متافیزیک و علوم ماورایی و عرفانی

متافیزیکی عرفانی

هیپنوتیزم
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠
 

واژه هیپنوتیزم از کلمه هیپنوز که یک لغت یونانی به معنی خواب می‌باشد گرفته شده است. هیپنوتیزم وضعیت یا حالتی است که طی آن فرد می‌تواند در حالت خلسه، عکس‌العملهای خاصی در پاسخ به تلقینات از خود نشان دهد.

تاریخچه هیپنوتیزم به کشورهای ایران، هند، مصر و یونان باز می‌گردد. در ایران قبایل مغ‌ها می‌توانستند با تحمل سختی، خود را به مرحله‌ای از خلسه برسانند و در آن حالت نسبت به درمان بعضی بیماریها اقدام کنند. در هند، مرتاض‌ها با تحمل ریاضت‌های فراوان می‌توانستند به حالت خلسه رفته کارهای خارق‌العاده انجام دهند. در یونان و مصر معابد خاصی تحت عنوان معابد خواب وجود داشته، ساحران این معابد قادر بودند افراد را در یک حالت خاصی مشابه خواب قرار دهند و سپس کارهای خاصی روی آنان انجام دهند. معروف‌ترین این معابد، معبد دلفی می‌باشد.

تاریخچه هیپنوتیزم در عصر جدید به دکتر فرانس آنتوان مسمر بر می‌گردد. این پزشک اتریشی معتقد بود که انسان دارای حوزة انرژی خاصی تحت عنوان مغناطیس حیوانی می‌باشد که از طریق آن می‌توان بیماریها را درمان نمود. مسمر بیماران خود را در حالت خلسه قرار می‌داد و با شکل و ظاهر خاصی بر آنها وارد می‌شد و از این طریق نسبت به درمان آنها اقدام می‌نمود. این امور بعدها توسط شاگردان مسمر دنبال گردید و به نام مسمریسم معروف شد. طرح هیپنوتیزم در ایران در عصر جدید توسط دکتر اعلم‌الملک ثقفی صورت گرفت.

هیپنوتیزم همواره در طول تاریخ دارای دوره‌های پنهان و آشکار بوده است. بدین صورت که در برخی از برهه‌های زمانی به دلیل مخالفت برخی مقامات علمی یا سیاسی و حکومتی مورد غضب واقع می‌شده، طرفداران هیپنوتیزم مجبور به مخفی کردن آن می‌شدند. در برخی زمانها نیز مورد مهر و محبت قرار می‌گرفت و به صورت علنی مطرح و استفاده می‌گردید. جالب آنکه بعضی حاکمان و رجال سیاسی برای پیشبرد اهداف خود از این علوم استفاده می‌کردند.

هیپنوتیزم به دو نوع “خود هیپنوتیزم” و “دگرهیپنوتیزم” تقسیم می‌شود. در خود هیپنوتیزم شخص خودش را هیپنوتیزم می‌کند، در دگر هیپنوتیزم، فرد هیپنوتیزم کننده را عامل یا هیپنوتیزور و فرد هیپنوتیزم شونده را سوژه می‌گویند.

هیپنوتیزم دارای کاربردها و استفاده‌های متفاوت می‌باشد ولی نوش داروی تمام امور، بیماریها و مشکلات نمی‌باشد. هیپنوتیزم پزشکی در تسکین درد بیماران، درمان برخی بیماریها و ایجاد بی‌حسی و بی‌هوشی استفاده می‌شود. تقویت حافظه، تسهیل در یادگیری، ایجاد یا تقویت انگیزه در مطالعه، افزایش بازده در مطالعه و افزایش قدرت خلاقیت از موارد دیگری است که با هیپنوتیزم قابل حصول می‌باشد. هیپنوتیزم در امور جنائی و قضایی نیز برای کشف جنایت و شناسایی جنایتکاران قابل استفاده است. موفقیت‌های شغلی و موفقیت‌های ورزشی نیز با هیپنوتیزم قابل دست یابی است. برخی اعتقاد دارند در مراحل عمیق خلسه‌های هیپنوتیک می‌توان به ورای بعد مکان و زمان دست یافت.

هیپنوتیزم با همة محاسنش، دارای خطراتی نیز می‌باشد. ایجاد رابطة عاطفی بین عامل و سوژه (در زمانی که آنها از دو جنس مخالف باشند)، توهم قدرت در عامل، احتمال دیوانگی یا مرگ سوژه، اثرات سوئی که به دنبال تلقینات بیش از حد ممکن است بروز کند، درد در نقاطی از بدن سوژه بعد از بیداری، اختلالات روان پریشی و سخت بیدار شدن سوژه از جمله این خطرات می‌باشد. هیپنوتیزم ممکن است برای افراد مبتلا به بیماریهای قلبی، عصبی و متابولیسمی مضر باشد.

هیپنوتیزم طی سه مرحله توجیه، القا و کنترل صورت می‌گیرد. در مرحله نخست باید سوژه را بطور کامل توجیه نماییم و توضیحات لازم را در مورد نحوة کاری که می‌خواهیم روی او انجام دهیم ارائه کنیم. در صورت عدم توجیه مناسب، ممکن است سوژه ناخودآگاه مقاومت کند. در مرحلة القاء، با ارائه تلقینات کلامی که به صورت موزون و هماهنگ ارائه می‌شود، سوژه به حالت خواب فرو می‌رود. مرحلة سوم، مرحلة کنترل سوژه در خواب است که مشکل‌ترین مرحله است. لذا عامل به اطلاعات و تجربیات کافی نیاز دارد.

در حالت هیپنوتیزم سوژه علائمی از خود نشان می‌دهد که بیانگر هیپنوتیزم شدن او می‌باشد. کاهش فعالیت جسمی، عمیق شدن تنفس، تنگ شدن چشم، افتادن پلک، پیدایش رخوت، افتادن سر، تمایل چشمها در چرخش به سمت بالا و در برخی موارد گرم شدن بدن، افزایش ترشح اشک و پرش در پلک از جمله این نشانه‌هاست.

عامل برای انجام هیپنوتیزم ممکن است از ابزار و شیوه‌های مختلف استفاده کند. تلقین کلامی، تأثیر نگاه، ارسال انرژی و استفاده از برخی وسایل از این جمله‌اند. در تلقین کلامی، کلمات با ریتم موزون و هماهنگ و با لحن تأثیرگذار ادا می‌شود. در صورتیکه عامل با نگاه نافذ و بدون پلک زدن به سوژه نگاه کند، می‌تواند تأثیر تلقینی در سوژه داشته باشد. ارسال انرژی در عاملینی که با انرژیهای فراحسی و شیوه‌های کنترل و ارسال آن آشنایی علمی و عملی داشته، نیز کمک کننده است. این افراد تقریباً نیازی به تلقینات لفظی نخواهند داشت. وسایلی مانند انگشتر، تسبیح، آونگ، قرص‌های پلاسبو و امثال آن نیز کمک کننده می‌باشند.

عوامل مختلف بر هیپنوتیزم مؤثر است. سن، جنسیت، شغل، شخصیت سوژه و محیط از جمله عوامل اثر گذار می‌باشند. افراد زیر شش سال هیپنوتیزم نمی‌شوند، همچنین هیپنوتیزم کردن افراد بالای سی سال مشکل و افراد مسن بسیار سخت است. خانمها به نسبت آقایان دارای قدرت هیبنوتیزم شوندگی بیشتر می‌باشند. شغل می‌تواند تأثیر مثبت و یا منفی داشته باشد. افرادی که دارای مشاغل هنری و لطیف می‌باشند یا به اقتضای شغل‌شان شرطی شده‌اند، با استفاده از روشهای مربوطه به راحتی هیپنوتیزم می‌شوند. شخصیت سوژه هر چقدر عاطفی‌تر و تأثیر پذیرتر باشد و هر چقدر تجسم سوژه بیشتر باشد، کار عامل راحت‌تر خواهد بود. نور، رنگ، عطر و صوت محیط می‌تواند تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد. هر چقدر نور کمتر و ملایم‌تر باشد تأثیر بهتری می‌گذارد. رنگ محیط بهتر است آرامش بخش باشد، برای مثال رنگ آبی مناسب است. برخی عطرها مانند بوی عود تأثیر مثبت دارد. پخش آهنگ و موسیقی ملایم و بدون کلام نیز مفید است.

یک هیپنوتیزور خوب باید دارای ویژگیها و صفات خاصی باشد. سلامت و تعادل جسم، روان و روح، داشتن اعتماد به نفس، اعتقاد کامل به هیپنوتیزم، ایجاد تمرکز عالی و مستمر، قدرت جاذبه و تأثیر گذاری، قدرت تشخیص و قضاوت و اعتقاد به اصول اخلاقی و انسانی از جملة این خصوصیات می‌باشند.

تله هیپنوتیزم، نوع خاصی از هیپنوتیزم است که از راه دور انجام می‌شود. در این حالت عامل از راه دور و بدون تماس نزدیک و مستقیم بر سوژه اثر می‌گذارد و او را خواب می‌کند. این حالت برای تأثیر گذاری بر سوژه بدون اطلاع او کاربرد دارد. برای تله هیپنوتیزم باید عامل از قدرت تله پاتی عالی برخوردار بوده، انرژیهای فراحسی را بشناسد و نحوة استفاده از آنها را بداند. شایع است که برخی از سازمانهای جاسوسی در کشورهای پیشرفته از این روشها استفاده می‌کنند و برای این منظور دانشمندان مربوطه را در استخدام دارند.

استفاده از هیپنوتیزم از نظر شرعی و دینی بلا مانع است. حضرت آیت اللـه العظمی خامنه‌ای، استفاده از هیپنوتیزم را اگر همراه کار حرامی انجام نشود و به قصد امر حرامی نباشد جایز می‌دانند. همچنین تعلیم و تعلم آن را جایز دانسته‌اند. حضرت آیت اللـه العظمی مکارم شیرازی استفاده از هیپنوتیزم را مشروط بر آنکه کشف امور پنهانی صورت نگیرد بدون اشکال دانسته‌اند. حضرت آیت اللـه العظمی بهجت، هیپنوتیزم را اگر سبب اضرار یا ایذاء به نفس یا غیر نباشد جایز می‌دانند و با این فرض تعلیم و تعلم آن را جایز دانسته‌اند. حضرت آیت اللـه العظمی صانعی کاربرد علم هیپنوتیزم در علوم پزشکی را حرام ندانسته‌اند.

با وجود کاربردهای علمی مختلف هیپنوتیزم و با توجه به صدور مجوزهای شرعی آیا توجه لازم به هیپنوتیزم در کشور ما شده است؟ آیا در عمل جایگاه خود را در دانشگاه و جامعه پیدا کرده است؟ آیا ما جزء کسانی هستیم که بی دلیل کوس مخالفت با آن را سر می‌دهیم یا جزء آنان که به دنبال استفاده مفید از هیپنوتیزم به نفع مخلوقات حق می‌باشند؟

 

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید


 
 
کنترل ذهن - فکربد، فکر غلط، فکر منفی
نویسنده : مصطفی نظری - ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
 

بخش اول : کنترل ذهن
یکی از بایدهای زندگی فردی توانایی است که به آن کنترل ذهن می گویند. یعنی همانطور که من قادرم در هر لحظه دستم را به اختیار حرکت دهم و یا حرکت آن را متوقف کنم باید بتوانم فعالیت ذهن خود را نیز کنترل کنم به عبارتی باید بتوانم موضوعی خاص را در زمان معین و با اختیار به صحنه ذهن آورده و پس از مدتی مشخص که کار من با آن فکر یا موضوع تمام شد آن را از ذهن خود خارج کنم و به همین ترتیب موضوع بعدی را انتخاب کرده و به ذهن خود فرا بخوانم هرگاه این کار بتواند لحظه به لحظه توسط من انجام شود و ادامه یابد آنگاه من به این توانایی یعنی کنترل ذهن دست یافته ام. این موضوع امروزه آنقدر اهمیت یافته که در تعریفی از خوشبختی گفته شده:
"خوشبختی یعنی کنترل لحظه به لحظه ضمیر و ذهن"
بسیاری از ما آدم ها این مهارت را نداریم و یا متوجه آن نبوده ایم که چنین مهارتی را می توان کسب کرد در نتیجه افکار مختلف و متنوعی بصورت کاملا تصادفی به صحنه ذهن ما می آیند و می روند، مخصوصا در اوقاتی که کمی فارغ و آسوده خاطر و یا در مواقعی که کمی تحت فشار روانی قرار داریم.
دیگر دوران آن روزها که شنیده می شد خوشبختی با کسب ثروت ، کسب علم ، کسب قدرت ، کسب شهرت و یا کسب هنر بدست می آید بسر آمده، کارهایی تحقیقاتی و آماری بر روی تک تک موارد فوق و بر روی افراد با سوابق خانوادگی مختلف انجام شده و نتایج آن به ما می گوید هیچ یک از موارد فوق باعث خوشبختی آدم نمی شوند. فرضا در آمریکا درآمد تعدادی خانواده ها را 10 برابر کرده اند این خانواده ها مشکل اصلی خود را کمی در آمد ذکر می کرده اند اما محققان پس از مدت 100 روز متوجه شده اند مشکلات این خانواده ها به روز اول خود برگشته، و آنان کماکان مشکلات قبلی خود را دارند. باید از خود پرسید چرا؟
یا در تحقیقاتی دیگر آمده است 70% اساتید دانشگاه های آمریکا در زندگی شخصی خود احساس لذت و رضایت نمی کنند نه اینکه فکر کنید در سایر نقاط جهان اوضاع بهتر از این است، منظور اینکه تحصیلات عالی و علمی نیز تضمین کننده خوشبختی نیستند.
با بسیاری از هنرمندان و ستارگان جهان مصاحبه های دقیق علمی و روانکاوی بعمل آمده که حکایت از تنهایی و انزوا و بدبختی واقعی آنان دارد، حتی در زمان هایی که در اوج بوده اند.
محققان به ما می گویند خوشبختی در واقع یک احساس خوب درونی است و می دانیم مرکز احساسات و عواطف در مغز ما قرار دارد بنابراین نظام فکری بد می تواند باعث حال و احساس بد شود و برعکس افکار خوب و سازنده و مطابق با واقعیت می تواند باعث احساس خوب شوند. با توجه به مطالب فوق کسی نمی تواند ادعا کند من فقط با فکرکردن و نشستن و هیچ کاری نکردن می توانم احساس خوب را در خود بوجود آورم چنین فردی ارتباط خود را با واقعیت زندگی قطع کرده و کتمان واقعیت احساس بیهوده بودن و پوچی را سبب می شود مثل این است که دست و پای خود را انکار کنیم و این فکر از نظر علمی یک فکرغلط محسوب می شود و از زاویه ای دیگر این فکر یک جور بازی و حقه بازی و جفای به خود نیز بحساب می آید.
اگر ما به مرحله ای برسیم که ذهن ما در کنترل خودمان باشد در نتیجه می توانیم افکار نادرستی که به ذهن می آیند را در بدو ورود متوقف کنیم و یک فکر دیگر را جایگزین آن کنیم. یک تکنیک این است که تصور کنیم صحنه ذهن ما مثل یک دستگاه نوارخوان عمل می کند اگر در آن نوار ترسناک قرار دهیم خوب از دیدن آن خواهیم ترسید ولی اگر یک نوار خوب و درست بگذاریم از دیدن آن لذت خواهیم برد. اولا قرار نیست من بسراغ افکار بد و غلط و منفی بروم ثانیا قرار است اگر نا آگاهانه این نوع افکار به سراغم آمد آگاهانه دکمه Stop را بزنم و نواری دیگر که خوبست و درست است جایگزین آن کنم. نوار دوم می تواند فکر خوب و دوست داشتنی باشد بهتر از آن می تواند یک فعالیت لذت بخش باشد، مثلا بازی کردن با کودک و به او فکر کردن یا اگر کسی به گل و گیاه علاقه دارد خوب سریعا بسراغ گلدان ها یا باغچه کوچک خانه اش برود با عزیزان و دوستان هم صحبت شویم کتابی را بردایم و ده ها کار دیگر خوب و دوست داشتنی.
فکر بد ایجاد احساس بد می کند احساس بد باعث خشم در ما می شود به همین سادگی لازم نیست متخصص روانشناس باشیم فکر بد احساس بد و فکر خوب احساس خوب را ایجاد می کند، کسی که به افکار بد خود ادامه می دهد فردی است که تصمیم گرفته خود را شکنجه کند مثل اینکه من تصمیم بگیرم سوزنی در دست خود فرو کنم خوب مسلم است احساس درد خواهم کرد، این کار یعنی من دشمن خودم هستم.
اما نکته دیگر که ما نباید وقت بیکاری داشته باشیم باید همیشه وقت خود را با آن پنج هدف زندگی پر کنیم. چرا؟ چون روانشناسان می گویند نشخوار آدمی فکر است عذرخواهم یعنی اگر حیواناتی مثل گوسفند و گاو و الاغ در زمان استراحت و بیکاری غذایی که در طول روز خورده اند برگردانده و آن را نشخوار می کنند ما آدم ها هم این کار را در خصوص افکار و در صحنه ذهن خود هنگام بیکاری انجام می دهیم، در تحلیل نهایی یعنی بدترین کار بیکاری است.

 


بخش دوم : فکر بد، فکر غلط، فکر منفی
در بخش اول راجع به کنترل ذهن و یک تکنیک برای متوقف کردن افکار نادرست صحبت شد. در این بخش به انواع افکار نادرست و تفکیک آنها از یکدیگر می پردازیم احتمالا این مطلب بتواند معیاری برای شناخت انواع افکار نادرست بدست دهد تا بدینوسیله افکار نادرست خود را بهتر بشناسیم تا پس از آن با حجوم آن افکار راحت تر و آگاهانه تر مواجه شویم و در نهایت بقولی آن افکار را در گورستان ذهن خود دفن کنیم.
1- فکر بد: این نوع افکار بسیار به ذهن کودکان می آید چون آنها قادر به تشخیص خوب و بد نیستند و کودکان تا قبل 7 سالگی با تخیل و هوش و حس خود زندگی می کنند بیشترین کار بدی که انجام می دهند پرت کردن اشیاء و هر چیز را به سمت دهان خود بردن و یا گاز گرفتن و چنگ زدن و پرخاش کردن است. آدم بزرگ ها گاهی از این افکار و اعمال انجام می دهند. فکر می کنند چگونه کسی را مورد آزار و اذیت قرار دهند و یا در اختلافات خانوادگی وسایل آشپزخانه را پرت می کنند. در هنگام رانندگی به نوعی دیگر، در مورد دیگران قضاوت می کنند چه این قضاوت را مطرح کرده یا فقط در ذهن انجام دهند، بعضی وقت ها سوالاتی برای خود مطرح می کنند که مثلا چرا باید کار کنند و پول در آورند؟ چرا باید ورزش کنند؟ چرا باید هر روز صبح از خواب بیدار شده و صبحانه بخورند و کارهای تکراری انجام دهند؟ اصلا چرا زنده هستند؟ افکار بد بیشتر به سراغ افکار خشمگین و افسرده می روند.
2- فکر غلط: به مجموعه افکاری اطلاق می شود که به لحاظ منطقی یا استدلالی و اصول علمی اشکال دارند و ما بر اثر فرآیندی در ذهن و اطلاعات دریافتی از خارج به آن نتایج غلط می رسیم.
برای مثال یکی از اصول علمی موجود در جهان اصل علیت است، طبق این اصل هر معلولی علتی دارد. دنیای علم و تکنولوژی بر همین اصل مهم استوار شده و کار می کند. حال اگر کسی بگوید یا فکر کند هواپیمایی در فلان محل بی علت سقوط کرده است این یک فکر غلط است. این جمله را می تواند این گونه تصحیح کرد که هواپیمایی در فلان محل سقوط کرده ولی تا این لحظه علت آن معلوم نشده یا این که بگوید هواپیمایی در فلان محل سقوط کرده و من ازعلت آن اطلاعی ندارم.
در مواردی اصل علیت را بی جهت بین دو موضوع بکار می بریم که هیچ ربطی به هم ندارند مثلا عنوان شود ما و دوستان گرم صحبت و خنده و شادی بودیم تا اینکه فلانی آمد و جلسه ما به غم و اندوه تبدیل شد، در صورتی که ممکن است آن فرد فقط از آن محل عبور کرده باشد و حتی کلمه ای صحبت نکرده باشد، از نظر علمی عبور یک فرد یا نگاه یک فرد نمی تواند باعث ایجاد تغییری در چیزی شود، بنابراین نباید مسئله غم و اندوه یا بدشانسی خود را به حساب فردی دیگر که روحش از مسئله ما آگاه نیست بگذاریم. این ها نظام فکری غلط ما هستند که نتایج غلط تولید می کنند.
مثال دیگری در این زمینه تعمیم بیش از اندازه (Over generalization) است که فکر و نتایج غلطی برای ما تولید می کند. مشکل از این جا شروع می شود که برای ما موضوعی (یا اتفاقی) یکی دو بار رخ می دهد ذهن ما از روی این موضوع یک قانون کلی می سازد و سپس از روی این قانون کلی نتایج غلطی را تولید می کند. توجه کنید: همسر من اهل اصفهان است او و اقوامش بسیار آدم های بدی هستند. قانون کلی عبارت می شود از: اصفهانی ها آدم های بدی هستند. علی اهل اصفهان است در نتیجه او آدم بدی است.
کشف قانون کار بسیار غامض و پیچیده ای است تا آنجا که حتی دانشمندان و عالمان به خود اجازه نمی دهند قانونی را مطرح کنند، شاید یک آزمایش را هزاران بار در شرایط مختلف انجام دهند بعد موفق به کشف قانون، آن هم تحت شرایط خاص شوند ( دقیقا تفاوت آدم های معمولی با دانشمند و محقق همین جا است که دانشمندان قانون را کشف می کنند ولی آدم های متوسط قانون را می سازند و شما ملاحظه می کنید خیلی از ما آدم ها به سرعت در ذهن خود قانون می سازیم و از روی آن نتایج غلط و بلکه خطرناک تولید می کنیم که در نتیجه ضرر و زیان افکارغلط را نیز اجبارا باید تحمل کنیم.
3- فکر منفی: بدترین و نامحتمل ترین حالت ممکن برای یک موضوع را که به ذهن ما می رسد فکرمنفی گویند. مثلا به ما بگویند فلانی یک اتومبیل 50 میلیون تومانی خریده اگر این مطلب به ذهن ما بیاید که اگر آن اتومبیل دزدیده شود صاحبش بیچاره خواهد شد این یک فکر منفی است. یا کسی به خود بگوید چرا من باید اتومبیل سوار شم؟ مگر نه اینکه باید پول بنزین بدم پول بیمه بدم دست آخر هم یکی رو زیر بیارم و یک خانواده را آواره و بیچاره کنم!!
چرا باید برم دانشگاه وقتم و پولم را هدر بدم در حالیکه این همه فارغ التحصیل بیکار تو جامعه هستند!!
چرا باید ازدواج کنم که بعدش مجبور شم طلاق بگیرم - این افراد حتی استدلال هم می کنند- در سال های اخیر آمار طلاق بالا رفته، نکته جالب توجه این است که وقتی شما با این افراد در ارتباط قرار می گیرید آنها با فکر منفی خود همیشه بدترین حالت های ممکن یک موضوع را به شما گوش زد می کنند و به احتمال ضعیف در مواردی همان حالت نامحتمل اتفاق می افتد در این صورت این افراد برمی گردند و به شما می گویند: بهت نگفتم دیدی چی شد تو به حرف من گوش نکردی اینجوری شد. این افراد با علت ها کاری ندارند و فقط به نتایج بد توجه دارند، و در اینگونه موارد این افراد سعی می کنند حس برتری و هوش خود را به رخ شما بکشند. هر چه شما سعی کنید به او بفهمانید ما این اشتباهات را کردیم که این اتفاق افتاد آنها توجه نمی کنند و می گویند من از اول می دانستم این اتفاق خواهد افتاد تو باید به صحبت من توجه میکردی.
اخبار رادیو و تلوزیون نیز آکنده از اطلاعات منفی است برای نمونه می دانید در هر ساعت به طور متوسط 6000 پرواز در جهان صورت می گیرد، در این بین در هر سه ماه یک هواپیما یعنی یک پرواز دچار مشکل شده و سقوط می کند. در اخبار شما خبر سقوط هواپیما را می شنوید یعنی بدترین و نا محتمل ترین پرواز، ولی شما از آن 13 میلیون پرواز دقیق و درسثی که درهمین بازه زمانی انجام شده چیزی نمی شنوید. بسیار هستند افرادی که حاضر به انجام سفر هوایی نیستند زیرا فکر وقوع صانحه هوایی آنها را اذیت می کند.
برگرفته از :khodagahee.blogspot.com