد اما هستی ممکن این طور نیست و اصل موجودیتش را در خود ندارد. برای هستی ممکن، موجودیت یک حادثه است که به ذات اضافه می شود. هستی ممکن به چیزی احتیاج دارد تا واقع شود که همان هستی لازم است. به عبارت دیگر، هستی لازم همان علت هستی ممکن است که موجودیت آن را سبب شده است. این هستی لازم به نوبه خود، یا لازم است یا ممکن و اگر ممکن باشد برای موجودیت یافتنش به علت لازم دیگری احتیاج دارد. بنابراین هستی لازم به طور الزامی باید وجود داشته باشد تا همه چیز هستی خود را از آن بگیرد. ابن سینا تایید کرده است که در هستی لازم، هستی و ذات یکی هستند.
طبق استدلال ابن سینا، وجود ابدیت هستی الزامی ست. چرا که در یک تداوم زمانی، هر چیز توسط علتی به وجود آمده که خودش علتی ممکن است. بنابراین همیشه می توان به یک علت درونی و سیس یه علت آن علت رسید و تا بی نهایت ادامه داد. طبق نظر ابن سینا، اگر بخواهیم برای چیزی علتی در نظر بگیریم، باید آن علت به طور هم زمان با آن چه سبب شده وجود داشته باشد بنابراین علت لازم آن خواهد بود. خلقت از نظر ابن سینا، به این معنی نیست که موجودیت از یک "تصمیم" درونی در زمان مشتق می شود (تصمیم الوهی که مشکل چندگانگی را ایجاد می کند) بلکه به این معنی ست که یک شیء، موجودیتش را از یک علت لازم گرفته است. بنابراین خلقت یک وابستگی در هستی ست نه تداوم زمانی.
الزام ابدیت هستی در دیدگاه ابن سینا یعنی اثبات ابدیت هستی توسط ابن سینا. به عبارت ساده تر اثبات ابدیت هستی یعنی اثبات وجودی ابدیت هستی. یس احتمال و امکان در آن راه ندارد. ابن سینا هستی را ابدی می دانست.
ابن سینا دو دلیل برای نادرست بودن نظریه تدوام درونی-زمانی اصل اولیه نسبت به موجودیت جهان ارائه داده است:
۱. اگر در نظر بگیریم که خدا قدرت خلق کردن را قبل از خلقت داشته، این اشکال وجود خواهد داشت که زمانی معین قبل از خلقت جهان وجود داشته که شامل خدا هم شده است و این غیر ممکن است،
۲. اگر در نظر بگیریم که خدا خلقت را در زمانی غیر از زمانی که جهان را خلق کرده است می توانست آغاز کرده باشد، این اشکال وجود دارد که خالق در زمان معنی از ناتوانی به توانایی رسیده و این لزوم خلقت بوده که به او چنین امکانی داده است و این مورد، اشکال دوم این نظریه است.
ابن سینا در کتابش نتیجه گرفته که تداوم درونی-زمانی برای خلقت غیر ممکن است و خلقت را باید به صورت یک اشتقاق موجودات از فکر خدا در نظر گرفت چراکه خدا فکری خالص است که به فکر می آید و فکرش به صورت کار است که همان ذات همه موجودات است.
ابن سینا با این نظریه، چندگانگی را از اصل اولیه رد کرده است: "او همه چیز را در آن واحد به تفکر در می آورد که به چندگانگی در ماده شکل می گیرد یا در حقیقت ذاتش به فرمهایشان درمی آورد اما این فرمها از فکر او مشتق می شود." ذات اجسام به دلیل آن که فکر شده اند، وجود دارد. جهان از این فکر که همان اصل اولیه لازم است یدید آمده است.
برای این که این اصل دارای یگانگی باشد، ابن سینا از اصل نئو افلوتینی بهره گرفته و در کتابش نوشته است که اشتقاق اول از واحد است که فکر دیگر را مشتق می کند و این اشتقاق ادامه می یابد و تحت هر فکر، یک کره آسمانی وجود دارد (ابن سینا در مجموع ۱۰ فکر مجزا در نظر گرفته است). طبق این نظریه نئو افلوتینی، جهان از یک اشتقاق اولیه از فکر الوهی سرچشمه گرفته است.
نظریه متافیزیک ابن سینا چند مشخصه مهم دارد:
۱. ابن سینا یایداری موضوع متافیزیک یعنی هستی همان طور که هست را مطرح کرده است.
۲. هستی، نخستین موضوعی ست که به فکر ما می رسد.
۳. ابن سینا ذات و موجودیت (یا هستی) را از هم متفاوت در نظر گرفته است. این مورد در متافیزیک یونانی بررسی نشده بود.
۴. خدا هستی لازم است که هستی و ذاتش لزوما در او مرتبط هستند.
۵. جهان (ذات ها) از خدا مشتق شده که خودش فکر می شود.
لازم است اشاره کنم که دور شدن ابن سینا از فلسفه ارسطو را یکی از مزیات فلسفه سینایی می دانند. هرچند که بهتر است وجوه متفاوت هر دو را در نظر گرفت.
* اگر کلمه ذات یا essence را درباه خدا به کار بریم، ذات همان جوهر یا substance است. ارسطو نیز برای جوهر یا substance چهار معنا در نظر گرفته بود: ١. ذات یا ti esti ٢. فراگیر یا universal ٣. گونه ۴. سوبسترا.
منابع:
۱. برهان شفا-شیخ الرئیس بوعلی سینا-ترجمه مهدی قوام صفری- انتشارات کتابخانه مرکزی-تهران
۲. فن سماع طبیعی از کتاب شفا- شیخ الرئیس بوعلی سینا- محمد علی فروغی- انتشارات کتابخانه مرکزی-تهران
۳. Avicenne, La Metaphysique Du Shifa,trad. M. Achena et H. Masse, Les Belles Lettres, 1995
۴. Le Statut De La Metaphysique, Alain De Libera, La Philosophie Medievale, PUF, 1993
با تشکر از دوست خوب خانم سارا توکلی
ساختمان شبکه ای کالبد اتری دارای جنبشی مداوم است از دریچه ی نگاه یک روشن بین، در امتداد خطوط انرژی این کالبد، شعاعهای نور که به رنگ سفید متمایل به آبی می باشند، در سراسر جسم متراکم فیزیکی در جنب و جوش هستند . کالبد اتری در حدود۶/۰ الی ۵ سانتیمتر بالاتر از کالبد فیزیکی قرار دارد و ضربان آن ۱۵ الی ۲۰ سیکل در دقیقه می باشد .
رنگ این لایه از آبی روشن تا خاکستری در نوسان است لایه دارای رنگ آبی روشن ، به نسبت خاکستری خاص تر است . بدین معنی کالبد اتری در فردی که دارای حساسیت بالاتر و کالبدی حساس تر است ،به آبی روشن میل می کند، در حالی که یک ورزشکار دارای کالبد اتری خاکستری است . تمام چاکراهای این لایه همرنگ خود کالبد هستند ،یعنی بین آبی و خاکستری در نوسان می باشند. چاکراها همچون گردابهایی هستند که درست مثل خود کالبد، از شبکه های نور تشکیل شده اند . انسان می تواند تمام اورگانهای جسم فیزیکی را احساس کند اما آنها را از این نور آبی فام درخشان تشکیل شده اند . این ساختار اتری نیز مانند حوزه انرژی برگ، قالبهای رشد سلولهای بدن را به وجود می آورد ،بدین طریق که سلولهای بدن در امتداد خطوط انرژی قالب اتری رشد می کنند .
پیش از رشد سلولها قالب مربوطه فراهم می گردد . چنانچه می توانستیم کالبد اتری را به تنهایی مشاهده کنیم، ظاهراً به مرد یا زنی شباهت داشت که از خطوط نورانی آبی با درخشش دائمی متشکل شده است، و شباهتی به مرد عنکبوتی ندارد .
شاید بتوانید با نگاه کردن به شانه ی فردی در نور خفیف و در زمینه ای به رنگ سفید مات یا سیاه مات و یا سیرآبی، جرقه های کالبد اتری را مشاهده کنید . این جرقه، به عنوان مثال در ناحیه شانه به وجود آمده ، سپس در طول باز و مانند موج به پایین می رود . با نگاهی دقیقتر بین شانه و مه آبی رنگ اتری فضای خالی را تشخیص خواهید داد . پس از آن لایه ای درخشانتر از نور آبی وجود دارد که با دور شدن از بدن، به تدریج محو می گردد . باید بدانید که این نور به محض مشاهده ناپدید می شود ،زیرا بسیار سریع حرکت می کند. هنگامی که برای حصول اطمینان مجدداً بدان ناحیه نگاه کنید، احتمالاً به صورت جرقه ای مواج به سر انگشتان دست رسیده است با تلاش مجدد ، جرقه بعدی را خواهید دید .
2- در مورد عملکرد و ترتیب قرار گرفتن کالبدهای مختلف ، بین مکاتباتی که وجود آنها را در انسان شناسایی و گزارش نموده اند ، اختلاف نظرهایی وجود دارد . به عنوان مثال، مادام بلاواتسکی کالبد اتریک را بخشی از کالبد چهارم، یعنی ذهنی به حساب می آورد . از نظر وی ترتیب کالبدها چنین است: فیزیکی ، عاطفی (اثیری)، علی ،اتریک و روح . در اینجا کالبد اتری بخشی فوقانی ذهنی بوده و جایگاه اشراق و ذهن ناخودآگاه قلمداد می گردد، در حالی که نویسنده کتاب حاضر،اتری را نخستین لایه ی حوزه معرفی می نمایدم.
۱-The Spiderman یکی از شخصیت های کارتون به نام مرد عنکبوتی که لباس و ماسکی با طرح تار عنکبوت دارد.م
کالبد دوم هاله یا کالبدی که لطیف تر از اتری است، عموماً کالبد عاطفی خوانده می شود و با عواطف سروکار دارد . شکل این لایه تقریباً مشابه کالبد فیزیکی است . عنصر آن سیال تر از اتری بوده و نسخه دقیق کالبد فیزیکی نیست . ظاهرا آن مانند ابرهای رنگین از جنس عنصری لطیف در حرکتی سیال و دائمی است فاصله سرحد آن از جسم بین ۵/۲ تا ۵/۷ سانتیمتر می باشد.
این لایه کالبدهای متراکم تر زیرین را در بر می گیرد. رنگ های آن از ابرهای شفاف ودرخشان تا مه غبار آلود و تیره در نوسان است این به شفافیت یا اغتشاش عواطف و یا انرژی های مولد آنها بستگی دارد . عواطف سرشار از انرژی و روشنی همچون عشق ،هیجان ،شعف یا خشم ، درخشان و زلال هستند و عواطف مغشوش و تیره، غبار آلود در صورتی که عواطف دسته ی دوم در اثر برخوردهای فردی ، روان درمانی و سایر موارد انرژی دریافت کنند، رنگ های آنها به شکل اولیه خود ،یعنی شفافیت باز می گردند در فصل ۹ پیرامون این پدیده بحث خواهد شد .
تمام رنگ های رنگین کمان در این کالبد موجودند. هر چاکراهایی است با رنگ های متفاوت از چاکراهای دیگر و این رنگ ها در ترکیب همچون رنگین کمان هستند فهرست زیر نشانگر چاکراهای کالبد عاطفی و رنگ های آن هاست .
چاکرای ۱= قرمز
چاکرای۲= نارنجی – قرمز
چاکرای ۳= زرد
چاکرای۴= سبز چمنی روشن
چاکرای ۵= آبی آسمانی
چاکرای ۶= نیلی
چاکرای ۷= سفید
در فصل ۹ تعدادی از مشاهدات کالبد عاطفی در طول جلسات درمانی ارائه می شوند در نگاهی کلی این کالبد متشکل از حبابهایی رنگی می نماید که در داخل قالب حوزه ی اتری و اندکی فراتر از آن در جنبش هستند . گاهی ممکن است فرد قطرات رنگین انرژی را به اطراف پرت کند این حالت بطور اخص در جلسات درمانی ،که افراد عواطف خود را رها می سازند ، قابل روئت است .
2- مشاهدات نویسنده در مورد این کالبد ، با گزارشهای برخی از مکاتب مطابقت دارد ،این کالبد را Astral Body یا کالبد اثیری یا عاطفی منشا عواطف بشری از قبیل خشم، نفرت و عشق انسانی است . این همان بخشی از وجود انسان است که از استعمال مواد مخدر یا الکل لذت می بردم .
سومین کالبد هاله ، کالبد ذهنی است این کالبد فراتر از عواطف و دارای جنسی لطیف تر می باشد و محتوای آن افکار و پدیده های ذهنی است کالبد مذکور معمولا دارای رنگ زرد درخشانی بوده ،در اطراف سر و شانه ها قابل روئیت است و به طور کلی در اطراف بدن گسترش یافته درخشانتر می شود ، فاصله حاشیه ی آن از جسم بین ۵/۷ تا ۲۰ سانتیمتر است .
کالبد ذهنی نیز یکی از کالبدهای سازمان یافته است و از ساختار عقیدتی ما تشکیل شده است . در بیشتر موارداین لایه زرد بوده، در درون آن قالبهای فکری مشاهده می شوند . رنگ های دیگری نیز در روی این حبابها را می پوشانند که در عمل از سطح عاطفی نشات می گیرند . این رنگ به معنی احساس فرد در رابطه با آن اندیشه خاص است ما به واسطه تمرکز بر محتویات فکری این قالبها آنها را تقویت می کنیم اندیشه هایی که به صورت عادت در آمده اند ، به نیروهای منظم بسیار قدرتمندی تبدیل شده، زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهند .
مشاهده ی این کالبد برای من از همه دشوارتر بوده است شاید بخشی از این دشواری به این دلیل باشد که تازه انسان در آغاز راه توسعه کالبد ذهنی و بهره برداری آشکار از قابلیتهای ذهنی خویش است به همین دلیل ما نسبت به فعالیتهای ذهنی خویش کاملاً آگاه بوده جامعه ی خویش را جامعه تحلیل گر می دانیم .
فراسوی جهان فیزیکی
در روشی که جهت شفا به کار برده می شود سه لایه ی تحتانی هاله ،انرژی های مورد مصرف جهان فیزیکی ، و سه نوع انرژی مصرفی جهان معنوی مورد نظر است . لایه چهارم یا کالبد اثیری که با چاکرای قلب مرتبط است ،معبر عبور از تمام انرژی ها از جهان به جهان دیگر است . بدین معنی که انرژی معنوی می باید از میان آتش قلب عبور کند تا به انرژی های تحتانی فیزیکی مبدل گردد و از سوئی دیگر انرژی های فیزیکی متعلق به سه لایه ی تحتانی باید از آذر استحاله گر قلب بگذرند تا به انرژی معنوی تبدیل شوند . در روش شفای همه جانبه ، که در فصل ۲۲ مورد بحث قرار خواهد گرفت ، از انرژی تمامی کالبدها و چاکراهای بهره بردای نموده ،آنها را از قلب یا مرکز عشق عبور می دهیم .
تا کنون موضوع بحث ما ، سه لایه ی تحتانی بوده اند اکثر روشهای روان درمانی که من در این کشور مشاهده کرده ام، صرفاً بر سه لایه ی تحتانی و مرکز قلب متمرکز بوده اند . همین فردی که معاینه ی چهار لایه فوقانی حوزه ی انرژی را آغاز نماید، همه چیز تغییر می یابد زیرا با گشودن حواس در سطوح بالاتر از لایه سوم، به تدریج تشخیص افراد یا موجودات فاقد کالبد فیزیکی که در آن اقلیم زندگی می کنند، میسر می گردد . در اثر مشاهدات خود و سایر روشن بینان ، چنین دریافته ام که سطوح دیگری از حقیقت یا «محدوده های فرکانسی» دیگری از واقعیت فراسوی جهان فیزیکی وجود دارند . چهار لایه فوقانی هاله با چهار طبقه از جهانهای مذکور در انطباق می باشند . مجدداً باید تکرار کنم که بحثی در پی می آید تلاشی است برای تشریح پدیده های مشاهده شده و من اطمینان دارم که در آینده روشی بهتر برای این منظور به وجود خواهد آمد روش حاضر برای من کاربرد دارد .
بر اساس شکل سه چاکرای فوقانی بدن را بطور عمومی با اعمال فیزیکی ،عاطفی و ذهنی انسان از بعد معنویت مرتبط دانسته ام دلیل این امر این است که اکثر ما صرفاً از این اجزاءوجودی خود و عملکردهای محدود آنها استفاده می کنیم . این مراکز جایگاه اراده ی برتر عاشقانه و دانایی برتر می باشند ، که در آن شرایط تمامی مفاهیم به یکباره ادراک می گردند لایه چهارم مربوط به عشق اصت این دروازه ی عبور ما به سایر ابعاد هستی است .
با وجود این ،تصویر اصلی به مراتب از این پیچیده تر است هر یک از لایه های بالاتر از سطح سوم خود طبقه کامل بوده، دارای موجودات ،اشکال حیاتی ،و اعمال شخصیتی هستند که فراتر از آنچه به عنوان بشر می شناسیم قرار دارند. هر یک جهانی مستقل هستند که ما در آن زندگی می کنیم . بیشتر ما این ابعاد حقیقت را در خلال رویا تجربه می کنیم ولی آن را به خاطر نمی آوریم برخی از ما از طریق روش های مختلف مدی تیشن و به واسطه ی گسترش آگاهی خود قادریم به این وضعیتها وارد شویم .
روشهای یاد شده مهر موجود در ریشه ی چاکراها را گشوده بدین طریق معبری برای گذر آگاهی به سوی اقالیم برتر به وجود می آوردند . در بحثی که در ذیل قید می گردد، من صرفاً به تشریح لایه های هاله و اعمال محدود آنها می پردازم . بعدا ً در همین کتاب مطالب بیشتری در مورد لایه های برتر یا «حدوده های فرکانسی برتر» درج خواهد شد .
کالبد اثیری فاقد شکلی معین و مرکب از ابرهای رنگین زیباتری نسبت به کالبد عاطفی می باشد ترتیب رنگ های کالبد اثیری همانند عاطفی است اما این رنگ ها اکثراً سرخ رنگ عشق را نیز به خود جذب می کنند . چاکراهای قلب فردی عاشق در سطح اثیری، سرشار از نور سرخ است .
بین قلب عشاق ،کمانهای زیبایی از نور سرخ را می توان دید ضمن به درخشش زرین معمول غده ی هیپوفیز که من قادر به رویت آن هستم، رنگ سرخ زیبایی افزوده می گردد مردم به هنگام ایجاد ارتباط با یکدیگر ، از درون چاکراهای خود ، ریسمانهایی را جهت اتصال به سوی یکدیگر می فرستند علاوه بر کالبد اثیری، این ریسمانها در بسیاری از سطوح حوزه وجود دارند هرچه روابط دو فرد طولانی تر و عمیق تر باشد ،ریسمانها بیشتر و محکم ترند. هنگام پایان یافتن روابط، ریسمانهای مذکور پاره شده ،گاهی رنج و درد شدیدی را سبب می شوند . انسان در طی دوره ی «به پایان بردن» دوستی ، غالباً مشغول گسستن این پیوندها در سطوح تحتانی حوزه و تجدید ریشه ی آنها در درون خویش می باشد .
در سطح اثیری تاثیرات متقابل زیادی بین افراد رخ می دهد در میان افراد حاضر در یک اتاق لکه ها، و حبابهای بزرگ رنگی با شکل های مختلفی پراکنده می شوند . برخی از این حبابها خوش آیند، و برخی نا خوشایند هستند . تفاوت بین این دو را می توان حس کرد. ممکن است شما از حضور شخصی در آن سوی اتاق که حتی از حضور شما آگاه نیست، احساس ناراحتی کنید . در این احوال در سطحی دیگر وقایع بسیاری در شرف روی دادن هستند . من افرادی را در کنار هم دیده ام که وا نمود می کردند که به یکدیگر توجهی ندارند در حالی که در کالبد های اثیری آنها ارتباطی تام برقرار بود و مقادیر متنابهی حبابهای انرژی در حال داد و ستد دیده می شد . بدون شک شما نیز چنین چیزی را تجربه نموده اید، بخصوص در ارتباط میان زنان و مردان، مسئله صرفاً بر سر حرکات فیزیکی نیست، بلکه پدیده ای واقعی مربوط به انرژی در این میان وجود دارد که قابل حس است .
به عنوان مثال وقتی مرد یا زنی در خیال خود با فردی رابطه ی نزدیک برقرار می کند ، فرضاً در یک رستوران یا میهمانی، آنچه بین حوزه های انرژی رخ می دهد محلی عملی است ، بدین منظور که آیا حوزه ها با یکدیگر هماهنگ و دو فرد با هم سازگار هستند یا نه در نوشته های بعدی پیرامون پدیده ی تاثیرات متقابل هاله ها بر یکدیگر، بیشتر بحث خواهد شد .
لایه پنجم
من پنجمین لایه ی هاله را کلیشه اتری می خوانم زیرا کلیشه ی تمام اعضاء بدن را در خود دارد و در واقع همانند نسخه ی نگاتیو یک عکس است این لایه نسخه ی منفی کالبد اتری است که آن نیز همان طور که قبلاً گفته شد ، کلیشه کالبد فیزیکی است ساختمان لایه اتری از لایه کلیشه اتری برگرفته می شود .
این لایه اوزالید یا نسخه کامل لایه اتری است فاصله این لایه از بدن در حدود ۴۵ الی ۶۰ سانتیمتر است . در مواد بیماری، هنگامی که شکل لایه اتری مغشوش می شود، عمل لایه کلیشه ی اتری برای تصحیح شکل لایه ی اتری بسیار ضروریست در این لایه صوت خالق ماده است.
و در همین سطح از کالبد صورت بیشترین اثر درمانی را داراست مورد اخیر در فصل ۲۳ که به درمان اختصاص دارد ، به طور کامل تشریح خواهد شد . از زاویه دید حساس من این لایه همچون خطوطی روشن و شفاف در زمینه ای به رنگ آبی کبالتی هستند که به یک طرح آبی نقشه کشی شباهت زیادی دارد با این تفاوت که طرح کلیشه ی اتری در بعد دیگری وجود دارد . به نظر می رسد با پر کردن فضای زمینه شکلی به وجود می آید و خطوط باقی مانده خود قالب مورد نظر را می سازند .
ذکر یک مثال ومقایسه ی به وجود آمدن یک کره در هندسه اقلیدسی و فضای اتری مطلب فوق را روشن می نماید در هندسه اقلیدسی برای به وجود آوردن یک کره ابتدا نقطه را تعریف می کنند رسم یک شعاع به مرکز مذکور و به تمام جهات ابعاد سه گانه، سطح کره را به وجود می آورد. در یک فضای اتری که می توان آن را فضای منفی نامید ، برای تشکیل کره روند معکوسی رخ می دهد بدین طریق که تعداد بی نهایتی از سطوح از تمام جهات فضا را اشغال می کنند و تنها یک فضای کروی تو خالی باقی می ماند این شکل معرف کره است . این کره به وسیله صفحات مذکور اشغال نشده است.
بنابراین لایه ی کلیشه ای اتری حوزه فضایی منفی را به وجود می آورد که قالبی برای رشد لایه ی اول یا لایه ی اتری است . کلیشه اتری قالب کالبد اتری است که ساختمان شبکه ای یا حوزه انرژی منظم را تشکیل می دهد و کالبد فیزیکی روی آن رشد می کند به این ترتیب لایه ی کلیشه ای اتری حوزه انرژی کیهانی ، تمام اشکال و قالبهای موجود در طبقه فیزیکی ، به جز محتویات خود لایه ی کلیشه ای ،را شامل می شود .
این قالبها در فضایی منفی وجود داشته ، فضایی خالی را به وجود می آوردند که ساختمان شبکه ای اتری در آن رشد می کند و تجلی فیزیکی بر اساس آن پایه بر عرصه وجود می گذارد.
در رویت هاله می توان با تمرکز بر فرکانس ارتعاشی لایه پنجم به طور اخص ، فقط همان لایه را مشاهده نمود . من با انجام این کار شکل هاله ی فرد را بدین صورت می بینم که در حدود ۷۵ سانتیمتر از بدن او فاصله داشته و به یک تخم مرغ باریک شباهت دارد این تصویر شامل تمام اعضا حوزه منجمله ، چاکراها ،اعضا و جوارح بدن و بخشهای دیگر آن مانند دست ، پا و غیره در حالت منفی است به نظر می رسد تمام این جوارح از خطوطی شفاف بر زمینه ای به رنگ آبی تیره که فضایی منجمد و ساکن است ،تشکیل شده اند هنگامی که خود را برای رویت این سطح از هاله تنظیم می کنم ،علاوه بر سوژه مورد نظر می توانم تمام اشیاء اطراف خود را از این بعد ببینیم هنگامی که دستگاه حسی خود را در این سطح تنظیم می کنم به نظر می رسد این عمل به طور خودکار رخ می دهد ، بدین ترتیب که ابتدا توجه خود را به طبقه ی پنجم به طور عمودی معطوف می کنم و سپس بر فرد بخصوصی که مایلم تمرکز می نمایم
2-کالبد ذهنی به عنوان لایه یا کالبد چهارم نیز شناخته شده است ، و گفته می شود کالبدی که پیش از آن و در مطالقت با جهان سوم قرار دارد ، کالبد علی The Causal Body است که منشا بذرهای بالقوه زندگی و خاطرات و حافظه می باشد این لایه در برخی از تقسیم بندی ها به عنوان جز تحتانی طبقه ذهنی نیز محسویب می گردد .م
لایهُ ششم
سطح ششم که کالبد آسمانی خوانده می شود ،بخش عاطفی طبقه معنوی است و فاصله این لایه از بدن در حدود ۶۰ الی ۷۰ سانتیمتر است در این سطح جذبه عمومی تجربه می شود و می توان به وسیله ی مدی تیشن و سایر طرق انتقالی که در این کتاب ذکر شده اند، به این طبقه دست یافت . وقتی به نقطه ای می رسیم که جایگاه «بودن» و شناخت رابطه ی خویش با عالم است، هنگامی که نور و عشق را در تمام موجودات هستی می بینیم ، وقتی که نور شناور می شویم و حس می کنیم با هم یکی هستیم و با خداوند وحدت حاصل کرده ایم،آگاهی خود را تا طبقه ششم ارتقا بخشیده ایم.
هنگامی که بین چاکرای گشوده ی قلب و چاکرای آسمانی گشوده، ارتباط برقرار گردد،عشق بلاشرط جریان می یابد. در چنین ارتباطی ما عشق بشری، یعنی عشق فطری بشری نسبت به همنوعان خود را با جذبه ی معنوی بدست آمده و در عشق معنوی که فراسوی مفاهیم فیزیکی قرار داشته ،به تمامی اقالیم هستی گسترش می یابد، پیوند می زنیم تلفیق این دو عشق تجربه عشق بلاشرط را میسر می سازد.
در چشم من کالبد آسمانی دارای نوری ضعیف و متغیر است که بیشتر آن ازرنگهای ملایم و روشن تشکیل شده است این نور درخششی طلایی- نقره ای و کیفیتی شیشه مانند دارد، گوئی سرچشمه تمامی پولکهای مروارید نشان است شکل آن نا مشخص تر از کالبد کلیشه ای اتری است و در یک کلام گویی از جنس نور اطراف شعله شمع است که در درونش پرتوهای درخشانتری قرار دارند.
سطح هفتم بخش ذهنی طبقه معنوی است که آن کالبد کلیشه ای اتری می خوانندفاصله این لایه از بدن در حدود ۷۵ الی ۹۵ سانتیمتر است هنگامی که خود را تا سطح هفتم هاله بالا می بریم ،می دانیم که با خالق وحدت حاصل کرده ایم ، شکل ظاهری این لایه همان شکل تخم مرغی خود هاله است و تمام کالبدهای فرد را در بر می گیرد . این لایه نیز یک ساختمان کلیشه ای منتظم است . از دید من این لایه از ریسمانهای نازک و بسیار مستحکم نورطلایی- نقره ای تشکیل شده است که وظیفه ی آنها حفظ انسجام حوزه است . در درون آن شبکه زرینی به شکل کالبد فیزیکی و تمامی چاکراها قرار دارد .
هنگامی که خود را با فرکانس ارتعاشی لایه هفتم تنظیم می کنیم ،نور زیبا ،زرین و ضعیفی را می بینیم . ضعف ضعیف را به دلیل سرعت تناوب بسیار بالای آن به کار می برم . این کالبد کلیشه شبیه به هزاران ریسمان زرین در هم بافته می نماید . شکل تخم مرغی آن در حدود ۹۰ الی ۱۵۰ سانتیمتر با بدن فاصله دارد . این از فرد به فرد متغیر است نوک این تخم مرغ در پایین پاها و انتهای پهن ترش در حدود ۹۰ سانتیمتری بالای سر قرار دارد . در صورتی که فرد انرژی زیادی داشته باشد، این ابعاد قابلیت توسعه زیادی دارند . حاشیه بیرونی آن عملاً همچون تخم مرغی دیده می شود و به نظر می رسد ضخامت این پوسته بیرونی ۸/۰ الی ۵/۱ سانتیمتر باشد . پوسته ی خارجی کالبد هفتم بسیار قوی و دارای خاصیت ارتجاعی است و همچون پوسته ی تخم مرغی که جوجه را محافظت می کند، از هاله مراقبت می نماید و در برابر هر گونه نفوذی مقاوم است . تمام چاکراها و قالبهای کالبدی موجود در این لایه گوئی از نوری زرین ساخته شده اند . این مستحکم ترین و در عین حال ارتجاعی ترین بخش هاله است.
لایه هفتم را می توان به نوعی موج درخشان ایستا با شکلی پیچیده که سرعت نوسانی بسیار زیادی دارد ، تشبیه نمود با نگاه کردن به آن حتی ممکن است صدایی شنیده شود . من اطمینان دارم که چنانچه فردی بر چنین تصویری مدی تیشن کند قادر به شنیدن این صوت خواهد بود .
لایه زرین کلیشه ای نیز حامل جریان نیروی اصلی است که در امتداد نخاع حرکت کرده ،کل بدن را تغذیه می نماید این جریان زرین در عین حال با ارتعاش در امتداد نخاع، انرژی های مختلف را به ریشه ی چاکراها می رساند و انرژی های دریافتی از چاکراهای مختلف را با یکدیگر مرتبط می سازد . جریان اصلی عمودی نیرو بر سایر جریانهای عمود بر آن تاثیر گذارده ، نهرهایی زرین به وجود می آورد که مستقیماً از بدن به سوی خارج جاری می گردند . این نهرها نیز به نوبه ی خود بر جریانهایی که در حوزه دور می زنند اثر می گذارند . بدین ترتیب تمام حوزه انرژی و لایه های تحتانی آن با این شبکه ی درهم بافته شده احاطه و مراقبت می شوند . این شبکه نمایانگر قدرت نور زرین یا شعور الهی است که حوزه ی انرژی را با انسجام و اتفاق حفظ می کند .
علاوه بر آنچه که ذکر شد، پیوندهای زندگی های گذشته به صورت نوارهائی در درون پوسته ی تخم مرغی لایه کلیشه ای کتری قرار دارد . نواری که در نواحی نزدیک به گردن قرار دارد معمولاً شامل آن دسته ای از تجریات گذشته است که در زندگی کنونی در حال خنثی نمودن اثرات آن هستیم . جک شوارتز[۲] این نوارها و روش تشخیص مفهوم هر یک را با توجه به رنگ آنها تشریح می نماید . در فصل های بعدی ، در مباحث مربوط به جلسات درمان مشکلات مربوط به زندگی های گذشته ، روش عمل بر روی این نوارها را توضیح خواهم داد . سطح کتری آخرین لایه ی حوزه در طبقات معنوی است طرح زندگی جاری در آن وجود دارد . آخرین لایه ای است که مستقیماً با این زندگی فرد مرتبط است فراسوی این کالبد ، کالبد فلکی قرار دارد که با دیدگاه محدود موجودات زنده قابل تجزیه نیست.
۱-The Ketheric Template or Causal Body
دو طبقه ای که در حال حاضر می توانم فراسوی لایه هفتم درک کنم، طبقات هشتم و نهم هستند . این طبقات به ترتیب با چاکرای هشتم و نهم که در بالای سر قرار دارند ، مرتبط می باشند . به نظر می رسد هر یک از این طبقات طبیعتی بلورین داشته ،دارای ارتعاشات بسیار ظریف و سریعی می باشند . ظاهراً این دو لایه نیز از قاعده لایه های فرد و زوج تبعیت می کنند ، بدین ترتیب که لایه ی هشتم ماده ی خام و لایه ی نهم ساختمان منتظم را در خود دارند . سطح هشتم بیشتر مانند عنصری سیال و سطح نهم همچون کلیشه ای بلورین از هر آنچه که پایین تر از آن قرار دارد می باشد.
اگر چه این لایه ها واقعی هستند ، اما من در لابلای آثار مکتوبی مطلبی در مورد آنان نیافته ام .
این تحلیل کالبدی از کتاب باربار آن برنن میباشد که به تنهایی تلیل کامل و صحیحی از کالبدها نیست بلکه باید تحلیل صحیحی از روح به عنوان کالبد کامل انسان کرد لذا در اینده در همین قسمت به تحلیل این قضیه میپردازیم
در واقع این روش درمانی جزو قدیمیترین درمانهاست. گفته شده که به طور سنتی مصریان از روغنهای خوشبو برای ماساژ و درمان بیماریهای گوناگون استفاده میکردند.
در دوران شیوع طاعون بسیاری از افراد جهت جلوگیری از انتشار این بیماری، روغنهای معطر را میسوزاندند، زیرا اعتقاد داشتند که بوی خوش، طاعون را ریشهکن میکند.
این روش از دو طریق عمل میکند:
روش مستقیم: تحریککنندههای اعصاب بویایی در واقع بوهایی هستند که میتوانند از طریق دستگاه عصبی سبب تحریکشدن و در نتیجه فعالشدن غدد درونریز شوند که این عمل باعث میشود که پیکهای شیمیایی- عصبی مانند آدرنالین و ایندورفین و... که نقش زیادی در تنظیم تعادل بدن دارند، ساخته شوند و در نتیجه تعادل در بدن ما ایجاد میشود و عدم تعادلها از بین میرود.
روش غیر مستقیم: در این روش با استنشاق یک بو، مرکز حافظه بویایی فرد فعال می گردد. در این قسمت هر بو، همراه با حس ما نسبت به آن بو ذخیره میشود (اغلب احساسی که اولین بار با استنشاق یک عطر به ما دست داده است). وجود چنین مرکزی در مغز سبب میشود که یک بو به نظر ما خوب و دیگری بد باشد.
بعد از فعال شدن این بخش، دستگاه لیمبیک پیکهای شیمیایی آزاد میکند و شما احساسی را پیدا میکنید که اولین بار با تماس با این بو پیدا کرده بودید و در نتیجه ما احساس خوب یا بد خواهیم داشت. اگر ما برای درمان از مواد معطری استفاده کنیم که حالتی خوب در بیمار ایجاد کند، میتواند سبب درمان شود.
به طور کلی این روش، درمان روانشناسی و درمان فیزیکی را توأماً به همراه دارد و با کمک به بدن و ذهن به درمان بیماران کمک میکند.
چگونه از عطر درمانی استفاده میشود؟
به این روش، بهبود با لذت نیز میتوان گفت. زمان خاصی برای استفاده از این درمان بیان نشده و عطرهای مورد استفاده را میتوان به صورت اسپری در محیط زندگی فرد بیمار پخش کرد.
برای مثال چند عطر و موارد استفاده آن را معرفی میکنیم:
از بوی رز در روان درمانیها استفاده میشود، زیرا که حس هارمونی و امنیت در بدن ما ایجاد میکند و به ما کمک میکند تا به غرورمان مسلط شویم. انرژی دوستداشتن در فکر و فعالیتهایمان ایجاد میکند و در کل به قلب ما انرژی تازه میبخشد.
از سقط جنین جلوگیری میکند، گرفتگیهای عضلات و خونریزیها را متوقف میکند، مشکلات قاعدگی و یائسگی را حل میکند و بهترین حمایتکننده روانی در دوران حاملگی است که بسیار بهتر از حمایتکنندههای فیزیکی عمل میکند.این عطر از پوست لیمو ترش بدست میآید و سبب بهبود قدرت تمرکز در افراد و نیرو بخشیدن به فعالیتهای ذهنی و تحریکات عصبی میشود.
عطر لیمو ترش، عطر قابل توصیه برای محیطهای کار است، زیرا که جو محیط کار را آرام میکند و باعث میشود که از اشتباهات انسانی پیشگیری شود. همچنین خستگی، تنبلی و استرس را از بین میبرد و ایجاد ارتباط را در محیط کار آسانتر میکند.مانند دیگر اعضای خانواده مرکبات، لیمو ترش در ضدعفونی کردن محیط قدرتمند است و در درمان کمخونی، اسهال، فشار خون بالا، کلسترول بالا، رماتیسم، بیاشتهایی، سردرد، خارش و آسم مؤثر است.این اسانس از دانههای گیاهی که در ماداگاسکار و اندونزی رشد میکند گرفته میشود. خاصیت درمانی برای پوست دارد و به همین دلیل در ساخت وسایل آرایشی از آن استفاده میشود.
از نظر روانشناسی داروی ضد افسردگی است، زیرا که با بوییدن عطر آن احساس آرامش در افراد ایجاد میشود.همچنین از نظر فیزیکی نیز فوایدی را به همراه دارد که میتوان از آنها خاصیت ضد درد بودن را نام برد.
نظرات ()